خوابگرد قدیم


مهدی جامی: 
تاریخ جامع ایران بدون تردید بزرگ‌ترین پروژه‌ی تحقیق در تاریخ ایران است که به پایان رسیده و منتشر شده است.
تاریخ جامع ایران بدون تردید بزرگ‌ترین مجموعه کتاب جدی و سنگین آکادمیک و دانشورانه است که در تاریخ معاصر و بعد از رواج چاپ در ایران منتشر می‌شود.
تاریخ جامع ایران یکی از سریع‌ترین پروژه‌های بزرگ تحقیقی در تاریخ ایران و شاید منطقه است که در عرض کمتر از ۱۴ سال طراحی و برنامه‌ریزی و سفارش و اجرا و ویرایش و آماده‌سازی و چاپ شده است.
تاریخ جامع ایران یکی از پروژه‌های بزرگ صنعت نشر در ایران است که مجموعه‌ای بزرگ را با نفاست و دقت و رعایت همه‌ی جوانب کتاب‌آرایی به چاپ رسانده است.

تاریخ جامع ایران
 نخستین پروژه‌ی بزرگ تحقیقی و به پایان رسیده‌ای ست که تماماً در ایران طراحی و برنامه‌ریزی و نظارت و ویرایش شده است و مسئولان و کارشناسان و دانشوران و سرمایه‌گذاران آن ایرانی بوده‌اند و برای نخستین بار کارهای علمی را به دانشوران غیرایرانی سفارش داده و ویرایش کرده‌اند. [ادامــه]

جواب‌نامه‌ی ویراستار کتاب «خاطرات عارف قزوینی» به نقد رضا علامه‌زاده
خوابگرد: رضا علامه‌زاده چند وقت پیش در وبلاگش یادداشتی منتشر کرد در باره‌ی کتاب «خاطرات عارف قزوینى به همراه اشعار چاپ نشده» که در سال ۱۳۸۸ با ویراستارى «مهدى نورمحمدى» در «نشر سخن» منتشر شده. متن این یادداشت را می‌توانید در این‌جا بخوانید که هم در تجلیل کلیت این کتاب است و هم نقدی بس تند و تیز بر آن. یکی از نکات مهمی که علامه‌زاده را برآشفته کرده، حذفیاتی ست که نه به روال مرسوم ممیزی که به شکلی عجیب رخ داده است.

اتفاقاً در نشست نقد و بررسی این کتاب که در سال ۸۹ در شهرکتاب برگزار شد، زنده‌یاد سپانلو، نویسنده‌ی کتابِ ارجمند «چهار شاعر آزادی» هم بر همین نکته دست گذاشت و گفت: «مصحح می‌توانست با حذف برخی واژه‌ها به جای آنها نقطه‌چین بگذارد، اما ایشان پس انجام این کار در پاورقی نوشته که این کلمه خوانده نشد! چه‌طور ممکن است این کلمه‌ها خوانده نشوند؟ می‌توان نوشت که چون این کلمه رکیک بود از کتاب برداشته شد، اما نمی‌توان گفت که خوانده نمی‌شد. انجام چنین رفتاری اصلاً با روحیه‌ی شاعری چون عارف هم سازگار نیست. کسی که در مورد عارف کار می‌کند باید مثل خود او صریح باشد. البته پیشتر آقای سیف آزاد هم در دیوانی که از اشعار عارف ترتیب داده‌، هر جا که خواسته به سلیقه خود در تعابیر و واژگان شعری عارف دست‌کاری کرده است.» گزارش این نشست را هم می‌توانید در این‌جا بخوانید.

القصه، یادداشت علامه‌زاده در خوابگرد منتشر نشده بود و من فقط به آن لینک داده بودم. اما آقای نورمحمدی جواب‌نامه‌ای مفصل برای خوابگرد فرستاده که صرفاً به قصد دامن زدن به این گفت‌وگوی آگاهی‌بخش، آن را بی‌کم‌وکاست منتشر می‌کنم. [ادامــه]

در روزگاری که وودی آلن، پل استر و اسکورسیزی هنوز با ماشین تحریر می‌نویسند

وودی آلنحبیب حسینی‌فرد: امسال سیصدمین سال اختراع ماشین تحریر است، دستگاهی که در ورود زنان به جهان کار و استقلال و خودیابی‌ ماجرایی پیچیده را رقم زد، دستگاهی که تا سی سال پیش در اوج رونق بود و کمتر کسی تصور می‌کرد که به زودی منسوخ شود، دستگاهی که حالا دوباره، به دلیل ماجرایی غریب تا حدی محبوب شده است.

هنوز هم شاید باشند شماری از نویسندگان و روزنامه‌نگاران معاصر ایران که دوران پیش از ورود ماشین تحریر به ایران را یا دوران رواج محدود آن را به یاد بیاورند، نویسندگانی که کار را با نوشتن با دست آغاز کردند و شاید بعدتر که ماشین تحریر در ایران رواج بیشتری پیدا کرد آن‌ها هم یا شخصا یا با واسطه (منشی و ماشین‌نویس) به استفاده از این دستگاه روی آوردند.

استفاده از ماشین تحریر البته تا اوایل دهه‌ی پنجاه هم در ایران با مشکلاتی روبرو بود، چرا که دستگاه رایج همانی بود که برای زبان عربی ساخته شده بود و تنها با تغییراتی غیرعلمی و بسیار ناکافی به چهار حرف فارسی مجهزش کرده بودند. کار با این ماشین تحریر ابدا آسان نبود.

