خوابگرد قدیم

محمدحسن شهسواری: سید خوابگرد، موجی راه انداخت از تاریخ شخصیِ وبلاگ‌نویسی و من را هم همان ابتدا دعوت بدین امر کرد. این روزها، مثل بسیاری از روزهای گذشته‌ام، چنان شلوغ ام که تمرکز بر چنین امر خطیری آن‌گونه که درخور و جذاب هم باشد، نزدیک به محال است. اما از آن سو، امتثال نکردن امر خوابگرد هم به همان میزان ناممکن. پس مجبورم تقلب کنم و به جای تاریخ وبلاگ‌نویسی، بخش کوچکی از وبگردی‌ام را بیاورم.

من، خودشیفته، چهل و چهار سال دارم
تا دو سه سال پیش، تقریباً هر بار که آنلاین می‌شدم اسم خودم را گوگل می‌کردم. البته نه که حالا کمتر خودشیفته باشم. چون در دو سه سال گذشته اثری منتشر نکرده‌ام و از سوی دیگر، خاله زنکي‌های ادبی هم به فیس‌بوک منتقل شده و از سرچ نامم برای پیدا کردن واکنش‌ها و نظرات خوانندگانم، چیز دندان‌گیری نصیبم نمی‌شود. برای همین، الان گاه تا هفته‌ای یک بار چنین می‌کنم. چیزهای جالبی در این وبگردی‌ها به تورم افتاده که واقعاً نمی‌شود همه‌اش را بازگفت. در این نوشته فقط می‌خواهم به یکی از آن‌ها اشاره کنم، اما نمی‌توانم هم از یکی از جالب‌ترین‌هایشان بگذرم. [ادامــه]

خوشبختانه توپ بازیِ تاریخ‌نویسی وبلاگ‌ها به گردش درآمد و هر روز یادداشت تازه‌ای منتشر ‌شد، اغلب هم بسیار خواندنی و گاه حتا غافلگیرکننده. چی از این شیرین‌تر که وبلاگ‌نویسی قدیمی گشته و رمز عبور وبلاگش را پیدا کرده و بعد از حدود ۹ سال یادداشتی پراحساس نوشته و خودش را از نو یافته و به خودش قول داده در اولین خانه‌انتخابی‌اش که بهترین انتخاب او ست، از نو بنویسد!

برای دسترسی آسان به همه‌ی این یادداشت‌ها، که در حال تبدیل شدن به منبعی روایی از دوران پرشکوه وبلاگ‌نویسی در ایران است، این مجموعه را بی‌هیچ‌ترتیبی گرد هم آورده‌ام. باقی یادداشت‌ها را هم به مرور به آن اضافه خواهم کرد. شما هم اگر وبلاگ‌نویس هستید یا روزی وبلاگ‌نویس بوده‌اید، به این بازیِ جدی و کمی سخت دعوت اید. اگر نوشتید، با ایمیل یا کامنت یا هر راه دیگر، لینک مطلب‌تان را برایم بفرستید، برای ثبت در این مجموعه‌ی ارزشمند. [ادامــه]

اشاره: روزگاری این وبلاگستان، ناصر خالدیان را داشت که وبلاگ «نقطه تهِ خط» را می‌نوشت. از خواندنی‌ترین وبلاگ‌ها بود، به‌خصوص که طنز می‌نوشت. اسلوبی شخصی داشت و از هیچ موضوع به‌روزی هم نمی‌گذشت. ناصر سال‌ها ست که دیگر وبلاگ نمی‌نویسد و به زیست نباتی خود در فیس‌بوک ادامه می‌دهد! اما مدتی ست ککِ وبلاگ دوباره به تنبانش افتاده و اگر زورمان بهش برسد و سختی‌های روزگار هم بگذارد، عن‌قریب دوباره آلوده خواهد شد و خوشحال‌مان خواهد کرد. در ‌فراخوان تاریخ‌نویسی برای وبلاگ‌ها، ناصر هم دست به قلم شده و متنی نوشته و فرستاده که برای تشویق بیشتر او به وبلاگ‌نویسی، آن را در خوابگرد منتشر می‌کنم. در روزگار سرعت و فیس‌بوک و وایبر و... این یادداشت روشنگر زوایایی ست که شاید برای برخی‌ها تاریک باشد. [ادامــه]

