خوابگرد قدیم - تعظيم و فروتنی به شما، و به مادر

بيش‌تر از ده‌بار شروع به نوشتن کردم و دوباره از نو، اما دستم به نوشتن نمی‌رود. خيلی حرف‌ها دارم برای نوشتن و جملات زيادی به‌ذهنم می‌رسد برای سپاسگزاری، اما توان درست‌نوشتن ندارم. سرانجام انگار بايد به همان جملات کليشه‌ای و درعين‌حال کاربردی دست بيندازم.

[متن کامل]

 

تعظيم می‌کنم به همه‌ی وبلاگ‌نويسان، نويسندگان، شاعران، روزنامه‌نگاران، مترجمان، سينماگران، انديشمندان، مديران سايت‌ها و دوستانی که مرا تسلی دادند به مهر و دوستی. می‌دانم که جبران اين مهرورزی ـ خاصه تک به تک ـ در توانم نيست، جز اين که تلاش کنم «خوابگرد» خوبی باشم در آينده. تعظيم می‌کنم و اظهار فروتنی برای همه‌ی شما که آرامم کرديد و مرا به اين احساس خوشايند رسانديد که مادر‌ والامقامی داشتم. و تعظيم می‌کنم به روح بزرگ مادرم که نه تنها مهربان بود، که به‌گواهی همگان آرام بود، کم‌حرف بود، محجوب و مظلوم بود، دردمند بود، و به‌سان نامش «ملکه» بود. تعظيم به او که اگر چنين مورد تفقد شما قرار می‌گيرم به‌خاطر دامان پرمهر و فرهيخته‌ی اوست. افتخار می‌کنم به وجود مقدس و روح بلندش که به چنين جايگاهی رساند مرا که شايسته‌ی مهرورزی بزرگانی چون شما باشم. تعظيم به شما و به مادرم.

زنده‌ياد مادرم: ملکه کيماسیمادرم ۵۴سال داشت. سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما فرزندانش را چنان خواست و جلو راند که همواره به موقعيت‌‌شان می‌باليد؛ از استاد دانشگاه تا مدير مدرسه و معلم. ظهر شنبه ۲۹ فروردين‌ماه، مادرم از رفتنش سخن گفت. خواهر کوچکم را صدا کرد و از او حلاليت طلبيد و چند لحظه بعد بی‌آن‌که بداند به چه بيماری هولناکی گرفتار است، نفس بلندی کشيد و قلبش از تپش ايستاد. نوای الله‌اکبر ظهر، فضای محله را پرکرده بود که روح مادرم به آسمان پرمی‌کشيد. اين عکس را نوروز همين امسال از او گرفتم. به‌جرات می گويم که از همه‌ی عمرم، در بيش از نيمی از آن، مادرم همين حالت را داشت؛ سر به زير و محجوب و درحال بازی کردن با انگشترش. هيچ‌وقت نفهميدم در اين لحظات بی‌شمار به چه فکر می‌کند. هربار هم که از او می‌پرسيدم، حتا برای هزارمين‌بار، فقط می‌خنديد و می‌گفت: «هيچ...» باور نمی‌کنيد اگر بگويم که از فرزندانش هم خجالت می‌کشيد. و باور نمی کنيد اگر بگويم که از دنيا هيچ نمی‌خواست و هيچ هم نداشت. هنگام رفتن از دنيا، آن‌چه مالکش بود تنها انگشتری بود کوچک و عقيق که نام پنج‌تن بر آن حک شده بود.

بازهم تعظيم به شما به‌خاطر مهربانی و همدلی‌تان و تعظيم به مادرم که مرا به شايستگی مهربانی شما بزرگان و فرهيختگان رساند. به‌پاس بزرگداشت او، تلاش خواهم کرد زندگی را از سر بگيرم و خوابگرد را نيز به‌روال هميشگی‌اش درآورم که می‌دانم آن‌چه او می‌خواست و می‌خواهد، همين است؛ همان‌گونه که شما نيز چنين می‌خواهيد. زنده‌باد مادر...