در نهایت در سال ۱۳۵۲ تغییراتی اساسی در ماشین‌تحریرهای فارسی داده شد، تغییراتی که اینک بر روی صفحه کلید کامپیوترها هم رعایت می‌شود. [ادامــه]

تصویر نسخه‌ی خطی۱) مجید جلیسه: نه قصد اغراق دارم نه قصد سیاه‌نمایی نه قصد بالابردن سلسله‌ی قاجار نه قصد درهم کوبیدن انقلاب اسلامى. اساساً وظیفه‌ی من به عنوان یک تاریخ‌نگارِ چاپ و پژوهشگر عرصه‌ی کتاب، بیان حقایق مکشوفه از گستره‌ی پژوهشى‌ام در میان متون تاریخى ست و بس. حالا تو خواهى پند گیر، خواه ملال!

در سال ۱۳۸۹ش. مقاله‌اى با نام «شمارگان در کتاب‌هاى چاپ سنگى» در شماره‌ی ۱۵۹ مجله‌ی کتاب ماه کلیات منتشر نمودم که طى آن به بررسى تیراژ کتب چاپ سنگى در فاصله‌ی سال‌هاى ۱۲۵۹ق. تا ۱۳۴۴ق. پرداختم. علت آغاز این بررسى از سال ۱۲۵۹ق. مستند نمودن میزان تیراژ است، که در این تاریخ براى اولین بار در کتاب «عقاید حقه» نوشته‌ی محمدکاظم رشتى، تیراژ کتابى دقیقاً به تعداد ۵۵۶ نسخه ذکر مى‌شود.

نسخه‌اى که تصویر آن را می‌بینید، و البته بعد از نگارش مقاله بدان دست یافتم، در همین سال ۱۲۵۹ق. چاپ و انتشار یافته و در ترقیمه‌ی آن اطلاع از انتشار دو کتاب «تذکرةالائمه»ی علامه‌ی مجلسى با تیراژ ۱۲۵۰ جلد و تاریخ معجم با تیراژ ۱۰۰۰ جلد گزارش شده است. نتیجه‌ی مقاله من این بود که به طور متوسط تیراژ کتاب در دوره‌ی قاجار بین ۵۰۰ تا ۷۵۰ جلد بوده است. این در حالى ست که آمار دارالخلافه‌ی تهران، حدوداً ده سال بعد، یعنى ۱۲۶۸ ق. که براى اولین بار آمار مستندى از آن در دست داریم، ۱۵۵۷۳۶ نفر بوده است.*

در حال حاضر طبق آخرین آمار ارائه شده، تهران تا پایان شهریور سال ۱۳۹۰ ش. داراى ۱۲۲۲۳۵۹۸ نفر جمعیت بوده است. یعنى در سال ۱۲۶۸ق. به ازاى هر ۲۱۰ نفر یک کتاب در تهران به چاپ مى رسیده است. این در حالى ست که اگر متوسط تیراژ کتاب در تهران ۱۳۹۰ش. خوشبینانه ۳۰۰۰ نسخه در نظر گرفته شود. به ازاى حدوداً ۴۰۷۴ نفر، یک کتاب چاپ مى‌گردد.

* آمار دارالخلافه تهران. سیروس سعدوندیان؛ منصوره اتحادیه. نشرتاریخ ایران، ۱۳۶۸ ص ۳۴۶
** مقاله‌ی من در خصوص شمارگان کتب چاپ سنگی [+]


۲) Pooya zar: مطابق آمارهای رسمی، سال پیش ۱۶۶ میلیون جلد کتاب تو ایران چاپ شده. همیشه یکی از سؤالایی که تو ذهنم داشتم این بوده که با وضع کتابخونی فاجعه‌ی این مملکت، این آمارهای عجیب از کجا می‌آن؟ تا این که داشتم مصاحبه‌ی سال پیش شجاعی صائین، مسئول برگزاری جايزه‌های ادبي وزارت ارشاد رو می‌خوندم (که الان شده رئیس اداره‌ی کتاب وزارتخونه)، یه جای مصاحبه می‌گه: "ميانگين تیراژ کتاب‌ها در سال گذشته ۲۷۵۰ نسخه بود. البته در اين ۲۰۰۰ و اند، کتاب‌های درسی ما هم هست." [+]

در واقع برای این که آمار رو ببرن بالا، تعداد کتاب‌های درسی رو قاطی آمار تیراژ اصلی کتاب می‌کنن. پس اگه بخوایم آمار تیراژ واقعی رو دربیاریم، این طور می‌شه:
آمار کل کتاب‌های چاپ‌شده‌ی سال پیش: ۱۶۶ میلیون نسخه [+]
آمار کتاب‌های درسی چاپ‌شده‌ی سال پیش: ۱۳۱ میلیون نسخه [+]
آمار واقعی چاپ کل کشور بعد از کسر: ۳۵ میلیون نسخه
آمار تیراژ متوسط کل کشور بعد از کسر: هر کتاب ۵۵۵ نسخه

تاملی بر یادداشتی از محمد قوچانی
نویسنده‌ی مهمان: شاهرخ تندرو صالح

آقای قوچانی از پُرنویسان مطبوعات ایرانی ست. نوشتارهای درازنفسانه‌شان در پوست انداختن ساختار قدرت سیاسی رنگ و بویی دیگر گرفته است. در تک مضراب پایانی یادداشت «آسمان» شماره‌ی ۶۱ فرموده‌اند که "عصر اپوزیسیون بودن پایان یافته است."

یادم به این تک‌بیت جاودان‌یاد، اخوان ثالث افتاد که می‌گوید:
زمانه‌ای ست شتر گربه عقل گُر گیرد
که گربه دام فکنده ست تا شتر گیرد!

ظاهراً روی صحبت‌های چندپهلو و بی‌مختصات ایشان و افاضه فضل‌های هانتینگتون‌وارشان هشدار به کسانی ست که احتمالاً قرار است پیرامون تلاش‌های دولت یازدهم برای آزاد ساختن کشور از انسدادهای مختلف اقتصادی فرهنگی اجتماعی و سیاسی نقش‌هایی چکشی و بازدارنده را ایفا کنند. 

