خوابگرد قدیم

در نخستین روزهای دردآلودِ سی‌ونه‌سالگی، دنیا در چشم من خوف‌ناک‌تر از حتا هنگامی ست که به آن در آمدم. آن زمان، آغوش امن مادر بود که مرگ را پس می‌راند. اکنون نیز گویی نسیم عشق و مهربانی‌ هم‌او ست که از بهشت می‌وزد و زندگی‌ام را امیدوارانه پیش می‌راند.

برنامه‌ی این هفته‌ی «پرگار» تلویزیون بی‌بی‌سی به بررسی موضوع آینده‌ی رمان فارسی اختصاص داشت. عباس معروفی مهمان این برنامه بود در کنار حسین نوش‌آذر، از دست‌اندرکاران اصلی «رادیو زمانه» در دوره‌ی جدید فعالیت. آقای نوش‌آذر اخیراً در برنامه‌ی «تماشا» و نیز سایت بی‌بی‌سی هم در جایگاه کارشناس ادبیات داستانی به گزارش وضع موجود و نقد و تحلیل مشغول شده است. تلویزیون بی‌بی‌سی رسانه‌ای ست هم معتبر هم اثرگذار. سوای محتوای مباحث ادبی که در بی‌بی‌سی طرح می‌شود، ناآگاهی از جزییات و پیشینه‌ی رویدادهای ادبی در ایران و طرح آن‌ها در بی‌بی‌سی ممکن است مخاطب را گمراه کند، ضمن آن که مبنای تحلیل‌های نادرست هم قرار می‌گیرد. از همین رو وظیفه دارم دو اشتباه آقای نوش‌آذر در این برنامه را تصحیح کنم.

اشتباه:
در یک‌جای برنامه ایشان در نکوهش رمان‌های کم‌حجم و نقد غیرمستقیم رفتار جوایز و فعالان ادبی در ایران گفتند که کتابی را خوانده‌اند از نویسنده‌ای به نام منیرالدین بیروتی به نام «سلام مترسک». نه نویسنده‌اش را می‌شناسند نه با او رابطه‌ای دارند. کتابش کاملاً متفاوت است، اما در ایران این کتاب را مطرح نکردند، چرا؟ چون کسی آن را به خاطر حجم سیصد‌صفحه‌ای‌اش نخوانده است. (نقل مضمون)

تصحیح:
ـ منیرالدین بیروتی از شاگردان گلشیری و یکی از نویسندگان مطرح ادبیات ایران است. در دوره‌ی چهارم جایزه‌ی گلشیری مجموعه‌داستان «تک خشت» او بهترین مجموعه‌ اعلام شد و در دوره‌ی ششم هم رمان «چهاردرد» او برنده‌ی بخش رمان همین جایزه شد. در همین دوره‌ی ششم، برخی نابرندگان به جایزه‌ی گلشیری تاختند که فقط به شاگردان آن زنده‌یاد جایزه می‌دهند.

ـ رمان «چهاردرد» یکی از سخت‌خوان‌ترین رمان‌های سال‌های اخیر است و «۶۵۰ صفحه» حجم دارد.

ـ منیرالدین بیروتی خودش در همین دوره‌ی اخیر جایزه‌ی گلشیری از ارزیابان جایزه بود، اما اثر خودش به مرحله‌ی دوم هم راه نیافت و خود او تا اکنون هیچ جا شکایتی طرح نکرده است.

اشتباه:
آقای نوش‌آذر در جای دیگری در نکوهش ادبیات داستانی مستقل امروز ایران گفتند که رمان «هم‌نوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها»ی رضا قاسمی در جایزه‌ی مهرگان ادب برنده شد، پس از آن مطبوعاتی‌ها دیدند که قدرت مطرح کردن یک کتاب را دارند، پس خودشان تصمیم گرفتند داستان بنویسند و بعد شروع کردند به نوشتن و جایزه دادن به خودشان. (نقل مضمون)

تصحیح:
ـ رمان رضا قاسمی آن‌قدر قدرتمند و زیبا بود که نیازی به کشف نداشته باشد، اما نویسندگان و منتقدان مطبوعات اولین کسانی بودند که این رمان را در سال ۱۳۸۱رمان برگزیده‌ی سال معرفی کردند. جایزه‌ی مهرگان ادب هم کلاً این کتاب را به دلیل انتشار نخست در خارج از ایران از لیست کنار گذاشت و پس از آن، در جایزه‌ی گلشیری به عنوان رمان اول برگزیده شد و جایزه‌ی بخش رمان در این جایزه و جوایز دیگر به زویا پیرزاد رسید.

