خوابگرد قدیم

فراخوان انتخاب محبوب‌ترین کتاب داستانی سال ۸۷، از ۱۱ اردیبهشت‌ماه شروع شد. در کنار یادداشت‌های فراوانِ استقبال و برخی نقدهای مشفقانه‌ی وبلاگ‌نویسان، بودند کسانی هم که به مهلت پایانی خرده گرفتند که تا پنجم خرداد، فرصت کمی برای مطالعه و اعلام نظر دارند. پیش‌تر در آیین برنامه گفته بودم که ممکن است این مهلت تا ده روز دیگر هم تمدید شود. این مهلت تا پنج روز بعد یعنی تا ۱۰ خردادماه ۸۹ تمدید می‌شود و بیش‌تر، نه.

یکی از هدف‌های اصلی‌ام از این دعوتِ عمومی، ایجاد فضای گفت‌وگو در باره‌ی کتاب‌ها و نیز شوق‌افکندن در میان این فضا بود. برای همین، اکنون که دو هفته از انتشار فراخوان گذشته، فهرست شرکت‌کنندگان را با نام کتاب‌های محبوب‌شان در ادامه می‌آورم. در میان این فهرست، آن‌هایی را که افزون بر اعلام نام کتاب، چندخطی یا بیش‌تر در باره‌ی خود کتاب‌ها هم گفته‌اند، با علامت ستاره مشخص کرده‌ام تا اگر مایل‌اید بروید و متن‌ها را هم که برخی‌شان واقعاً خواندنی‌اند، مطالعه کنید (روی اسم‌ها کلیک کنید). دیگر شرکت‌کنندگان یا فقط به ذکر کتاب‌های محبوب خود بسنده کرده‌اند یا اگر چیزی نوشته‌اند در باره‌ی کتاب‌ها نیست و به حاشیه‌های این فراخوان توجه کرده‌اند.

تا امروز، امتیاز کتاب‌های خوش‌اقبال‌تر که دستِ‌کم ۱۰ امتیاز گرفته‌اند به این قرار است: [ادامـه]

از نگاه یک ویراستار ادبیات داستانی

اشاره: اسفندِ پارسال، مهدی یزدانی‌خرم مصاحبه‌ای کرد با محمدحسن شهسواری در باره‌ی رمان بحث‌برانگیزش «شب ممکن» و قرار شد من هم یادداشتی در باره‌ی زبان این رمان بنویسم تا بگذارد تنگ هم  و در «ایران‌دخت» منتشر شود. یادداشت را نوشتم و فرستادم، اما «ایران‌دخت» را هم توقیف کردند. مصاحبه‌ی یزدانی‌خرم هنوز جایی منتشر نشده و یادداشت من هم ماند تا الان که می‌گذارم‌اش این‌جا. فقط این توضیح را بدهم که مجبور بودم این یادداشت را در حدود نهصد کلمه بنویسم و زبان نوشته هم بیش‌تر مناسبِ نشریه است تا وبلاگ. فرض کنید این یادداشت را در ستونی از نشریه‌ی مرحوم «ایران‌دخت» می‌خوانید.


با محمدحسن شهسواری باید نشسته باشی و برخاسته باشی تا توجه روزافزون او به «نقش زبان» در داستان را نه فقط از سیر چهارکتابی که منتشر کرده که از منش و زندگی ادبی او هم دریابی. او، هم در نوشته‌هایش هم در کارگاه‌های رمان‌نویسی‌اش، نه فقط یکی از مدافعان سرسخت کارکرد زبان در روایت است که کاملاً روشن و کاربردی برای آموزش آن تلاش هم می‌کند. و اکنون، «شب ممکن» او آینه‌ای ست برای تماشای میوه‌ی درختی که او خود باغبان و صاحب‌ثمرش بوده است.

