خوابگرد قدیم
"هرچه می‌گوییم بدتر نمی‌شود، باز هم می‌شود!" این را دوست عزیزی پای یادداشت قبلی‌ام نوشته بود. آش فیلترینگ سایت‌های فنی در این روزها آن‌قدر شور شده که حتا در خبر تلویزیون هم از معتمدی وزیر درباره‌اش سؤال کردند؛ ولی آقای وزیر حتا در آخرین ساعت‌های وزارت دوم خردادی‌اش هم ترجیح داد خودش را بزند به آن راه و بگوید هیچ اتفاق تازه‌ای نیفتاده. جالب است که خبرنگار از او درباره‌ی فیلترشدن سایت‌هایی سؤال کرده بود که طبق قوانین کشور مجاز محسوب می‌شوند و منظورش همین سایت‌های خدمات‌دهنده به بلاگرها از جمله بلاگ‌رولینگ بود. (البته بلاگ‌رولینگ را مخابرات فیلتر نکرده). وقتی با ISPیی که دوباره بلاگ‌رولینگ را فیلتر کرده بود تماس گرفتم، طرفِ پشت خط دایم از کلمه‌ی «قوه‌ی قضاییه» استفاده می‌کرد به عنوان جایی که به‌شان ابلاغ می‌کند و یا باید با آن‌جا تماس بگیرد برای کسب تکلیف.

کاش می‌شد یک جوری به این آقای قوه‌ی قضاییه فهماند که اساسا بلاگ‌ر‌ولینگ از جنس چاقو هم نیست که بخواهد در دست کسی به آلت قتاله تبدیل شود و در دست دیگری به کارد آشپزخانه، چه رسد به این که از جنس قمه باشد! کاش می‌شد به‌شان فهماند که با فیلترینگ وبلاگ‌ها و سایت‌هایی مثل بلاگ‌رولینگ نه از شمار انبوه بلاگرها کم می‌شود ـ که اتفاقا سیاسی‌نویس‌های پربازدیدشان به صدتا هم نمی‌رسد ـ و نه چندان از شمار خوانندگان‌شان. کاش می‌شد به ایشان و خصوصا بزرگ‌ترهای‌شان فهماند که تنها نتیجه‌‌ی ایجاد این سرخوردگی در میان این همه بلاگر، فقط  بدبین کردن جمعیت بزرگی از ایرانیان غیرسیاسی‌ست نسبت به نظام و دولت جمهوری اسلامی؛ و راندن آن‌ها به درون جمعیت خاموش مخالف. کاش می‌شد این پرسش را به گوش‌شان رساند که این همه مخالف‌تراشی نهایتا و از اساس به سود چه کس و یا منافع چه کشوری‌ست؟

حتا در مورد بخش سیاسی‌نویس هم ـ که شمارشان به نسبت کل جامعه‌ی بلاگرهای ایرانی بسیار بسیار ناچیز است ـ کاش می‌شد به ایشان فهماند که اگر می‌بینید حرکت‌های اعتراضی جمعی در دنیای واقعی این‌قدر کم و یا بی‌رونق شده تا حدی که تازگی‌ها شمار شرکت‌کنندگان در فلان تحصن به شمار امضاکنندگان و نویسندگان فراخوانش هم نمی‌رسد، به خاطر همین وبلاگ‌نویسی‌ست! چه‌طور می‌شود به آقای قوه‌ی قضاییه فهماند که بیش‌تر بلاگرهای سیاسی‌نویس و وبگردان سیاسی‌خوان اساسا به صِرف نوشتن و یا خواندن و اطلاع پیداکردن احساس می‌کنند «عمل»ی را که باید انجام بدهند، داده‌اند، و انگیزه برای عمل واقعی (غیرمجازی) را از دست می‌دهند؟ البته من شرمنده‌ام که این واقعیت را چنین صریح بیان می‌کنم، ولی کاش به همین اندازه که احتمالا خوانندگان این یادداشت ناراحت و عصبانی می‌شوند، آقای قوه‌ی قضاییه خوشحال می‌شد و به فیلترکردن غیراخلاقیات و سیاسیاتِ ـ به زعم خویش خطرناک ـ اکتفا می‌کرد و دست از سر بلاگرها برمی‌داشت؛ کاش...

