خوابگرد قدیم

چند روز پیش، محمود دولت‌آبادی در جمع حامیان میرحسین موسوی سخن گفت و به تندی بر مسببان وضع کنونی عرصه‌ی فرهنگ تاخت. دوستان روزنامه‌ی «اندیشه‌ی نو» ازم یادداشتی در باره‌ی ورود دولت‌آبادی به این فضا خواستند. نوشتم. آن‌چه می‌خوانید در صفحه‌ی یک این روزنامه (پنج‌شنبه ۱۹ اردیبهشت ۸۸) منتشر شده است: [ادامـه]

غلط‌‌نویسی خیلی عجیب نیست، ولی گاهی وقت‌ها، غلط‌‌ها بدجوری غلط‌اند! خصوصاً که در نوشته‌های رسمی می‌آيند یا بر زبان مشهورترین آدم‌های سیاسی جاری می‌شوند. به این چند نمونه توجه کنید. برای این که به توهین‌کردن متهم نشوم، از خیر ذکر گوینده و لینک دادن می‌گذرم:

:: کتاب از آغاز تاکنون به اصلاح انسان و روابط انسانی و شکوفایی حقیقت منجر بوده است.
در زبان فارسی، «منجر» را از زبان عربی گرفته‌اند و با آن فعل ترکیبی «منجرشدن» را ساخته‌اند به معنای انجامیدن، کشیده شدن و... ولی نه در جایی ثبت شده و نه من تا کنون شنیده‌ام که به جای «منجرشدن» بگویند و بنویسند «منجربودن». این جمله را در سخنرانی مکتوب یک مقام بسیار بلندپایه دیدم.

:: «به یاری خدا کابینه‌ای تشکیل می‌دهم که اگر بی‌نظیر نباشد کم‌نظیر نخواهد بود
این جمله را یکی از سه نامزد اصلی انتخابات ریاست جمهوری گفت. به خاطر قهقهه‌ای که هنگام شنیدن این جمله زدم، از خداوند بزرگ بخشش می‌طلبم!

::« وی قرار است پس از پایان ثبت‌نام در جمع خبرنگاران حضور و به سؤالات آن‌ها پاسخ خواهد داد
بسیار دیده‌ایم و می‌بینیم که روزنامه‌نگاران و خبرنگاران، فعلی را به اشتباه و بدون قرینه حذف می‌کنند، ولی این یکی فراتر از آن‌هاست و بسیار فرح‌بخش. اگر این حذف انجام نمی‌گرفت، صورت جمله چنین می‌شد: «وی قرار است در جمع خبرنگاران حضور خواهد داد و به سؤالات آن‌ها پاسخ خواهد داد!»

:: «از آقایان کروبی و موسوی و حتا محسن رضائی هم باید به صورت جدی بخواهیم که تا آخر بمانند تا این امیدی که به ارسال آقای احمدی‌نژاد با کسب ۵۰ در صد آرا به کاخ ریاست‌جمهوری تبلیغ می‌کنند، را از بین ببرند.»
این جمله را کسی نوشته که محبوب همه‌ی قلب‌هاست، از وبلاگ‌نویسان تا روزنامه‌ی کیهان! اشتباه نکنید، اشکال این جمله فقط «را» بعد از فعل نیست، اشکالش این است که من اگر سه روز هم تلاش کنم، نمی‌توانم مفهومی چنین ساده را این‌قدر عجیب و غریب بنویسم! والله هنر می‌خواهد! یک‌بار دیگر بخوانیدش.

:: «سایت، بدون تصویه حساب درست و حسابی با نیروها تعطیل شد و ما نه‌تنها به روزنامه‌ی کارگزاران فرستاده نشدیم، بلکه پول‌مان را هم ندادند.»
ویراستارها همواره می‌کوشند تا دیگران را متوجه کنند که «تسویه حساب» را به جای «تصفیه حساب» به‌کار نبرند، ولی این روزنامه‌نگار محترم، این مشکل کهنه را با ترکیب «تصفیه» و «تسویه» حل کرده و دل همه را به دست آورده! واقعاً از ایشان تشکر می‌کنم.

