خوابگرد قدیم

این چندخط را به درخواست امیرحسین خورشیدفر برای آگاهی دیگران در خوابگرد منتشر می‌کنم:

در جواب شایعه
من در روزنامه‌ی مشایی کار نمی‌کنم و نخواهم کرد، اصلاً و ابداً هیچ‌وقت قرار نبوده کار کنم، یه کلمه صحبت هم نشده (اتفاقاً قبلاً هم نوشته بودم صراحتاً)،... این شایعه‌پراکنی مصداقی است از میزان تعهد و مسئولیت در خبررسانی و قمپز سلامت... ضمناً مسئول ادبیات روزنامه‌ی «روزگار» هم دیگر نیستم، استعفای من بخشی از یک تصمیم گروهی نبود. پیش از تصمیم همکارهایم، به دلیل بسیار شخصیِ وقت گذاشتن برای کارهایی که باب طبعم است از روزنامه استعفا دادم.
امیرحسین خورشیدفر ـ ۲۵ فروردین ۹۰

مهلت نظرسنجی از وبلاگ‌نویس‌ها برای انتخاب «محبوب‌ترین و خوش‌اقبال‌ترین» کتاب داستانی سال ۸۸، در ساعت ۱۲ شب ۱۵ فروردین‌ماه به‌ پایان رسید. اکنون خرسندم که می‌توانم در پایان این ضیافت وبلاگی به صرف کتاب، از برآیند امتیازاتی که ۶۰ شرکت‌کننده به کتاب‌های محبوب خود داده‌اند، سه کتابی را که بیش‌ترین امتیاز را به دست آورده‌اند به همگان معرفی کنم:

برگزیدگان یکم تا سوم
۱)
رمان «شب ممکن» نوشته‌ی محمدحسن شهسواری ـ ۷۶ امتیاز (۲۸ نفر)
۲) مجموعه‌داستان «برو ولگردی کن رفیق» نوشته‌ی مهدی ربی ـ ۳۴ امتیاز (۱۷ نفر)
۳) داستان بلند «بهار ۶۳» نوشته‌ی مجتبا پورمحسن ـ ۲۰ امتیاز (۱۱ نفر)

در ادامه‌ی این گزارش، امتیاز سایر کتاب‌ها و نیز فهرست کامل شرکت‌کننده‌ها را به ترتیب زمان دریافت نظرشان (با لینک به آدرس پست ویژه‌ی وبلاگ‌ها) می‌آورم. اما پیش از آن به چند نکته اشاره می‌کنم.

ـ شمار زیادی از شرکت‌کنندگان، خود به کار داستان‌نویسی مشغول‌اند یا در این عرصه فعال.
در مجموع از میان ۱۴۰ کتاب داستانی منتشرشده در سال ۱۳۸۸، نام ۴۵ کتاب در فهرست شرکت‌کننده‌ها آمده است که لیستی مغتنم محسوب می‌شود.
ـ نزدیک به نیمی از شرکت‌کنندگان، نام کتاب برگزیده‌ی نخست را در فهرست خود آورده‌اند و از همین تعداد، اغلب آن‌ها، انتخاب یکم‌شان بوده است.

ـ
اغلب شرکت‌کنندگان، ضمن اعلام کتاب‌های محبوب خود، در باره‌ی خودِ کتاب‌ها هم در وبلاگ‌شان مطلب نوشته‌اند که می‌توانید از روی فهرستی که در ادامه خواهد آمد، کلیک کنید و بخوانید. این نظرسنجی در حضور دیگران انجام شده و هرکس می‌تواند از روی این لیست، خود به بررسی و مطالعه‌ی نظر آشکار شرکت‌کنندگان بنشنید.
ـ برخی از ایشان نیز افزون بر اعلام کتاب‌های منتخب، آثار دیگری را نیز به خوانندگان خود معرفی کرده‌اند که خواندن‌شان سودمند است.

ـ از همه‌ی شرکت‌کنندگان در این برنامه‌ی گروهی صمیمانه سپاسگزارم، به محمدحسن شهسواری، مهدی ربی و مجتبا پورمحسن تبریک می‌گویم و از ایشان خواهش می‌کنم به احترام شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی، یادداشتی (هرچه دل‌شان می‌خواهد) در وبلاگ خودشان بنویسند تا سه‌نقطه‌ی پایانِ این برنامه‌ باشد.

ـ امید و انگیزه‌ی بسیار دارم که بتوانم در پایان سال نود نیز دوره‌ی سوم آن را برگزار کنم. فقط کاش تا آن روز، آسمان باز شده باشد تا بتوانیم در کنار انتخاب کتابِ محبوب خود، چیزهای دیگر را هم خودمان انتخاب کنیم؛ آزادانه!