حالا که این حرف‌ها و رساندن‌شان در حد «ای کاش» است، دو کلمه هم بین خودمان می‌نویسم. نمی‌دانم این پیشنهاد خاص برای اعتراض چه‌قدر درست و چه‌قدر عملی‌ست، ولی کاش درخشان و یا دیگرانی بیرون از دایره‌ی بلاگرهای داخل ایران، شکل عملی این پیشنهاد و یا پیشنهادهای دیگر را هم ارائه کنند و نیز پی‌گیری برای اجرا. سوای این، سوال از وزیر که در اخبار تلویزیون هم پخش شد، نشان می‌دهد که نفس نوشتن در این‌باره هم می‌تواند مؤثر باشد. پس تنبلی نکنید و درخواست‌های حداقلی‌تان را منطقی و به زبانی که گمان می‌کنید مؤثرتر است، بنویسید.

درخواست دیگرم هم این است که بلاگرها (خصوصا آشنایانم) همت کنند و از کسانی که راه‌حل شخصی برای نمایش لینک‌های بلاگرولینگ‌شان پیدا کرده‌اند، شیوه‌ی حل مشکل را جویا شوند؛ خرجش نهایتا یک ایمیل است. انتظار نداشته باشید با این وضعیت، این راه‌حل‌های ساده، علنی نوشته شوند! بلاگرهای خارج از ایران هم از دایره‌ی این درخواست بیرون نیستند، حتما حواس‌شان هست که به هر حال ما در ایران، ستون لینک‌های‌شان را نمی‌توانیم ببینیم. متأسفانه این کارها هم بخشی ضروری از مشغولیت وبلاگ‌نویسی ماست تا شاید سرانجام آقای قوه‌ی قضاییه بفهمد که اکثر بلاگرها هیچ خصومتی با سرزمین خود ندارند و اساسا اهل «سلام»‌اند.
"کسی که وزیر ارشاد می‌شود، اول باید دشمن‌شناس خوبی باشد." این جمله را دیشب در گفت‌وگوی خبری شبکه دو، سعید ابوطالب عضو کمیسیون فرهنگی مجلس گفت که همراه علیرضا سجادپور فیلمنامه‌نویس سابق سینمای جنگ و تهیه‌کننده‌ی فعلی سینما دعوت شده بودند تا درباره‌ی وزارت فرهنگ و ارشاد جدید حرف بزنند. حضور سجادپور بیش‌تر برای خالی نماندن صندلی سوم استودیو بود. من یکی که اصولگرای درس و کتاب‌خوانده را ترجیح می‌دهم به اصولگرای بی‌سواد! این چند جمله‌ی او را بخوانید و خودتان داوری کنید؛ طنز نیست به‌خدا، کاملا جدی‌ست: [ادامـه]
چه تعفنی!
زیاد پیش می‌آید که حریفی با ترفندهای ناجوانمردانه غلبه کند و روی سینه‌ی آدم بنشیند و در سکوت تماشاگران و داوران لبخند فاتحانه بزند. ولی خیلی کم پیش می‌آید که حریف چنان جرأتی پیدا کند که بعد از لبخندش، بالای سر طرف هم بایستد، دو تا پایش را از هم باز کند، شلوارش را بکشد پایین و روی صورت طرف بشاشد به این قصد که غرور، شخصیت، هویت، و آدمیت طرف را زیر پا و در حضور جمع له کند. آخرین بار کی چنین احساسی به شما دست داده؟ لطفا جواب‌تان را در دل خودتان بدهید و لعنت را مثل من به خودتان بفرستید.

هم‌چنان هفتان
خوش‌بختانه بازدید روزانه از هفتان دارد برای برخی عادت می‌شود. خوش‌حال‌ام که توانسته اعتماد خیلی‌ها را جلب کند و خوش‌حال‌ام که به این خوبی دارد پیش می‌رود و به مرجعی برای بازدید روزانه‌ی اهل فرهنگ و هنر و اندیشه و ادبیات با هر سلیقه‌ای تبدیل می‌شود. هنوز کسی را ندیده‌ام و از کسی هم نشنیده‌ام که از هفتان دستِ‌خالی برگشته باشد. اگر وبلاگ دارید، لینک هفتان را به لیست بلاگ‌رولینگ و یا لینک‌های ثابت‌تان اضافه کنید. لوگوی کوچک آن را هم در خود هفتان گذاشته‌ام، اگر با آن راحت‌ترید، از آن استفاده کنید. و تا فرصت هست، عضویت در هفتان را به اهالی فرهنگ و هنر پیشنهاد کنید.