وقتی از «زبان» در داستان صحبت می‌کنیم لزوماً مقصود «زبان‌آوری» به مفهوم تکلف و تصنع و جلوه‌گری محض نیست. چه بسیارند داستان‌نویسانی که از اساس نفس عاری بودن از غلط‌های دستوری را، به‌غلط، پیراستگی زبان در داستان‌شان می‌دانند و نیز هستند اندک داستان‌نویسانی که چنان اسیر «زبان‌آوری» می‌شوند که از نقشی که زبان در روایت و ریتم  و شخصیت‌پردازی دارد غافل می‌شوند و پیشانی زبان را فقط در سجده بر خودِ زبان به زمین می‌رسانند و آن را به‌غلط کمال زبان در داستان می‌دانند. در حالی که اولی لازمه‌ی «نثر» داستان است و دومی، بی‌ربط به «زبان روایی» در داستان و حتا گاهی مخالفِ آن. [ادامـه]

دعوت از وبلاگ‌نویس‌ها برای اعلام «محبوب‌ترین» کتاب داستانی سال، از نظر نشر خبر و ایجاد واکنش، استقبال خیلی خوب و حتا فراتر از حد انتظارم در پی داشت. دست همه‌ی کسانی را که به دلیل فیلتر بودن خوابگرد، در بازنشر خبر و فراخوان به من یاری رساندند می‌بوسم. می‌ماند مشارکت در خودِ برنامه که در پایان این یادداشت به آن اشاره می‌‌کنم.

در فضای نیمه‌عمومی گوگل‌ریدر یادداشت مفصلی در پاسخ به برخی نقدها نوشتم که از آن میان دو نکته را این‌جا بازمی‌آورم، مبسوط‌تر. نخست این که اگر این برنامه سبب شود حتا در میان شماری بسیار اندک، توجهی بسیار اندک به ادبیات داستانی ایران ایجاد شود، به زعم من «کم‌ترین» بهره‌ی این برنامه خواهد بود که برای من که دل‌بسته‌ی ادبیات‌‌ ایران‌ام (نه آدم‌هایش، روابطش و...) «بزرگ‌ترین» دل‌خوشی محسوب می‌شود.

دوم این که: تکرار می‌کنم این یک مسابقه یا جایزه‌ی ادبی نیست، بل‌که همان‌طور که در متن فراخوان آمده، یک برنامه‌ است برای نظرسنجی و انتخاب «خوش‌اقبال‌ترین» کتاب سال از منظر وبلاگ‌نویس‌ها. در این باره برخی دوستان با دیدن فهرست هشتاد و اندی کتاب داستانی منتشرشده در سال ۸۷، به این پرسش مهم رسیده‌اند که وقتی همه یا بیش‌تر این کتاب‌ها را نخوانده‌اند، چگونه می‌توانند در مقام قضاوت بنشینند؟ از همه‌ی شما خوانندگان این وبلاگ خواهش می‌کنم این توضیح را با دقت بخوانید:

سخن از «قضاوت و داوری» و انتخاب کتاب «برتر» از میان کتاب‌های ۸۷ نیست. این هم نیست که هر وبلاگ‌نویسی حتا اگر حرفه‌ایِ ادبیات هم باشد، برای اعلام نظر لزوماً باید همه یا بیش‌تر کتاب‌های سال را خوانده باشد. این یک جایزه‌ی ادبی نیست، چیز دیگری ست و دقیقاً از همین منظر است که عامدانه میان رمان و مجموعه‌داستان هم تفکیک ایجاد نکرده‌ام. حتا در جایزه‌های ادبی هم، وقتی برگزاری جایزه آغاز می‌شود، داوران با فهرستی روبه‌رو می‌شوند که خیلی از کتاب‌ها برای‌شان ناآشناست و تازه می‌نشینند به تأمل و مطالعه. چه برسد به این‌جا که اصلاً قرار نیست داوری صورت بگیرد. اصلاً کجای دنیا سراغ دارید که حتا حرفه‌ای‌ترین خواننده‌ی ادبیات هم طی یک سال، همه‌ی کتاب‌های داستانی سال را خوانده باشد؟!

این، پیش‌فرض بدیهی این فراخوان است که وبلاگ‌نویس‌ها (چه حرفه‌ای ادبیات باشند چه نباشند) همه‌ی این آثار و حتا بیش‌تر آن‌ها را مطالعه نکرده‌اند. و هدف این فراخوان هم اصلاً گزینش کتاب برتر سال نیست، سخن از «اقبال و محبوبیت» است. کافی ست هر وبلاگ‌نویسی حتا فقط یک اثر را خوانده باشد و از آن «خوش‌اش» آمده باشد تا بتواند در این برنامه شرکت کند.