 


نظرات خوانندگان
۲۲:۵۲ ۱۳۸۳/۰۲/۰۶ سلام ...نمی دونم چی بگم ....
۲۳:۰۶ ۱۳۸۳/۰۲/۰۶ زنده با مادر . که حالا ديگر به هيچ بيماری دردآوری دچار نيست و می خندد .
۲۳:۱۳ ۱۳۸۳/۰۲/۰۶ مادر با يادگارهای ارزنده‌ای که برجاگذاشت در یادها خواهد ماند. خنده‌هایی که شما بر زیبایی‌های زندگی خواهید زد پس از او، بی شک جای او را پر نخواهد کرد، اما نشانه‌ای خواهد بود از ادامه زندگانی او در زندگان. پس جاوید باد زندگانی او در خنده‌های بازماندگانش.
۰۰:۲۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ خب من فکر ميکنم که مادرت جزو ان دسته از انسانهايی است که خداوند انها را خيلی دوستشان دارد
مادرم هميشه می گويد مرگ آرام با نشانه های خوب بزرگترين خوش بختی است و يا همان عاقبت بخيری است
و بياد داشته باشيم که زیباترین بزرگترين وبهترين محبت خداوند به بشر مرگ است
محبتی که خداوند برای کمتر عذاب کشيدن بندگانش به او عطا کرد
۰۰:۳۱ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ سلام خوابگرد عزیز... خودتان همه را گفتید... تعظیم به آن مادر که همچین پسری به ما داد....
۰۰:۴۳ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ اميد برای روح مادر که شادتر باشد و سيد خوابگرد که پربارتر
۰۰:۴۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ نمیدونم چی بگم. فقط اینکه منتظر نوشته های شما هستم . نوشته هایی که تازه با آنها آشنا شده بودم...موفق باشی
۰۰:۴۸ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ آقای شکراللهی عزیز، در گذشت مادرتان را تسلیت می گویم. واقعا خبر ناراحت کننده ای بود.
۰۱:۱۰ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم/
بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران/
شاید چراغ عمر مادر خاموش شده باشه اما باور کن چراغ مهرش حداقل تا روزی که خوابگرد هست روشنه . مهرش جاودان باد.
۰۱:۱۱ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ سلام آقای شکراللهی عزيز، مطمئنم زندگی در غياب او ولی همچنان در کنارش ادامه خواهد داشت. هميشه زنده باشيد.
۰۱:۲۱ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ تعظيم می کنم به روح مادر بزرگوارتان و به تمامی مادرانی که اين چنين هستند. خوابگرد عزيز و گرامی احساس می کنم مادر شما در شما تبلور دارد و با شما به حيات اين جهانی اش ادامه خواهد داد. مطمءن ام روحش قرين رحمت است از داشتن فرزندانی قدرشناس چون شما. متاسفانه نسل مادرانی چون مادر شما رو به کم رنگی است . مادرانی که ممکن است سواد خواند و نوشتن نداشتند اما تحصيلاتشان از جامعه ی ژيرامونشان بود و بسيار با سواد تر از تحصيل کردگان امروزی .. چرا که با رنج و زحمت و عمل آموختند آن جه را که می بايد و خاکسارانه آن ها را بامحبت خالصشان به دامان ما ريختند..
ببخشيد طولانی شد. خوش حالم که خوابگر د در غم هایش هم می نويسد و چه خوب می نويسد..
۰۱:۲۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ ميگويند انسانهای بزرگ از زنانی بزرگ متولد ميشوند و ما با نام مادر از انها ياد ميکنيم.. حوابگرد عزير..از ياد نبر که ياد او در قلب و جان تو همیشه زنده خواهد ماند .. و خوشحالم که برگشتی...