:: «ایران مهد کتاب و کتابخوانی است.»
این جمله را وزیر محترم ارشاد گفته و هیچ‌گونه ایراد دستوری و زبانی ندارد. برای همین اسم گوینده‌اش را آوردم. فقط حدس می‌زنم «بوده» از جمله افتاده باشد. یعنی حدس می‌‌زنم احتمالاً شاید ممکن است یحتمل که اصل جمله این بوده باشد: «ایران مهد کتاب و کتاب‌خوانی بوده است.»

یادداشت‌هایی از این دست:
:: در ستایش «کردن»
:: بیش‌تر از بالای متجاوز
:: فقدان و فاقد
:: هردن‌بیر و هردم‌بیل
:: مختلفِ گوناگونِ پرشمار

مریم مهتدی: اخبار و حاشیه‌های منفی، این روزها پیرامون نمایشگاه کتاب زیاد است. از کتاب‌های توقیف‌شده گرفته تا آن‌هایی که از روی پیشخوان غرفه‌ها جمع شدند و آن‌هایی که اصلاً مجوز چاپ نگرفتند که به نمایشگاه برسند. این‌ها، در کنار خبر ممنوعیت شرکت برخی ناشران معتبر در این دوره‌ی نمایشگاه، به‌راحتی می‌تواند برخی مخاطبان را با دلی آزرده روانه‌ی مصلا کند. با این حال، در میان کتاب‌های قدیمی و تجدیدچاپی، آثار داستانی و غیرداستانی تازه‌ای هم هست که بتوان به شوق خریدن آن‌ها در مصلای تهران پرسه زد؛ مثل این چهار کتاب: [ادامـه]

در دو سه هفته‌ی اخیر،دو تا از یادداشت‌هایی که برای ضمیمه‌ی اعتماد در روزهای چهارشنبه می‌نویسم، پیش از چاپ از صفحه درآمدند و در «اعتماد ملی» و «اندیشه‌ی نو» چاپ شدند [+ و +]. این وضع باعث شد یادداشت امروزم در اعتماد امروز را به همین موضوع اختصاص بدهم. اشکالی ندارد اگر موقع خواندن بخندید، ولی این مطلب طنز نیست، خیلی هم جدی ست! [ادامـه]

لوگوی روزنامه‌ی «اندیشه‌ی نو»

روزنامه‌ی «اندیشه‌ی نو»، تنها روزنامه‌ای ست که این روزها  به هواداری میرحسین موسوی منتشر می‌شود. این روزنامه فعلاً چهار برگ بیش‌تر ندارد با قیمت ۵۰ تومان که سه صفحه‌ی آن سیاسی و اجتماعی ست و صفحه‌ی آخرش، فرهنگی. اگر روی دکه‌ها، از ردیف روزنامه‌های پرفروش‌تر بگذرید، پیدا خواهیدش کرد. یادداشتی در شماره‌ی امروز «اندیشه‌ی نو» از من منتشر شده که در ادامه می‌خوانیدش. متأسفانه این روزنامه هنوز سایتی برای لینک دادن ندارد. این یادداشت، تحلیلی ست در حاشیه‌ی برخی رخدادهای اخیر در عرصه‌ی فرهنگ. [متن کامل]

لحظه‌ای پیش (ساعت ۱۲ و ۳۰ دقیقه)، مدیا کاشیگر تماس گرفت تا خبر بدهد که رضا سیدحسینی، امروز صبح درگذشت. سیدحسینی از روز پانزدهم فروردین، به دلیل تب زیاد در بیمارستان بستری شده بود. اصل و منشأ بيماری او مشكل نخاعی‌اش بود که پیش‌تر جراحی کرده بود. در تمام این روزها، تلاش برای نجات او ادامه داشت، اما این مترجم بزرگ، امروز پس از بیست و پنج روز ناهشیاری، در سن ۸۳ سالگی درگذشت.

رضا سیدحسینی، مترجم و پژوهشگر، آثار بزرگی چون «مکتب‌‌های ادبی»، و ترجمه‌ی آثاری از کامو و ساتر و برخی نویسندگان شاخص فرانسوی را در کارنامه‌ی خود داشت. او هم‌چنین عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود.

قاسمعلی فراست، مستندی از زندگی و آثار زنده‌ياد سیدحسینی ساخته است با نام «دیدار آشنا» که قرار است در شبکه دوم تلویزیون پخش شود. در تمام مدتی که او در بیمارستان، نجات از دام مرگ را انتظار می‌کشید، از میان مسئولان دولتی، فقط حداد عادل در مقام رئیس فرهنگستان از او عیادت کرد! نام جاودان و یادش گرامی باد.