مقایسه‌ی سه کیبورد فارسی در iOS 
محمد ارژنگ: با صدور اجازه‌ی اپل به برنامه‌نویسان برای ساخت کیبورد، بی‌توجهی این کمپانی معظم به زبان فارسی، از طریق برنامه‌نویسان دیگر امکان جبران یافت. در زمانی اندک تعدادی کیبورد فارسی وارد اپ‌استور شد که نمونه‌های اولیه چندان کارآمد نبودند به شکلی که نیم‌فاصله و یا حتا برخی حروف را در خود نداشتند. اما رفته‌رفته چند صفحه‌کلید به بازار آمد که از بین آن‌ها، به نظر من، سه صفحه‌‌کلید نسبت به همتایان خود حرفه‌ای‌تر و کامل‌تر اند. برای آن‌هایی که حوصله‌ی خواندن بقیه‌ی متن را ندارند نام این سه کیبورد را می‌گویم : Bkack keys و FarsiPad و FarsTap. و برای آن‌ها که اصلاً حوصله‌اش را ندارند هم همین‌جا می‌گویم به نظر من کیبورد FarsTap از همه‌ی صفحه‌‌کلید‌های موجود بهتر است.

این هم لینک دانلود هر کدام:
Black Keys:
https://appsto.re/us/630O1.i
FarsiPad:
https://appsto.re/us/Z_6K4.i
FarsTap:
https://appsto.re/us/dvaO2.i
 


اما مقایسه و توضیحات [در ادامــه]

برای خلاص شدن از دردسرهای کیبورد عربی و فارسیِ اپل، سه ماه پیش بود که کیبوردی را با نام سیبورد معرفی کردم. سیبورد مزایایی داشت و کاستی‌ها و معایبی. معایبش را هم من و هم برخی دوستان برشمردیم و ردیف کردیم، اما بسی در حیرت فرو غلتیدم که طراح و مجری آن کیبورد نه تنها هیچ نسخه‌ی جدیدی از آن ارائه نکرد که هیچ واکنشی هم به آن همه ایراد نشان نداد. کاَنّهُ با درز دیوار حرف زدیم یا با جلبکِ دریا!

گذشت تا حدود یک ماه پیش، طراح دیگری کیبورد فارسی تازه‌ای رو کرد به نام «فارسی‌پد» که آن هم پر از ایراد بود. من که از هم‌کلامی با جلبک دریا خسته نشده بودم، کاستی‌های این یکی را هم برای طراح آن نوشتم و پیشنهادهایی هم برای جابجایی برخی نشانه‌ها دادم. باز هم متعجب شدم، این بار اما چون صاحب کیبورد بلافاصله جواب داد و مکاتبه‌ای در گرفت و در مدت‌زمانی کوتاه، نسخه‌ی تازه‌ای از آن ارائه کرد که ‌مشکلات قبلی را ندارد. فارسی‌پد (farsipad) همانند کیبورد انگلیسیِ اپل، ساده و زیبا و کاربردی به نظر می‌رسد و من یکی از آن راضی ام و به داشتنِ آن خرسند و با جلبک‌ها هم دیگر حرف نمی‌زنم.

لینـک سـایت رسـمی فارسی‌پد [+]
• لینک دانلود مستقیم فارسی‌پد از آی‌تیونز [+]
• لینک خرید فارسی‌پد با واسطه از داخل ایران [+]
حجم: کمتر از ۷ مگابایت ـ قیمت: 0.99 دلار

