خوابگرد قدیم

در مقدمه‌ي گزارش پيشين كتاب به وضعيت عمومي كتابفروشي‌ها با توجه به فصل باز شدن مراكز آموزشي اشاره كردم و نيز وضعيت نشر و حساب و كتاب ويزيتورهاي كتاب كه باعث شده بود، بازار كتاب دچار كمي رخوت شود. اين وضعيت هم‌چنان ادامه دارد و انتشار گزارش اين دوهفته از فرط لاغري، ناسودمند به‌نظرم رسيد. شايد تا هفته‌ي ديگر اوضاع كمي بهتر شود و يا شايد هم تا دوهفته‌ي ديگر. فعلا گزارش اين تعويق را داشته باشيد تا گزارش دوهفتگي شماره‌ي ۱۲.

اهالي ادبيات، به‌ويژه نويسنده‌ها غالبا آدم‌هاي دل‌نازكي‌اند. دنياي ادبيات بسيار بزرگ است، اما دنياي خود نويسنده‌ها بزرگ كه نيست، هيچ؛ خيلي هم كوچك است و جمع و جور. اين دو ويژگي، به‌خصوص در ميان ادبياتي‌هاي خودمان باعث شده كه خط و ربط‌ها و جبهه‌گيري‌ها در ميان اين جماعت، هم خيلي پررنگ باشد و هم گاهي خيلي تند و تيز. اين وضعيت را مي‌توان در تشكيل نشست‌ها  و جلسات ادبي به‌وضوح ديد. آخ اگر اين اشكال كوچك در ميان ايشان نبود، اوضاع چه‌قدر بهتر مي‌بود! خلاصه آن كه در اين ميانه وقتي از محمدحسن شهسواري مي‌شنوم كه به جلسه‌اي دعوت شده كه فضايش اين‌گونه نبوده، من هم به اندازه‌ي او خوشحال مي‌شوم.

حلقه‌ي نويسندگان فردا، جمعي ادبي‌ست كه حسين سناپور را بالاي سر خود دارد و جلسات‌شان به طور مرتب و كاملا رسمي در خانه‌ي هنرمندان تشكيل مي‌شود. سواي گزارش مفصلي كه محمدحسن شهسواري از يكي از جلسات اين حلقه با موضوع بررسي رمان مطرح شهربازي تهيه كرده و آن را در پنجره‌ي پشتي خوابگرد گذاشته‌ام، خوشحال‌ام كه اين خبر را مي‌دهم كه اين حلقه‌ي ادبي، وبلاگي را هم مختص گروه‌شان راه انداخته‌اند كه اميد بسيار دارم، هرچه زودتر قالب بي‌ريختش را عوض كنند، هرچه سريع‌تر هم آن را فعال كنند و در ضمن من را هم بي‌خبر نگذارند. شايد اين وبلاگ بتواند الگويي بشود براي ديگر دوستان كه از امكانات وبلاگ‌نويسي غافل‌اند هنوز.

اگر رمان شهربازي را كه كانديداي كتاب سال منتقدان مطبوعات هم هست، خوانده‌ايد، گزارش تازه‌ي پنجره‌ي پشتي با عنوان "حميد ياوري در حلقه‌ي نويسندگان فردا" را هم از دست ندهيد. بسـم‌الله!

خوابگرد: يادداشت زير كه مروري‌ست بر كانديداهاي كتاب سال منتقدان و نويسندگان مطبوعات، پيش از اين در روزنامه‌ي شرق منتشر شده اما با كمي جرح و تعديل. پدرام متن كامل را در اختيارم قرار داد تا در آستانه‌ي اعلام  كتاب سال(نيمه‌ي اول مهرماه)، آن را به طور كامل منتشر كنم. هرچند در مواردي با پدرام اختلاف نظر در نگاه به آثار دارم و به‌ويژه گمانه‌زني شخصي‌اش در مورد بهترين مجموعه‌داستان را اصلا واقع‌بينانه نمي‌دانم اما اين دليل نمي‌شود كه شماري از دوستان كه هنوز با اين آثار به عنوان بهترين آثار ادبي منتشرشده در سال ۸۱ آشنا نشده‌اند و حتا جلد كتاب‌ها را هم نديده‌اند! از مطالعه‌ي اين يادداشت مفصل بي‌نصيب بمانند.