مثالی می‌زنم: وبلاگ‌نویسی هست که از میان کتاب‌های سال۸۷، فقط یک کتاب را خوانده. یا آن کتاب را بنا به پیشنهاد کسی خریده یا آن را هدیه گرفته یا تحت تأثیر خواندن مطلبی در باره‌ی کتاب آن را تهیه کرده یا اصلاً به‌تصادف آن را در گوشه‌ی خانه‌ای دیده و فرصت مطالعه‌اش را پیدا کرده و اتفاقاً از آن «خوش‌اش» آمده. در این حداقلی‌ترین شکل ممکن هم، همه‌ی این‌ها نشان‌‌دهنده‌ی «اقبال»‌ آن کتاب نسبت به کتاب‌های دیگر این سال است. از طرف دیگر در حداقلی‌ترین اندازه‌ی ممکن، همین که از میان این همه وبلاگ‌نویس، شمار اندکی در عین مشارکت نکردن وبلاگ‌نویس‌های دیگر به کتابی واحد به هر دلیلی روی خوش نشان دهند، باز هم خود نشانگر «اقبال» این کتاب است، و این «فراخوان و نظرخواهی» دقیقاً تلاش برای روشن کردن همین است که از میان کتاب‌های سال، کدام‌یک «اقبال بیش‌تری» در میان وبلاگ‌نویس‌ها داشته است.

در همین زمینه، بنا به اشاره‌ی برخی منتقدان مشفق، این را هم اضافه کنم که این انتخاب حتا اگر در روابط وبلاگی شکل بگیرد، باز هم منافاتی با «خوش‌اقبالی» کتاب برگزیده نخواهد داشت. از «باند» و این چیزها هم حرفی نمی‌زنم چون هم خودم با این همه سابقه‌ی حضور در این فضا آن را درک نمی‌کنم، هم قرار است نظرهای همه‌ی شرکت‌کنندگان یک‌جا در یک لیست در برابر نگاه دیگران قرار گیرد و هر کسی خواست بنشیند به مداقه و محاسبه و مکاشفه.

و اما مشارکت در خودِ برنامه: هرچند در مصاحبه با زمانه گفته بودم که اگر مشارکت حداقلی هم صورت نگیرد، باز نتیجه‌ی سودمندی ست برای امثال من تا این فضا را بیش‌تر درک کنیم و به شناخت دقیق‌تری برسیم، اما اکنون این را خصوصاً برای کسانی که تمام زوایای «روح» فراخوان را درک نکردند اضافه می‌کنم که این فراخوان، و نتیجه‌ی احتمالی آن به هر نامی که اعلام شود، به زعم من هم‌اکنون نیز فقط با یک پست یک وبلاگ‌نویس که دیروز برایم ایمیل کرده و دیدم، به نتیجه رسیده است؛ که وبلاگ‌نویسی ضمن اعلام نام کتاب‌های محبوب خود، برای خوانندگان خود، انتخاب ویژه‌اش را رمان «خنده را از من بگیر» از رمان‌نویس زندانی «جواد ماه‌زاده» اعلام کرده است.

در پایان یادآوری می‌کنم که کتاب‌هایی که اواخر پارسال در روزنامه‌ها و همین فضا بیش‌تر به چشم آمدند، مربوط به سال ۸۸ هستند و در زمره‌ی آثار سال ۸۷ قرار نمی‌گیرند. دقت کنید که در شناسنامه‌ی کتاب «محبوب‌تان»، چاپ اول ۱۳۸۷ درج شده باشد.

هر وبلاگ‌نویس می تواند حداکثر سه کتاب برگزیده‌ی داستانی خود را از میان آثاری که برای اولین بار در سال ۱۳۸۷ چاپ شده، به ترتیب از یکم تا سوم، در یک پست جداگانه اعلام کند و متن پست را همراه با آدرس مستقل مطلب در وبلاگ، نام وبلاگ (و در صورت تمایل نام خود) به ایمیل [email protected] بفرستد.