فهرست و امتیاز کتاب‌هایی که شرکت‌کنندگان نام برده‌اند

۱) «شب ممکن» نوشته‌ی محمدحسن شهسواری ـ ۷۶ امتیاز (۲۸ نفر)
۲) «برو ولگردی کن رفیق» نوشته‌ی مهدی ربّی ـ ۳۴ امتیاز (۱۷ نفر)
۳) «بهار ۶۳» نوشته‌ی مجتبا پورمحسن ـ ۲۰ امتیاز (۱۱ نفر)

۴) «پرتره‌ی مرد ناتمام» امیرحسین یزدان‌بد ـ ۱۸ امتیاز (۱۰ نفر)
    «شاخ» پیمان هوشمندزاده ـ ۱۸ امتیاز (۶ نفر)

۵) «پرسه زیر درختان تاغ» علی چنگیزی ـ ۱۵ امتیاز (۷ نفر)
۶) «از چهارده‌سالگی می‌ترسم» حسن محمودی ـ ۱۴ امتیاز (۶ نفر)
۷) «یوسف‌آباد خیابان سی‌وسوم» سینا دادخواه ـ ۱۳ امتیاز (۶ نفر)
۸) «شمایل تاریک کاخ‌ها» حسین سناپور ـ ۱۰ امتیاز (۴ نفر)

۹) «ابر صورتی» علیرضا محمودی ایرانمهر ـ ۹ امتیاز (۴ نفر)
     «کتاب ویران» ابوتراب خسروی ـ ۹ امتیاز (۴ نفر)

۱۰) «عروس بید» یوسف علیخانی ـ ۸ امتیاز (۴ نفر)
       «و حالا عصر است» طیبه گوهری ـ ۸ امتیاز (۴ نفر)

۱۱) «ذوب‌شده» عباس معروفی ـ ۷ امتیاز (۳ نفر)
     
۱۲) «آفتاب‌پرست نازنین» محمدرضا کاتب ـ ۶ امتیاز (۳ نفر)
       «کتاب آذر» علی خدایی ـ ۶ امتیاز (۵ نفر)

۱۳) «سلام مترسک» منیرالدین بیروتی ـ ۵ امتیاز (۲ نفر)
       «من گنجشک نیستم» مصطفی مستور ـ ۵ امتیاز (۳ نفر)

۱۴) «آن‌جا که برف‌ها آب نمی‌شوند» کامران محمدی ـ ۴ امتیاز (۴ نفر)
       «دیگر اسمت را عوض نکن» مجید قیصری ـ ۴ امتیاز (۲ نفر)

۱۵) «ایام بی‌شوهری» نسترن رها ـ ۳ امتیاز (۱ نفر)
       «به یک چیز خوب فکر کن» شهلا شهابیان ـ ۳ امتیاز (۱ نفر)
       «جای خالی سایه» گیتی رجب‌زاده ـ ۳ امتیاز (۱ نفر)
       «جنگل پنیر» فرشته احمدی ـ ۳ امتیاز (۳ نفر)
       «چرخ‌دنده‌ها» امیر احمدی آریان ـ ۳ امتیاز (۱ نفر)
       «چهار چهارشنبه و یک کلاه‌گیس» بهاره رهنما ـ ۳ امتیاز (۲ نفر)
       «دو پرده‌ی فصل» فرشته مولوی ـ ۳ امتیاز (۱ نفر)

۱۶) «آستین‌های رنگی» تایماز افسری ـ ۲ امتیاز (۲ نفر)
       «بماند» بهناز علیپور گسکری ـ ۲ امتیاز (۱ نفر)
       «سریرا، سیلویا و دیگران» سپینود ناجیان ـ ۲ امتیاز (۲ نفر)
       «سفرکرده‌ها» حسین نوش‌آذر ـ ۲ امتیاز (۱ نفر)
       «شب ققنوس» نازیلا نوبهاری " "
       «فوتبال وسط حمام» محمود قلی‌پور " "
       «کتاب بی‌نام اعترافات» داوود غفارزادگان " "
       «کسی ما را به شام دعوت نمی‌کند» احمد آرام " "
       «مجموعه‌رمان» وحید پاک‌طینت " "
       «مردم عادی زندگی معمولی» مهدی فاتحی " "
       «معاش» حمیدرضا اکبری شوره " "
       «من آقام یا الاغ» فرزاد حسنی " "

