خوابگرد قدیم

گفت‌وگوی مجتبا پورمحسن با من در باره‌ی چند و چون ویرایش داستان در ایران

این‌جا ایران است؛ با همان تعریفی که وقتی می‌خواهید سوار تاکسی بشوید یا مثلاً در انتخابات شرکت کنید! تعریف ویراستار در اروپا و امریکا با تعریف آن در ایران هم تفاوت بسیار دارد.

می‌شود مختصر اشاره‌ای به این تفاوت بکنید؟
قبلاً در مصاحبه‌ای دیگر گفته‌ام که در ایران و در بهترین حالت، کار هر ویراستار را با تعریفی که در غرب وجود دارد، مجموعه‌‌ای از چند آدم به صورت اشتراکی انجام می‌‌دهند: خودِ نویسنده، استاد یا دوستِ نویسنده، کارشناس نشر، ویراستار و البته ممیز ارشاد و اخیراً هم مسئول امضای اعلام وصول کتاب!


متن کامل این گفت‌وگو را در وب‌سایت روزنامه‌ی فرهیختگان بخوانید

حتماً تا به حال این خبر را خوانده‌اید که فرزاد جمشیدی، مجری تلویزیون، در برنامه‌ی بزرگداشت محمد نوری در تالار وحدت گفته است: رمضان بدون شهد شیرین ربنای استاد شجریان لطفی ندارد.

متأسفانه دیدم این خبر در چند جا منتشر شده است و حتا برخی از وب‌سایت‌های نزدیک به استاد شجریان هم آن را منتشر کرده‌اند و دوستان هم این خبر را دست به دست کرده‌اند. با اجازه و با گله‌ی بسیار چند نکته را تذکر می‌دهم و خواهش می‌کنم حالا که داریم به انتخابات نزدیک می‌شویم کمی با دقت خبرها را بخوانیم و دست به دست کنیم:

یک: می‌دانید که استاد شجریان به هیچ وجه اجازه‌ی پخش آثارش را نخواهد داد؛ این مثل روز روشن است. ایشان همین حالا در بایکوت و حصر فرهنگی هستند. به ایشان حتا اجازه‌ی سخنرانی در مراسم یادبود استاد پایور هم داده نمی‌شود، آخرین آلبوم‌شان نیز مدت‌هاست در وزارت ارشاد در انتظار مجوز مانده و...

استاد شجریان حتا بر سر پخش آثار بی‌کلام استاد مشکاتیان در آلبوم‌هایی که شرکت «دل‌آواز» منتشر کرده است هم بحث دارند و برای نمونه، پخش قطعه‌ی «نهفت» از آلبوم «مرکب‌خوانی» را جایز نمی‌دانند و حق معنوی آن را متعلق به دل‌آواز می‌دانند و به طور قانونی پیگیر هستند که حتا قطعات بی‌کلام آثارشان مثل چهارمضراب‌ها و تکنوازی‌ها یا دونوازی‌ها هم از صدا و سیما پخش نشود.

دو: این هم روشن است که حتا اگر استاد هم اجازه بدهد، صدا و سیما آثار ایشان را پخش نخواهد کرد.

سه: تا به حال با خود فکر کرده‌اید که آقای شاه‌آبادی معاون هنری وزارت ارشاد چه کاره است؟ بله ایشان کارمند وزارت ارشاد است و معلوم نیست فرزاد جمشیدی چرا از ایشان خواسته است که برای پخش ربنا رایزنی کند؟ آقای شاه‌آبادی واقعاً اگر می‌خواست کاری بکند یا اگر می‌خواهد کاری بکند بهتر است مجوز آلبوم استاد را پیگیری کند نه پخش ربنا از تلویزیون را که به او ربطی ندارد.

چهار: هیچ دقت کرده‌اید که الان آقای جمشیدی در سرخط خبرهای فرهنگی هنری ست؟ هیچ دقت کرده‌اید که رمضان نزدیک است و ایشان از حالا دارد آشکارا برنامه‌اش را تبلیغ می‌کند؟ برنامه‌ای که شاید امسال ایشان مجری آن نباشد ولی با این تبلیغات دارد اقبال خود را برای اجرای بالا می‌برد.

پنج: ایشان آیا قبلاً از پخش نشدن آثار شجریان اظهار تأسف کرده بودند؟! تا همین دو سال پیش صدای شجریان صدای خس و خاشاک بود و آقای جمشیدی برای دوستان نامه‌ی فدایت شوم می‌داد و می‌گفت: آقای رييس جمهور، می‌شود باران باشيد.