مزایای فارسی‌پد:
• سرعت ظاهرشدن آن بسیار زیاد و چشمگیر است.
• نیم‌فاصله در آن کلید اختصاصی دارد و در بهترین جای ممکن قرار گرفته: سمتِ راست اسپیس.
• شش فونت متفاوت برای آن در نظر گرفته شده و انواع سلیقه‌ها را پوشش می‌دهد.
• تمام نشانه‌ها و علائم فارسی مورد نیاز را دارد.
• نشانه‌های عربی چون انواع همزه و ي و ك عربی و ة را هم دارد.
• هم‌چون کیبورد استاندارد اپل:
• با دو بار اسپیس می‌توان نقطه گذاشت.
• صدای تایپ را هم می‌توان شنید و حتا می‌توان نوع صدا را عوض کرد.
• با زدن کلید اسپیس از صفحه‌ی دوم کیبورد به صفحه‌ی اول منتقل می‌شوید.

کاستی‌های فارسی‌پد
• نشانه‌ی «آ» در تایپ فارسی بسامد زیادی دارد، اما در این کیبورد، هم در صفحه‌ی دوم قرار گرفته و هم در آن صفحه‌ی دوم، درست زیر نشانه‌ی «الف» نیست ـ که خلاف عادت ذهن است.
• تنها جایی که این کیبورد درست عمل نمی‌کند، در قسمت تایپ «نام مخاطب» در مسیج آیفون است. البته بسیار کم پیش می‌آید، ولی به هر حال یک نقص است.
• موارد احتمالی دیگر را هم که من متوجه نشده‌ام، شاید دیگران کامنت بگذارند.

***

 

برکناری صوفی از ریاست رادیو یک خبر خوب است. از آن خوب‌تر، انتصاب خانم آبروانى به جاى صوفى ست. البته در ظرف خود صداوسیما، و اِلا مشکل سازمان معظم‌تر از این حرف‌ها ست!

رادیو در دوران آقای صوفی و به خصوص پس از سال ۸۸ رو به تلاشی رفت و امیدوارم خانم آبروانی، که از مدیران پرسابقه‌ی خودِ رادیو ست، بتواند دست‌کم جلوی این روند را بگیرد. ادغام شبکه‌های قارچ‌گونه و بی‌خود و بی‌مخاطب، از مهم‌ترین مأموریت‌های او ست. و کنار گذاشتن انبوه مدیران میانیِ بی‌ربط و بلند کردن انبوه کوتوله‌های فرهنگی از صندلی‌های مدیریت در رادیو از کارهایی ست که می‌توان امیدوار بود آبروانى به سمت آن حرکت کند.

هرچند، ساختمانی را که می‌توان به دو روز ویران کرد، نمی‌توان به یک هفته و یک ماه و یک سال دوباره ساخت. و جلب اعتماد از دست‌رفته، از آن هم سخت‌تر و زمان‌برتر. درست مثل دوباره ساختن وطن؛ که جدا از زمان، شوربختانه آن‌ها که می‌خواهند، نمی‌توانند و آن‌ها که می‌توانند، نمی‌خواهند!

مهدی جامی: حالا زمان رونمایی از یک سایت تازه است: راهنمای کتاب. هدیه‌ی من‌ و اچ اند اس مدیا به شما اهل کتاب به مناسبت یلدا. این سایتی ست که با کار داوطلبانه می‌چرخد و از هیچ جا بودجه نگرفته و پشتوانه‌اش نیروی علاقه و کتابدوستی ست و همت عالی ناشر. کار من و دوستان دیگر هم این است که معرفی کتاب و نقد کتاب‌هایی را که می‌بینیم به این سایت اضافه کنیم. طبعاً نه همه را که گزیده‌ای از آن‌ها را. چرخی بزنید در سایت و دوستش داشتید، صفحه‌اش را هم لایک کنید. اگر هم از کتابدوستان محسوب می‌شوید، لینک‌های خوب را برای من بفرستید یا در صفحه‌ی راهنمای کتاب ـ راهک ـ پست کنید. حرف زیاد است، ولی قدم به قدم با هم پیش می‌رویم و از عالم کتاب و کتاب‌های خوب حرف می‌زنیم و کتاب می‌خوانیم. [لینک سایت راهک +]