۱۷) «آمده بودی برای خداحافظی» میترا صادقی ـ ۱ امتیاز (۱ نفر)
       «تا دوشنبه‌ی دیگر» غلامحسین دهقان " "
       «توپ شبانه» جعفر مدرس صادقی " "
       «دریا خواهر است» عباس عبدی " "
       «روباه و لحظه‌های عربی» مرتضا کربلایی‌لو " "
       «شیفت شب» غلامرضا معصومی " "


فهرست کامل شرکت‌کنندگان

+ فرشته نوبخت    + diagonal    + علی رشوند    + نصرت درویشی
+ فرشته توانگر    + لیلا بابایی فلاح    + داوود آتش‌بیک    + حامد اسماعیلیون
+ ناصر فرزین‌فر    + خالد رسول‌پور    + فرهنگ شهبازی    + لیلا پیرعلی
+ میلاد ظریف    + مریم حسینیان    + آیدا مرادی آهنی    + شهلا شهابیان
+ حمیدرضا اکبری شروه    + پویا نعمت‌اللهی    + رضا جوانروح    + آسیه نظام شهیدی
+ مریم مهتدی    + پوریا عالمی    + مجتبا پورمحسن     + محمدحسن شهسواری
+ مینا اروجلو    + مجتبا صولت‌پور    + شیما زارعی    + مصطفی رضیئی
+ سیدرضا شکراللهی  +پوریا فلاح  + ستاره میم    + مجتبی گلستانی
+ الهام علیزاده    + ابوذر قاسمیان    + کاوه بغدادچی   + رضا ساکی
+ آنیتا یارمحمدی    + پدرام رضایی‌زاده    + محسن اکبرزاده    + سینا حشمدار
+ ناز    + حسن محمودی   + فرشاد    + پگاه شنبه‌زاده
+ علی‌اصغر حسینی‌خواه    + سعید مهرپویا    + محمد ارژنگ    + سونیا ضیا
+ میترانگاشت    + الهام غفارزاده    + شیوا پورنگ    + آرمان امیری
+ امین صداقت‌پور    + مسعود محمدی    + آسپرین    + پوریا حلاج
+ لیلا قاسمی    + محمدعلی مؤمنی   + آراز بارسقیان    + امیرحسین شربیانی

بیرون از محاسبه:
+ بهمن دارالشفایی: شمایل تاریک کاخ‌ها ـ شب ممکن (فقط معرفی)
+ مینا حسینی: شب ممکن ـ شمایل تاریک کاخ‌ها ـ یوسف‌آباد خیابان سی‌وسوم (پس از مهلت مقرر)
+ شهره احدیت: شب ممکن ـ برو ولگردی کن رفیق ـ بهار ۶۳ (پس از مهلت مقرر)

مرتبط:
::
یادداشت مهدی ربی، برگزیده‌ی دوم
:: یادداشت مجتبا پورمحسن، برگزیده‌ی سوم

بسیار بدیهی ست که یک روشنفکر ممکن است داستان‌نویس، روزنامه‌نگار، فیلمساز، خواننده، آهنگساز، مترجم، بازیگر، شاعر یا حتا مثلاً دانشجو و وبلاگ‌نویس باشد، اما این توی کتِ من یکی نمی‌رود که هر یک از این‌کاره‌ها را لزوماً روشنفکر هم بدانم؛ حتا اگر در تعریف سیاسی امروز، در سوی مقابل دولت ایستاده باشد. روشنفکری هم زیربنای فکری می‌خواهد، هم باید متکی به اصولی هرچند فردی باشد. روشنفکری فقط نشستن بر جایگاه نقادی و نقاشی مستقل کشیدن بر هر دیوار بی‌بنیادی نیست. روشنفکر بودن دیواری می‌خواهد برای تکیه‌دادن؛ دیواری که خود آدم روزبه‌روز و سال‌به‌سال آن را استوارتر کرده باشد و پای آدم را آن‌قدر سفت گرفته باشد که با هر بادی از هر سویی نلغزد، تا به اسم آزاد بودن در روشنفکر بودن، آزادگی آدم از کفش در نرود. هر کاره‌ی روشنفکر، هم باید اصولی برای خودش تعریف کرده باشد، هم به این اصول پابند باشد؛ همواره و تا جایی که می‌تواند.

