خوابگرد قدیم

... هیچ یک از ما چنین نمی‌اندیشد که رمان بتواند سیاست را تغییر دهد. اما آن‌چه ما به آن اعتقاد داریم این است که بدون رمان، دنیای مردان و زنان نه تنها دنیایی پست‌تر خواهد بود، بل‌که در برابر فشار دائم دستگاه قدرت، مقاومتِ خود را از دست خواهد داد...

... من و تو دوست عزیز من، اگر از عنوان یکی از نوشته‌هایت وام بگیرم، داریم با آهنگ «والس خداحافظی» می‌رقصیم. اما ما با تسلیم، خستگی یا رضایت خداحافظی نمی‌کنیم. ما به زندگی هم‌چنان ادامه خواهیم داد و ما هم‌چنان خواهیم نوشت و این کار را با اراده، نیرو و ناخرسندی کامل انجام خواهیم داد. شادمانی‌ای بهتر از این نیست که بدانیم ما در کارها و روزهای هفتادسالگی‌مان با هم شریک و سهیم هستیم، همان‌گونه که در کارها و روزهای سی سال گذشته‌مان نیز با هم سهیم بوده‌ایم.

از نامه‌ی سال ۱۹۹۹ کارلوس فوئنتس به میلان کوندرا، زمانی که هر دو به هفتادسالگی رسیده بودند. (هنر نویسندگی، مجید روشنگر، نشر مروراید)

معلوم است که کاریکاتوریست نیستم، حتا به اندازه‌ی پسر هشت‌ساله‌ام هم نقاشی بلد نیستم، ولی از حکم ۲۵ ضربه‌ی شلاق یک قاضی در اراک برای یک کاریکاتوریست که چهره‌ی نماینده‌ی سابق این شهر را کشیده، آن‌قدر ناراحت ام که تصمیم گرفتم با استفاده‌ی آماتوری از نرم‌افزار Paint نخستین کاریکاتور عمرم را بکشم تا هم‌پای کاریکارتوریست‌ها و طنزنویسان معترض، آمادگی خود را برای خوردنِ ۲۵ ضربه‌ی شلاق اعلام کنم. توکل به خدا. [+]


کاریکاتور لطفی آشتیانی

پوستر آلبوم جام تهی، اثر بهراد جوانبختموسیقی ایرانی، خصوصاً آوازهای آن، پر است از تحریرهایی با کلمات «عزیز» و «عزیز من» و «عزیزم» «ای دل» و «امان» و «ای داد» و مانند این‌ها. آوازها و تصنیف‌های شجریان هم کم ندارد از این‌ها، آن هم با بیان خاص خودش که مجال توضیحش این‌جا و اهل موسیقی هم که به آن آگاه اند.

یکی از آلبوم‌های ماندگار شجریان، آلبوم «جام تهی» ست. محصول ذوق و خلاقیت و کوشش نام‌آورانی چون خود او، فرامرز پایور، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج و فریدون شهبازیان در مقام آهنگساز و تنظیم‌کننده. در این آلبوم ترانه‌ای هست با نام «در کوچه‌سار شب» که شعرش از سایه است و شهبازیان آن را بر پایه‌ی آهنگی از لطفی در مایه‌ی سوزان دشتی آفریده است؛ همان «در این سرای بی‌کسی،‌ کسی به در نمی‌زند» معروف. مضمون شعر این ترانه گله‌ای سوزان است از روزگار و تنهایی و غم یاری که جز در یک بیت به او مستقیم اشاره نمی‌شود:

دلِ خرابِ من دگر خراب‌تر نمی‌شود
که خنجرِ غمت ازین خراب‌تر نمی‌زند

این بیت به هر دلیلی در ساخت ترانه حذف شده، اما به جای آن، شجریان عبارت یگانه‌ی «عزیز، عزیز، عزیزانم» را به سوزان‌ترین لحن ممکن و کاملاً متفاوت با همه‌ی «عزیز من» و مانندهاش در همه‌ی آوازها و ترانه‌های دیگرش، دو بار می‌خواند. اگر دم دست‌تان نیست، از این‌جا دانلود کنید و بشنوید. این ترانه را این روزها خیلی گوش می‌کنم و به این بخش آن که می‌رسم، گیر می‌افتم؛ ارکستر که در مایه‌ی دشتی، سرخی شعله‌های آتشی بزرگ را رنگ می‌زند، ناگهان خاموش می‌شود، و شجریان در سکوت، «عزیز...» را جوری صدا می‌کند که جز با چشم فروبسته و قلب درهم‌شکسته نمی‌توان آن را شنید و بازشنید...

پ.ن
از بعد از اخراجی‌های یکم (۱۳۸۶)، هیچ خبر و نشانی از فریدون شهبازیان ندیده‌ام و نشنیده‌ام. امسال او هفتاد‌ساله می‌شود. مباد که خبرش را عاقبت از اتاق مراقبت‌های ویژه بشنویم! کسی اگر خبری از او دارد، بنویسد برای من و دیگران.