فیلترینگ بلاگ‌رولینگ
از روزی که بلاگ‌رولینگ فیلتر شده، آمار بازدید وبلاگ‌ها آشکارا پایین آمده؛ از جمله وبلاگ خود من. دو روز پی در پی به شرکت داتک زنگ زدم و ایمیل فرستادم و محترمانه اعتراض کردم. احتمالا ربطی به اعتراض‌های من نداشت، ولی داتک دو سه روز بعد فیلترش را از بلاگ‌رولینگ برداشت. شرکت‌های دیگر اما هنوز به بلاگرها و وبلاگ‌خوان‌ها دهان‌کجی می‌کنند. تا حالا تبلیغ هیچ ISP ئی را در این‌جا نکرده‌ام، ولی این‌بار چون هیچ کار دیگری از دستم برنمی‌آید و شدیدا هم از پایین آمدن آمار بازدید وبلاگ‌ها از جمله وبلاگ خودم ناراحت‌ام، پیشنهاد می‌کنم از کارت داتک استفاده کنید تا لیست وبلاگ‌ها را هم همه‌جا ببینید. امیدوارم فیلتر بلاگ‌رولینگ کاملا برداشته شود، ولی حدس هم می‌زنم برخی شرکت‌ها صرفا از روی بی‌توجهی به فیلترینگ آن ادامه می‌دهند. به آن‌ها تلفن کنید و برای‌شان توضیح بدهید که صرفا یک سایت فنی را فیلتر کرده‌اند. شاید اثرگذار باشد. اگر هم در آینده همه‌ی شرکت‌ها را ملزم به فیلترینگ بلاگ‌رولینگ کنند، هیچ کار دیگری از دست من برای خودم برنمی‌آید جز این که برگردم به دوران ماقبل تاریخ و لینک‌ها را به طور ثابت بگذارم.

تا وقتی دچار چنین مصیبت کاملی نشده‌ایم، از کسانی که در تهران به خوابگرد سر می‌زنند و ستون سمت چپ (برخی آشنایان) را خالی نمی‌بینند، خواهش می‌کنم کامنت بگذارند و اسم کارت اینترنتی را که استفاده می‌کنند بنویسند تا دیگران هم باخبر شوند. من خودم به‌ناچار کارت داتک از نوع بیست ساعته‌اش را پیشنهاد می‌کنم.
تصویر جلد کتاب «وغیره»چه‌قدر خوب است که آدم یک اسم خاص پیدا کند، بگذارد روی هر چیزی که متعلق به خود است. والله خلاقیت می‌خواهد پیدا کردن همچین اسمی؛ درست مثل این جلال سمیعی طنزنویس که وقتی وبلاگش دات‌کام شد اسمش را گذاشت «و غیره». حالا هم که اولین کتابش ـ مجموعه طنازی‌های ادبی و بی‌ادبی ـ را چاپ کرده، اسمش را گذاشته «وغیره». فقط نگران‌ام در آینده ترشحات خلاقیتش به دامن زندگی خصوصی‌اش هم پاشیده شود و اسم آفرینش‌های خانوداگی‌اش را هم بگذارد «وغیره». فکرش را بکنید، مردم می‌گویند: "آقا، قدم نورسیده مبارک، اسمش چیه؟" سمیعي می‌گوید: "وغیره." بعد مردم درحالی که سعی می‌کنند حدس‌شان را مبنی بر خنثا بودن نورسیده پنهان کنند، می‌پرسند: "ببخشید، دختره یا پسر؟" به نظر شما نباید نگران باشم؟

و اما یکی از طنزهای بی‌ادبی کتاب «و غیره» را بی‌اجازه‌ی صاحبش می‌گذارم این‌جا برای رفع تنوع. جلال سمیعی جوان است و دانشجو. چند سالی‌ست در مطبوعات و رادیو جوان طنازی می‌کند. اولین کتابش هم مقدمه‌ای دارد از زرویی نصرآباد که با این جمله شروع می‌شود: "... در ویرانه‌های باستانی پمپی لوحی گلی یافته‌اند که این جمله بر آن درج شده است: "در زیر این آسمان لاجوردی، هیچ چیز، تازه نیست."

و اما «نکبت» جلال سمیعی از کتاب «وغیره»:
فکر کرده‌ای خیلی خوشگلی، نکبت؟! چند بار که گفتیم: «فدای ابروهای کمانی‌ات» و «الهی من فدای اون چشمای میشی‌ت بشم» و «چقدر دستات لطیف و نازکن»، به خودت گرفتی و باورت شد؟ حقیقتش، آن ابروهای مزخرف و نازک، اصلا به چشم نمی‌آیند که بخواهند کمانی باشند... آن هم از چشم‌های وق‌زده‌ات، که مثل گرگ تیرخورده هی می‌چرخند و تازه، توی چشم چپت، یک انحراف هم هست، نکبت! گمان کردی خیلی خوشم می‌آمد از آن انگشت‌های مثل نی نوشابه‌ات؟! نه‌خیر! فقط خوشحال بودم که انگشتری هدیه‌ی روز تولدت ـ تولد که چه عرض کنم، پس افتادنت! ـ خیلی گران درنیامد.