راهک

این طوری معرفی کتاب ننویسید!
در نظر داشتم یادداشتی کوتاه در باره‌ی ایبنا بنویسم که خبرگزاری کتاب است ولی مشکلاتی دارد که از کتاب‌نشناسی ناشی می‌شود! این را می‌گذارم برای یادداشت بعدی. امروز آمدم مطلبی از نشر ققنوس ـ که کتاب‌های خوبی منتشر می‌کند ـ انتخاب کنم، دیدم معرفی‌هایی که به نام اعتماد منتشر می‌کند (روزنامه‌ی اعتماد؟) چه نثر نفسگیر و کند و ناهمواری دارد. ملاحظه کنید: [لینک ادامه+]


روزنامه صبا«مدتها بود که دیالکتیک گهگاه با دیرینه‌دوستم بانو ماهایا پطروسیان را، خط تلفن شهرى در انتهاى شب‌ها، مهیا می‌ساخت و تک گاهى از گفتمان‌ها، صرف اشتراک هر دو طرف در تأیید و تمجید از صوت و لحن خواننده‌ی فوق‌الذکر ـ که مرتضى پاشایى خان نامى قلمداد می‌شد ـ شده بود. آوایش از کاشانه‌ی بانو ماهایا، پاشیده بود بر سطح دَهَنىِ گوشى و خرامیده بود در دهانه‌ی گوشم...»


هول برتان ندارد. این را من ننوشته‌ام. این فقط بندی ست از یادبونامه‌ای که روزنامه‌ی «صبا» در صفحه‌ای ویژه‌ی مرتضی پاشایی به قلم مسعود بهارلو منتشر کرده است. البته برای قسمت قاجاری روح پاشایی و اِلا خودِ آن مرحوم که زبان ترانه‌هایش زبان صاف و راست همین مردم بود، نه زبان قریه‌ی طهران و مجسود و تونل گوش!

یک بند دیگر را هم بخوانید: 
«در پگاهى زردگون از پگاه‌هاى پاییزى قریه‌ی طهران، ساعتِ سوار بر هشت عقربه، بر دروازه‌ی آمفی‌تئاتر وحدت فرود آمد تا آوازه‌خوانِ مجسود را راهى عَدَن کند. جماعتى بالغ بر هزاران نفوس، مُستقَبلِ‌هاى جسد و ساعت بودند. بدرقه‌ی باشکوه مُستَقبلِ‌ها قرار بود، جوان نحیف را راهى قطعه‌ی هنرمندان کند و این پسندیده امیرِ ۳۱ ساله را بر امارتش بنشاند.»

واکنش‌های هواداران پرشمار پاشایی به مرگ غم‌انگیز او همه را شگفت‌زده کرد؛ از حکومت و دولت و رسانه‌ها گرفته تا گروه‌های دیگری از مردم که او را نمی‌شناختند و حتا خودِ هوادارانش. این وسط فقط جماعت اهل قلم و نگارش و ویراستاری از مسابقه‌ی انگشت به دهان شدن جا مانده بودند که الحمدلله روزنامه‌ی صبا به ضربتی زحمتش را کشید. حالا ما هم انگشت به دهان، بلکه انگشت به هر سوراخ دیگرمان مانده‌ایم و از این بابت در عین سوکواری، بسی شادیم!


فقط برای این که جان‌مان از شدتِ زور زدن در نرود، خواهش می‌کنم یک نفر محض رضای خدا بگوید معنای دقیق این تیتر چیست. چشم‌مان کور آن کسره‌ی «نامه» را هم خودمان قورت می‌دهیم. هر کس بتواند این تیتر را ترجمه کند، هزینه‌ی یک سال اشتراک «مطبعه‌ی یومیه‌ی صبا» را تقدیمش می‌کنم: مجلس‌نامهِ امارت يافتنِ پسنديده آن هنرمند محبوب [+ Pdf]

 