ـ نویسندگان و منتقدان مطبوعات در دوره‌ی «سوم» به کتاب «هم‌نوایی...» رسیدند و تا پیش از آن دو دوره‌ی دیگر جایزه را برگزار کرده بودند و توانسته بودند «شهری که زیر درختان سدر مرد» خسرو حمزوی و «هیس» مجمدرضا کاتب را کشف و معرفی کنند.

ـ ایشان هم‌چنین در دهمین دوره‌ی جایزه نیز رمان «هم‌نوایی...» را رمان برگزیده‌ی دهه معرفی کردند.

ـ در دوره‌ی سوم ۱۳۸۱ (مدنظر آقای نوش‌آذر) داوران جایزه این‌ها بودند: احمد غلامی، محمدحسن شهسواری، حسن شیخ‌رضایی، کامران محمدی، حسن محمودی، امیر نصری و مهدی یزدانی‌خرم. از میان ایشان، حسن شیخ‌رضایی و امیر نصری روزنامه‌نگاری ادبی را رها کردند و اکنون یکی‌شان دکترای فلسفه‌ی هنر دارد و دیگری دکترای فلسفه و در حوزه‌های تخصصی خود مشغول‌ کارند. احمد غلامی تا آن زمان سه کتاب داستانی چاپ‌شده داشت، محمدحسن شهسواری یکی چاپ‌شده و یکی زیرچاپ، کامران محمدی یکی چاپ‌شده، حسن محمودی سوای کتاب‌های دیگر دو کتاب داستانی چاپ‌شده، و مهدی یزدانی‌خرم هم یک کتاب زیرچاپ.

ـ هیچ‌یک از این نویسندگان، نه تنها در هیچ‌ دوره‌ای از جایزه‌ی خودشان برگزیده نشدند که در هیچ «جایزه‌ی عمومی» دیگری تا همین لحظه نه برنده شده‌اند نه از آثارشان تقدیر شده است.

پ.ن
طرح اطلاعات اشتباه در مباحث ادبی، ممکن است در آینده به اعتبار این تلویزیون نزد اهل ادبیات و فرهنگ خدشه وارد کند. و اگر این اتفاق بیفتد، انگیزه‌ی‌ عام و نیکی که باعث تهیه‌ی برنامه‌هایی سودمند چون «پرگار؛ آینده‌ی رمان فارسی» می‌شود، خود ناقض غرض خواهد شد.

بهمن دری اخوینویسندگان و مترجمان و ناشران ایران حالا می‌توانند بشکن بزنند و یواشکی قری هم به کمرشان بدهند از این که اولین قدم رسمی برای قاعده‌مند کردن سانسور کتاب برداشته شد! رئیس وزارت ارشاد اعلام کرده بود: "یک هیئت ۵ نفره تعیین شده و قرار است این ۵ نفر برای صدور مجوز کتاب‌ها تصمیم‌گیری کنند. در واقع، یک چیزی مثل هیئت نظارت بر مطبوعات. در حال حاضر ما تصمیم‌گیرنده هستیم اما در صورت راه افتادن این هیئت، خود به خود آن‌ها عهده‌دار کار می‌شوند و ما کنار می‌رویم."

در نگاه حداقلی، مؤلفان و ناشران امید داشتند و لابد دارند هنوز که با اجرای ضوابط نشر کتاب، از شر سانسور سلیقه‌ای، بلاتکلیفی و نگاه‌های ناکارشناسانه به کتاب به‌خصوص در حوزه‌ی ادبیات و علوم انسانی رها می‌شوند، اما با اعلام اسامی این هیئت، همین امید ایشان هم گویی برگِ بر باد است! نام چشم‌گیر این هیئت، بهمن دری اخوی ست.