به اعتقاد من، اگر این گونه نباشد، هر یک از این‌کاره‌ها بودن یا شدن، فقط آدم را در آستانه‌ی روشنفکری می‌ایستاند، نه بیش‌تر و نه پیش‌تر. من نمی‌توانم بپذیرم که یک نفر از فردای چاپ یک کتاب داستان، یا ساخت یک فیلم یا انتشار یک صفحه یا ستون در یک روزنامه، یا خنده‌دارش، از فردای وبلاگ‌نوشتن لزوماً و ناگهان به یک روشنفکر هم تبدیل می‌شود. روشنفکری فقط خلاف جریان آب شناکردن یا خلاف نظرگاه عمومی یا نیمه‌عمومی زیستن نیست. روشنفکری در عرصه‌ی شخصی، خط‌کش رفتار آدم است و در عرصه‌ی عمومی، مبنای هر حرف و حرکتی که مخاطبی از دیگران دارد. شاید این تعریف ظاهرش با ذات هنرمندی به مفهوم شوریدگی در تعارض باشد، اما محصول شوریدگی نیز وقتی به عرصه‌ی عمومی کشیده می‌شود و صاحب شوریدگی نیز هنگامی که پا به عرصه‌ی عمومی می‌گذارد، از این وجهِ عارض بر ذات هنرمندی دور نمی‌تواند باشد.

شاید این مثال‌های شخصی‌ام در چهار زمینه‌ی متفاوت روشنگر حرفم باشد.
از نگاه من حسین سناپور یک داستان‌نویس روشنفکر است. او فقط یک داستان‌نویس نیست. اگر اهل ادبیات هستید، به تفکر، منش ادبی و نیز اجتماعی او در یک دهه‌ی گذشته خوب بنگرید تا دریابید که آثار، یادداشت‌های روزنامه‌ای‌، حرف‌های وبلاگی، واکنش‌های سیاسی، اعتراضات او به ممیزی و حتا رفتار آزادمنشانه‌ی او در مورد جوایز ادبی به‌خصوص جایزه‌ی گلشیری مجموعه‌ای ست منسجم که منش و مرام روشنفکری او را نمایش می‌دهد.

در عرصه‌ی موسیقی به محمدرضا شجریان بنگرید. او نیز فقط یک خواننده‌ی محبوب مشهور نیست. حتا اگر از انقلاب به این سو را هم در نظر بگیریم، رفتار اجتماعی او از چاووش‌خوانی‌های روزهای انقلاب تا تفنگت را زمین بگذار، آیا چیزی جز بروز مرام استوار روشنفکری اوست؟
اگر هم اهل سینما هستید، بهمن فرمان‌آرا را بنگرید. او هم فقط یک فیلمساز نیست. در همه‌ی این سال‌ها و در همه‌ی فعالیت‌های رسمی و غیررسمی اجتماعی‌اش، آیا نمی‌توان شمایلی از پابندی او به اصول روشنفکری دید؟

در عرصه‌ی آشنای روزنامه‌نگاری هم اگر بچرخیم، آیا می‌توانیم بر احمد غلامی یا محمد قوچانی چشم ببندیم؟ در همه‌ی این تب و تاب‌ها و این همه کار و کار و کار، کدام بار دیده‌اید که یکی از این دو نفر رفتاری کرده باشد یا حرفی زده باشد یا قدمی خودخواسته برداشته باشد که با مرام روشنفکری او در تعارض باشد؟ وجه مشترک هر چهار مثال من، بنای استوار فکر اینان و اصول‌گرایی‌شان در رفتار روشنفکرانه‌شان است، که هم در محصول‌شان رخ می‌نماید، هم در هرگونه سخن و تکان‌شان.

روشنفکری با توهم فرداست نمی‌آید، اثبات آن هم به قضاوت دیگران نیازی ندارد؛ کافی ست بی‌پرده خود را بنگریم و خویشتن را قضاوت کنیم. در هر جایی که هستیم و به هر امر خلاقانه‌ای هم که مشغول‌ایم و احتمالاً هرگونه لباس روشنفکرانه هم که خودخواسته یا به‌اجبار بر قامت خویش کشیده باشیم، پرونده‌ای از رفتار و سخنان خود زیر بغل داریم که معلوم می‌کند:

آیا هیچ اهل تفکر، مطالعه و تکاپوی ذهنی هستیم؟ یا آبشخور فکری ما بیش‌تر همین روزمرگی‌های اینترنتی و تحریریه‌ای و کافه‌ای و محفلی ست؟
آیا هیچ فعالیت ایجابی روشنفکرانه‌ای داشته‌ایم؟ یا صرفِ انجام روزمره‌ی کاری که به هر دلیلی به آن مشغول‌ایم و غرزدن‌مان را نهایتِ روشنفکربودن‌مان دانسته‌ایم؟
آیا هیچ برگشته‌ایم تا ببینیم افق نگاه‌مان تا کجا بوده و به غوره‌ای سردی‌مان نشده و به مویزی گرمی‌مان؟ یا بیش‌تر اوقات از دماغ مبارک‌مان جلوتر را ندیده‌ایم و اصلاً نمی‌دانیم افق نگاه چه معنایی دارد؟
آیا هیچ به نقد خود نشسته‌ایم و به امیال شخصی خود تاخته‌ایم و جیب خود را سوراخ کرده‌ایم؟ یا همیشه در خلوت، خود را برتر دیده‌ایم و یواشکی گور پدر دیگران را آباد کرده‌ایم و عوام‌فریبانه عیش موقتِ خود را جسته‌ایم؟
آیا هیچ به مرام روشنفکری در آزاده بودن اندیشیده‌ایم؟ یا به اسم آزاد و مستقل بودن، در هر جایی که پامان رسیده سفره انداخته‌ایم و از هر جایی که دست‌مان رسیده نان روزمان را برداشته‌ایم؟
آیا هیچ به مرام و منش خود اندیشیده‌ایم و بر اصول روشنفکرانه‌ی خود پافشرده‌ایم و از یکی ماندن گفتار و رفتارمان مراقبت کرده‌ایم؟ یا هرجا که ممکن بوده نام یا نان‌مان کوچک و کسر شود، به سوی دیگر چرخیده‌ایم و آغوش نو جسته‌ایم؟

روزنامه‌نگاری، داستان‌نویسی، ترجمه، فیلمسازی، شاعری یا حتا وبلاگ‌نویسی خودِ روشنفکری نیست، بستر رفتار روشنفکرانه است، اگر از مرام آن برخوردار و به اصولش پابند باشیم و اشتباهی هم اگر داشته‌ایم، شجاعانه از آن برگردیم.

و حرفِ اینک آخرم:
کدام یک از ما از دوقطبی شدن ناگزیر جامعه اعم از عوام و نخبگان خشنود است؟ به گمانم هیچ‌کس. اما حالا که چنین است، با این چه کنیم ما؟ هم‌چنان مثل خرچنگ از پهلو راه برویم؟ یا ـ به قول امام علی ـ‌ بچه‌شتر باشیم؟ پاسخ من «نه» است. اکنون دیگر آسمان تیره‌تر از خاکستری‌های دیروزها ست و اگر نیک بنگریم، گوشه‌ی آبی‌اش آن‌سوتر پیداست.

پ.ن:
نقل از یک دوست روزنامه‌نگار: در دوره‌ی «اصلاحات» در وزارت ارشاد طرحی اجرا می‌شد که به هنرمندان و نویسندگان بالای شصت سال حقوق ماهیانه پرداخت می‌کردند، بدون این‌که کسی بداند، با پنهان‌کاری. کسی از رفقای ما هم زنگ زده بود به علی‌اشرف درویشیان و گفته بود که قول می‌دهیم هیچ کس نفهمد و کرامت شما حفظ شود! درویشیان مکثی کرده بود و جواب داده بود: آقا، شما ما را نکشید، حقوق سرتان را بخورد!

رفیق ما خیلی ناراحت شده بود. در جمعی گله می‌کرد که روشنفکران چنین و چنان‌اند و اشکال کارشان این است که همه‌ی حکومت را یک‌پارچه می‌بینند و... من با بخشی از حرف‌هاش موافق بودم، اما به نظرم می‌رسید که درویشیان کار درستی کرده و‌‌ همان جا هم گفتم. یکی از مدیران آن موقع ارشاد گفت که یعنی واقعاً بین ما و دوره‌ی میرسلیم (آن موقع هنوز دوره‌ی صفار هرندی و وزیر کنونی ارشاد نبود) فرقی نیست از نظر شما؟

گفتم از نظر من خیلی فرق دارید، اما از نظر درویشیان احتمالاً فرق ندارید. درویشیان هم می‌توانست مثل بعضی‌ها قایل به تفاوت شما و آن‌ها باشد و در ضمن از این پول هم که برای یک پیرمرد بازنشسته خیلی تأثیرگذار است، نگذرد، اما او آدم قابل احترامی ست، چون میان آن‌چه می‌گوید و آن‌چه می‌کند، تفاوتی نیست.

پی‌نوشت:
در پاسخ به برخی کامنت‌ها، چون فرصت پاسخگویی مفصل و جداگانه ندارم، دست‌به‌نقد پیشنهاد می‌کنم در ارتباط با همین موضوع، این کتاب ۲۵ صفحه‌ایِ هانا آرنت را که فرمت آن پی‌دی‌اف است، دانلود و مطالعه کنید.




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.