در باره‌ی اعتراضات بختیاری‌ها به یک سریال تلویزیونی، زاویه‌دارترین نگاه نسبت به دیگر نگاه‌ها را می‌توان در یادداشت قادر باستانی، نویسنده و مدرس علوم ارتباطات اجتماعی، دید که در عین حال تیزترین تیغ انتقاد اصولی به سراندام سازمانی ست که چند سالی ست به ورطه‌ی ورشستگی غلتیده و رو به تلاشی کامل می‌رود. البته در این یادداشت اشاره‌ای صریح به اراده‌ی نظام برای تغییرنکردن این وضع اسفناک نشده، اما کیست که نداند مسئولیت آن چه این سازمان هزارتو را به این حد از ابتذال در کار رسانه‌ای و انتزاع از خواسته‌های اکثریت جامعه کشانده، فقط متوجه مدیران داخل این سازمان نیست.


کاریکاتور مانا نیستانیقادر باستانی: مدیریت سازمان صدا و سیما روزهای سختی را می‌گذراند؛ از یک سو با مشکلات فزاینده‌ی بودجه دست و پنجه نرم می‌کند، از سوی دیگر با مشاوران رسانه‌ای دولت درگیر است و گاهی این درگیری فرسایشی به جاهای باریک می‌کشد و لاجرم بر تأمین بودجه‌ی سازمان هم مؤثر می‌افتد. میدان دیگر، گاف‌هایی ست که گاه و بی‌گاه در برنامه‌های متعدد سازمان جلوه‌گر می‌شود و حملات رسانه‌ای و جنگ لفظی با ارباب جراید و یا گروه‌های مختلف اجتماعی را درپی دارد. جدیدترین آن، اعتراض ایرانیان بختیاری به یک سریال شبانه‌ی تلویزیونی ست که در شهرهای مختلف جنوب، ادامه یافته و به بحرانی برای سازمان تبدیل شده است.

به نظر من، پرخاش به صدا و سیما ریشه در جای دیگری دارد. جامعه‌ی انسانی، همانند یک موجود انسانی، حاوی ضمیر ناهشیاری ست که از حرمان‌ها، تعارض‌ها و نارضایتی‌ها انباشته شده است. ضمیر ناخودآگاه جامعه، مخزن احساسات، افکار، تمایلات و خاطراتی ست که خارج از آگاهی هشیار جامعه قرار دارند. محتویات ذهن ناهشیار جامعه، مثل احساس درد، اضطراب یا تعارض، به‌طور غیرارادی روی رفتار مردم اثر می‌گذارد، هر چند آن‌ها از این تأثیرات نهفته و ناآشکار، آگاهی ندارند. ضمیر ناخودآگاه جامعه، انباری ست پر از تمایل‌ها، آرزوها، و خاطرات خارج از دسترس که بر اندیشه‌ها و اعمال مردم تاثیر دارند و برای شناخت منشأ رفتار مردم، نیاز داریم تا آن تمایلات فروخفته را شناسایی کنیم.

طبیعی ست مردم انتظار دارند رسانه‌ی ملی، آیینه‌ی تمام‌نمای آن‌ها باشد و دغدغه‌ها، آرزوها و خواسته‌های مردم را نشان دهد. تلویزیون به عنوان موثرترین وسیله‌ی ارتباطی، باید بتواند ترجمان دل مردم باشد و تصاویر آن بتواند حس مجاورت و همانندی را در مخاطب برانگیزد. وقتی تلویزیون نمی‌تواند چنین انتظاری را برآورده کند و اساساً خود را در این جایگاه و پاسخگو به مردم نمی‌داند و جلب رضایت مخاطب، جزو اهداف اصلی آن نیست، چنین تعارضی حاصل می‌شود.

تصویری که رسانه‌ی ملی نشان می‌دهد، تمایلات ذهنی عده‌ی قلیلی را نمایندگی می‌کند که خود را به جای همه‌ی مخاطبان تصور می‌کنند و در پی آن هستند تا مخاطبانی مطیع و مسحور ایجاد کنند؛ کاری که نظام رسانه‌ای اتحاد جماهیر سوسیالیستی، هفتاد سال دنبال کرد و نتیجه‌ای از آن حاصل نشد. این روش شکست‌خورده‌ی ارتباطی، در ده سال گذشته در رسانه‌ی ملی جریان دارد و هنوز نشانه‌ای از تنبه و تغییر این روش ناکارآمد به چشم نمی‌خورد. البته رسانه‌های پراودایی، این شانس را داشتند که دیوار آهنین می‌توانست مانع ورود فرکانس‌های مزاحم شود، در حالی که با پیشرفت‌های فناوری، دیگر امروز صدا و سیما از چنین شانسی هم برخوردار نیست.