بهمن دری دیگر آشنای همگان‌ است؛ معاون وزارت ارشاد و رئیس همین آشفته‌بازار (نمایشگاه) کتاب تهران. از محاسن ایشان همین دو نکته بس که محسن پرویز معاون پیش از او (در دولت احمدی‌نژاد)، پرسرـ‌وـ‌صداترین منتقدِ او در مسائل مربوط به کتاب است و دیگر آن که هم‌او توانست توقیف پرشمار آثار مجوز‌گرفته‌ را مهم‌ترین خبر نمایشگاه کتاب تهران در اغلب رسانه‌ها بگرداند! و فراموش نکنید که او یکی از همان «ما»یی ست که رئیس وزارت ارشاد گفته بود: کنار می‌رویم!

اگر باقی اعضای هیئت نظارت بر کتاب بزرگ‌سالان را نمی‌شناسید، بی‌خود کرده‌اید که نام خود را نویسنده و مترجم و ناشر گذاشته‌اید! ایشان که جملگی از بزرگان علم و ادبیات و فرهنگ در ایران‌ اند، قرار است در کنار بهمن دری اخوی سرنوشت کتاب‌های شما را در دست بگیرند و اجازه ندهند که ممیزان کنونی بی‌حساب و کتاب و سلیقه‌ای بر بدن نازنین کتاب‌ها  قیچی بزنند و ناشران و مؤلفان را بی‌حساب و کتاب و سلیقه‌ای معطل نگه دارند. از این به بعد قیچی زدن، معطل کردن و نیز اعمال سلیقه‌ها با حساب و کتاب انجام خواهد شد، زیر نظر بهمن دری اخوی و دیگر صاحب‌نامان در هیئت مبارکِ نظارتِ مقدس بر کتاب بزرگ‌سالان، به این قرار: سوسن کشاورز ـ مهدی خاموشی ـ هادی صادقی ـ حسین کچویان ـ محسن مؤمنی ـ احمد شاکری. روی اسم‌ها کلیک کنید تا ستمی را که در نشناختن ایشان بر خویش روا داشته‌اید، از این راه بجبرانید!

پ.ن: نزدیک یک سال پیش که محسن پرویز جایش را به بهمن دری داد، در همین‌جا نوشتم: "دیدم دوستانی را خصوصاً از اهل کتاب که شادمان‌ شده‌اند از رفتن محسن پرویز. برای شادی‌شان اندکی، فقط اندکی طول عمر آرزو می‌کنم." بدون آن که مدیریت پرویز را تأیید کنم، حتا ذره‌ای؛ فقط دلم خواست این را به روی همان دوستان بیاورم!

از میان چهار نویسنده‌ی آلمانی‌زبان که در نشست ویژه‌ی شهر کتاب حاضر بودند، کریستف سیمون به نظرم از همه هنرمندتر و شوریده‌تر آمد؛ هم به خاطر نوع حرف زدن‌اش که شوخ و شنگ بود و شیطنت می‌کرد، هم زندگی‌اش که بسیار به سفر گذشته بود و هم مکان نویسندگی‌اش که قطار در حال حرکت است، و هم داستانی که بخشی از آن را خواند و می‌توانید متن کامل برگردان فارسی آن را این‌جا بخوانید، و از همه‌ی این‌ها مهم‌تر، صدایی پر و گیرا هم داشت!

در بخشی از نشست، یکی از سؤالات این بود که نویسندگان آلمانی چه‌قدر با آثار ایرانی آشنا هستند. بامزه بود که همه‌ی آن‌ها شرمندگی و تأسف خودشان را ابراز کردند، اما هلموت نیدرله، نویسنده‌ی اتریشی ضمن اظهار شرمندگی خود سؤال را این‌طور برگرداند که آیا به این فکر کرده‌اید که ما اگر به صد کشور جهان هم سفر کنیم و با همین سؤال اهل ادبیات آن کشورها روبه‌رو شویم، چه جوابی باید بدهیم؟! در کنار این، بحثی هم درگرفت مختصر در باب کم‌شمار بودن آثار ترجمه‌شده‌ی ایرانی به آلمانی، به‌خصوص در مقیاس با آثار ترک‌زبان‌ها و... نکته‌ای که نه نویسندگان مهمان نه خیلی از دیگران به آن توجه نداشتند یا از آن بی‌خبرند، این بود که متصدی اصلی ترجمه‌ی آثار ادبی خیلی از کشورهای این‌وری به زبان‌های آن‌وری، دولت‌های آن کشورها هستند و به‌ خودی خود مسئولیتی متوجه مثلاً مترجمان یا ناشران و نویسندگان کشورهای مقصد نیست. و خب، به شوخی می‌ماند اگر در این زمانه این مسئولیت را متوجه دولت دوست‌داشتنی ایران کنیم! وگرنه رمان کلنل دولت‌آبادی را که ترجمه‌اش در آلمان منتشر شده، به گمانم هر چهار نفر خوانده بودند. پس هم‌چنان تا اطلاع ثانوی ما به خواندن آثار ادبی آلمانی مشغول می‌مانیم و حالش را می‌بریم!

