خوابگرد قدیم

این‌جا خوابگرد قدیم است و به‌روز نمی‌شود.
با کلیک روی بنر زیر، به خوابگرد جدید بیایید.



اولین بار که شلوار جین پوشیدم، ۲۳ سال پیش بود. جوان بودم. سخت راه می‌رفتم، انگار که سنگ بسته باشند به پاهایم. بدترش این بود که خیال می‌کردم همه نگاهم می‌کنند. سرم را پایین گرفتم و موزاییک‌ها و کاشی‌های پیاده‌رو را شمردم و دراز دراز رفتم تا رادیو. گذر از شلوار پارچه‌ای به شلوار جین از سخت‌ترین کارهای عمرم بود، اما چاره‌ای نبود. مثل حالا که بعد از حدود ۱۲ سال، شلوار پارچه‌ای را به اجبار از تنِ خوابگرد کنده‌ام و رخت وُردپرس به آن پوشانده‌ام. یا بهتر است بگویم اسبش را داده‌ام و برایش ماشین گرفته‌ام. سختم است. پیاده شدن از اسب و سوار ماشین شدن به این راحتی نیست. خیلی که مقاومت کردم، فقط توانستم به احترام خودِ خوابگرد و خوانندگان و دوستارانِ قدیمی آن، حال و هوای ظاهری و وبلاگی‌اش را تا حد ممکن حفظ کنم.

کلیک روی بنر زیر، شما را می‌برد به خوابگردِ جدید در همان آدرس اصلی خوابگرد دات کام http://khabgard.com

لطفاً آدرس جدید فید را هم در خبرخوان‌های خود جایگزین کنید تا مطالب بعدی را از دست ندهید. حالا دیگر سوار شوید، ماشین خوابگرد آماده است!

آدرس جدید فید خوابگرد: http://khabgard.com/?feed=rss2 

دهه‌ی اخیر، نه فقط دهه‌ی رکود اقتصادی و بحران‌های سیاسی که دهه‌ی افول و رکود و تعطیل جوایز ادبی هم بوده است. پیشتر هم گفته‌ام که معتقدم دلیلش نه فقط فشارهای رسمی و غیررسمی به جوایز مستقل که حاشیه‌پردازی‌های گاه غیراخلاقی حاکم بر فضای ادبیات داستانی معاصر و سوراخ‌دعا‌گم‌کردگی‌های برخی اهل قلم نیز بوده است. در این زمینِ مین‌گذاری‌شده و پر چاله و چوله‌ی قلم‌شکن، حالا قرار است یک جایزه‌ی مستقل جدید برگزار شود، با این امتیاز اثرگذار بر روند و چگونگی برگزاری آن که این جایزه در سایه‌ی یک انجمن ادبیِ نوپدید برگزار خواهد شد: انجمن رمان ۵۱. متن فراخوان نخستین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی «اکنون» را بخوانید: [ادامــه]

خبر هولناک است: کشف پیکر ۱۷۵ شهید غواص عملیات کربلای چهار که گویا با دستانِ بسته به شهادت رسیده و زنده به گور شده‌اند. وقتی در اواخر دی ماه ۱۳۶۵ برای عملیات کربلای ۵ به شلمچه رسیدم، دو هفته از «روزترین شبِ» جنگ عراق و ایران گذشته بود. عملیات بزرگی که بیش از سه ماه آموزش و تمرینِ محرمانه‌ی غواصی و تیراندازی و حرکت در آب و روی آب پشت سر داشت. عملیاتی آبی ـ خاکی که بیش از ۲۰ لشکر و تیپ (بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ گردان) به قصد تصرف شهر بصره در آن حاضر بودند. و عملیاتی لورفته که عراقی‌ها حتا ساعت شروع آن را هم می‌‌دانستند و آن شب سرد زمستانی اروند را از شدت پرتاب انواع منور به روزترین شبِ کل جنگ تبدیل کردند و آتش‌باری آن‌ها چنان سنگین و پیوسته بود که آب اروند داغ شد. نه فقط از داغی گلوله‌ها که هم از خونی که از کالبد رزمندگان غواص و شناگر و قایق‌سوار، آبِ اروند و کارون را خط می‌انداخت. [ادامــه]

وزیر محترم ارشاد

آقای جنتی

محمدعلی سپانلو سه روز پیش مرد. اگر اصلاً قصد تسلیت‌گویی رسمی ندارید که هیچ؛ صلاح مملکت است و شما خسروان. اما اگر می‌خواهید با تأخیری بیش از این، از مرگ سپانلوی بزرگ اظهار تأسف کنید، جسارتاً عرض می‌کنم که نکنید؛ تسلیتِ به‌هنگام شما را بزرگ می‌دارد، اما نابهنگامِ آن جز مایه‌ی تأسف مضاعف نزد اصحاب عزا نخواهد بود. 