آيا ایشان همان کسی نیستند که باعث خنده‌ی مردم شدند وقتی که گفتند: حرف‌های احمدی‌نژاد در «فرانس 24»، دو میلیارد و دویست میلیون کامنت داشت؟

 هشت: واقعاً این نکات بدیهی گفتن داشت؟!

نه: برخی سایت‌ها نوشته‌اند که خدا کند هنوز فرزاد جمشیدی خودمان مانده باشی! دعای بسیار خوبی کرده‌اند، چون یادمان هست آقای مجری در یک جای نامه‌ی عاشقانه‌اش نوشته بود: «حرف‌های درشتی که از دهان هواداران نامزدهای انتخاباتی درآمده و زمين‌گير شده بودند، مثل يک حباب، کلاه از سر برداشتند و تا چهار نامزد پست رياست جمهوری از خط پايان بگذرند، لشکر باران پايتخت ايران را فتح کرد.»

مگر استاد شجریان هم یکی از هواداران و اصلاً «صدای همین خس و خاشاک» نبود؟ دیروز به امثال او حباب گفتند ولی حالا دنبال شهد شیرین ربنای او می‌گردند. بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی ست!
ایمیل رسیده با امضای محفوظ

پ.ن: در ضمن اگر فراموش نکرده باشید، امروز هم سالگرد ۱۸ تیر است!

حالا که با نزدیک شدن به انتخاباتی دیگر، روزنامه‌ها و مجله‌های این‌وری اجازه‌ی نشر و نقد دولت پیدا کرده‌اند و احتمالاً بیش‌تر هم پیدا خواهند کرد و حالا که فیلم کوتاه فضای باز سیاسی کلید خورده و حالا که بازار نقد دولت و ردگم‌کردن هم بسیار داغ شده؛ کاش به همین بهانه، لای در اداره‌ی ممیزی ارشاد هم کمی باز می‌شد و دستِ‌کم از انبوه کتاب‌های بلاتکلیف و مجوزنگرفته چندتایی از آن خوب‌هاش بیرون می‌آمد و کاش به همین بهانه‌ی صوری هم که شده، زندانیان مظلوم سیاسی هم آزاد می‌شدند تا حداقل دل‌مان نمی‌سوخت که از این نمایش نخ‌نما، سهم‌مان فقط فریب نیست و از انسانیت و فرهنگ هم چیزی نصیب‌مان می‌شد؛ هرچند موقت!

الغرض گر نقش هستی را نکو بیند کسی
یک جهان زشتی ست با قدری جمال آمیخته

این بیت از  عالمتاج قائم‌مقامی ست و هیچ ربطی به هیچ خبری از امروز ندارد!

همه‌ی حال نماز، وقت نیمه‌شب یا دم صبح که بیدارانِ کنارت فقط گل‌های خانه باشند، آن هنگام است که آخرین ذکر را می‌گویی و یله می‌دهی به دیوار پشت‌ات، سرت را تکیه می‌دهی به دیوار و همان‌جور با تن ِ یله و سر ِ کج، تازه می‌نشینی به شرمنده کردنِ خدایی که سجده‌اش کرده‌ای!

و چه بدبخت شده‌ای وقتی آن دیوار نیست. دیوار هست، خانه‌های ما همه دیوار است، دیوارهای نزدیک به هم؛ تنگ و فشرده، اما نه آن دیوار که جایی داشته باشد خالی، قدِ نشستنی آن‌گونه پس از آخرین سجده. تا فقط او باشد و تو، با زبان شبانی‌ات. تا بار روی شانه‌ات را با هر واژه‌‌ای که به زبان راه می‌گیرد، بر سرش آوار کنی، شرمسارش کنی، پشیمانش کنی، و بعد تازه دستش را بگیری و بنشانی‌اش کنار خودت، که بیا، بیا این شب‌ها را با هم گریه کنیم...

همه‌ی حال نماز به داشتن این کنج دیوار است، زاویه‌ای تنگ تا به سجاده‌ات خیره بمانی و در چشم، به جای آن سفره‌ای باز کنی قدِ دلی درهم‌فشرده و فسرده و پژمرده‌. تا سرت را در زاویه‌ی دیوار جاگیر کنی و چشمانت را تنگ، تا خیسی اشک راه شب را باز کند؛ شب‌هایی که اگر در زمانی دور همواره صبح‌ امیدشان را انتظار می‌کشیده‌ای، حالا بر این همه کوتاهی‌شان دندان می‌فشاری.

خدا، کنج دیوار را که هیچ، درازی شب را هم از ما گرفته است انگار. و چه زود صبح می‌شود هر شب!




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.