نشستی که به همت شهرکتاب برگزار شد، شکوهمند بود و بسیار روی نظم و برنامه. اجرای محمود حسینی‌زاد هم شیرین و ستودنی. آفرین به همه‌شان.

پیوندها:
:: گزارش کامل آیدین فرنگی
:: گزارش تصویری علیرضا طیبی
:: داستان کوتاه «آقای تسبیندنِ قدم‌زن» نوشته‌ی کریستف سیمون
:: داستان «آن‌گونه که محو می‌شویم» نوشته‌ی میرکو بنه
:: داستان کوتاه «باغ» نوشته‌ی هلموت نیدرله

پ.ن: عنوان مطلب، سطری از داستان سیمون است.

دوشنبه‌ی این هفته ۱۹ اردیبهشت‌ماه، نشستی ویژه در شهر کتاب برگزار می‌شود با عنوان «سه سرزمین، یک زبان». نویسندگانی از سه کشور آلمان، سوئیس و اطریش برای گفت‌وگو با علاقه‌مندان ایرانی در این نشست حضور خواهند داشت و اجرای برنامه هم بر عهده‌ی محمود حسینی‌زاد، مترجم، خواهد بود. فکر می‌کنم برای دوستاران ادبیات آلمانی‌زبان نشستی سودمند باشد. اطلاعات بیش‌تر در باره‌ی نویسندگان آلمانی‌زبانِ حاضر در این نشست را می‌توانید در این صفحه مطالعه کنید.

"این‌جانب محمدرضا رستمی درونكلا خوب است كه به خدمت شما كه حركتی را از روی جهالت كه متأسفانه مورد تمسخر قرار گرفت و علاوه بر آن به دلیل عدم هماهنگی با این‌جانب انجام شد كه خوب بود ابتدا دلایل و استدلال‌ها را از این‌جانب و چند منبع دینی می‌پرسیدید و بعد در صورت كسب اجازه آن را در سایت مطرح می‌كردید و خوب می‌دانید كه نظر قانون و مقام ولایت (حفظه الله) در این موارد آن است تا حكمی در مراجع قانونی به اثبات نرسیده حق انتشار عمومی و رسانه‌ای شدن را ندارد."   جمله‌ی شروع جواب‌نامه‌ی یک استاد دانشگاه به سایت آینده‌نیوز

پانوشت:
ـ او در مقاله‌ی علمی‌اش، نام امام زمان را در کنار نام خود به عنوان نویسنده ثبت کرده بوده است.

ـ حالا که بازار ارتباط با غیب داغ است و شمار زیادی از نزدیکان رئیس دفتر دولت را به همین خاطر بازداشت کرده‌اند و شمار زیادی، جمله‌ای از میرحسین محبوس را یاد‌آوری می‌کنند که گفته بود: «دولت بعدی، دولت عقلانیت، دولت استفاده از کارشناسان، دولت استفاده از نهادهایی خواهد بود که این ملت با پایمردی خودشان آن‌ها را پایه‌گذاری کردند. نه این که یک دولت رمالی و کف‌بینی باشد.» و نمی‌دانم ربطِ این‌ها به جمله‌ی بالایی دقیقاً چیست، امیدوارم این استاد دانشگاه، جایزه‌ی نوشتن شیواترین و فصیح‌ترین و شیرین‌ترین جمله‌ی گند پارسی سال را از همان عالم غیب دریافت کنند؛ وگرنه ما که باشیم؟!