سرمقاله‌ی ایشان با ذکر مصیبت هشت سال تجربه‌‌ی جانانه‌ی پوپولیسم سیاسی و تراز کردن کفه‌های عوام‌فریبی احمدی‌نژادی و آرمان‌گرایی خاتمی آغاز شده و در صحرای کربلای روحانی رحل اقامت می‌افکند و با نگاهی هگلی بر این پرسش متوقف می‌ماند که: واقعیت چیست؟ [ادامــه]

یادداشت انتقادی شاهرخ تندرو صالح در باره‌ی انتخاب مدیران فرهنگی هنری


شاهرخ تندرو صالحپیش مقدمه
: نزدیک به یک ماه پیش، این مطلب را به یکی از عزیزان رسانه‌ای که در هفته‌نامه‌ای معاون سردبیر است فرستادم. هفته‌ای گذشت و منتشر نشد. برای چند خبرگزاری ارسال شد، آن‌ها نیز به انتشارش نرسیدند. برای چند روزنامه هم ارسال کردم. یکی از آن عزیزان با زدن شاهرگ‌های مطلب، روایتی سر و دست و پا شکسته و بی قواره‌شده از آن را در ستون روزنامه گنجاند. نام سانسور یا ممیزی بر هیچ‌کدام از رد یا انتخاب دوستان رسانه‌ای نمی‌گذارم. چرا که آن‌چه طی سال‌ها کار کردن در حال و هوای مطبوعات ایرانی دیده و آموخته‌ام ارزش آن را دارد که به درک محدودیت‌های دوستان رسانه‌ای‌ام احترام بگذارم. با این حال از این نکته نمی‌توان گذشت و آن این که، سانسور و سرکوب اندیشه دیگری در مویرگ‌های حیات فرهنگ ما جاری ست. سالیان سال از سانسور و ممیزی و تو سری خوردن نالیده‌ایم اما به افق و تعریفی از آن چه می‌خواهیم نمی‌رسیم. چرا؟‌ [ادامــه]

نامه‌ی خوبی نوشته‌اند. و این نامه فردای روزی منتشر شد که رئیس وزارتخانه‌ی ارشاد یک دل سیر از رونق کار و بار نشر و سینما و موسیقی در دوران خود گفت و بعد هم در مراسم دیدار شعرا با آیت‌الله خامنه‌ای حاضر شد و خواند: "چو ماه چاردهی رهبرا به نیمه راه / گرفته‌ام من از این شب به صدق عشق، گواه" و تشویق شد.

وزیر ارشادِ حسن روحانی هر که باشد، کاری دشوار پیش رو خواهد داشت. هم در برابر این همه ویرانی و تلاشی نهادهای فرهنگی و هنری، هم در کلنجار رفتن با اقلیت متحجری که شراب خوردن یک شخصیت تخیلی در یک رمان برای‌شان بسیار هولناک‌تر است از هشت سال هدر رفتن انواع سرمایه‌های مادی و معنوی مردم در سایه‌ی دولتی که حالا دیگر بزرگ‌ترین حامیانش هم برای تمام شدن دوره‌اش روزها که هیچ، ساعت‌ها و دقیقه‌ها را هم می‌شمارند!

گیوتینآن‌چه ناشران در این نامه‌ به حسن روحانی ننوشته‌اند یا نخواسته‌اند بنویسند این است که آن‌ چه در حوزه‌ی نشر در چندین سال اخیر رخ داد، صرفاً برنامه‌های یک دولت برای این قبیل امور نبود، بل‌که نتیجه‌ی عملی سیاست‌های عالی حاکم بود در تلفیق با نگرش‌های امنیتی در این حوزه که از مسیر طیفی از تمامیت‌خواهان فرهنگ‌خوار ناپیشه‌کار می‌گذشت. این که حسن روحانی خواهد توانست یا اصلاً خواهد خواست به مقابله با این روند نظام‌خواسته برخیزد یا نه، مسئله‌ای ست که حل آن به طرح فردی و گروهی مطالباتِ گروهی ما نیز منوط است. از این جهت هم این نوشتن این نامه، کار ارزنده‌ای ست. هرچند، نبودِ نام شماری دیگر از ناشران نام‌دار در پای این نامه‌ی نرم‌زبان و ملایم عجیب به نظر می‌رسد.

بخش‌هایی از نامه از این قرار است:
آسیب‌شناسی وضع موجود، سپس ارایه و اجرای راهکار‌ها و چاره‌اندیشی برای برون‌رفت از آن‌چه که امروز مسألهٔ کتاب‌خوانی قلمداد می‌شود، گامی اساسی برای نزدیک شدن و دست یافتن به استاندارد‌های جهانی نشر است. پرسش اساسی این است که چرا وضعیت فرهنگی جامعهٔ ما به این وخامت گراییده است؟...

                  برخورد دولت در سال‌های گذشته با حوزهٔ کتاب، نشر و پدیدآور سطحی و البته حذفی بوده است و کمتر مبتنی بر پژوهش و کار کار‌شناسانه. فرصت‌های حمایتی به تحدید، یکسویه‌نگری و ایجاد رانت انجامیده است.

بر این باوریم که برخورد دولت در سال‌های گذشته با حوزهٔ کتاب، نشر و پدیدآور سطحی و البته حذفی بوده است و کمتر مبتنی بر پژوهش و کار کار‌شناسانه. فرصت‌های حمایتی به تحدید، یکسویه‌نگری و ایجاد رانت انجامیده است. کمیت تولید بسیار پایین آمده و به پیروی از آن اقتصاد در گردش این حوزه تا مرز بحران پیش رفته است. در نبود ساز و کار مناسب برای ممیزی، انگیزهٔ تولید کتاب خدشه‌دار شده است. هم‌چنان‌که وضع پخش کتاب در کشور نابسامان است و روند کسب و کار فرهنگی با آن همه مانع و مشکل روز به روز سخت‌تر می‌شود که نمونه‌ای از آن مسألهٔ عدم اعمال معافیت مالیاتی برای ناشران و کتاب‌فروشان است...