متن کامل فراخوان و آیین شرکت در برنامه و فهرست کتاب‌های سال ۸۷

ما وبلاگ‌نویس‌ها هیچ‌وقت این امکان را نداشته‌ایم که به صورت متمرکز و با هویت وبلاگی‌مان، به ارزیابی آثار هنری بیرون از این فضا بنشینیم و ببینیم برآیند آن چیست. پارسال جوایز ادبی غیردولتی دوشادوش همه‌ی نهادهای فرهنگی و اجتماعی غیردولتی ِ معترض به نتایج انتخابات، سال بسیار سختی را گذارندند؛ اما مهم این بود که به رغم همه‌ی فشارها از پا نیفتادند. تأخیرها در اعلام نتایج بسیار بود و آخر سر هم یا بدون مراسم برگزار شدند یا با مراسم خصوصی و نیمه‌عمومی. حالا که به هر ترتیب این جوایز نتایج‌شان اعلام شده، به ذهنم رسید شاید بد نباشد با کمک همه‌ی شما، برای نخستین بار، این امکان را فراهم کنم که وبلاگ‌نویس‌ها هم «محبوب‌ترین» کتاب داستانی سال را انتخاب کنند.

قرار نیست به داوری تخصصی بنشینیم یا نتیجه‌ی این نظرسنجی، بهترین کتاب سال را از نظر ادبی مشخص کند. سخن بر سر «محبوبیت» و «خوش‌اقبالی» آثار در میان جامعه‌ی مخاطب (در این‌جا وبلاگ‌نویسان) است؛ چیزی که برای خود نویسنده‌ها هم به‌یقین بسیار هیجان‌انگیز خواهد بود. بنابر این، خودتان را لزوماً در قید و بند داوری ادبی و ارزیابی حرفه‌ای و این چیزها گیر نیندازید. اگر از آثار سال ۸۷، رمان یا مجموعه‌ای را خوانده‌اید که از آن خوش‌تان آمده، می‌توانید خیلی ساده نظرتان را به روشی که در فراخوان آمده اعلام کنید.

تلاش من این است که تا پیش از سالگرد ۲۲ خرداد، این برنامه پایان بگیرد و نتایج اعلام شود. قرار است ما در کنار زنده نگه داشتن اعتراض‌مان به وضع موجود، سبزبودن را هم زندگی کنیم. شاید این کار، با دمیدن روحی تازه در دل‌های ما، کبریتِ روشن شدن چراغی از امید به آینده نیز باشد و افزون بر آن، در زمانه‌ای که راه انتشار ادبیات مستقل و خصوصاً جوایز غیردولتی چنین سنگلاخ شده، معتقدم این برنامه قدقامتی ست بلند برای نماز ایستادگی.

همه‌ی شما وبلاگ‌نویسان را به شرکت در این برنامه فرامی‌خوانم و خواهش می‌کنم که با بازنشر فراخوان یا درج لوگو در وبلاگ‌ها و رسانه‌های دم دستِ خود، دست خوابگرد فیلترشده را بگیرید تا دیگران هم به مشارکت در این مسابقه‌ی بسیار ساده و به اعتقاد من اثرگذار فراخوانده شوند.

متن کامل فراخوان برای شرکت در برنامه

از علیرضا قزوه، شاعر متعهد، دیروز مصاحبه‌ای منتشر شد سراسر «سیاسی» در حمله‌ به جنبش سبز با زبانی تحقیرآمیز و آلوده به تهمت و توهین. این حرف‌ها بی‌درنگ مرا یاد نوشته‌ی دردمندِ او در دی‌ماه پارسال در وبلاگش انداخت. او گفته است «با قصاب باید مثل قصاب‌ها حرف زد» و من معتقدم با قزوه باید نه «با» زبان خودش که «از» زبان خودش حرف زد! یعنی می‌خواهم تناقضی را برجسته کنم که می‌پندارم نمونه‌ای ست از تناقض آدم‌های بسیاری که طی یک سال اخیر در جدال میان «آزادگی» و «وادادگی» از پا افتاده‌اند و یارای رهایی‌شان نیست. پاره‌هایی از سخنان دردآلود دی‌ماه پارسال او به این قرار بود؛ سخنانی که بوی «آزادگی» از سطر سطر آن برمی‌خاست:

علیرضا قزوه، ۱۶ دی‌ماه ۱۳۸۸
دیگر نمی‌خواهم شعر سیاسی بنویسم
، از کلمه‌ی کهریزک همان‌قدر بدم می‌آید که از زندان های گوانتانامو و ابوقریب. نشسته‌ام که روزی عدالت مولاعلی(ع) اجرا شود. اما انگار برخی نمی‌خواهند عدالت و آزادی اجرا شود و یا عده‌ای ازمابهتران نمی‌گذارند...