 
دو كتـاب از نه كتـاب

نويسنده‌ي مهمان: پدرام رضايي‌زاده

نامزدهاي چهارمين دوره كتاب سال منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي در حالي معرفي شده‌اند كه به نظر مي‌رسد تصميم‌گيري در خصوص انتخاب اثر برگزيده از ميان رمان ها و مجموعه‌داستان‌هاي منتشر شده در سال ۱۳۸۱، بسيار دشوار باشد . [متـن كامـل يادداشـت]

خوابگرد: به‌رغم احترامي كه براي برخي نام‌آوران سينماي جوان دارم، اما به داد و ستد فرهنگي- اعتباري هم  كه در سال‌هاي اخير ميان برخي از اين دوستان و تشكيلات انجمن سينماي جوان شكل گرفته، به شدت انتقاد دارم. در چند سال گذشته، روال بر اين بوده كه انجمن، فيلمسازان خاصي را همواره حمايت كند و در عوض، آن‌ها نيز براي انجمن افتخار بين‌المللي بياورند. حالا اگر فلان فيلمساز، تمام موهايش هم ريخته و ريش‌هايش به سفيدي مي‌زند، مهم نيست. و نيز مهم نيست كه شمار زيادي از تازه‌وادها توي سرشان مي‌زنند كه انجمن التفاتي هم به آن‌ها داشته باشد. بنابر خبري كه محمد ارژنگ از پشت پرده‌ي دوره‌ي جديد جشنواره‌ي انجمن گزارش كرده، به‌نظر مي‌رسد كه گويا گروهي از سر خيرخواهي و درست‌انديشي مي‌خواسته‌اند اين رسم غلط را براندازند اما تيرشان به سنگ اقتدار مديريت انجمن خورده. جزييات خبر را به قلم ارژنگ بخوانيد.

 

جنجال بر سر "انتخاب" در انجمن سينماي جوان

نويسنده‌ي مهمان: محمد ارژنگ

بيستمين جشنواره‌ى سينماي جوانان ايران، طبق روال سال‌هاي گذشته در مهرماه امسال و با نام جشنواره‌ى فيلم كوتاه تهران برگزار مي‌شود. اين جشنواره كه نخستين و معتبرترين جشنواره‌ي داخلي فيلم كوتاه پس از انقلاب است، به زعم بسياري سبب شده جريان فيلم كوتاه در ايران گرايش‌هاي كليشه‌اي پيدا كند. همچنين بسياري معتقدند با گزينش فيلم‌هاي "خودي"، سال‌هاست كه معناي رقابت سالم در آن از بين رفته و حق استعدادهاي نوظهور ناديده گرفته مي‌شود. شاهد اين مدعا هم اين است كه در سال‌هاي اخير به محض اعلام فيلم‌هاي راه يافته به جشنواره، مي‌شود پيش‌بيني كرد جوايز چه‌گونه و بين چه كساني تقسيم خواهد شد. اما شنيده‌ها حاكي‌ست كه هيأت انتخاب امسال جشنواره‌ي سينماي جوانان دست به حركتي بديع زده‌ است و اين حركت ـ‌ ‌مثل هر حركت بديع ديگري در كشورمان‌ ـ با هياهوي زيادي همراه شده و نيز خواهد شد. ماجرا از اين قرار است: ...]متن كامل گزارش[

نامزدهاي بهترين مقاله و نقد ادبي از نظر نويسندگان و منتقدان مطبوعات اعلام شد. اين رقابت ادبي كه براي اولين بار توسط نويسندگان و منتقدان مطبوعاتي پايه‌ريزي شده، قرار است امسال همزمان با معرفي بهترين كتاب سال رمان و مجموعهداستان، برگزيده‌هاي خود را در بخش‌هاي مقاله و نقد ادبي معرفي كند.

احمد غلامي دبير هيأت داوران اين دوره، نامزدهاي مقالات و نقد ادبي چاپ شده در مجلات تخصصي سال ۸۱ را به شرح زير اعلام كرد:

 

::ويرايش خودسرانه‌ي تاريخ / نوشته شهلا زرلكي / مجله‌ي بيدار

::شيطان پيشاهنگ انقلاب يا شاهزاده‌اي تبعيدي / محمدمهدي خرمي / مجله‌ي پايا

::مرگ مؤلف /‌ فرزان سجودي / مجله‌ي كلك

::وصف‌ هراس و عدم / فتح‌الله بي‌نياز / مجله‌ي پاياب

::شهرياري روحاني كه زير درختان سدر فروپاشيد / محمدرضا سرشار (رهگذر) / مجله‌ي ادبيات داستاني