وقتی مردم تصویر مورد انتظار خود را در صدا و سیما مشاهده نمی‌کنند، درصدد اعتراض برمی‌آیند. این اعتراضات فروخفته که به هر دلیلی، عملاً مجالی برای بروز نمی‌یابد، به ضمیر ناخودآگاه جامعه منتقل می‌شود. انباشت این نارضایتی‌ها و اعتراض‌ها ست‌ که منشأ رفتارهای گاه پرخاشگرانه‌ی مردم می‌شود. مردم می‌دانند که صرفِ یک نام خانوادگی در یک سریال تلویزیونی، نمی‌تواند دلیل توهین باشد و یا وجود یک پزشک خطاکار در یک درام تلویزیونی، نمی‌تواند مبین توهین به قشر پزشکان محسوب شود، اما انباشت نارضایتی‌های فروخفته که جامعه مجال طرح آن را فراهم نساخته است، بروز رفتارهای تند اعتراضی را سبب می‌شود.

ساده‌انگاری ست اگر اختلاف تیم رسانه‌ای دولت با رئیس صدا و سیما را صرفاً به خاطر انتخاب مجری بدانیم. انتخاب مجری، نوک کوه یخی ست که بخش اعظم آن قابل مشاهده نیست و منشأ این تعارض را باید در آن جستجو کرد. تحلیلگران نباید منشأ رفتارهای اعتراض‌آمیز مردم را به عدم رشد فرهنگی و کم‌ظرفیتی مردم نسبت دهند. این اعتراضات، نارضایتی عمیق مردم از رسانه‌ای را نشان می‌دهد که جایگاه اول را به رضایتمندی مخاطب نمی‌دهد، بل‌که در پی جلب رضایت آن اقلیت پرتوقعی ست که در سپهر اندیشه‌ی خود، مردم را هیچ می‌انگارند.

امروز پدیده‌ی ریزش مخاطب صداوسیما که مسئله‌ی بسیار مهم و راهبردی برای نظام است، مغفول واقع شده و درست به آن پرداخته نشده است. جا دارد مسئولان امر مخصوصاً شورای عالی سیاستگذاری صدا وسیما، این بحث را در فضای علمی و دانشگاهی کشور مطرح کنند و از نظرات کارشناسان بهره بگیرند. مهم‌تر از ریزش مخاطب، تغییر ذائقه‌ی مردم به ویژه نسل نوجوان و طبقه‌ی متوسط شهری ست که که به علت مقاومت مسئولان سازمان صدا و سیما در مقابل تحول، روز به روز عمیق‌تر می‌شود و به وضعیتی می‌رسد که این تغییر ذائقه، پایدار می‌شود و سبک زندگی‌ را به وجود می‌آورد که در تعارض آشکار با آرمان‌های انقلاب اسلامی ست و اگر زمان مناسب برای برخورد با این پدیده‌ی اجتماعی سپری شود، دیگر کاری نمی‌توان انجام داد.

در صورتی که سیاست‌های فعلی رسانه‌ی ملی ادامه پیدا کند و یا تغییرات صوری و ظاهری انجام شود، در ده سال آینده مواجه با نسلی خواهیم بود که هیچ زبان مشترکی با او نداریم و رسانه‌های داخلی ما برای آن‌ها بیگانه خواهد بود. باید توجه داشته باشیم تحولات اجتماعی بطئی و كُند است، اما اثرات آن دامنه‌دار و عمیق خواهد بود و جامعه‌ی اسلامی را با چالش‌های بزرگی مواجه خواهد کرد که امروز می‌شود با کمی تعقل، سعه‌ی ‌صدر و پافشاری نکردن به اشتباهات گذشته، آن را تدبیر کرد.