قبلاً گفته‌ام که میانه‌ام با نمایشگاه کتاب تهران اصلاً خوب نیست، ولی پیرو فراخوان قبلی، برای حمایت در حد خودم از ناشران غیردولتی، فهرست تازه‌های ادبی پنج ناشر را در ادامه می‌آورم. سلام مرا هم به آشفته‌بازار ناعادلانه‌ی دوست‌نداشتنی کتاب تهران برسانید! [فهرست در ادامـه‌ی مطلب]

مریم حسینیان: شاید معرفی ویژه‌نامه‌ای داستانی، پس از تمام شدن وقت اضافه‌ی «عید شما مبارک‌ها» کاری عجیب باشد. اما واقعیت این است که ویژه‌نامه‌ی داستان‌های دندان‌پزشکی ایردن به گمان من اتفاق بسیار خوشایندی ست در عالم داستان. نه به خاطر کنار هم بودن نام‌های آشنا و نه به خاطر داستان‌های این مجموعه. بلکه آن اتفاق مهم، تلاش چند دندان‌پزشک خوش‌ذوق است که معنای دور «دندان‌پزشکی» را ربط داده‌اند به «داستان». و خوب که نگاه کنید حتماً متوجه می‌شوید این ارتباط معنایی بسیار هوشمندانه انجام شده است.

به یقین نگاه حرفه‌ای حامد اسماعیلیون، سیامک شایان امین و علی صالحی در کنار هم سبب شده پس از گذر زمانی ۲۳ ماه و ۲۳ شماره از ماهنامه‌ی دندان‌پزشکی ایردن که اول هر ماه برای دندان پزشک‌ها ایمیل می‌شود، ناگهان ویژه‌نامه‌ای متولد شود با تفکری خاص که تنها دغدغه‌اش داستان است، آن هم فقط داستان‌های دندان‌پزشکی. اگر از ماهی‌های قرمز  و گل و بلبل صفحه‌ی اصلی و فلش‌هایی که به فاصله‌ی پلک‌زدنی عوض می‌شوند و نبودند هم اتفاقی نمی‌افتاد و البته همراهی صدای لیلا فروهر در طول خواندن داستان‌ها صرف نظر کنید، داستان‌های دندان‌پزشکی مجموعه‌ی دلچسبی ست که سلیقه‌ی طیف وسیعی از مخاطب در آن خوب دیده شده است.

نتیجه‌ی اخلاقی: تصور کنید اگر به طور مثال سازمان نظام پزشکی ، نظام مهندسی، برنامه و بودجه و سایر سازمان‌های زمخت و خشک این مملکت هم تکانی به خودشان بدهند و به جای مسئول روابط عمومی که اغلب با آقای رئیس در تمام صفحه‌ها گفت‌وگو می‌کند و یا گزارش تصویری موفقیت‌های چشمگیر، چند داستان‌نویس خوش‌ذوق و البته متخصص آن رشته، امور ماهنامه‌ها و فصل‌نامه‌های داخلی سازمانی را به عهده بگیرند، آن وقت... نه... باورکردنی نیست!

پ.ن:
سپاسگزارم از  مریم حسینیان عزیز به خاطر فرستادن این یادداشت و معرفی این ویژه‌نامه‌ی جذاب

نمایشگاه کتاب تهران در راه است و من مثل چند سال اخیر میانه‌‌ام با آن اصلاً خوب نیست؛ به هزار و یک و نیم دلیل! اما به خاطر پشتیبانی (در حد خودم) از ناشران غیردولتی که بخش عمده‌ای از فروش سالیانه‌شان در همین نمایشگاه اتفاق می‌افتد و نیز شمار اندک آثار جدید ادبی که وزارت ارشاد مجوز نشر آن‌ها را مرحمت فرموده است، به همه‌ی ناشران غیردولتی تهرانی و غیرتهرانی پیشنهاد می‌کنم که اگر خودشان مایل‌اند، فهرستی فقط از آثار جدید ادبی‌شان را که در نمایشگاه عرضه می‌کنند، نهایتاً تا پایان روز یازدهم اردیبهشت‌ماه به من ایمیل کنند تا در این‌جا منتشر کنم. اگر افزون بر نام کتاب و نویسنده و مترجم، تاریخ انتشار، تعداد صفحات، موضوع و قیمت پشت جلد را هم ذکر کنید که بهتر.

اگر از این همه ناشر دستِ‌کم چهار ناشر برایم فهرست بفرستند، نتیجه را برای‌تان می‌گذارم. اگر هم مایل نباشند از این امکان رایگانِ سودمند استفاده کنند که هیچ؛ زور که نیست! لطفاً ناشرانی را  که به‌شان دسترسی دارید، خبر کنید.
ایمیل من: [email protected]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.