هر چند دغدغه‌هایمان را تنها در حوزهٔ نشر کتاب بیان داشته‌ایم، نیک می‌دانیم که بسیاری از این مطالبات در بخش‌های گوناگون حوزهٔ فرهنگ و هنر دارای همپوشانی‌اند و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌باید پی‌گیر درخواست‌ها و نیازهای همهٔ اهل فرهنگ و هنر و رسانه باشد، با این همه امیدواریم فردی را به مقام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بگمارید تا با تجربه در ادارهٔ این نهاد و به کار گماردن مدیران توانمند، بتواند سازمان صنفی منسجمی برای ناشران عمومی و تخصصی به‌ویژه در زمینه‌های فرهنگی، هنری و علمی راه‌اندازی نماید و ساز و کار نشر را به‌‌ همان سازمان واگذار کند.

به باور ما وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران باید:
۱- حوزهٔ نشر را به مدار اعتدال و تدبیر ببرد.
۲- خواست و انتظارات فرهنگی - آموزشی همهٔ جامعه مبنای عمل او باشد.
۳- سرمایهٔ اجتماعی توانمند را به همکاری بگیرد و از تجربه و دانششان پیوسته بهره گیرد.
۴- نظام پیشنهاد‌ها را در وزارتخانهٔ زیر نظر خویش طرح‌ریزی کند.
۵- به دور از انحصارطلبی و با تفکر تیمی مدیریت حوزهٔ فرهنگ کشور را به پیش ببرد.
۶- رویکرد وی به همهٔ مسایل جاری علمی، پژوهشی و کار‌شناسانه باشد.
۷- در اعمال ممیزی رویکرد همگانی جامعه را با دو شاخصهٔ اخلاق و خرد مبنای کار مجموعهٔ زیر نظر خود قرار دهد.


نامه را این ناشران امضا کرده‌اند:
نشرآرتمیس، نشر آرمان‌رشد، نشرافکار، نشر ایرانبان، نشر باد، نشر پازینه، نشر تلاش، نشر توکا، نشر تیرگان، نشر چرخ و فلک، نشر روزنه، نشر سایه‌سخن، نشر سفیر اردهال، نشر سمام، نشر شورآفرین، نشر شیرازه، نشر طلایه، نشر فائق، نشر قصیده، نشر لوح‌زرین، نشر لیوسا، نشر مروارید، نشر موج، نشر مولی، نشر نسل‌نواندیش، نشر نگاه، نشر نوید شیراز، نشر ورجاوند، نشر هیرمند و بنیاد فردوسی. [منبع +]

این، بخشی از فصل «فمینیسم تعریف‌گریز» است از یک کتاب در دست انتشار به قلم شهلا زرلکی، که به خواهش من آن را، به مناسبت روز جهانی زن، برای انتشار در خوابگرد فرستاد. امیدوارم با صدور مجوز نهایی این کتاب، به زودی آن را در دست بگیریم و بخوانیم.


فمینیست تعریف‌گریززن جهان امروز به زبانی که هنوز قواعد دستوری و ویرایشی خود را طبق دستور نظریه‏پردازانش تکمیل نکرده، در آستانه‌ی جهان می‏ایستد و می‏گوید: من از قدرت زایش برخوردارم. من به زبان خودم حرف می‏زنم. من در اجتماع و خانه کار می‏کنم. این زن قدرتمند از به دست آوردن حقوقی که همجنسانش در یکی دو قرن قبل احیاء کردند، خرسند است. او امروز هم دستمزد کار بیرون از خانه را می‏گیرد و هم وظیفه تربیت فرزندان را به عهده دارد. امور مربوط به خانه‏داری را بر خود هموار کرده است. از یک سو تکنولوژی به یاری امور آشپزخانه آمده است و از طرفی تبلیغات فمینیسم نو به او می‏گویند کدبانوگری و مادری برازنده‌ی اوست.

زن امروز مثل زن دهه‌ی شصت میلادی که هیجان‏زده‌ی تساوی و تشابه با مرد بود، از بارداری و شیردهی هراسی ندارد. پیشرفت‏های تازه‌ی علم و فناوری به او اطمینان داده‏اند که زیبایی اندام زنانه‏اش در معرض خطر نیست. این زن از دوگانگی وظایف خود راضی به نظر می‏رسد و حاضر نیست از یکی به خاطر دیگری چشم‏پوشی کند. با شکم برآمده به اجتماع می‏رود. از دردهای قاعدگی و محدودیت ماهانه خود به عنوان امری طبیعی حرف می‏زند و در منازعات و مباحثات سیاسی و اقتصادی کشورش فعالانه وارد حیطه‌ی نقد و نظر می‏شود.