استاد حسن کساییگاهی فکر می‌کنم نام‌آورانی یگانه چون ابوالحسن صبا، حسن کسایی، پرویز یاحقی، غلامحسین بنان و ادیب خوانساری در روزگاری (۱۳۳۴ تا ۱۳۵۷) که انواع برنامه‌های «گل‌ها» اعم از گل‌های رنگارنگ، گل‌های جاویدان، گل‌های تازه، برگ سبز، و یک شاخه گل را می‌آفریدند، آیا تصوری از آینده‌ی این برنامه‌ها هم در ذهن می‌ساختند؟ و به جوابی که می‌رسم، این است: این آثار آن‌قدر ناب اند که خلق‌شان جز به مستی و شیدایی میسر نیست. و این، از بخت‌یاری ما ست که هنوز از این چشمه‌ی پرآب کهن می‌نوشیم و بعد از این همه سال، هنوز با آن دل می‌بازیم، درد می‌کشیم، اشک می‌ریزیم، لبخند می‌زنیم، می‌‌ایستیم، زندگی می‌کنیم، می‌دویم، فریاد می‌زنیم و حتا می‌میریم!

خبری خوب دارم برای دوستاران این برنامه‌های تاریخی. از نهم اردیبهشت‌ماه، پخش برنامه‌ی «گل‌های ایرانی» از رادیو فرهنگ شروع شده که در واقع بازپخش برگزیده‌ای ست از برنامه‌های گل‌های رنگارنگ، جاویدان، تازه، برگ سبز و یک شاخه گل که از بایگانی ارزشمند رادیو فراهم آمده است. هرشب در ساعت ۲۳، یکی از این معجون‌های نادر شعر و موسیقی را می‌توانید از رادیو فرهنگ بشنوید.

و خب خبر بد هم که قصه‌ای ست تلخ و تکراری: افزون بر صدای زن، موسیقی و هر فعالیت در باره‌ی آن که جنبه‌ی آموزشی داشته باشد، هم‌چنان حرام تلقی می‌شود و به لطف و کرم حکومت جای روشنفکران و نخبگان و هنرمندان «امروز» در رسانه‌های رسمی روزبه‌روز خالی‌تر می‌شود! از یادگاران آن برنامه‌ها اکنون چه کسانی کجایند؟ از حال بیمار گوهرهایی چون حسن کسایی و جلیل شهناز چه کسی خبر می‌دهد؟ و مضحک‌تر؛ از شجریانِ مردم ایران در رسانه‌ی رسمی مردم ایران چه خبر؟! و...

چهارسال پیش وزارت ارشاد ۵۰ سکه‌ی بهار آزادی و جایزه‌ی کتاب سال را به خاطر «قاعده‌ی بازی» به فیروز زنوزی جلالی داد. پیش از آن هم جایزه‌ی دولتی جلال آل‌احمد با تقدیم ۲۵ سکه از آن تقدیر کرده بود. برخی از معیارهای ارزیابی در این جایزه به این قرار بود: تأثيرگذاری در ارتقای سطح ادبی كشور، تازگی، نوآوری در ساختار، ارزشمندی محتوايی كتاب، استحكام و زيبايی زبان. همان زمان در یادداشتی انتقادی، که تاوان سنگینی هم برای آن دادم، این را هم گفته بودم که: "دوست من که آشنای زنوزی جلالی هم هست، از صفحه‌ی سی‌ام آن نتوانسته بود رد شود و آن را بسته بود. خود من هنگام خواندن آن به صفحه‌ی پنجم نرسیده، بستم‌اش. اگر کم‌ترین حدسی می‌زدم که برنده می‌شود، دستِ‌کم من هم تا صفحه‌ی سی‌ام‌اش را می‌خواندم!"

این‌ها را گفتم تا به خبری که دیروز خواندم، برسم:
فیروز زنوزی جلالی با بیان این که اصلاحات و بازنگری بسیار جدی روی رمان «قاعده‌ی بازی» صورت خواهد گرفت، گفت: بازنویسی چاپ پنجم این کتاب آراسته‌تر منتشر خواهد شد. به نوعی در چاپ پنجم این اثر، حدود ۱۲۰ صفحه از تعداد صفحات چاپ قدیم کتاب «قاعده‌ی بازی» کاسته شده است. راوی در رمان «قاعده‌ی بازی» دچار برخی پرگویی‌ها شده که آن‌ها را به صورت جدی اصلاح کردم.

ترکیب یگانه‌ی فروغی بسطامی و شجریان و مایه‌ی افشاری و آهنگ یوسف‌زمانی یک طرف، این تک‌بیت یک طرف: گر تکیه دهی روزی، بر تخت سلیمان ده | ور پنجه زنی روزی، در پنجه‌ی رستم زن


 


گر عارف حق‌ بینی،  چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن

هم نکته‌ی وحدت را با شاهد یکتا گو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن

هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن

چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی، نی با دل خرم زن

گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه‌ی رستم زن

گر دردی از او بردی
صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی
صد طعنه به مرهم زن

یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن

یا خازن جنت شو، گل‌های بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن

یا بنده‌ی عقبا شو
یا خواجه‌ی دنیا شو
یا ساز عروسی کن
یا حلقه‌ی ماتم زن

زاهد،
سخن تقوا بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی
یعنی که نفس کم زن

گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیده‌ی پر نم زن

سلطانی اگر خواهی
درویش مجرد شو

نه رشته به گوهر کش
نه سکه به درهم زن

چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه
نه دست به خاتم زن

تا چند فروغی را مجروح توان دیدن؟
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن

پ.ن:
تیتر وام‌دار عنوان آلبوم «نی‌زن (نی‌لبک‌زن) بر دروازه‌های سپیده‌دم» (The Piper at the Gates of Dawn - 1967) پینک‌فلوید است.




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.