یک‌شنبه ۱۳ اردیبهشت، ساعت ۹ صبح، از برابر تالار وحدت با او وداع خواهیم کرد.

پیوند:
:: زندگی‌نامه‌ی زنده‌یاد رضا سیدحسینی (۱۳۰۵ ـ ۱۳۸۸)

اعلان تسلیت جمعی:
با سوگی بی‌پایان و در کمال ناباوری، درگذشت رضا سید‌حسینی مترجم، نویسنده، معلم و عضو هیأت امنای جایزه‌ی ادبی روزی روزگاری را به جامعه‌ی ادبی، هنری، فرهنگی و علمی ایران تسلیت می‌گوییم.

پگاه احمدی،  فرشته احمدی، امیر احمدی آریان، میترا الیاتی، اسدالله امرایی، پانته‌آ بهرام، علیرضا بهنام، مهستی بحرینی، شروین پاشایی، فروغ پوریاوری، جلال تهرانی، علیرضا خمسه، امیرحسین خورشیدفر، مژده دقیقی، یوسف رضایی، هما روستا، شهلا زرلکی، پروین سلاجقه، سحرناز سماعی‌نژاد، عنایت سمیعی، سهیل سمی، سیدرضا شکراللهی، سروش صحت، محمد صنعتی، سعید طباطبایی، مهدی غبرایی، مژگان غفاری، آزاده فراهانی، ارسلان فصیحی، مدیا کاشیگر، عبدالله کوثری، حمید مزرعه، جمال میرصادقی، کاوه میرعباسی، سولماز نراقی، لادن نیکنام، سمیه نوروزی، مهشید نونهالی، محمد وجدانی، حامد یوسفی.

 نویسنده و مترجم گران‌قدر
جناب آقای مدیا کاشیگر
در گذشت تأسف‌بار مادر گرامی‌تان را تسلیت می‌گوییم و برای شما و بقیه‌ی عزیزان‌تان آرزوی صبر داریم.

ـ سیدرضا شکراللهی
ـ هیأت امناء، اعضای دبیرخانه، اعضای کمیته‌های فنی و داوران جایز‌ه‌ی ادبی «‌روزی ‌روزگاری»
ـ دست‌اندرکاران سایت و جایزه‌ی ادبی «والس»

هرچند این روزها در حد ملال‌آوری، اتفاقات عجیب و غریب بسیاری رخ می‌دهد، ولی این یکی شاید واقعاً شگفت‌زده‌تان کند! پدرام رضایی‌زاده به خاطر یکی از داستان‌های کتاب‌اش «مرگ‌بازی»، به دادگاه فراخوانده شده است. شاکی او «ایران‌خودرو» و اتهام‌اش «نشر اکاذیب، غیراستاندارد و عامل مرگ و میر معرفی کردن محصولات ایران‌خودرو» ست! اواخر پارسال، او از مکالمه‌ای تهدیدآمیز خبر داد که میان او گذشته بود با شخصی که او را به حراست ایران‌خودرو فراخوانده بود. رضایی‌زاده موضوع را با نهاد نظارتی وزارت صنایع در میان گذاشت و این مرکز، ضمن اظهار شگفتی از این رخداد، همدلانه برای رفع و رجوع ماجرا اقدام کرد. اما پیش از آن که این اقدام به نتیجه برسد، امروز او بنا به شکایتی که در دادسرای کارکنان دولت ثبت شده، به دادگاه فراخوانده شده است. [ادامـه]

از امام علی ست این کلام که: هر چیز را زکاتی ست و زکات خِرد، تحمل نادانان است.
و ما همچنان می‌پردازیم، زکات را و زکات را...
و ما همچنان دوره می‌کنیم، شب را و روز را...

فرقی نمی‌کند که قصد شرکت در انتخابات نداشته باشید تا نتیجه‌اش تمدید ریاست جمهوری کنونی  باشد، یا حتا میرحسین موسوی را وانهاده باشید و بخواهید به کروبی رأی دهید. این مطلب، انتخاباتی نیست! در باره‌ی فید است. این روزها همه از فید استفاده می‌کنند، شما چه‌طور؟ اگر از فید خوابگرد استفاده نمی‌کنید، اکنون مشترکِ آن شوید. برای لینکده‌ی خوابگرد هم فید مستقلی فعال کرده‌ام که آدرس آن را هم می‌توانید به خبرخوان خود بیفزایید.