تو از همان اول هم قیافه‌ای نداشتی؛ رفتی و خدا تومان دادی و بینی کج مثل خرطوم فیلت را عمل کردی و شد مثل منقار بوقلمون... ابله! خبر نداشتی که با رفقا چقدر پشت‌سر مسخره‌ات می‌کردیم؟! «کامی» می‌گفت: «این حالا نازبانویی که قبلا سکینه‌سلطان دماغو بود، اگر جراحی نمی‌کرد، قیافه‌اش را بیش‌تر می‌شد تحمل کرد»؛ خاک‌برسر! آن مانتو بود که تو می‌پوشیدی یا بال خفاش؟ تو همین‌طوری هم شبیه کلاغ بودی، دیگر لازم نبود ـ به قول خودت، البته ـ صد و هشتاد هزار تومان بدهی که از ترکیه برایت بیاورند... نه که خیلی هم خوش‌هیکلی، آن هیکل قناست را بیشتر کردی اسباب خنده‌ی مردم؛ نادان! آن خنده‌ها و تملق‌ها از سر مسخره بود، نه تایید!

هه‌هه‌! دیگر از دست‌خط و اشعار جفنگت چه بگویم، هان؟ مزخرفات ناموزونت را می‌دادی به پاپا و مامی‌‌ت تا بخوانند و چون نمی‌فهمند، به‌به و چه‌چه کنند... تو خیال می‌کنی حماسه خلق می‌کنی؟!... تو که بلد نیستی جای قافیه قبل از ردیف است، تو که از وزن هیچی حالی‌ت نمی‌شد، مرض داشتی «سعادت درک احساسات الهام‌شده‌ات» را به‌زور به همه بچشانی؟! با آن صدای زنگ‌دارت، که هر کس می‌شنید، فکر می‌کرد یک قوطی کمپوت خالی را جوی آب دارد می‌برد... حالا چون آن بچه خرپول سوسول ـ آن دوست‌جان‌ت، سوزی بود، سوسی بود، که بود؟! ـ یکی‌ دو بار از سر چاپلوسی گفت: «صدات گرمه، عزیزم!»، باید مخ همه را دایما خراش می‌دادی، نکبت؟

پس بگذار این حرف را بگویم که ماه‌هاست عقده‌ی گلویم شده؛ من هروقت که می‌بوسیدمت‌، چندشم می‌شد؛ آن‌قدر پودر و رنگ و روغن و گچ به خودت می‌مالیدی که تا دو روز، پس‌مانده‌شان را تف می‌کردم. خجالت نمی‌کشی مثل دلقک‌های سیرک بزک می‌کنی؟!
...
عکس‌هایت را ـ آن‌هایی را که نسوزانده‌ام ـ می‌فرستم با ای‌میل؛ تو هم نامه‌هایم را برگردان که متن‌هاشان را بدجوری لازم دارم.
خدا نابودت کند، نکبت!
از هفت‌اسمان فرهنگ و هنر در وب چه خبر؟می‌خواستم بگویم دوستانی که به خوابگرد لطف دارند و لینک خوابگرد را در وبلاگ و یا وب‌سایت خوشان گذاشته‌اند، تا دیر نشده لینک هفتان را هم به لیست خود اضافه کنند؛ ولی دیدم اولا این عبارت «تا دیر نشده» بسیار بی‌ربط است، ثانیا احتمالا باعث ضایعیت (بر وزن فاعلیت) خودم می‌شوم. لینک دادن را که نمی‌شود زور کرد. بنابراین از تصمیم خودم منصرف می‌شوم تا بعد!

چون جمله‌ی بالا را نانوشته فرض می‌کنم، در آغاز این همه حسن نیت را که نسبت به گشایش هفتان نشان دادید، صمیمانه پاس می‌دارم. هیچ اسمی نمی‌برم چون هیچ اسمی هم از کسانی که  صبر کرده‌اند ببینند هفتان ارزش معرفی دارد یا نه، نمی‌برم؛ مگر ظلم علی‌السویه عدل نیست؟! برای اطلاع می‌گویم که میزان بازدید هفتان در سه روز نخست بالای نه هزار بوده که این رقم، بازدید از صفحه‌های موضوعی آن را هم شامل می‌شود. در همین سه روز بیش از یک‌صد و شست نفر ثبت‌نام کرده‌اند و شمار زیادی از آن‌ها هم بلافاصله شروع کرده‌اند به لینک‌گذاشتن در هفتان. بیش‌ترین لینک‌های حذف‌شده آن‌هایی بوده‌اند که کاربران به وبلاگ خودشان داده‌اند و در عین حال جنبه‌ی تبلیغی داشته است. قطعا مدتی باید بگذرد تا همه‌ی اعضا، به آداب ساده‌ی هفتان عادت کنند و از زحمت ویراستاران بکاهند.