مراسم تشییع محمدعلی سپانلو فردا پنج‌شنبه ساعت ۹صبح از مقابل خانه‌ی هنرمندان برگزار می‌شود  به سمتِ «قطعه ی نام‌آوران» بهشت زهرا. خانه‌ی هنرمندان در خیابان طالقانی، خیابان موسوی شمالی (فرصت)، پارک هنرمندان واقع است.

این یک بازی وبلاگی ست، از نوع جدی و کمی سخت
پارسادیروز پریروز برای پسرم، پارسا، شب‌هایی را مرور می‌کردم که نه تنها بی‌پستانک نمی‌خوابید که یکی دیگر هم باید توی دستش می‌گرفت تا چشم ببندد. خوابش که سبک می‌شد، پستانکِ توی دهانش را درمی‌آورد و آن یکی را که هوا خورده و خنک مانده بود، می‌چپاند توی دهان کوچکش و دوباره غرقِ خواب می‌شد. دو هفته‌ی دیگر ده سالش تمام می‌شود و می‌رود توی یازده‌سالگی. و این روزها یا تعداد گل‌های زده‌اش توی فوتبال مدرسه را به رخ من می‌کشد یا گیتارش را می‌آورد و به قول خودش ریتم تازه‌ای را که ساخته و درآورده اجرا می‌کند. وبلاگ خوابگرد حدود سه سال از او بزرگ‌تر است. برای پسرم خیلی کارها کردم و از خیلی کارها پرهیز کردم تا بالید و بزرگ شد و به امروز رسید. حکایت خوابگرد اما فقط «برای» نبود. هم «برای» او و هم «با» او چه کارها که در این همه سال نکردم. نمی‌خواهم از کارکردها و خوبی‌ها و پیامدهای وبلاگ‌نویسی بگویم، قصدم انداختنِ نیم‌نگاهی ست به تاریخ شخصی وبلاگ خودم.

اعتراف می‌کنم که از نخستین روز، رفتارم در وبلاگ‌نویسی و اداره‌ی خوابگرد جاه‌طلبانه بوده است.... [ادامــه]

موضوع اصلی فعالیت مؤسسه‌ی فرهنگی و هنری «خرد، جانِ جهان» مطالعه، تحقیق و پژوهش در زمینه‌‌ی فعالیت‌های فرهنگی و هنری، ادبی و اجتماعی ست، که برای رسیدن به این اهداف تأسیس شده است.

ـ کارآفرینی، آسیب‌شناسی و همکاری در رفع معضلات و مشکلات با ارائه‌ی طرح‌های هدفمند، کارآمد، ضروری و نو برای سازمان‌ها.
ـ شناخت استعدادها و پتانسیل افراد در جامعه و بالا بردن بنیه‌ی فرهنگی و هنری در جامعه.
ـ ایجاد انگیزه و بالا بردن سطح فرهنگی از طریق نقش‌آفرینی در امور ادبی، فرهنگی و هنری به طور خاص در استان گیلان.

رسیدن به چنین اهداف بزرگی بدون آموزش و آگاهی‌رسانی صورت نخواهد گرفت. جامعه‌ی ادبی و فرهنگی گیلان به یک مکان ادبی نیاز دارد تا صاحب‌نظران ادبی با هنرجویان مشتاق به تبادل نظر بپردازند. در حال حاضر ایجاد یک اتاق فکر، برگزاری همایش­های ادبی و جلسات شرح و تفسیر مثنوی در دستور کار مؤسسه قرار گرفته است.