آدرس فید مطالب خوابگرد به صورت کامل:
http://www.khabgard.com/rss.asp

آدرس فید لینکده‌ی خوابگرد، که شما را مستقیماً  به منبع لینک‌ها هدایت می‌کند:
http://www.khabgard.com/linksrss.asp

اگر هم از کسانی هستید که هنوز نمی‌دانید «فید» و کاربردش چیست، یا شیوه‌ی استفاده از آن را نمی‌دانید، راهنمایی را که در ادامه‌ی همین مطلب آورده‌ام، با دقت بخوانید.

پیش‌تبصره!
من خودم سوای مرور خبرها و مطالب سایت‌ها در گوگل‌ریدر (به‌خصوص وبلاگ‌ها و سایت‌هایی که فیل.تر شده‌اند)، هنوز  ترجیح می‌دهم مطالبِ وبلاگ‌هایی را که فیل.تر نیستند، در فضای خودِ وبلاگ‌ها بخوانم. در این مورد، گوگل‌ریدر فقط نقش واسطه را برایم ایفا می‌کند تا از به‌روز شدن آن‌ها باخبر شوم. مطالعه‌ی یک متن در وبلاگ، خواننده  را در محیطی از طراحی، لینک‌های دیگر و نمادهای فضای فکری نویسنده قرار می‌دهد که این اتفاق در گوگل‌ریدر نمی‌افتد! ضمن این که بدترین پیامدِ ناگزیر شیوع استفاده از گوگل‌ریدر، بی‌خبرماندن فیدبازها از نظرهای دیگران و خلوت‌شدن کامنت‌دانی وبلاگ‌ها ست که ظاهراً کاری‌ش هم نمی‌شود کرد؛ جز پرهیز از تنبلی و اشتیاق به اشتراک در بحث‌ها و ابراز نظر در باره‌ی مطالبِ وبلاگ‌ها. [ادامـه]

میرحسین موسوی ـ سی و یکم فروردین ۸۸میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ چون فن خطابه نمی‌داند، زیاد لبخند نمی‌زند، سخنرانی حماسی و شورانگیز نمی‌کند، حتا به‌تازگی، دستان‌اش را هم به رغم اصرار خبرنگاران بالا نمی‌برد. میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ چون وقتی وارد سالن دیدار با اهل فرهنگ و هنر می‌شود، سالن به هوا نمی‌رود و دست‌زدن تا حد دردآمدن کفِ دست‌ها کش نمی‌یابد. موسوی، خاتمی نیست؛ چون پاسخ‌های کوبنده نمی‌دهد، هیجان یا ناراحتی‌اش را با جابه‌جا کردن پیوسته‌ی عمامه‌اش نشان نمی‌دهد، و حتا عینک‌اش را هم بالا و پایین نمی‌کند تا کمی هم با حرکات صورت و چشم‌هایش حرف بزند. موسوی، خاتمی نیست؛ چون با کلمه‌ها به شیرینی ور نمی‌رود، از واژه‌های تازه‌ساز بهره نمی‌گیرد و حتا وقتی جمله‌ای را تکرار می‌کند، تکراری بودن آن را معصومانه یادآوری می‌کند.

او خاتمی نیست، چون اصلاً نه کاریزما و محبوبیت او را دارد، نه خاطره‌ی روشنی بعد از این همه سال در حافظه‌ی جمعی ایرانیان از او باقی مانده است؛ خصوصاً که مردم ایران پیشینه‌ی درخشانی در آلزایمر تاریخی دارند!

اما...
اما من باور کردم که او به دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی ایمان دارد. باور کردم که او دروغ نمی‌گوید، و از همین روست که گاه از پاسخ صریح دادن به پرسش‌های تند ابا می‌کند، بی آن‌که با کلمه‌ها بازی کند. باور کردم که او به هر‌ آن‌چه می‌گوید، خویشتن را متعهد می‌داند و از همین روست که هیچ اصرار تبلیغی و شعاری بر آن‌ها نمی‌ورزد. من باور کردم که میرحسین با ذهنیتی مهندسی که خصیصه‌ی شخصیتی اوست، بدون پیش‌بینی و محاسبه‌ی واقع‌بینانه، حتا در عرصه‌ی فرهنگ و هنر حرفی نمی‌زند.