این‌جوری اگر پیش برود، همه‌ی ما منافقان بعدی خواهیم بود. چه‌قدر منافق خواندن مردم و تکفیر این و آن آسان شده است!... من پیش از این شاعر مردم رنج‌کشیده بودم و بعد از این هم با مردم خواهم بود. معتقدم که اسلام آن‌قدر آزادی در دل خود دارد که نیازی به دموکراسی‌های غربی نیست... معتقدم که راه درست برون‌رفت از این بحران، گذشت و فداکاری مسئولان رده بالای نظام است.

نه دلم می‌خواهد وزیر و وکیل شوم و نه دلم می‌خواهد بعد از این دیگر شعر سیاسی بنویسم. بس است هر چه گفتیم... دلم می‌خواهد ایران اسلامی سربلند باشد و جهانیان این‌گونه به ما نگاه نکنند که حالا فرزندان امام به جان هم افتاده‌اند. چون بنا بود سیاست ما عین دیانت ما باشد و فعلاً که این‌گونه نیست.

کاری کنیم که این شب‌ها راحت سر بر بالش بگذاریم و فردای دیگر نیز خاک، دستش را به مهربانی بر زیر سر ما بگذارد و بگوید آرام بخواب که خواب مظلومی را نیاشفته‌ای.

ای کاش به جای این موج‌سواری‌ها و این بگوها و مگوها و این زد و خوردها، همه‌مان یک بار دیگر به دقت نامه‌ی امام علی(ع) به مالک اشتر را می‌خواندیم.

و این هم پاره‌های از سخنان سراپا سیاسیِ دیروز او که هرچه بینی‌ام را می‌گیرم، بوی «وادادگی»  آن آزارم می‌دهد:

علیرضا قزوه، ۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
در انتخابات مجلس هفتم (یا هشتم)... کمی بیش‌تر از ۶ هزار نفر به من رأی داده بودند و همین برای من بس بود. تازه هیچ‎وقت آن ۶ هزار نفر را به خیابان نریختم و مالک جان و مال‎شان هم نشدم. کاش موسوی همان‎طور اسطوره‌ی لال می‎ماند و نمی‎آمد وسط.

من تنها آدمی بودم که با شهامت تمام گفتم من به فلانی رأی دادم... نمره‎ای که برای احمدی‎نژاد در نظر گرفته بودم بیست و نوزده نبود، الان هم همان زیر ۱۵ مانده است و موسوی ۱۲ بود و کم‌کم شد منفی ۲۴ و نمره‌ی نفر بعدی هم که از اول منفی بود! ... موسوی روز به روز با لجاجتش همه را ناامید کرد و شیخ اصلاحات که از همان اول در ریل سراشیبی افتاد و رفت.

با قصاب باید مثل قصاب‎ها حرف زد. بهترین دفاع در برابر امریکا و انگلیس حمله است. این‎ها قصابند و با قصاب جز با لحن و بیان خودشان نباید حرف زد... ما فقط یک اعتراض کوچک داشتیم و صدایش از ۳۰۰ تا بلندگوی ضد انقلاب شبانه‎روزی پخش می‎شد و پروژه‎های شهیدسازی و هزار تا برنامه‌ی دیگر را پیاده کردند.

به نظر من این از فتنه هم فتنه‎تر بود. فتنه کوچک‎ترین نامی ست که برای این بی‎شرمی به شهدا و به آرمان‎های انقلاب و امام می‎شود به این جماعت داد... جواب این آشفتگی را که باید بدهد؟ آقای موسوی و کروبی که این اغتشاش را کلید زدند، در تمام این ماجراها به اعتقاد من مقصرند.

پانوشت:
به قول مهدی جامی، شاید بد نباشد قزوه مدتی روزه‌ی سکوت بگیرد. شاید از آن سکوت، یک آدم مستقل و جسور و مردمی دوباره متولد شود.




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.