هم‌چنین مؤسسه در نظر دارد در کنار کارهای پژوهشی خود یا به سفارش دیگران و دیگر مراکز و مؤسسات، کارگاه‌هایی آموزشی را با حضور کارشناسان باتجربه برگزار کند که برخی از آن‌ها هم‌اکنون در حال برگزاری ست. از جمله:

داستان کوتاه، رمان، زندگی‌نامه و خاطره‌نویسی، داستان و طنز، ویراستاری، نقد ادبی، متون کهن و داستان، تاریخ ادبیات داستانی، ترجمه‌ی ادبی، سینما و داستان



جلسه‌ی بیست و سوم از این رشته هم‌اندیشی با موضوع «ویرایش ترجمه، متون علوم انسانی» با حضور و سخنرانی کامران فانی، خشایار دیهیمی و نیره توکلی برگزار می‌شود. برای شرکت در این برنامه لازم است از قبل ثبت‌نام کنید.

 

نویسنده‌ی مهمان: فائزه درخشانی
دستادست
محمد یونس بین کارآفرینان اجتماعی در دنیا شخصیت شناخته‌شده‌ای ست: برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل در سال ۲۰۰۶ به خاطر فعالیت‌هایی که برای مقابله با فقر انجام داده بود، به خصوص تأسیس بانک گرامین.

طی چند سال اخیر، فعالان اجتماعی و مردم کشورمان با ترجمه‌ی دو کتاب از کتاب‌های یونس، با این شخصیت و کارهایش بیشتر آشنا شدند. کتاب «بانک تهیدستان» به قلم یونس در سال ۲۰۰۳ منتشر شد و در سال ۱۳۹۲ انتشارات دنیای اقتصاد ترجمه‌ی فارسی آن را منتشر کرد.

این کتاب روایت جذابی ست از روند تأسیس عجیب‌ترین بانک دنیا. بانک گرامین، بانکی ست که طی چند مرحله به همت محمد یونس تأسیس شد تا به روستاییان و فقرای بنگلادشی، بدون اخذ هیچ سند و وثیقه‌ای، وام بدهد. فکرش را بکنید که یک آدم فقیر، کسی که به خاطر مقدار بسیار بسیار کمی پول تا آخر عمرش باید اسیر دست نزول‌خوارها باشد، بدون داشتن پول، ملک، سند، بدون داشتن هیچ چیزی، بتواند برود وام بگیرد و زندگی‌اش را نجات بدهد. این ایده حتا حالا بعد از موفقیتش هم دیوانه‌وار به نظر می‌رسد. پس چرا بانک گرامین موفق شد؟ چرا توانست چند میلیون نفر از مردم بسیار بسیار فقیر بنگلادش را از فقر نجات دهد؟

پاسخ را می‌توانید در این کتاب بخوانید. پاسخی شیوا و جذاب که نمی‌گذارد تا انتهای کتاب حوصله‌تان سر برود. قصد زیاده‌گویی و تکرار تمام ماجرا را ندارم. اما دلم می‌خواهد حس عالی‌ای را که در طی خواندن این کتاب داشتم، با شما شریک شوم. در خط به خط نوشته‌ها و در تک به تک روزهای زندگی یونس و همراهانش یک چیز را می‌بینید: امید و ایمان به آدم‌ها. ایمان به تک تک آدم‌ها و به ندارترین آدم‌ها، برای بازپرداخت پولی که برایشان یک دنیا ست. و این ایمان در کنار ساختار کارا و جالب بانک و شبکه‌های انسانی‌اش، نه تنها در بنگلادش که در بسیاری از کشورهای جهان نتیجه داده است. اگر در عمل به آدم‌ها اعتماد کنیم و به آن‌ها این قدرت را بدهیم که روی پاهای خودشان بایستند. نتیجه تکان‌دهنده خواهد بود. بسیار تکان‌دهنده.

 

پ.ن:
تهیدستانیک پاراگراف از این کتاب را نوشته‌ام گذاشته‌ام جلوی چشمم، تا وقتی خیلی خسته‌ام یا خیلی ناامید، نگاهش کنم و انرژی بگیرم. شاید برای شما هم چنین کاربردی داشته باشد:

داستان پرامیلا رانیگوش، انواع حوادثی را که وام‌گیرندگان ما اغلب با آن مواجه می‌شوند به خوبی بازگو می‌کند. در سال ۱۹۷۱ و طی جنگ آزادی، خانه‌ی پرامیلا دو بار به دست ارتش پاکستان به آتش کشیده شد. او در سال ۱۹۸۶ به عضویت گرامین درآمد. پرامیلا در همین سال به یک بیماری روده‌ای گرفتار شد و در بیمارستان تانگایل بستری شد. تحت عمل جراحی قرار گرفت و برای چند سال از کار کردن باز ماند. اعضای گروهی که او عضو آن بود، به او پیشنهاد دادند که از آن‌ها وام بگیرد و هزینه‌های عملش را بپردازد، اما چون این پول کافی نبود، او مجبور شد گاو و بقالی‌اش را بفروشد. پس از مدتی به او وام جدیدی داده شد و او توانست چند گاو شیرده جدید بخرد، اما این گاوها نیز بر اثر یک بیماری ناشناخته تلف شدند.