برخی ایراد گرفته‌اند سفت و محکم که چرا لینک دادن به داستان و شعر محض در هفتان مجاز نیست؟ گمان نمی‌کنم در دلسوزی و علاقه‌ی من نسبت به داستان شک داشته باشید. انتخاب موضوعات هفتان با مشورت، تأمل و دقت بسیار و نیز با نگاه به کم و کیف جاری تولید محتوا در وب فارسی انجام شده. از ایراد خالی نیست قطعا این دسته‌بندی، اما در مورد داستان می‌گویم که اگر کسی بتواند یک خط‌کش دقیق به دست ما بدهد که آن خط‌کش را پیشکش اعضای هفتان کنیم تا بر اساس آن به‌سادگی و محکم بتوانند تشخیص بدهند که هر داستانی در هر وبلاگی ارزش عمومی برای لینک دادن در هفتان ندارد، آن‌وقت بنده دست‌های درازم را بالا می‌برم. این ایراد را وارد می‌کنند که مگر در نقد ادبی چنین خط‌کشی بوده که آن را به عنوان یک موضوع مستقل در هفتان جا داده‌ایم؟ می‌گویم نه، چنین معیار مشخصی به‌گونه‌ای که بشود به همه‌ی اعضا ارائه‌اش کرد، در دست‌مان نیست. اما تجربه و دقت نشان داده که شمار و حجم تولید محتوا در این زمینه بسیار اندک است، برخلاف حجم تولید داستان و شبه‌داستان و روایت و خاطره و قطعه و... این حجم اندک به دلیل کم‌بودنش و به نیت ارج‌گذاری ادبیات ارزش آن را دارد که در هفتان به‌طور جداگانه بازتاب داشته باشد. ضمن آن که دو موضوع مستقل «خبر و گزارش ادبی» و «یادداشت و نقد ادبی» در هفتان این خاصیت را دارند که مخاطب را به سوی ادبیات (خصوصا از نوع داستانی‌اش) سوق دهند. اگر هم این استدلال و شیوه را نمی‌پسندید، بزرگی کنید و ببخشید.

ایراد دیگری که گرفته‌اند شمار زیاد لینک‌هایی‌ست که طی زمانی کوتاه منتشر می‌شوند. یکم این که برخی اعضای سایت به مرور و بر اثر ویرایش‌هایی که انجام می‌شود، به عنصر «ارزش عمومی» در انتخاب لینک بیش‌تر دقت خواهندکرد. دیگر این که هفتان چهارده موضوع فرهنگی هنری را پوشش می‌دهد و طبیعی‌ست که این تعدد موضوع خود باعث به‌روزرسانی پی‌درپی هفتان می‌شود. چهارم این که دقیقا با توجه به همین مورد اخیر یعنی تنوع موضوعات، هفتان به صورتی طراحی شده که اگر فرصت‌تان کم است و یا به موضوعات محدودتری علاقه‌مندید، ناچار نباشید صفحه‌ی اصلی آن را تحمل کنید که لینک‌ها با موضوعات مختلف و صرفا بر اساس زمان انتشار در آن دیده می‌شوند. هفتان را می‌توانید به صورت موضوعی و به چهارده روایت ببینید و از صفحه‌ی اصلی و موضوعاتی که دنبال نمی‌کنید به‌سادگی بگذرید. و آخر این که از کی تا حالا به‌روز شدن دایمی یک سایت یک نمره‌ی منفی محسوب می‌شود؟ برای من بهترین حالت دقیقا همین است که در این شوره‌زار، هر بار که به سراغ هفتان می‌روم، لینک‌های تازه‌ و به‌دردبخوری در آن بیابم. تنها در ادامه‌ی همین وضعیت و نیز تشدید این وضعیت است که هفتان می‌تواند به یکی از سایت‌هایی تبدیل شود که اهالی فرهنگ و هنر و اندیشه و ادبیات در نخستین دقایق آن‌لاین‌شدن به سراغ آن بروند و دستِ خالی برنگردند.

