خوابگرد قدیم
سياست خون خوابگرد زد بالا. فعلا بس است. تا قبل از اين که احمدی‌نژاد رئيس‌جمهور شود و بيايد خشتک‌مان را بکشد روی سرمان و يا هاشمی رئيس‌جمهور شود و ما ـ اگر زورمان رسيد ـ يقه‌اش را بگيريم، دو تا پيشنهاد دارم؛ يکی رايگان و ديگری با هزينه‌ای اندک. پيشنهاد رايگانم خواندن داستان Hollow Wood است که محمدحسن شهسواری از نخستين مجموعه‌داستان خودش «کلمه‌ها و ترکيب‌های کهنه» انتخاب کرده و توی پنجره‌ی پشتی منتشر کرده. اين کتاب در سال ۱۳۷۵ منتشر شد ولی توزيع مناسبی نداشت، يا بهتر است بگويم اصلا توزيع نشد. اين مجموعه، داستان‌های متنوعی از نظر زبان و ساختار داشت که داستان Hollow Wood از همه شاخص‌تر می‌نمود. هنوز هم من به شهسواری می‌گويم که اين داستان تو يک‌جور شهود ادبی دارد و چندان بر پايه‌ی ساز و کارهای طرح‌ريزی و پرداخت يک داستان کوتاه استوار نيست. رمز موفقيتش هم همين است، چون خود شهسواری اساسا شخصيتی شهودی دارد. بگذريم...

بعد از اين که اين داستان خوش‌خوان را خوانديد، نظرتان را هم پای آن نوشتيد، می‌رسيم به پيشنهاد دوم که خريد يک رمان تازه است. رمان «آداب بی‌قراری» سومين کتاب يادعلی‌ست. مجموعه‌داستان «حالت‌ها در حياط» نخستين کتاب يادعلی چند داستان داشت که نويد می‌داد نويسنده‌ی جسوری در راه است. با دومين کتاب او «احتمال پرسه و شوخی» اين انتظار شکل واقعی گرفت. (برای آشنايی بيش‌تر با يادعلی و مجموعه‌هايش و خواندن يک داستان از او اين صفحه را ببينيد.)  يادعلی در انتشار نخستين رمانش «آداب بی‌قراری» وسواس بسيار زيادی به خرج داد، چون خودش خوب می‌دانست که به شدت زير ذره‌بين نويسندگان ديگر و منتقدان قرار گرفته. يادعلی سال‌های سال است که به خاطر شغلش در ياسوج زندگی‌ می‌کند اما تمام‌قد وسط ادبيات داستانی معاصر ايستاده و آرام آرام دارد پيش می‌آيد. با توجه به اين که تاريخ انتشار اين رمان سال ۸۳ ثبت شده، احتمالا امسال بايد در بين جوايز ادبی رقابت سختی بين او و دوستان هم‌نسل خودش در بيفتد. به هر حال همان‌طور که رمان «پاگرد» شهسواری را توصيه کردم بخوانيد و تقريبا هيچ‌کدام‌تان پشيمان نشديد، اکنون هم پيشنهاد می‌کنم رمان «آداب بی‌قراری» را از نشر نيلوفر تهيه کنيد و بخوانيد؛ مطمئن‌ام که پشيمان نخواهيد شد.
باور کنيد عکس بدون دست‌کاری‌ست.مردم در دموکراتيک‌ترين شکل ممکن، فردی‌ترين رأی‌شان را دادند. بخش عظيمی از اين مردم زندگی‌شان لنگ پنجاه‌هزار تومان ماهيانه است. من اين جنس مردم را از نزديک ديده‌ام و می‌شناسم. شمار زيادی از ايشان کروبی را برگزيده‌اند. بخش کوچکی هم نگران دينداری جامعه و آخرت خويش‌اند. غالب ايشان همان هوادران سنتی نظام‌اند که چهره‌ی نظام را در احمدی‌نژاد ديده‌اند. گروهی هم نه هوادار نظام‌اند و نه پنجاه‌هزارتومان دردی از ايشان دوا می‌کند، اما احمدی‌نژاد را باور کردند. ايشان در گريز از تن دادن به مديريت رانت‌خوار چند سال اخير، باور کردند که احمدی‌نژاد دزد نيست، باور کردند که خاکی‌ست، باور کردند که از خودشان است، باور کردند که دروغ نمی‌گويد، و باور کردند که گوهر گم‌شده‌شان است. خوب می‌دانم که مجموع آرای اين دو آزارتان می‌دهد، ولی لطفا مردم را تحقير نکنيد. ايشان به باور خويش و يا به اقتضای نيازهای اوليه‌ی خويش درست عمل کرده‌اند؛ هرچند ما معتقديم انتخاب‌شان درست نبوده است. بنابراين لطفا مردم ايران را تحقير نکنيد. [ادامـه]
رأی به آن‌چه معين می‌خواهد بکند يعنی رأی به اضطراب، نگرانی، بحران، دعوا، جنجال، بازداشت، زندان، سانسور، درگيری، کتک، تحقير، تجسس، مراقبت، فشار، شنود، فيلتر، حرص خوردن، لب جويدن، دندان قروچه کردن، فرياد در گلو، هوای گريه، توطئه، مشت، رنج، درد، خون دل، خستگی، دستبند، پابند، چشم‌بند، اعتراف‌‌نامه، اعتصاب غذا، تحصن، توقيف، سيلی، هراس، و يعنی رأی به همه‌ی آن‌چه در اين هشت سال با آن روبه‌رو بوديم به شکل و توانی مضاعف. گفته بودم که به رفتن از ايران فکر می‌کنم، ولی تا پيش از آن که چنين خيال دوری، عملی شود و احتمالا به جمع تحريم‌کنندگان بپيوندم، با اطمينان خاطر به برنامه‌ی دکتر معين رأی می‌دهم و با اميد به گذار ايران از اين همه دشواری ناگزير، به استقبال اضطراب خواهم رفت. اکنون ديگر به يقين رسيدم که وظيفه‌ی روشنفکری من در شرايط کنونی نه تنها شرکت در انتخابات و نه تنها رأی دادن به برنامه‌ی معين است، که مهم‌تر از اين دو، سفت‌تر کردن کمربندی‌ست که در هشت سال گذشته هر روز سفت‌اش کرده‌ام. گذر از اين مسير تنها به رأی دادن نيست، پای ايستادن می‌خواهد و ايستادن و باز هم ايستادن. اما شما اگر احساس می‌کنيد چنين پايی نداريد، پيشنهاد می‌کنم به هاشمی رأی دهيد؛ هاشمی سال ۸۴، ديگر آن هاشمی هميشگی نيست.خاتمی او را هم رام اهلی کرده است.