او مجدداً یک وام ۶۰ دلاری از سرمایه‌ی گروه دریافت کرد و با آن یک گاو جدید خریداری کرد. در سیل ۱۹۸۸، روستای پرامیلا زیر آب رفت و خانه‌ی او ویران شد و او تمام زراعتش را از دست داد. در طول سه هفته پس از وقوع سیل، یک بیماری فراگیر در روستا شیوع پیدا کرد و کارمندان بانک هر روز به روستا سر می‌زدند تا میان آن‌ها، قرص‌های تصفیه‌ی آب توزیع کنند.

گرامین به پرامیلا و هزاران خانواده‌ی دیگر آسیب‌دیده از سیل، ۵۰ کیلو گندم قرض داد. پس از مدتی، او توانست قیمت گندم را به صندوق حوادث در گرامین برگرداند. سپس از ما بذر سبزیجات خرید و سه هفته بعد، وقتی اوضاع به حالت عادی برگشت، او توانست بقالی‌اش را دوباره باز کند. اما در سال ۱۹۹۲ آتش یک چراغ نفتی به خانه‌ی پرامیلا سرایت کرد و آن را سوزاند. روستاییان و همسایه‌ها تلاش زیادی برای مهار آتش کردند، اما او تمام زراعت، مواد غذایی، بقالی و دو گاوش را از دست داد. لباس‌هایی که او و شوهرش پوشیده بودند تنها دارایی باقی‌مانده‌اش بود.

صبح روز بعد از آتش‌سوزی، کارمندان گرامین به دیدار پرامیلا رفتند و به وی پیشنهاد یک وام از صندوق حوادث گرامین دادند. او بخشی از وام را صرف باز کردن یک بقالی کوچک کرد و با باقی‌مانده‌ی آن برای زمین خود کود خرید. او به کمک سه پسر جوانش توانست بازپرداخت وام را شروع کند. سه ماه بعد گرامین به او یک وام مسکن اعطا کرد و او برای خود یک خانه‌ی جدید ساخت. پرامیلا هم اکنون دوازدهمین وام خود را نیز از گرامین دریافت کرده است. او زمین‌های کافی برای تامین خوراک خانواده‌اش دارد و هر سال در حدود ۳۰ کیلوگرم نیز برنج می‌فروشد.

*این مطلب به سفارش سایت دستادست و داوطلبانه در خوابگرد منتشر شده است. به آن سر بزنید، احتمالاً مشتری‌ خواهید شد. [+]

این یک انیمیشن کوتاه آموزشی برای کودکان است در باره‌ی آزار جنسی. کاری با زبانی بسیار ساده و متناسب با فرهنگ ما و بسیار مؤثر. موضوع آزار جنسی کودکان از جمله‌ی موضوعاتی ست که با آموزش رسمی آن در محیط‌های آموزشی و رسانه‌های عمومی، تابووار رفتار می‌شود. این فیلم ۱۰دقیقه‌ای به همتِ برخی از دوستانِ ارجمند گوگل‌پلاسی، کاملاً داوطلبانه، ترجمه و دوبله و تدوین و صداگذاری شده است؛ با کم‌ترین امکانات اما به حرفه‌ای‌ترین شکل ممکن. دانلود و تماشا کنید، بازنشر و دست به دست کنید و به فرزندان خود و فرزندان نزدیکان‌تان نشان دهید.

 لینک فیلم در آپارات: http://www.aparat.com/v/1Qm2s

لینک فیلم در یوتیوب: https://youtube.com/watch?v=33ag7tXQutg

این هم لینک دانلود نسخه‌ی کم‌حجم‌تر برای موبایل: 
http://s5.picofile.com/file/8154668126/Komal_S.mp4.html






صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.