۰۱:۲۹ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ از اينکه نوشتن را از سر گرفتيد خوشحالم و برايتان آرزوی صبر ميکنم
۰۱:۳۵ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ خدا مادرت را بيامرزد... چقدر قشنگ نوشتی سيد... هيچ وقت با نوشته هايت مثل اين دفعه ارتباط برقرار نکرده بودم. خدا بهت صبر بده. چقدر هم قیافه اش مادر است و مهربان. ايرنا هم تسليت می گويد.قربانت يوسف
۰۲:۳۷ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ می شود ساعت ها اينجا نشست با آن نگاه زل زد. موسيقی هزن و زندگی گوش کرد و نوشته را خواند.
۰۲:۳۸ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ راستش. بعد از اين نوشته ها حرف زدن خيلی سخته! اشکه که حرف می زنه!
۰۳:۰۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ زنده باد مادر ... زنده باشند مادران ....
۰۳:۴۹ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ شبیخون حقیقت
کودکانه ترین لحظه های انسانرا
به خون غسل میدهد.
از بیان آنچه باید بگویم عاجزمو از خداوند برایت آرزوی صبر بیشتر میکنم.
۰۴:۰۰ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ تسلييت اقای شکراللهی...
...
زنده باشید.
۰۴:۱۰ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ روحش شاد؛ که شاد است.
يادش گرامی؛ که گرامی است.
...
۰۴:۵۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ چه مطلب متاثر کننده ای بود. چقدر لطيف و کامل نوشته بوديد. بیشتر از همیشه به جان می نشیند.
۰۵:۲۲ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ روحش شاد، يادش گرامی
۰۶:۲۶ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ تسليت و همدردی ام رو پذيرا باش .
۰۷:۲۰ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ روحش شاد. پاينده باشی.
۰۸:۰۱ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ سلام خوابگرد عزيز
مادر هميشه زنده خواهد بود همچون تمام مادران مهربان اين سرزمين
۰۸:۰۸ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ هيچ چيزی برای گفتن ندارم. روحش شاد
۰۸:۳۷ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ خوشحالم که نوشتن رادوباره ازسرگرفتيد....فکرنميکردم اراده تان اينقدرقوی وقابل تحسين باشد...اميدوارم موفق باشيد...
۰۹:۲۱ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ خوشحالم که برگشتيد آقای خوابگرد.
مادرتان هم خوشحال است . ميدانم ولی قول بده او را فراموش نکنی
۰۹:۲۱ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ خوشحالم که برگشتيد آقای خوابگرد.
مادرتان هم خوشحال است . ميدانم ولی قول بده او را فراموش نکنی
۰۹:۳۶ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ ای که بی تو خودمو تک و تنها می بينم
هر جا که پا ميذارم تو رو اونجا می بينم.................
۱۰:۴۳ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ خدا بگم چيکارت کنه ، تموم وجودم رو به هم ريختی با اين نوشته ات، خدا چيکارت کنه ، نميدونم ، خدا بهت صبر بده . تسليت از صميم قلب.
۱۰:۵۱ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ زین بیابان گزری نیست سواران را
... لیک دل ما خوش به فریبی است غبارا تو بمان
! هر دم از حلقه عشاق پریشانی رفت
... به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان
۱۲:۰۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ سلام خوابگرد جان
خوشحالم که دوباره مينويسيد ..
۱۲:۱۳ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ روحش شاد. خدا به شما و همه‌ی بازماندگان صبر بدهد. الاهی آمين.
۱۳:۲۵ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ سلام
از صمیم قلب به شما و خانواده محترم تسلیت میگم. غم از دست دادن مادر از دل رفتنی نیست.
خدایش بیامرزد و روحشان شاد باد.
۱۳:۳۹ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ خوشحالم برگشتيد .
۱۳:۴۰ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ خوش آمدي خوابگرد.
۱۴:۲۳ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ از خواندن اين نوشته بسيار متاثر شدم... فوت مادر گراميتان را به شما تسليت می گويم...