پی‌نوشت ـ۱
ناگفته پيداست که اگر اضطراب رأی بياورد، نخستين منتقد معين در عرصه‌ی فرهنگ و هنر، خودم خواهم بود که همانا جزئی از همان «ايستادن» است.

پی‌نوشت -۲
سيبستان: خوابگرد عزيز، نمی‌دانم کجا خواندم يا شايد خودم نوشتم و به هر حال اعتقاد من است که کشف کردن همراه با هراس است. يا به قول تو اضطراب. از اين اضطراب نمی‌توان تن زد اگر می‌خواهيم به چيز تازه‌ای برسيم. انتخاب معين انتخاب يک شخص نيست. شايد اگر اين بود نبايد به او رای می‌داديم. انتخاب يک راه است. راهی برای همه ما اهل کشف. راهی برای بلوغ همه ما. راهی برای رسيدن به مقصدی ديگر. نه ماندن و چرخ زدن و واگشت به سوی آن‌چه در آن هيچ چيز تازه‌ای نيست. به سوی آن‌چه دوران کودکی ما بوده است. من هيچ انتخاب ديگری را ممکن نمی‌بينم. و با اضطراب نگران انتخاب مردم‌مان خواهم ماند که آيا اضطراب را انتخاب خواهند کرد يا بازگشت را. فردای روز انتخابات خواهيم ديد که سرجمع رأی‌های مردم ما چه می‌گويد. من می‌گويم جوانان راه نو را خواهند گزيد. و جوانان بيشترينه مايند. راهی را که آغاز کرده‌ايم بايد ادامه دهيم. بی‌رحمانه و صميمانه معين را و خود را نقد کنيم. اما پا به راه باشيم. و با اضطراب کشف کنيم. من به آينده نزديک بسيار خوش‌بين‌ام. آينده فقط تکرار گذشته هم نخواهد بود. اضطراب‌های تازه‌ای در راه است. از لونی ديگر. از آن چه تو می‌گويی گذشته ايم. همين حالا هم نشانه‌هاش پيداست...