زن در جامعه‌ی جهانی پذیرای نقش‏های چندگانه شده است. او بی‏آن‌که همچون زنان چند دهه قبل، از نقش‏های زنانه‌ی خود به سود اکتساب نقش مردانه بکاهد، پذیرای همه‌ی نقش‎ها با هم شده است. کار بیرون از خانه با گستردگی دامنه‏ای که دارد به کار خانه اضافه شده. شوهر و بچه‏ها مسائل خودشان را دارند و محیط کار دغدغه‏ها و آسیب‏های روانی خودش را. بازتاب افراط موج دوم را در سال‏های اخیر به شکل خشونت‏های اجتماعی در محیط کار و بیرون از آن می‏بینیم. چنین تظاهرات و نشانه‏هایی که در مرور گذرای اکثر اجتماعات امروزی دیده می‏شود، همه‌ی ماجرا نیست. به عهده گرفتن نقش‏های مختلف نیازمند قدرت و انرژی است. زنی که امروز از به دست آوردن و بازسازی نقش‏های متفاوت خوشنود است، آیا چنان قدرتمند هست که بتواند از پس همه مسوولیت‏هایی که پذیرفته برآید؟

آمار کلینیک‏های روان و اعصاب همچنان زنان را بیشترین مشتریان روانشناسی و روانپزشکی معرفی می‏کند. مانند دوران اولیه آزادی زنان در سال‏های پس از انقلاب صنعتی، همچنان زنان بیمارترند. فشار و استرس زندگی‏های دوگانه بر پیکر شکننده زن سنگینی می‏کند. تطابق و هماهنگی نقش رئیس یا کارمند با نقش‏های مادری و خانه‏داری چندان آسان نیست. این تعویض چهره، رفتاری روزمره است که به خستگی‏های زن دامن می‏زند. افسردگی‏ها و اضطراب‏های ماهانه و چرخه کاستی و فزونی هورمون‏های تعیین‏کننده رفتار، مزید بر علتند. طبیعت و اجتماع توامان می‏شوند. زنی که تازه به خواسته‏های توامان رسیده، نه حاضر است از یکی به نفع دیگری بگذرد و نه تاب و توان مدیریت همزمان هر دو را دارد.

تبلیغات و انگاره‏های فمینیستی جدید با اعطای نقش‏های مختلف، زن را هیجان‏زده کرده‏اند. زن از به دست آوردن این همه امتیاز هم شاد است و هم غمگین. موج سوم فمینیسم با همه‌ی اصلاحات و اعتدلال‏گرایی‏‎اش هنوز زن را به مرز رضایت و سلامت کامل نرسانده است. هنوز همه‏چیز همچنان در مرحله‌ی گذار است. گذارهای پی در پی، زن و نظریه‏پردازانش را خسته کرده است. پا گرفتن هر مرحله‏ای نیازمند زمان است و تجربه.

موج دوم با همه عصیان و خشم و خروشش سی ساله شد. در مرز سی سالگی بود که به عصیان مرگبار خود پی برد. موج دوم فمینیسم موج سهمگینی بود که زنان بسیاری را در خود غرق کرد. موج دوم، موج آزادی مطلق بود و گریز از همه نقش‏هایی که طبیعت برای زن در نظر گرفته است. گریز از قانون طبیعت بهای سنگینی داشت. زنان آن را پرداختند و وارد جهان نو شدند. جهانی که به نوعی واپس‏روی به گذشته بود. آن‌ها آن قدر جلو آمده بودند که لازم بود اندکی عقب‏نشینی کنند. این اوج و فرود و این پیش‏روی و عقب‏گرد، نوسان تاریخی سرگیجه‏آوری است که به سراسیمگی و هول و هراس زن دامن می‏زند.

حالا صدایی از پس و پشت همه‌ی نظریه‏ها و تئوری‏ها به گوش می‏رسد: زمان آرامش و تثبیت کی فرا می‏رسد؟ آیا زن آینده نزدیک خواهد توانست با عبور از همه‌ی امواج فمینیستی به ساحلی برای غنودن و آرامیدن در طبیعت زنانه خویش برسد؟ آیا اصلاح موج سوم و انقلاب موج دوم زن را به وضعیتی پایدار می‏رساند؟ آیا موج سوم خود نیازمند اصلاح موج چهارمی نخواهد بود؟

:: تیتر از خوابگرد است و الهام‌گرفته از شعری از شاملو

این، گزیده‌ای ست از گزارش خبرگزاری فارس با عنوان «هر چه بر سر این مملکت آمده از کتاب آمده!» که آن را بر اساس مقاله‌ها‌یی در فصلنامه‌ی مطالعات تاریخی و  شماره‌ی سیزدهم فصلنامه‌ی بهارستان مجلس تهیه کرده است. [+]


سانسور... ساواک به میزان زیادی در سانسور سیاسی و کنترل مسائل هنری و ادبی با وزارتخانه اطلاعات و فرهنگ و هنر همکاری داشت.  قدغن کردن نمایش فیلم‌ها، نمایشنامه‌ها یا صادر نکردن اجازه‌ی چاپ نوشته‌ها، جزئی از وظایف ساواک بود. به عبارت دیگر، رواج فرهنگ سیاسی سانسور به شیوه‌ی افراطی در حکومت پهلوی، از نشانه‌های ساختار سیاسی استبدادگونه‌ی آن نظام بود.

از سوی دیگر ممیزی سیاسی ـ اجتماعی بیش‌ترین فراوانی را در حکومت پهلوی دوم داشته است. به طوری که یکی از فرماندهان نظامی در جلسه‌ای دانشجویی گفته بود: «آقایان مواظب باشید. هر چه مطالعه کتاب‌های خارج درسی کمتر، بهتر. شما مسئولیت بزرگی دارید و باید مراقب باشید. هر چه بر سر این مملکت آمده از کتاب آمده.»

در دهه‌ی چهل و پنجاه سانسور سیاسی زیادتر می‌شود و نشان می‌دهد که  هم حساسیت حکومت بیشتر شده است و هم خطر بیشتری هم بین مردم و به خصوص جوان‌ترها حس می‌شود. البته از سوی دیگر فرهنگ سیاسی سانسورگرایی در هیأت حاکم آثاری را نیز بر ابعاد دیگر فرهنگ سیاسی داشته است و مثل دیگر فرازهای تاریخی ادبیات کشورمان، فرهنگ سیاسی به سمت طعنه‌گویی و کنایه زدن پیش می‌رود و از رک‌گویی و صراحت کم می‌شود. همیشه فشارهای حکومت و اختناق حاکم باعث می‌شود نوعی نمادگرایی، ایهام و طنز برای بیان مشکلات و مفاسد به کار گرفته شود...