۱۴:۲۵ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ خوشحالم از اينکه با چنين سايتی آشنا شدم... سايتی که نويسنده آن دغدغه فرهنگی دارد... وبلاگم آپديت شده ... به همراه آپديت فروش فيلمها تا پنجم ارديبهشت ماه... (صعود مارمولک در جدول فروش فيلمها به رتبه سومین فیلم پرفروش سال تنها در سه روز نمايش و با فروش بالای ۱۰۰ ميليون تومان!) ... نوشته هائی در مورد مارمولک ، نقطه چين ، اخبار کوتاه و مصاحبه با يکی از بازيگران طنز نقطه چين به کارگردانی مهـــــران مـــدیـــــری... منتظر حضور شما در وبلاگم خواهم بود و مشتاق خواندن نظراتتان...
۱۵:۰۸ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ خوشحالم که دوباره مينويسيد. با وجودیکه همه می دانند غم از دست دادن مادر از دل رفتنی نیست ولی آن عزيز از دست رفته نيز چشم به موفقيت شما در زندگی دارد بخاطر ايشان هم به زندگی با ديد جديدی نگاه کنيد
۱۵:۱۱ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ نمی دونم چی بگم فقط اميدوارم پر انرژی تر از گذشته ببينمتون.
۱۵:۱۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ هيچ وقت ياد نگرفتم در اينجور مواقع چی می تونم بگم.....
۱۶:۱۶ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ ای وای مادرم....در مرگ خويش هم به سر کار خويش بود.......چه غمناک...آه
۱۶:۳۹ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ مادری که توانسته چنين فرزندی به بار رساند لايق هر گونه تعظيم تکريمی است ...
۱۸:۲۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ انسان دشواری وظيفه است و تو اين خوب می دانی . اميدوارم بتوانی همانی باشی که او آرزويش را داشت . روح شاد ..
۱۸:۳۸ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ مادری که تونست چنين فرزندانی به بار بياره فک کنم اجرشو تو همين دنيا گرفته باشه و واقعا لايق تحسينه
۱۸:۴۳ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ و نوشتن سرنوشت ما است...
۱۸:۴۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ اين نوشته و اين موسيقی به قدری غم انگيز است که انسان را وادار به تفکر در مورد مرگ عزيزان مي کند به قول علی حاتمی در فيلم مادر :
مادر مرد ! از بس که جان ندارد
روح تمام مادران از دست رفته شاد و يادشان گرامی
۱۹:۲۵ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ روحش شاد و خدايش بيامرزد...
۱۹:۴۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ با آرامش دوباره شما مادر هم راضی و راحته..خوشحالم که دوباره مينويسيد
۲۰:۲۹ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ نميدانم چه بگويم. موسيقی زيبا چنان با کلمات و واژه ها اجين شده که فقط ميتوان گريست. روحش شاد و روانش پاک
۲۰:۴۵ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ من زندگي را با ياد خوبان ابدي مي بينم ، مادر ابدي است ، ابدي باشيد و صبور ، چقدر ياد مادربا اين آهنگ زيباست ،.صبور باشيد. خداوند با ملائك محشورش كند،آمين
۲۲:۳۲ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ کاری نميشه کرد و بايد ادامه داد .
(شرمم کشد که بی تو نفس ميکشم هنوز
تا زنده ام بس است همين شرمساریم )
این تک بیتی است که هر روز در رثای مادرم تکرار میکنم . بازم تسليت ميگم .
۲۲:۳۷ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ زندگی سراسر مبارزه با نا ملايمات است ......... ٫گذر از پستی بلنديهای نا خواسته ٫.............همه جنگ است . نميدانم بايد از خداوند گله کرد ؟ يا شکر گذار بود؟ گله برای دوری آغوش مادر٫ و شکر گذار برای داشتن نعمت صبر ٫ که اگر اين نعمت نبود٫ زندگی آدمی نبود. وجودش نيست ٫ اما حتما روحش با شماست. روزگار بر وفق مراد.
۲۲:۵۹ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ من متمئنم مادرتان به فرزنداني چون شما افتخار مي كرد و خواهد كرد .... غم سنگيني است .....خداوند به شما صبر بدهد.