با راه افتادن هفتان قطعا دست و بال من در لینکده‌ی خوابگرد کمی بسته‌تر می‌شود، ولی مطمئن باشید از کیفیتش نخواهم کاست. کمی هم دلم برای خوابگرد تنگ شده و همین که از حواشی ناگزیر راه‌اندازی هفتان فارغ شوم و کارها روی روال بیفتد، شروع به نوشتن درباره‌ی خوانده‌ها و یا موضوعات مورد علاقه‌ام خواهم کرد؛ مثل گذشته. دروغ هم نگویم در این چند روز گذشته با فیلترینگ احمقانه‌ی بلاگ‌رولینگ اصلا تمایلی نداشتم سراغ خوابگرد بیایم. وقتی می‌آمدم و ستون‌های خالی بلاگ‌رولینگ را می‌دیدم غصه‌ام می‌شد. این که متوجه حماقت‌شان شدند که فیلتر را از بلاگ‌رولینگ برداشتند یا دلیل دیگری داشته برایم مهم نیست. مهم این است که نام برخی آشنایان و دوستانم را دوباره دارم این بغل می‌بینم و دوباره زنده می‌شوم.

و نکته‌ی آخر این که دوباره و چندین باره تأکید می‌کنم که موفقیت هفتان به عضویت همه‌ی شما و حمایت همه‌ی شما بستگی دارد. محض رضای خدا اسم مرا به‌عنوان مدیر این سایت فراموش کنید. هفتان متعلق به همه‌ی شماست. تعارف نمی‌کنم؛ عملا این‌گونه است. به جای مدیر بگویید فلانی دارد نگه‌داری‌اش می‌کند. در هفتان عضو شوید، مطلب باارزشی اگر دیدید لینکش را در آن بگذارید، آن را به دوستان و خوانندگان‌تان معرفی کنید و اگر مایل بودید هفتان را به لیست‌تان اضافه کنید. قرار بود این جمله‌ی آخر را نگویم، نمی‌دانم چرا از دهانم در رفت!

لوگوی سایت هفتان 

۱۵ مرداد ۱۳۸۴ را به‌خاطر می‌سپارم و از این لحظه گشایش سایت هفتان را اعلام می‌کنم. حرف‌های رسمی را در بخش تریبون سایت نوشته‌ام. در آن‌جا سعی کرده‌ام درباره‌ی همه چیز توضیح مختصر و مفید بدهم؛ ولی وبلاگستان مرا هم بدعادت کرده و مایل‌ام حرف‌های خودمانی‌تر را این‌جا بنویسم. البته از همه‌ی شما می‌خواهم نوشته‌ام در سایت هفتان را هم با دقت بخوانید. [متن کامل]

مهرداد اسکوییاین‌روزها مهرداد اسکویی، مستندساز مستقل ایرانی، دارد با روحی آزرده تازه‌ترین فیلمش «دماغ به سبک ایرانی» را کنار دست مازیار میری تدوین می‌کند. اسکویی را شاید خیلی‌ها (در وبلاگستان) نشناسند. پیش از این که درباره‌ی «آزردگی‌اش» توضیح بدهم، درباره‌ی خودش بگویم که او به خاطر ۱۸ فیلم تا کنون بیش از ۶۰ جایزه‌ی ملی و بین‌المللی گرفته. از سال ۱۳۶۷ شروع کرد به فیلم‌سازی و در سال ۶۹ وقتی فیلم «از تاریخ او» را ساخت، به تدریج به چهره‌ای نام‌آور در سینمای مستند ایران تبدیل شد. آخرین فیلم او هم «از پس برقع» بود که در جشنواره‌ی فجر هم از آن تقدیر شد و اکنون بیش از یک سال است که مشغول ساخت فیلم مستند «دماغ به سبک ایرانی»‌ست. در واقع او فیلم «از پس برقع» را مرداد ماه پارسال تمام کرد و پس از آن تحقیقاتی را که با یک تیم سه‌نفره برای ساخت فیلم «دماغ به سبک ایرانی» از اردیبهشت‌ماه پارسال شروع کرده بود، جدی‌تر ادامه داد. و اما آزردگی او حکایت غریبی دارد. [ادامـه]
چند هفته پیش ناچار شدم میزبان (هوست) خوابگرد را جابه‌جا کنم. در چند روز اخیر حتما شما هم متوجه شده‌اید که هر چند ساعت یک‌بار خوابگرد در دسترس نیست. گاهی وقت‌ها هم این فراق چندین ساعت طول می‌کشد. به عنوان مثال روز چهارشنبه ۵ مرداد از حدود ساعت دوازده‌ونیم بعد ازظهر تا حدود ساعت هفت و نیم عصر خوابگرد در کما بود. دلیل آن شمار نسبتا زیاد بازدید خوابگرد و صفحه‌های جانبی آن است. شاید بد نباشد بدانید که خوابگرد در ماه گذشته نزدیک هشت گیگابایت پهنای باند خورده است! این مقدار برای یک وبلاگ و برای یک قرارداد معمولی با یک میزبان WINDOWS بسیار بالاست. معمولا میزبان‌ها چنین محدودیت‌هایی دارند، ولی میزبان کنونی خوابگرد این محدودیت‌ها را تا وقتی که هزینه‌ی خاص آن پرداخت نشود، اعمال می‌کند و حتا احتمال داون شدن خوابگرد هم در آینده هست که اگر چنین شود نمی‌دانم چه خاکی باید به سرم بریزم. در عین حال برنامه‌ی پشتیبان خوابگرد برنامه‌ی ASP است که برخلاف MT نمی‌تواند روی هوست‌های لینوکس ارزان‌قیمت نصب شود.