::سيري در رهيافت‌هاي نقد ادبي / هلن اوليايي‌نيا /‌ مجله‌ي عصر پنج‌شنبه

::نقد و بررسي درونمايه‌ي داستان‌هاي ابراهيم گلستان / عسگر عسگري حسنكلو / مجله‌ي شوكران

::تاريخنويس دل‌ آدمي / حسن ميرعابديني / مجله‌ي نافه

::رمزكل / مشيت علايي / كتاب ماه ادبيات و فلسفه

::سيمين دانشور، شهرزادي پسامدرن /‌ حسين پاينده / كتاب ماه ادبيات و فلسفه

::بخش ويژه‌ي ادبيات مهاجرت / سپيده زرينپناه / مجله‌ي كارنامه

 

منتقدان و نويسندگان مطبوعات، طي سه دوره برگزار ي مراسم كتاب سال، به‌ترتيب از احمد محمود، محمود دولت‌آبادي و رضا براهني تجليل كردند و قرار است امسال، در كنار اهداي جوايز به آثار برتر سال، بزرگداشت جمال ميرصادقي را نيز برگزار كنند.

::اسامي رمان‌ها و مجموعه‌داستان‌هاي كانديدا براي معرفي به عنوان كتاب سال::

هفتمين جشن خانه‌ي سينما هم برگزار شد و رفت پي كارش تا يك سال ديگر. يك رزو قبل از جشن، سعيد مستغاثي در يك يادداشت مفصل كلي ايراد گرفت به ساختار و عملكرد خانه‌ي سينما و نوشت كه:

اما يك سوال دربرابر همه علاقه‌مندان سينماي ايران درطول اين ۱۰سال خصوصا سال هاي اخير وجود داشته است كه چرا علي‌رغم تمامي اين نقاط قوت، امكانات وابزار انساني و مادي بالقوه و بالفعل، اين خانه‌ي سينما عملا در چرخه‌ي سينماي ايران يعني عامل اصلي وجودي‌اش، منفعل و غيرفعال و تقريبا خنثي عمل نموده است؟!]...[ به نظر مي‌رسد پاسخ همه‌ي اين سوال‌ها در يك جمله‌ي قصار است كه: "خانه از پاي‌بست ويران است"...


از همه‌ي ايرادهايي هم كه به خانه‌ي سينما به  عنوان يك تشكل صنفي و مستقل وارد است، بگذريم، برگزاري جشن سالانه و اعلام بهترين‌هاي سينماي ايران از طرف صنوف سينمايي، تابلوي خيلي خوبي‌ست براي اين كه ارزيابي كنيم اين خانه‌‌ي مستقل تا چه حد از عدم بينش فرهنگي و عدم استقلال حرفه‌اي رنج مي‌برد.

 

وقتي سال‌ها پيش خبر برگزاري اولين جشن را دادند، با خوش‌خيالي فكر كرديم كه قرار است جشنواره‌اي مستقل در برابر جشنواره‌ي فيلم فجر كه يك جشنواره‌ي دولتي‌ست، راه بيفتد. سر و شكل ماجرا هم خبر از همين وضعيت مي‌داد. مراسم اسكار را الگو قرار دادند و مي‌خواستند بگويند كه آثار سينماي ايران بايد به شكل مستقل و كاملا حرفه‌اي ارزيابي شوند. در همان اولين دوره اما هاشمي رفسنجاني – رئيس‌جمهور وقت – كه پايش به جشنوراه‌ي دولتي فجر باز نشده بود، در جشن خانه‌ي سينما روي صحنه آمد، سخنراني كرد و از زحمات فرهنگي او تقدير جانانه به عمل آمد. همين اتفاق كافي بود تا همه‌ي اميدها بر باد برود. از آن پس در هر دوره از جشن افتخار كرده‌اند به اين كه مراسم را با حضور مسئولان حكومتي برگزار كرده‌اند. حالا اين چه جور استقلالي‌ست خدا مي‌داند! اين ناشي‌گري كوته‌بينانه و نيز نتايج هر دوره از جشن نشان داد كه خانه‌ي سينما نه تنها تشكل مستقلي نيست كه اساسا به يك محفل خانوادگي تبديل شده و توان رقابت با جشنواره‌ي دولتي فجر را كه ندارد، هيچ؛ اساسا از ايفاي هرگونه نقش تاثيرگذار در سينماي ايران هم عاجز است.