رواج نمادگرایی‌ها در ادبیات ما باعث شد دستگاه سانسور و ممیزان پهلوی، علاوه بر ممیزی مستقیم کلمه‌هایی مرتبط با مبانی اسلامی، نسبت به واژه‌هایی چون سیاهی، فقر، تباهی، طاغوت و نابرابری حساس شود و این اشاره‌ها را حمله به نظام شاهنشاهی تلقی می‌کردند و قرار گرفتن کلمه‌های مثل روشنی، برابری، اتحاد و... را توطئه‌ی قطعی نویسنده در برابر سلطنت شاهنشاه آریامهر می‌دانستند.

از مجموع حساسیت‌های سیاسی ـ اجتماعی ممیزان در دو دهه‌ی آخر رژیم پهلوی می‌توان به نکات زیر رسید:
۱- به کارگیری نام‌ها و لقب‌هایی ممنوع بود که ویژه‌ی خاندان سلطنتی بود یا به آن‌ها اشاره داشت. (مانند حذف کلمه‌ی «سلطنت» از کتاب «صلح امام حسن»)
۲- هر نوع کتاب مذهبی و تحلیلی سانسور می‌شد و اغلب نیز برچسب خلاف «مصلحت نظام» و «مارکسیست اسلامی» می‌خورد. مثل کتاب‌های ولایت فقیه، بعثت و ایدئولوژی و بت‌شکن که گرفتار این برچسب شدند.

۳- هرگونه نقد و انتقاد به حکومت پهلوی و پیشنهاد برای اصلاح وضع موجود در کتاب‌ها باعث می‌شد کتاب هیچ‌گاه منتشر نشود.
۴- نام بعضی افراد و بعضی اسم‌های خاص سانسور می‌شدند (مانند عبدالحسین نوشین، حسینیه ارشاد، گل سرخ)

۵- ممیزان به کتاب‌های مارکسیستی و مفاهیم مربوط به آن حساس بودند.
۶- هرگونه انتقاد به عملکرد بعضی کشورها مانند اسرائیل و ایالات متحده سانسور می‌شد.
۷- نشر هر نوع مطلب پیرامون انقلاب و انقلاب دیگر کشورها و در کل هر نوشته‌ای ممنوع بود که به نوعی با حرکت‌های اجتماعی ارتباط داشت.
۸-  نشر کتاب به زبان غیرفارسی مانند عربی، ترکی، کردی و بلوچ ممنوع بود.

نکته‌ی قابل توجه درباره‌ی بسیاری از ممیزی‌ها این است که در چنین فرهنگی، سانسور غیرمنطقی و گاه مضحک به نظر می‌رسد. زیرا بسیاری از ممیزان دیدگاه‌های خود را چنان بیان می‌کردند که بعدها دچار مشکل نشوند چون اگر کتابی با نظر مثبت ممیزان منتشر می‌شد و ساواک بعد به آن ایراد می‌گرفت، حساب ممیز هم با کرام‌الکاتبین بود و همراه و هم‌دست این جریان‌ها مواخذه می‌شد.

به هر حال، در طول 16 سال دو دهه آخر حکومت پهلوی آن‌ها به قدرت بسیار زیاد کتاب در آگاهی مردم در مسائل سیاسی، اجتماعی و دینی آ گاه شده بودند و نسبت به انتشار کتاب حساسیت زیادی نشان می‌دادند. از این رو در این دوران شدیدترین سانسورها در حوزه‌ی اندیشه اعمال شد و افراد بسیاری ممنوع‌القلم و ممنوع‌المنبر شدند. نتیجه‌ی این پدیده، نارضایتی نخبگان فرهنگی و فکری در زمان حکومت پهلوی بود...

... علاوه بر حساسیت شدید بر روی نام امام خمینی (ره) به موارد دیگری نیز در کتاب‌ها می‌رسیم. مثلا در صورت‌جلسه کمیسیون بررسی مسائل روز مورخ 6/9/53، متشکله در وزارت اطلاعات از قول نماینده وزارت فرهنگ و هنر آمده است:«در مورد بعضی از نویسندگان، حساسیت‌هایی است. اگر وزارت فرهنگ و هنر قبلاً آنها را بشناسد، کتاب‌های مربوط را بهتر و دقیق‌تر بررسی می‌کند. از جمله این نویسندگان، موسی صدر، سیدرضا صدر و حاج سید محمود طالقانی هستند که قرار است در کتاب گنجینه دانشمندان نوشته شریف رازی، بیوگرافی ایشان چاپ شود؛ همچنین در مورد مهندس بازرگان.

سؤال وزارت فرهنگ و هنر این است که آیا می‌توان آثار مهندس بازرگان را- که خلاف اصول و مصالح مملکتی نباشد به نام ایشان چاپ و منتشر کرد.» در جلسه گفته شد «انتشار بیوگرافی سید موسی و سیدرضا صدر و سید محمود طالقانی به مصلحت نیست و در مورد مهندس بازرگان در جلسه آینده باطلاع اعضای کمیسیون خواهد رسید.»

مورد دیگر را در مورد کتاب مشهور محمدرضا حکیمی می‌بینیم: «کتاب آوای روزها نوشته محمدرضا حکیمی به علت چاپ تصویر خمینی، غیر قابل انتشار است و باید جمع‌آوری و معدوم گردد. این کتاب‌ها از اداره فرهنگ و هنر مشهد شماره ثبت گرفته است. قرار شد شهربانی کشور در جمع آوری کتاب یاد شده، اقدام کند.»