آن چه در برنامه‌های رسانه‌ی ملی مشاهده می‌شود، آن است که متولیان امر متوجه خطر شده‌اند و کارهایی را انجام می‌دهند، اما این تغییرات کافی نیست. این که شبکه‌ها زیاد شود و یا سریال‌های پرطرفدار، به طور مستمر از شبکه‌های مختلف پخش مجدد شود، نمی‌تواند زیاد تداوم داشته باشد. رسانه‌ی ملی نیاز به تغییر رویکرد دارد. مسئولان صداوسیما باید از برج عاج پایین بیایند و خود را در معرض نقد جدی صاحب‌نظران و دلسوزان نظام قرار دهند و رویکردهای سازمان را با خواست مردم، علایق و سلایق نسل جوان و بهره‌گیری از توان همه نیروهای نظام، هماهنگ کنند.

در سال ۱۳۷۲، شورای عالی انقلاب فرهنگی، بحث مهمی را درخصوص استفاده‌ی بخش خصوصی از امکانات رسانه‌ی ملی و تأسیس شبکه‌هایی با نظارت سازمان صدا و سیما مطرح کرد که اگر به نتیجه می‌رسید، امید آن وجود داشت که امروز سیطره‌ی خبری رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، در این سطح به وقوع نمی‌پیوست. همین طور در سال ۱۳۹۰ حرکتی در مجلس شورای اسلامی برای قانونمند ساختن رسانه‌ی ملی شروع شد که تا کنون نتیجه‌ی عملی دربرنداشته است. در طرح مجلس، هیئت امنا، هیئت مدیره و شورای نظارت با تفکیک وظایف و همین‌طور امکان استفاده از توان بخش خصوصی، پیش‌بینی شده بود.

امیدوارم تهدید اعتراضات مردمی در اهواز و شهرهای دیگر، به فرصتی برای صدا و سیما تبدیل شود تا از رهگذر آن، از خرد جمعی عقلای قوم بهره‌گیری شود و در یک کار منسجم و سنجیده، آسیب‌شناسی جدی انجام پذیرد و راه‌حل‌های کارشناسی مطرح و مورد بحث قرار گیرد و در نهایت تصمیمی اتخاذ شود که این سازمان بزرگ را به پویایی و اثربخشی نزدیک کند و نکات مثبت آن را موثرتر و نکات ضعف آن را تا حد ممکن برطرف سازد. انتظار می‌رود دولت تدبیر و امید نیز، با همگرا ساختن تیم رسانه‌ای پراکنده‌ی خود، انرژی لازم را صرف تدوین لایحه نحوه‌ی اداره سازمان صدا و سیما، منطبق با خواسته‌های واقعی قانون اساسی کند تا با رویکردی نو و روزآمد، به مقوله‌ی حیاتیِ ارتباطات در هزاره‌ی سوم، خدمتی اساسی به آرمان‌های بزرگ انقلاب اسلامی داشته باشد. [منبع +]

greaderاگر مثل من از آسیب‌دیدگان تعطیلی احمقانه‌ی گوگل‌ریدر هستید و از گوشی‌ یا تبلت اندرویدی استفاده می‌کنید و قرتی‌بازی‌های جایگزینی مثل فیدلی بیش‌تر مایه‌ی عذاب‌ شما ست تا آسودگی‌تان، پیشنهاد می‌کنم اپلیکشین جی‌ریدر را نصب کنید. جی‌ریدر قرتی‌بازی ندارد، ساده و شیک است، سرعت بسیار خوبی هم دارد. این ابزارک را می‌توانید از سایت آن بگیرید یا از بازار ایرانی اندرویدی‌ها. ای بر باعث و بانی همه‌ی این دردسرها و ایضاً فیلتربافان محترم...!
 
 آدرس فید خوابگرد:
http://www.khabgard.com/rss.asp
آدرس فید لینکده‌ی خوابگرد:
http://www.khabgard.com/linksrss.asp




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.