خوابگرد قدیم

خوابگرد: این یادداشت را از وبلاگ Monelly بازنشر می‌کنم؛ وبلاگ دوزبانه‌ی ماندانا که از مهاجرت می‌نویسد و به قول خودش، خاطرات مادرشدنش. موضوع این یادداشت ظاهراً جذاب، یکی از بزرگ‌ترین معضلات تاریخی و فرهنگی ما در نام‌گذاری اعضای تناسلی ست که پیامدهای بد و زیان‌بار آن در حوزه‌ی مسائل شخصی و آسیب‌های روانی محدود نمانده و به عرصه‌ی آموزش و فرهنگ عمومی هم کشیده شده است. درست است که الان کل ممکلت لنگ انتخابات است و حیرانِ آمدن هاشمی و نگرانِ خامنه‌ای، اما این پیشنهاد او به نظرم جای تأمل و تبلیغ دارد: "فرهنگستان زبان فارسی به جای این که برای واژه‌های جاافتاده‌ای مثل کامپیوتر معادل‌سازی کنه، بهتره یکی‌ دو تا کلمهٔ قابل استفاده برای پینس و وجاینا بسازه‌."


برای مطالعه‌ی کامل این نوشته ایـن‌جـا را کلیک کنید.


شما به چه اسمی صداش می‌کنین؟
ما ۳ تا خواهر بودیم همه پشت سر هم. اما یادم نمی‌آد که عضو تناسلی ما به اسمی صدا زده شده باشه. اصلاً ازش صحبت نمی‌شد. منطقهٔ ممنوع بود. مادرم اگر گاهی خیلی‌ واجب بود دربارش حرف بزنه با ایما و اشاره چشم و ابرو بهش می‌گفت "اون‌جا". مثلاً می‌گفت "اون‌جاتو خوب بشور". و البته موقع گفتن این حرف به چشم ما نگاه نمی‌کرد. سرش به پائین بود و با چشم و ابرو و اشاره انگشت به "اون‌جا" اشاره می‌کرد. پدرم که یادم نمی‌آد اصلا دربارش حرفی‌ زده باشه. هیچ وقت. حتا در حد "اون‌جا" گفتن. طبیعتا چیزی که ما به طور غیر مستقیم یاد گرفتیم این بود که "اون‌جا" جای خوبی‌ نیست. یک منطقهٔ کاملا ممنوع است که فقط و فقط به خودمون مربوط می‌شه و در غیر این صورت باعث شرمساری است.

اولین باری که من برای "اون‌جام" اسم دیگری یاد گرفتم کلاس پنجم دبستان بودم. با مامانم رفته بودم مهمونی‌ و با چند تا دختربچهٔ جدید که جزو دوستای مدرسه‌ام نبودن نشسته بودیم. دخترا شیطون بودن (با استاندارد‌های اون روزای من).  چیزای ممنوع می‌گفتن و هر هر میخندیدن. به من گفتن که اگر از کاسه الف و هـ رو برداریم چی‌ می‌شه؟ من گفتم کـَس؟ همه به هم نگاه کردن و گفتن نه. خوب من همیشه شاگرد اول بودم و خیلی‌ اون روزا بهم برمی‌خورد که بچه‌های هم‌سن من چیزی رو بدونن (چیزی که به وضوح انگار همه‌شون می‌دونستن) و من ندونم! برای همین حوصله‌ام سر رفت و بلند گفتم خوب چی‌ می‌شه؟ کـَس؟ کـِس؟ک‌و‌س؟ یکهو همه گفتن هیسس هیسس یواش! گفتم چی‌ بود؟ گفتن... 


ادامه‌ی این مطلب را ایـن‌جـا بخوانید.

 

یک دو سه نویسندگیآتوسا افشین نوید: در طی ده سال تدریسم در مدارس تهران متوجه شدم بدون داشتن این مهارت‌های ساده و در عین حال زیربنایی ما موفق به انجام چند کار مهم که نقش کلیدی در توسعه دارند نمی‌شویم؛ اول نمی‌توانیم با هم حرف بزنیم. دوم نمی‌توانیم حل مسئله کنیم. لازمه‌ی حل مسئله قبل از تحلیل، خوب فهمیدن مسئله است. سوم نمی‌توانیم منتقد سازنده باشیم. لازمه‌ی نقد کردن توان تحلیل درست است. و چهارم نمی‌توانیم خلاقانه فکر کنیم و راه‌کارهای جدید بسازیم، لازمه‌ی خلاقانه فکر کردن، دید خوب، تحلیل خوب و شجاعت است.

کتاب «یک، دو، سه، نویسندگی» کتاب آموزش گام به گام داستان‌نویسی‌ ست، اما هدف کتاب آموزش داستان‌نویسی نیست. به عبارت دیگر کتاب قصد ندارد در نهایت نویسنده تربیت کند. بل‌که قصد دارد به نوجوان یاد بدهد چه‌طور اطرافش را ببیند، چه‌طور در باره‌ی آن‌چه دیده حرف بزند، چه‌طور تحلیل کند، چه‌طور اتفاقات را بفهمد و در نهایت چه‌طور نگاه خلاقی به تجربیاتش داشته باشد.

داستان‌نویسی در حقیقت ابزاری ست که امکان آموزش مهارت‌های دیدن، شنیدن، تحلیل کردن و خلاقانه نگریستن را فراهم می‌کند. برای همین هم کتاب مانند کتاب‌های معمول داستان‌نویسی، آموزش عناصر داستانی نیست. در باره‌ی انواع داستان حرف نمی‌زند. در مورد تمرین نوشتن برای نوشتن حرف نمی‌زند. بل‌که نوشتن را بهانه‌ای برای فراهم کردن شرایط لازم "فکر کردن" می‌داند.

پ.ن: گزارش کامل روند نگارش و تألیف این کتاب ارزشمند را در این‌جا بخوانید. و پیشنهاد می‌کنم این کتاب را که نشر افراز منتشر کرده، برای آموزش نوجوانانِ دور و بر خود یا حتا برای مطالعه‌ی خودتان تهیه و به دیگران هم معرفی کنید.




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.