باور کردم که میرحسین عمیقاً منتقدِ اوضاع کنونی کشور است و نه تنها نگاهی اختصاصی از سر وظیفه‌ی یک رئیس جمهور به عرصه‌ی ستم‌دیده‌ی فرهنگ و هنر دارد که حتا دخالت عناصر فرهنگی و نخبه را در سایر عرصه‌های اداره‌ی کشور نیز ضروری می‌داند. من باور کردم که او وضعیت کنونی را ـ هم‌چنان که خود اشاره کرد ـ هم‌سان با آلمان شرقی در سال‌های آخرش می‌داند و من باور کردم ایمان او را به این حرف خودش که گفت: وقتی درباره‌ی دولت فرهنگی می‌خواهم صحبت کنم، اشاره‌ام به دولتی ست که فهم عمیقی از مسایل فرهنگی دارد و دولت غیرفرهنگی رویکردهایی را انتخاب می‌کند که به جای خدمت، مشکل ایجاد می‌کند. وقتی بحث سانسور و بستن فضا برای خلاقیت هنری مطرح می‌شود، مربوط به همین امر است.

من باور کردم نگرانی و آزردگی‌اش را از تقسیم‌بندی‌های «خودی و غیرخودی» و برآيند فرهنگ و هنر سفارشی در سال‌های اخیر، وقتی که به شوروی اشاره کرد و گفت: هیچ نمونه‌ای در جهان وجود ندارد که هنر سفارشی و دولتی، فرهنگ کشوری را نجات داده باشد و اگر در ابتدای انقلاب مثلاً هنر سینما و هنرهای تجسمی توانست شکل بگیرد و پیش برود به دلیل فضای آزاد و غیر دستوری بود. زیرا فرهنگ را فرهنگیان می‌سازند نه دولت، و دولت به هیچ وجه متصدی نقاشی، سینما، تئاتر و ادبیات نیست، بلکه این هنرمند است که آن‌ها را ایجاد می‌کند.

من باور کردم تلخی ِ کام‌اش را در لحظه‌ای که گفت: وقتی با دوستان سیاستمدار صحبت می‌کنم، همه تصدیق می‌کنند که هنر مهم است، اما همواره تصدیق آن‌ها با لبخندی همراه است که نشان‌دهنده‌ی عدم درک درونی از فرهنگ و هنر است.

من باور کردم انگیزه‌ی حضورش را که همانا ایستادن در برابر روندِ پرشتاب قانون‌گریزی در همه‌ی عرصه‌های دولتی ست. باور کردم تعهد او را به جلوگیری از قانون‌گریزی در هزینه کردن درآمدهای عظیم مادی و معنوی کشور تا قانون‌گریزی در توقیف‌ها و فیلترها و لغو مجوزها و سلب آزادی‌های مدنی، وقتی که خیلی مطمئن و مهندس‌وار، بی هیچ شعار و بیان احساسی ـ که مثلاً هواداران‌اش را خوش آید ـ گفت: من از تمام اختیارات یک رییس‌جمهور استفاده خواهم کرد تا قانون پیاده شود و حتا اگر به مشکلی قانونی بربخورم، باز هم در چارچوب قانون برای اصلاح خودِ قانون همه‌ی تلاش‌ام را خواهم کرد.

من باور کردم در این دیدار این حرفِ پیشین او را با این مضمون که: خاتمی با رفتن‌اش کاری اخلاقی کرد ولی آمدن من کاری غیراخلاقی نبود، و در آینده این را درک خواهید کرد. باور کردم تصویری را که او ـ بی آن که بگوید ـ در ذهن دارد از هزینه‌های بسیار گزاف و پیش‌بینی‌ناپذیری که مخالفان متحد، منسجم و قدرتمند خاتمی بر دوش خاتمی، جوانان، فرهیختگان و مردم می‌توانستند بگذارند. باور کردم ایمان میرحسین را به این که شاید بتواند مسیر دشوار «اصلاح» برخی امور را با هزینه‌های کم‌تری طی کند. کوچک‌ترین نکته‌ی شایان اتکای این باور، مثلاً ایستادن مجید مجیدی (با تعاریف تقریباً متفاوتی که از او در جامعه‌ی هنرمندان، مردم و نظام وجود دارد) دوشادوش میرحسین است که هرچند گویا بر اثر فشار فشارمندان از خیر سخنرانی در این دیدار گذشت،‌ ولی فیلم تبلیغاتی میرحسین ـ  یا یکی از آن‌ها ـ را قرار است او بسازد.