پيوند:
به جای گفتنِ «نمی‌تواند»، کاری کنیم که «بتواند».
به اطلاع امت ادب‌پرور ایران می‌رساند «همشهری ماه» ضمیمه‌ی رایگان روزنامه همشهری، فردا صبح (چهارشنبه ۲۵ خرداد) توزیع می‌شود. در بخش ادبی این شماره از همشهری ماه می‌توانید گفتگوی پیمان اسماعیلی و امیر مهدی حقیقت را با خانم «جومپا لاهیری» نویسنده‌ی مجموعه داستان «مترجم دردها» و رمان «همنام» بخوانید. برای این که انتشار این خبر به عنوان آگهی خرید روزنامه همشهری تلقی نشود، پیشنهاد می‌کنم همشهری ماه را از لای روزنامه‌های پای دکه‌ها کش بروید! مگر رايگان نيست؟

دوست‌ گرامی‌، آقای شكراللهی‌
اين‌ چند سطر را بعد از خواندن‌ مطلب‌تان‌ با عنوان‌ "فوتبال‌، انتخابات‌ و واگويه‌های شبه‌‌فرهنگی‌" از سر همدلی‌ نوشته‌ام‌. راستش‌ من‌ هم‌ با بسياری از نكته‌هايی كه‌ گفته‌ايد هم‌ موافق‌ام‌، و هم‌ حساسيت‌ها و ترديدها و چون‌ وچراهايتان‌ را می‌فهمم‌. به‌ اين‌ دليل‌ ساده‌ كه‌ من‌ هم‌ مثل‌ شما و خيلی‌های ديگر درگير همين‌ چيزها هستم‌. اما درباره‌ی اين‌ نكات‌ مشترك‌ نمی‌خواهم‌ حرف‌ بزنم‌، بلكه‌ به‌ بهانه‌ی اشاره‌تان‌ به‌ «اقتدارگرايی‌» و «اقتدار دوستی مردم‌ايران‌» می‌خواهم‌ كمی در اين‌ باره‌ حرف‌ بزنم‌. اگر فكر كرديد اين‌ يادداشت‌ می‌تواند برای ديگران‌ هم‌ جالب‌ باشد، می‌توانيد در خوابگرد بگذاريدش‌. حسين سناپور

چرا اقتدارخواهی‌؟
اين‌ روزها از زبان‌ عامه‌ی مردم‌ و گاهی حتا نخبه‌گان‌ و بسيار بيش‌تر از اين‌ها در برنامه‌های تبليغاتی تلويزيون‌ (درحرف‌های كاملاً دست‌چين‌ شده‌ی مردم‌)، می‌شنويم‌ كه‌ می‌گويند بايد به‌ كسی رای داد كه‌ فقط‌ حرف‌ نزند و بتواند كاری بكند. با پس‌زمينه‌يی كه‌ تبليغات‌ راست‌ و چپ‌ از هشت‌ سال‌ رياست‌ جمهوری آقای خاتمی در ذهن‌مان‌ ايجاد كرده‌اند، حرف‌هايی مثل‌ اين‌، ناخودآگاه‌ اين‌ موضوع‌ را به‌ ذهن‌ متبادر می‌كند كه‌ فلانی آدم‌ مقتدری نيست‌، پس‌ نمی‌تواند كاری بكند و در نتيجه‌ نبايد به‌ او يا اصلاً هيچ‌ كس‌ ديگری رای داد. معنای اين‌ حرف‌ها به‌ گمان‌ من ‌چيزی جز تبليغ‌ برای اقتدارگرايی و آدم‌ مقتدر نيست‌. [ادامـه]