رفع این مشکل نیازمند صرفِ پول نسبتا زیادی‌ست به طور ماهانه که بدون شک از توان من بیرون است. می‌شود مشکل را با کمی دست‌کاری فنی هم فروکاست، ولی در حد همان فروکاستن است و چندان اطمینان‌بخش نیست. به همین خاطر این راه را گذاشته‌ام برای آخرین مرحله. تا وقتی که من در حال چک و چانه‌زدن‌ هستم و تا وقتی که همدلی‌های عزیزی که مدیریت فنی سایت خوابگرد را به عهده دارد، به نتیجه برسد و نیز اقدام عزیز دیگری که سایت او هم با چنین مشکلی روبه‌رو شده و حل مشکل او به نوعی می‌تواند به حل مشکل خوابگرد هم بینجامد، هم خودم و هم شما ناچاریم این وضعیت را تحمل کنیم. اگر هم نتیجه نداد که هیچ، می‌ماند همان راه حل فنی که ناگزیر به سراغش خواهم رفت و از نظر فنی تغییراتی در سایت خوابگرد ایجاد خواهم کرد با این امید که چند روزی بیش‌تر سرپا بماند. با همه‌ی این توضیحات اگر در میان شما کسی هست که میزبانی را سراغ دارد که windows باشد و بتواند ASP را پشتیبانی کند، و در عین حال برای پهنای باند ماهانه بین هفت تا ده گیگابایت هم از خوابگرد پول جداگانه‌ای نخواهد؛ مایه‌ی بسی سپاس خواهد بود که دست مرا بگیرد. دوستی می‌گفت چرا با توجه به هیت خوابگرد، خدمات شرکتی را قبول نمی‌کنی که به جای هزینه‌ی جانبی، به قرار دادن لوگوی شرکت در خوابگرد رضایت بدهد؟ به او گفتم به شما هم می‌گویم که کو چنین شرکتی؟

این‌ها را گفتم به سه دلیل: یک این که بدانید چرا خوابگرد گاهی وقت‌ها در دسترس نیست. دو این که بعضی بعدها نگویند چرا مشکلت را نگفتی و سه این که شاید کسی باشد که واقعا بتواند پیشنهادی برای حل مشکل خوابگرد بدهد. البته امیدوارم در میان پیشنهادهای‌تان این نباشد که ASP را رها کنم و مثلا MT شوم. برنامه‌ی اسپ‌سوار را به هزار و دو دلیل رها نمی‌کنم که دو تا از این هزار و دو تا به این قرار است: هنوز هیچ امکانی را پیدا نکرده‌ام که از اسپ‌سوار خواسته باشم و او نتواند پاسخم را بدهد و دو این که نویسنده‌ی برنامه‌ی اسپ‌سوار (نوید خادم) اگر دوست جوان من هم نباشد، یک جوان ایرانی بسیار باسواد، خوش‌ذوق و تواناست که حمایت از برنامه‌ی او برایم وجه شرافت‌مندانه دارد.
ضرغامی اعلام کرده که تلويزيون پنج ميليارد تومان اعتبار برای خريد فيلم‌های سينمايی درنظر گرفته. پيش از اين در يادداشتی گفته بودم که مديريت جديد سازمان در اداره‌ی امور داخلی صدا و سيما، به خصوص در مورد ريخت و پاش‌های مالی دوران «لاريجانی» و «کردان» و وضعيت تأسف‌بار کارکنان عادی  پرشمار آن، برنامه‌های خاصی را فراهم کرده و دارد آن‌ها را پی‌گيری می‌کند. شاخص‌ترين نشانه‌ی اين وضع، حذف کردان از مقام معاونت اداری مالی صدا و سيما بود که آثار اين اقدام به روايت کارکنان صدا و سيما به مرور در حال بروز کردن است. هرچند مخاطبان ميليونی تلويزيون تأثيرات اين تغيير مديريت را مسقيما دريافت نمی‌کنند، ولی اکنون ادامه‌ی ماجرا پای مردم را هم دارد وسط می‌کشد. علاوه بر انتظاری که بر ذهن شمار زيادی از مديران تلويزيون، خصوصا مديران شبکه‌ها و گروه‌ها سايه انداخته و احتمال دارد تغييرات زيادی در آينده انجام شود، گروه ضرغامی به آهستگی و آرام قصد دارد سياست‌های برنامه‌سازی و فيلم و سريال‌سازی را هم در تلويزيون تغيير دهد. همين خبر پنج ميلياردی خبر خوشی می‌تواند باشد نخست برای مردمی که به تماشای تلويزيون عادت دارند، و دوم برای سينماگرانی که در طول سال‌های طولانی هيچ روی خوشی از رسانه‌ی ملی نديدند.