۲۳:۲۷ ۱۳۸۳/۰۲/۰۷ به قول شاملو ی بزرگ هر مرگ اشارتيست به حياتی ديگر. خدا شما را حفظ کند و مادرتان را در کنار خود جای دهد
۰۲:۴۶ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ خوابگرد عزيز.
گرچه کمی دير است ولی مرا هم در غمت شريک بدان.
۰۲:۴۸ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ آخ من هم گرفتار همين هستم .. هدا.
۰۲:۴۸ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ آخ من هم گرفتار همين هستم .. هدا.
۰۲:۵۳ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ شاد شاد شاد باد روحش و خوشا اينگونه مادری کردنش که تا اينهمه لبريز است ........و .. متاسفم که نيست گرچه تاسفم هيچ کاری نمی کنه ..
۰۷:۲۱ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ تسليت... و تعظيم به روح بزرگ مادر.
۱۰:۰۸ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ رضا جان تسليت ميگم
۱۴:۴۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ می گویند آدم با مرگ مادر یتیم می شود. تسلیت می گویم. برای مادر آرامش روح و برای شما صبر آرزو می کنم.
۱۵:۰۷ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ با خواندن اين نوشته فرشته بودن مادر و مادران را با تمام وجود حس می کنم. روحش شاد
۱۶:۰۰ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ آقای شکراللهی
سلام و تسليت
با نوشته تان بارها گريستم. به ظلمی که به مادران مان شده و می شود و ما هم در آن بی تقصير نيستيم. ...که فدا شدند و می شوند تا ما در برابر چشمان شان بزرگ شويم و ... از ياد بروند.
می روند؟
۱۷:۲۳ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ بزرگوار جای خالی مادر همیشه چون داغی بر دل می ماند /
انسان/
آفتاب هم باشد /
شبيه شهابی خواهد چکيد /
و بدون خداحافظی با دوستانش /
به ناورد مرگ خواهد رفت.
قسمتی از ترجمه خودم از شعر نبی خزری شاعر برجسته جمهوری آذربايجان
۱۹:۵۳ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ تسليت و اميد.
۲۰:۴۸ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ مادران بزرگ... فرزندان بزرگ... اميدوارم آنگونه زندگی کنی که او هميشه دوست داشته.. گاهی وقتها خدا رو فراموش ميکنم ولی مادرم رو هرگز.
۲۲:۴۶ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ زندگی آبيست و جريان دارد ، مرگ سپيد است و حقيقت دارد......روحش شاد
۲۳:۵۷ ۱۳۸۳/۰۲/۰۸ سلام . لينک شما رو توی وبلاگم گذاشتم...... به کلبه ی فقيرانه ی ما هم سر بزن......
۰۳:۱۵ ۱۳۸۳/۰۲/۰۹ سلام.من از خوانندگان پرو پا قرص وبلاگ شما هستم.تازگيها خودم هم يه وبلاگ درست کردم و توي اون غزلهامو ميزارم.اگه لطف کنيد به من لينک بدهيد.ممنون
۱۰:۱۰ ۱۳۸۳/۰۲/۰۹ سلام ... وقتی دوسال پيش مادربزرگ مهربانی چون مادر شما را از دست دادیم فقط فکر کردن به اينکه ديگر درد نميکشد آراممان ميکرد... روح همه رفتگان شاد...
۱۲:۳۵ ۱۳۸۳/۰۲/۰۹ مادر
مادر سواد نداشت، اما بجز فرزندانش كمك بي دريقي در ارتقاي علمي پسري روستايي نمود از پختن و شستن انهم براي فرزند غير خود ؟ چنان بود كه بغض گلو فقط براي او .... روحش شاد
۱۴:۳۱ ۱۳۸۳/۰۲/۰۹ سلام آقای شکراللهی
به قول کيوان حسينی زنده مادر . زنده مادر
۱۴:۳۹ ۱۳۸۳/۰۲/۰۹ سلام خوابگرد،کم پيش می آيدکه نوشته اي دلم را عميقا بسوزاند و چشمم راترکند.يکبارباخواندن مقدمه دکتر ياحقی برزندگينامه اش درسوگ نازنين دخترش، واينبار تو کردی بااين کلام و اين نگاه و اين نوا.همين.