پ.ن
شاید بهتر می‌بود تیتر را این‌گونه می‌آوردم:
زمان شاه [هم] این طوری سانسور می‌کردند!

دموکراسی یا دموقراضهدو سه هفته پیش این خبر موج برداشت که رمان جنجالی «دموکراسی یا دموقراضه»ی سیدمهدی شجاعی به فضای وب درز کرده و دست به دست می‌شود با اشتیاق. من هم از کسانی بودم که در نشر خبری کوشیدم که از جمع‌آوری کتاب حکایت می‌کرد، پیوند دانلودِ آن را هم به دست مخاطبان دادم. چند روز گذشت و بخش‌هایی از متن این کتاب به شکل تابلونوشته‌های اینترنتی در وب به چرخش افتاد و استقبال از آن چشمگیر شد و کار به تهیه‌ی نسخه‌ی تایپی کتاب رسید که گروهی بی‌نام داوطلبانه آن را بر عهده گرفته بودند و منتشر هم کردند، تا این که نشر نیستان (سیدمهدی شجاعی) یادداشتی در خبرآنلاین منتشر کرد و چرخ بازنشر اینترنتی کتاب ظاهراً از حرکت ایستاد.

در این یادداشت آمده بود که: این کتاب در سال ۱۳۸۷ به چاپ رسیده اما به خواستِ خودِ نویسنده توزیع نشده  و خبر انتشار و توزیع سه چاپ از این کتاب و سپس توقیف و جمع‌آوری آن مطلقاً خلاف واقع است و پایه و اساس ندارد و هیچ منعی از هیچ مرجع رسمی و غیررسمی برای توزیع کتاب وجود نداشته و تکثیر و توزیع غیرمجاز یک محصول فرهنگی بدون شک، کاری خلاف اخلاق محسوب می‌شود.

بعد از خواندنِ این خبر وظیفه‌ام شد که بنویسم در این‌جا که اگر سیدمهدی شجاعی به تکثیر و توزیع کتابِ نیست‌دربازارش راضی نباشد، این کار پایمال کردن حق او ست و به هیچ وجه روا نیست و از او پوزش می‌طلبم.

این اطلاعیه در عین حال سبب حیرانی هم شده و حاشیه‌هایی بر متن آن باید نوشت. در متن صریحاً آمده: "این رمان در سال ۱۳۸۷ به چاپ رسیده اما به خواست نویسنده، تاکنون از توزیع آن اجتناب شده. بنابراین، خبر انتشار و توزیع سه چاپ از این کتاب و سپس توقیف و جمع‌آوری آن مطلقاً خلاف واقع است."

اما بایگانی خبرگزاری‌ها، سایت مرجع خانه‌ی کتاب و حتا سایت خودِ نشر نیستان این تکذیب‌نامه را به تمامی تأیید نمی‌کنند. در روز ۱۸ فروردین ۱۳۸۸، یعنی مدتی بعد از چاپ کتاب، خبرگزاری ایسنا خبر داد که رمان «دموکراسی یا دموقراضه» با چند کتابِ تازه‌ی دیگر شجاعی در نمایشگاه کتاب تهران توزیع خواهد شد. اما این اتفاق نیفتاد تا روز پنجم تیرماه ۱۳۸۸ که همین خبرگزاری خبر انتشار آن را داد و در باره‌اش نوشت: این رمان که فضایی انتقادی ـ طنز نسبت به اصول و مبانی دموکراسی دارد، فضایی بی‌زمان و مکان را طی می‌كند و انتشارات کتاب نیستان آن را در ۲۰۰ صفحه منتشر کرده است. در همین زمان صفحه‌ی معرفی و فروش کتاب در سایت ناشر نیز گویا فعال می‌شود که البته اکنون از پاک کردن آن صفحه این رد پا (صفحه‌ی فرستادن نظر در باره‌ی این کتاب) هنوز باقی مانده است.

حالا همه‌ی این‌ها را می‌گذاریم در کنار صفحه‌ی اختصاصی کتاب در سایت رسمی و مرجع خانه‌ی کتاب، که عکس جلد کتاب را هم از همان‌جا برداشته‌ام، به این قرار:
چاپ یکم: تیرماه ۱۳۸۸ ـ ۵ هزار نسخه
چاپ دوم: تیرماه ۸۸ ـ ۲۰هزار نسخه
چاپ سوم: تیرماه ۸۸ ـ ۲۰هزار نسخه
چاپ چهارم: مرداد ۸۸ ـ ۲۰هزار نسخه
چاپ پنجم: مرداد ۸۸ ـ ۲۰هزار نسخه
چاپ ششم: مرداد ۸۸ ـ ۲۰هزار نسخه
چاپ هفتم: مرداد ۸۸ ـ ۲۰هزار نسخه

در متن اطلاعیه هم‌چنین آمده است: "نیستان این کتاب را اساساً تحویل سیستم پخش و توزیع نداده است و جز چند نسخه‌ای که پس از هر چاپ، طبق روال، تحویل وزارت ارشاد و کتابخانه‌ی ملی می‌شود، هیچ نسخه‌ای از کتاب وارد بازار نشر نشده است." یعنی اگر تناقض این اطلاعات را با بخش اول اطلاعیه هم در نظر نگیریم، در این بخش به این نتیجه‌ی خوش‌بینانه و عجیب می‌رسیم که ناشر ـ مؤلف بعد از این که تصمیم می‌گیرد کتاب را توزیع نکند، شش چاپ بیست هزارتایی دیگر (۱۲۰هزار جلد کتاب اضافه) از آن تهیه می‌کند فقط برای اجتنابِ بیش‌تر از توزیع آن!