میرحسین موسوی، خاتمی نیست و آشکار است که خاتمی هم نخواهد شد، اما من صداقت، توانایی، شهامت، ایستادگی، بی‌تعارفی‌، حسن خلق، صلح‌طلبی، جامع‌نگری، ژرف‌اندیشی، دلسوزی، میهن‌پرستی و فرهنگ‌دوستی او را باور کردم. به تعبیر استاد عباس کاظمی: "دولت اصلاحات قرار نیست گام‌های بنیادی برای تغییر جامعه بردارد. دولت اصلاحات قرار است یک سلسله اقدامات غلط یا درست را که به ناحق، دولت‌ها برعهده گرفته‌اند، انجام ندهد. در مرتبه‌ی دوم قدمی «کوچک» در سوق دادن جامعه به سمت عقلانیت و دموکراسی بردارد. بد نیست روشنفکران، هم به خود و هم به مردم تذکر بدهند که کارها و آرمان‌های بزرگ را در نظر پاس بدارند، اما در عمل از دولت‌ها اقدامات کوچک و عملی بخواهند."

میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ او میرحسین موسوی ست. و من باور کردم صداقتِ او را در گفتن این کلام که گفت: "باور من «دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی» ست."

پس، به احترام‌اش برمی‌خیزم، حتا اگر بدانم که حلقه‌ی فکری پیرامون او، برای میرحسینی که آماده‌ی تحولات جدیدِ فکری ست،‬ ‫شامل کسانی‌ ست که خود دچار شلختگی نظری‌اند و چه بسا او را به فضایی بکشانند که بعدها به سختی بتوان او را از آن بیرون کشيد. میرحسین برای غلتيدن به عرصه‌های نو در تفکر تحلیلی‌، به جای مشاوران فکری‌ای کنونی‌اش که گویا بصيرت نظری کافی ندارند، به مشاوران و اندیشه‌ورزانی نياز دارد  که گستره‌ی ذهن‌ و قدرت تحلیل نظری‌شان بسیار فراخ‌تر، به‌روزتر و کارآمدتر باشد تا کلی‌گويی‌هایی چون «الگوی زیست مسلمانی» از دقت نظری بیش‌تری برخوردار شود.

پا‌نوشت:
درخواست من برای گفت‌وگوی خصوصی با موسوی پابرجاست، اما فشردگی برنامه‌های او، خصوصاً سفرهایش،  تاکنون رخصت آن را فراهم نیاورده است. هم‌چنان امیدوارم این دیدار خصوصی میسر شود. اگر چنین شد، خبر خواهم داد.

پیوندها:
:: حمایت صریح سیدمحمد خاتمی از میرحسین موسوی
:: چرا به اصلاح‌طلبان رأی می‌دهم ـ عباس کاظمی، استاد دانشگاه تهران
:: گزارش کامل دیدار اهل فرهنگ و هنر با میرحسین، و پرسش‌ها و پاسخ‌ها
:: برخی حاشیه‌های این دیدار
:: متن سخنرانی ارزشمند صادق خرازی در این نشست
:: بیانیه‌ی دکتر مصطفی معین در حمایت از میرحسین
:: گزارش تصویری سایت «سرو» از این دیدار
:: گزارش تصویری سایت «کلمه» از این نشست
:: میرحسین موسوی از نگاه یک دهه‌ی شستی
:: میرحسینی که امیرعباس ریاضی شناخت
:: سایت سرو
:: سایت کلمه
:: سایت جوانان هوادار خاتمی و موسوی
:: میرحسین شعار نمی‌دهد و با ساسی مانکن هم دیدار  نمی‌گذارد!
:: فکر نمی‌کردم موسوی گزینه‌ی مناسبی باشد، اما...




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.