۲۳:۰۴ ۱۳۸۳/۰۲/۰۹ فکر ميکنم همه چيز مارا انديشه مان در مورد هستی شکل ميدهد .اگر عميق نگاه کنيم آنها که برای ما ؛ هستند؛ تها به اين خاطر حضوری قوی دارند که به آنها فکر ميکنيم .اگر کسی هرروز و هرلحظه روبرويت باشد اما به او فکر نکنی . انگار که برايت وجود ندارد اما کسی که نيست و لی ذهن تورا از يادش لبريز کرده است هميشه هست . درست درکنارت
خوابگرد عزيزم تنها به لحظه های شيرينی که با اوداشتی فکر کن !‌ او نرفته است ! ذهمينجاست ! کنار تو ! خوب نگاه کن !!
۰۱:۰۷ ۱۳۸۳/۰۲/۱۰ نجابت و مهربانی در چهره مادرت موج می زند .تسلیت مرا بپذیر از خدا برای آن مرحومه بهشت برین و برای شما دوست عزیزم صبر آرزومندم.
۰۱:۵۰ ۱۳۸۳/۰۲/۱۱ يک حس خیلی عجيبی به من دست داد... اميدوارم با اين غم کنار بياييد
۰۹:۱۸ ۱۳۸۳/۰۲/۱۱ درگذشت مادرتان را تسليت عرض می کنم.
۱۲:۱۶ ۱۳۸۳/۰۲/۱۲ بهترینها را برای مادر مهربانتان آرزو میکنم. خوشحالم که دوباره برگشته اید. مطمئن باشید که شور و شوق شما همان چیزی است که مادرتان از شما انتظار دارد.
۱۷:۵۹ ۱۳۸۳/۰۲/۱۲ فقط ميتونم بگم مادرها هيچوقت فراموش نمی شن...
۰۸:۵۰ ۱۳۸۳/۰۲/۱۵ سلام از اينکه دير فهميدم متاسفم اميدوارم که ياد و خاطره های مهربانی او هميشه با شما باشد....ما بچه ها هيچ وقت نمی توانيم سپاسگزار مادرانمان باشيم و از زحمات و رنجهای آنها دلجوئی کنيم...
روح مادر شما و همه مادران خوب دنيا شاد...
۱۸:۲۲ ۱۳۸۳/۱۲/۱۶ خوب زیستن بهترین پاداش برای مادران است. روح شاد
۱۸:۲۷ ۱۳۸۳/۱۲/۱۶ خوب زیستن بهترین پاداش برای مادران است. روحش شاد
۱۴:۳۴ ۱۳۸۴/۱۰/۰۹ طلب آمرزش از خداوند متعال را برای مادر عزیز شما وتمام پدر ومادران خوب ونیکو را دارم
۱۴:۲۷ ۱۳۸۴/۱۰/۲۶ روحش شاد... انسانی وارسته را از دست دادید...
۱۸:۴۸ ۱۳۸۵/۰۸/۰۵ در صورت امکان موزیک متن را برایم ارسال فرمائید .
مادر یاد تو همیشه در من زنده است .
خدا رحمت کند مادرتان را..........................
۲۱:۳۰ ۱۳۹۲/۰۲/۱۱ اميدوارم اين روزهاى سخت بگذرد. تسليت مى گم
۱۸:۱۷ ۱۳۹۲/۰۲/۱۴ سلام. به اندازه بزرگی‌اش غمگین شدم. متاسفم. بسیار جوان بودند... خیلی زود بود... خیلی.
۲۰:۴۷ ۱۳۹۶/۰۴/۳۰ حتماً بوده‌اند لحظاتی که در آغوشش گرفته‌بودی. گرمای وجودش و بوی او که گرما و بوی خوشِ ژنریک مادران است چه گوارا بود. هر کس امکانش را دارد از دست ندهد.

نام
ایمیل
وب‌سایت
پیام



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.