جشن و پايکوبی‌های ديشب هم نتوانست چندان بر افسردگی و دل‌مردگی اين روزهای من تأثير بگذارد. پس از نزديک ده روز کمی می‌نويسم شايد حالم بهتر شود. جشن و پايکوبی‌های ديشبِ تهران رنگ و رويی سياسی هم داشت. در مناطق شمالی پايتخت شمار زيادی از ماشين‌ها و آدم‌ها را ديدم که يا برچسب‌های تبليغاتی هاشمی رفسنجانی را به شيشه‌ی ماشين خود زده بودند يا نمونه‌ی ديگری از آن را به دست گرفته بودند. در شماری بسيار بسيار کم‌تر می‌شد حضور دکتر معين را هم ديد. ستاد هاشمی ديشب کولاک کرده بود. از دکتر معين خبر چندانی نبود؛ هم‌چنان که در سطح شهر و در عرصه‌ی تبليغ عمومی هم خبر چندانی از او نيست. جبهه مشارکتی‌ها دوباره دارند نشان می‌دهند که نه تشکيلات درست و مؤثری دارند و نه امکانات مالی خوبی. بدون اين دو چه‌طور می‌خواهند دکتر معين را به دور دوم بفرستند؟ و اگر هم رفت و پيروز هم شد، چه‌طور می‌خواهند در برابر اقتدار حريف ايستادگی کنند؟ مردم اقتداردوست ايران کدام نشانه از اقتدار را در او و حزب طرفدارش می‌بينند؟ برنامه و شعار و بيانيه و نشست و جلسه و ميزگرد به کنار، آن‌ها حتا هنوز نتوانسته‌اند يک سايت درست و حسابی (از هر نظر) برای معين دست و پا کنند. يک نفر به من بگويد چه‌طور می‌توانم به بالارفتن رأی دکتر معين اطمينان کنم که به او رأی بدهم؟ تو را خدا دست از فضای وب برداريد و بيرون را نگاه کنيد. سری به خيابان‌ها و تاکسي‌ها بزنيد. اگر می‌توانيد سری به شهرستان‌ها بزنيد و با مردم گپ بزنيد. دکتر معين و ستادش هنوز نتوانسته‌اند حتا مردم ناسيوناليست زادگاه معين را هم به شرکت در انتخابات مجاب کنند. گرايش عوامانه‌ی مردم به قاليباف به کنار، من چه‌طور می‌توانم حتا کسانی را که می‌خواهند به هاشمی رأی بدهند، منصرف کنم؟ با کدام حجت؟ با کدام نشانه از اقتدار و توانايی و فرصت؟ باز هم می‌گويم تو را خدا فضای وب را با جامعه‌ی ايران اشتباه نگيريد. همکار تحصيل‌کرده‌ی من همين چند روز پيش از من می‌پرسيد "رضا، اينترنت تو چيه؟" اسم کارت اينترنتی را که استفاده می‌کنم گفتم؛ ولی گفت: "نه، منظورم اينه که اينترنت من ياهو است. همه چيز هم دارد: اخبار، عکس، آب و هوا و... حيف که فقط انگليسی‌ست. اينترنت تو چيه؟" موافق‌ام؛ دهان‌تان را بگذاريد همين‌طور باز بماند! [ادامـه]
رضا قاسمی، نويسنده‌ی مقيم فرانسه، يادداشتی نوشته با عنوان پس، فيلتر کن تا بچرخيم و روی سايت ادبی‌اش دوات منتشر کرده و از کسانی که با تکنيک ارسال با ايميل آشنا هستند برای مبارزه با فيلتر تقاضای کمک کرده. من هم مدتی‌ست برای مراجعه به اين سايت از ضدفيلتر استفاده می‌کنم. شما که در ايران هستيد، لطف کنيد و کليک کنيد. اگر با فيلتر روبه‌رو شديد، متن يادداشت را می‌توانيد در اين صفحه از ضدسانسور خوابگرد بخوانيد. سانسور در اينترنت به آرامی، در سکوت، و گاماس گاماس دارد پيش‌روی می‌کند. حداقل سکوتش را گاهی‌وقت‌ها بشکنيم و به هم‌ديگر آگاهی دهيم.