اکنون می‌گذرم از یاد‌آوری یکی از خوانندگان که خودش این کتاب را از کتابخانه‌ی دانشگاه تهران گرفته بوده و خوانده بوده و لذت هم برده بوده و تعجب هم کرده بوده! در روزگاری زندگی می‌کنیم که می‌توانیم درک کرد هر گونه محذور را در عرصه‌ی فرهنگ به‌خصوص از نوع سیاسی‌اش. هم‌زمانی انتشار این کتاب را با حوادث تلخ پس از انتخابات و شباهت‌های مضمونی آن با آدم‌ها و رخدادهای ایران امروز را نیز نباید از نظر دور داشت. ولی ماجرا هر چه باشد در یک نکته شک نیست که، این کتاب نوشته شده، چاپ شده و اکنون به هر دلیل گفتنی یا نگفتنی، ارشادی یا بالاتر از ارشادی، قهراً از دسترس خوانندگان دور نگه داشته شده و این باعث می‌شود اصل ماجرا، یعنی نبودِ فضای آزاد نشر در ایران، فرقی نکند؛ هم آن سانسوری که گریبان آثار او و دوستانِ او را هم عاقبت گرفت تا حدی که پارسال صدایش را ـ به‌حق ـ جوری درآورد که باورناپذیر می‌نمود. چکیده‌اش را به نقل از خبرگزاری مهر بخوانید:


سیدمهدی شجاعی: فاجعه‌ای که در حوزه‌ی فرهنگ این روزها و سال‌ها شاهد آن هستیم را نمی‌توان به این راحتی فراموش کرد. ما در حال حرکت در سراشیبی اضمحلال فرهنگی هستیم. اگر از منظر ۵۰ سال آینده به این جریان فرهنگ در کشورمان نگاه کنیم، آن‌گاه متوجه خواهید شد که آن‌چه رخ داده و به ویژه آن‌چه در چند سال اخیر رخ داده است تا چه اندازه مایه‌ی تنزل فرهنگی ما بوده است و کاش این فرهنگ که می‌گویم، فرهنگ به معنی خاص آن بود! متاسفانه این اتفاق در فرهنگ عمومی یعنی در جهان‌بینی، اندیشه، آداب و رسوم و ... رخ داده و این همه، آن چیزی است که شاکله‌ی یک ملت را تشکیل می‌دهد و من نگرانم که این جریان در نهایت به یک دوره انحطاط و ابتذال فرهنگی منجر شود.

این‌که ما دشمن را با فرمول‌های ساده و ابتدایی تعریف کنیم، ساده‌لوحانه است. درست است که حضرت امام(ره) زمانی موضوع دشمن‌شناسی را مطرح کرد، اما نباید از یاد ببریم که چارچوب‌های حضور دشمن همواره ثابت نمی‌ماند. دشمن امروز در کنار مدیران ما ست و با آن‌ها تصمیم‌سازی می‌کند و این باعث می‌شود بلاهایی که ما خودمان بر سر خودمان می‌آوریم، بسیار بیش‌تر از آن چیزی باشد که گفته می‌شود دشمن در حال آوردن بر سر ما ست.

توسل به عوامفریبی در سال‌های گذشته زیاد شده است. به اصطلاح هوای عوام‌الناس داشته شده است. همه گفتار و ثقل حرف‌هایمان شده عوام الناس؛ غافل از اینکه همیشه کسی که عوامفریبی می‌کند در نهایت خودش توسط عوام فریفته می‌شود و این موضوع در همه سطوح ما در حال اتفاق است. شما نگاه کنید روزگاری نه چندان دور، هنر و ادبیات فاخر در چه جایگاهی بود و امروز در چه جایگاهی.

در حوزه‌ی ممیزی در سیستم جدید از من خواسته‌اند تمام واژه‌های شراب را از کتاب‌هایمان حذف کنیم و به جای آن نوشیدنی قرار دهیم! حال تصور کنید اگر بخواهیم حافظ را با این وصف منتشر کنیم، چه اتفاقی می‌افتد. من حتا فکر می‌کنم قرآن هم با این وزن در شرایط موجود قابل چاپ نباشد. از طرف دیگر به من می‌گویند از زبان رئیس جمهور آمریکا هم حتا نباید در ایران کلمه‌ی اسرائیل بیرون بیاید و در کتاب چاپ شود. به من می‌گویند که چرا در کتاب شما فرعون، دیالوگ‌های ضدتوحیدی دارد. این مثال‌ها به نظر من اتفاق نیست. یک مدیریت و سیاست‌گذاری ویژه پشت آن است که باعث می‌شود آثار افرادی مثل امیرخانی، کمال تبریزی، رسول صدرعاملی و محمدرضا بایرامی و احمد دهقان در ارشاد خاک بخورد و البته کسی نیست پاسخ بدهد که به راستی ممیزهای ارشاد چه‌قدر بیش‌تر از این افراد درد دین و انقلاب دارند؟

با شخص وزیردراین رابطه صحبت کردم، اما متوجه شدم گویا ایشان خیلی اهل این حرف‌ها و در جریان موضوع نیستند. یعنی اگر ایشان را جای وزیر نفت و با کشاروزی هم می‌گذاشتیم، فرقی نمی‌کرد، اما آنچه رخ داده و موجب این انتصابات می‌شود، سیاستگذاری اشتباه است.

این مایه‌ی افتخار نیست که کسی در حوزه‌ی موسیقی مسئول باشد و بگوید که من از بچگی از صدای شجریان خوشم نمی‌آمد. این‌ها اتفاقی نیستند. این یعنی حرکت هوشمندانه‌ی ما در راه حرکت به سمت اضمحلال و هر کدام از ما باید به سهم خود نقشی در جلوگیری از آن داشته باشیم... [منبع]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.