در کنار اين گونه خبرهای رسمی و غيررسمی، اگر دقت کنيد، می‌بينيد که مدتی‌ست آمار ساخت و نمايش فيلم‌های سينمايی ساخت خود تلويزيون هم افزايش يافته. منظورم همين فيلم‌های اصطلاحا نود دقيقه‌ای‌اند که مرکز «سيمافيلم» آن را پايه‌گذاری کرده و پی‌گيری می‌کند؛ فيلم‌هايی که به دليل بومی‌بودن‌شان، عامه‌ی مردم ارتباط بهتری با آن‌ها برقرار می‌کنند و هزينه‌ی ساخت آن‌ها هم چندان گزاف نيست. ضمن اين که ساخت اين آثار شمار بيش‌تری از اصحاب توليد فيلم را به سهم مساوی مشغول می‌کند که با ساخت سريال‌های ميلياردی و اشتغال هميشگی شمار اندکی از خواص در تضاد است. در واقع اين اقدام نشانگر رويکرد جديد مديريت کلان تلويزيون است در مقابل ايده‌ی قبلی که بر ساخت سريال‌های عظيم تأکيد داشت. فراموش نکرده‌ايم هنوز «فخيم‌زاده» را در فيلم تبليغاتی‌ای که برای لاريجانی ساخت و در آن گفت به اين خاطر ساخت فيلم او را پذيرفته چون لاريجانی تنها کسی‌ست که توانسته سريال‌های عظيمی در تلويزيون راه‌اندازی کند و دو تايش را هم به او بسپارد[نقل مضمون]. و فراموش نکرده‌ايم هنوز مثلا سريال يک ميليارد و چهارصد ميليون تومانی [بيش‌تر يا کم‌تر؟] «تفنگ سرپر» امرالله احمدجو را که نه کسی آن را ديد و نه کسی از آن حرفی زد. اين نمونه‌ها بسيارند. حتا سريال «ولايت عشق» فخيم‌زاده با آن همه هزينه‌ی خيره‌کننده آيا يک شکست نبود؟

به هر حال به نظرم می‌رسد پی‌گيری شيوه‌ی جديد يعنی خريد فيلم‌های بيش‌تر سينمايی از بيرون [خريد انبوه] و نيز ساخت بيش‌تر فيلم‌های سينمايی داخل سازمان [توليد انبوه]، نقطه‌مقابل شيوه‌ی بيهوده‌ی گذشته است. هرچند در اين ميان لابد هستند حريصان سيری‌ناپذيری که به سادگی يک تلفن پای سفره‌های بزرگ سريال‌های عظيم نشستند و اکنون هم حاضر نيستند به هيچ قيمتی از سر اين سفره برخيزند. من شخصا نسبت به اين خبرها و اتفاق‌ها بسيار خوش‌بين‌ام و اميدوارم اين روند در مسير درستی حرکت کند. يعنی نه بايستد و نه در ميانه‌ی راه به مفسده‌ای ديگر تبديل شود.

در کنار اين‌ها تنها به دو نکته فکر می‌کنم. يکی که مهم‌تر از همه‌ی اين موارد است و همه‌ی ما هم به آن آگاه‌ايم، رويکرد سياسی و اجتماعی رسانه‌ی ملی‌ست که نمی‌دانم تا کی می‌خواهد چنين بسته، دروغ و تبليغاتی بماند و ديگری جايگزين مديران ميانی تلويزيون که نمی‌دانم اگر واقعا تغييراتی در کار باشد، آيا مديران جديد طرح‌هايی نو درخواهند انداخت يا هم‌چون مديران امروزی برخی شبکه‌ها و بسياری گرو‌ه‌ها، حيطه‌ی کاری خود را با کانون خانواده و دوستان خود عوضی خواهند گرفت و هر کدام‌شان يک ليست نهايتا پنجاه‌نفره‌ی تهيه‌کننده، کارگردان، مجری و... را شبانه‌روز به خورد مردم بدبخت خواهند داد؟



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.