آقای قاسمی
شما هم اگر مايل‌ايد، می‌توانيد برای بازنشر نوشته‌های‌ دوات به انتخاب خودتان در فضای خوابگرد حساب کنيد. من تکنيک آن ماجرا را نمی‌دانم، ولی به حرمت آزادی بيان، هر کمک ديگری از دستم بربيايد، حاضرم. اگر می‌خواهيد می‌توانم بخشی راه بيندازم در کتابخانه‌ی خوابگرد با نام آينه‌ی دوات. يا هر روش ديگری که پيشنهاد می‌کنيد. ارسال با ايميل هم روش خوبی‌ست. اميدوارم يکی از اين همسايگان که کار فنی بلد است، به شما کمک کند.
لطفا برای اين که همه‌ی دنيا بفهمند که از شر چه موجود خطرناکی مصون‌اند، هرچند بار که می‌توانيد روی اين واژه کليک کنيد: [Human Rights] خداوند به لينک‌گذاران اين واژه در وبلاگ‌ها و همه‌ی کليک‌کنندگان آزادی عطا کند.
شبکه‌ی دوی تلويزيون ايران، در برابر تغيير و تحول به شدت مقاومت می‌کند. گرافيک تلويزيونی در اين شبکه هم‌چنان در حد نزديک به صفر است، هم‌چنان به روش عهد بوق، از مجری‌های ميان‌برنامه استفاده می‌کند که شعری را با دست‌انداز از حافظ بخوانند و ما را به ديدن برنامه‌ی بعدی دعوت کنند، سريال‌های داستانی‌اش معمولا کم‌بيننده‌ترين سريال‌های تلويزيون‌اند، برنامه‌هايش غالبا از فقر برآورد (هزينه‌ی مالی) قيافه‌ی زار و نحيفی دارند، برنامه‌ی کودک و نوجوانش سال‌هاست که نه دست از سر آرم قديمی، آماتور و کسل‌کننده‌اش برمی‌دارد و نه از خير مجری "تلخی" که معلوم نيست کی قرار است بازنشسته شود، و خلاصه اين که در طول سال‌های اخير، هيچ برنامه‌ی ثابت و مؤثری از اين شبکه نتوانسته بينندگان ثابتی را در ساعت معينی پای خود بنشاند. همه‌ی اين‌ها که گفتم در شبکه‌های ديگر کم و بيش شکل ديگرگونه‌ای دارند و فارغ از مباحث موضوعی، گرافيک و ساختار تلويزيونی در آن‌ها ـ کم يا زياد ـ دگرگون شده. [ادامـه]
تا امروز به شرکت در "انتخابات" فکر می‌کردم، از امروز به برهم زدن "بازی" خواهم انديشيد.
تا امروز تعامل در عين ايستادگی را توصيه می‌کردم، از امروز فقط به ايستادگی فکر خواهم کرد.
تا امروز نگران آزادی بيان بودم و رنجور از سانسور و فيلترينگ، از امروز بر جان خويش خواهم ترسيد.
تا امروز در پی زندگی می‌دويدم، از امروز در پی زنده‌ماندن خواهم بود.
تا امروز سر فرو می‌انداختم از مدارا، از امروز سر بلند خواهم گرفت از خشم.
تا امروز به اصلاح‌طلبان فرصت‌سوز ايراد می‌گرفتم، از امروز از ايشان نااميد خواهم بود.
تا امروز به خاتمی احترام می‌گذاشتم، از امروز در حسرت شرافتش اشک خواهم ريخت.
تا امروز به ماندن در ايران فکر می‌کردم، از امروز کفش‌هايم را جفت خواهم کرد برای رفتن.
می‌شود باز هم لعنت فرستاد به سانسور، خصوصا از نوع بی‌قاعده‌اش که وقتی «پورنو»ترين تصاوير روی امواج فراگير ماهواره و الواح فراوان فشرده چشم و دل مشتريانش را به‌سادگی سيراب می‌کند و هيچ چيز هم نمی‌تواند که جلودارش باشد، چند جمله و پاراگراف از يک داستان «ادبی» روی کاغذ، آن هم با شمارگان هزارتا و دو هزارتا چنان حساسيت‌انگيز می‌شود که برای سانسورش اداره تأسيس می‌کنند و کارمند استخدام می‌کنند و حقوق می‌دهند و هزار جور بالا و پايين می‌روند تا سرانجام يا نويسنده عطای چاپ اثرش را به لقايش ‌ببخشد، يا کتابش از نشرهای ايرانی بيرون از ايران سر در آورد، و يا اين که به دامان پرمهر وب رو آورد. می‌شود هم به جای اين، ايراد گرفت به برخی نويسندگان که حوصله و همت، و خلاقيت رويارويی با سانسور در ايران را ندارند و نمی‌پذيرند که ايستادگی در برابر آن جزء جدايی‌ناپذير تعريف نويسندگی در ايران است. می‌شود هم به هر دو طرف ايراد گرفت، می‌شود نيز به هيچ‌کدام ايراد نگيريم و به يک معشوق مرده برسيم. [ادامـه]



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.