 

ناظران بيروني اين جشن به‌شوخي عنوان مي‌كنند كه صاحب‌منصبان خانه‌ي سينما، هرسال ۱۶ تنديس جشنواره را مي‌گذارند روي ميز و شروع مي‌كنند به تقسيم آن‌ها. اگر ياد تقسيم آش نذري مي‌‌افتيد، به خطا نرفته‌ايد. آخر چطور مي‌شود، مطرح‌ترين فيلم امسال سينماي ايران در اين جشن و درحالي كه در پنج رشته هم كانديداست، در هيچ رشته‌اي برنده نباشد؟! محض رضاي خدا نگاهي به نتايج جشن بيندازيد و از برخي تنديس‌هاي اهدا شده، بگذريد و ببينيد نتايج اعلام شده تا چه حد با سليقه‌ي آدم‌حسابي‌هاي سينماي ايران و حتا خود شما هماهنگ است! بدبختي ماجرا اين‌جاست كه مخاطباني كه از دور با اين جشن برخورد مي‌كنند، به‌ناچار و از روي ظواهر گمان مي‌كنند كه نتايج جشن خانه‌ي سينما نسبت به جشنواره‌ي فجر كه دولتي‌ست، از استقلال و اهميت بيش‌تري برخوردار است. خبر ندارند كه ارتباطات در درون خانه‌ي سينما چنان خانوداگي و دوستانه و نيز محافظه‌كارانه شده كه خودشان هم از خير تاثيرگذاري و بازتاب و... گذشته‌اند. خبر ندارند كه اين تشكل مستقل آن‌قدر به‌خود نيست كه فيلم‌هاي توقيف‌شده‌ي فجر را به عنوان اثر سينمايي سال تلقي كنند. خبر ندارند كه آن‌ها فقط زور مي‌زنند كه با رنگ و لعاب بخشيدن به ظاهر برگزاري جشن و دعوت از مسئولان حكومتي و گرفتن لبخند فاتحانه از آن‌ها به جشن خود اهميت جعلي ببخشند.

 

سعيد مستغاثي در يادداشت خود به ناكارآمدي‌هاي خانه‌ي سينما در انجام وظايف اوليه و ابتدايي خود اشاره كرده و برگزاري جشن را با چنين هزينه‌اي گزاف، يك بلندپروازي جاه‌طلبانه ارزيبابي كرده. به گمان من تداوم چنين جشني در كنار فعاليت‌هاي صنفي خانه‌ي سينما بسيار به‌جا و مفيد است اما منوط به آن كه كودكان اين خانه كمي بزرگ شوند. درحال حاضر به جاي آن كه اعلام برگزيدگان، جامعه‌ي مخاطب جدي سينما را راضي كند، جوايز را به گونه‌اي تقسيم مي‌كنند كه اهالي خود خانواده، زير پرچم نظارت دولت، راضي باشند. و تا وقتي چنين باشد، اين جشن سالانه نه تنها باني هيچ جرياني در سينماي ايران نخواهد شد كه مثل اكنون، به عنوان رويدادي تفنني و دلخوش‌كنك پس از چند روز از يادها خواهد رفت. نمي‌دانم چه وقت زمان آن مي‌رسد كه بفهميم، دولت‌مردان بايد كار خودشان را بكنند و هنرمندان كار خودشان را.

امروز يك سال از راه‌اندازي سايت ۳۰نـما مي‌گذرد. اين سايت از آغاز شروع به كار تا نيمه‌ي خردادماه امسال، يكي از مراجع اصلي براي دريافت آخرين خبرهاي سينمايي و اطلاعات حاشيه‌اي آن بود اما از آن تاريخ تا حدود دو ماه فعاليت آن ناگهان كند شد و يا بهتر است بگويم كه متوقف شد. شايد دليل اصلي اين توقف، خودجوشي شورانگيز گردانندگان آن بود كه بي‌هيچ پشتوانه‌ي مالي و شبيه آن براي به‌روز شدن سايت تلاش مي‌كردند و روشن است كه چنين وضعيتي كاملا شكننده است و كافي‌ست رشته‌ي امور جايي از هم بگسلد تا خود تبديل به شكافي بزرگ شود. با اين حال پس از دو ماه، يعني از حدود مردادماه گذشته، فعاليت اين سايت دوباره از سر گرفته شد و اين بار ديديم كه اولين مجله‌ي سينمايي آن هم منتشر شد. اكنون نيز به نظر مي‌رسد گردانندگان 30نما دوباره دست به دست هم داده‌اند تا اين سايت را به جايگاه پيشينش برگردانند.

 

با گرداننده‌ي اصلي ۳۰نما كه صحبت مي‌كردم، گفت كه تا چند روز ديگر بخش‌هاي ديگري هم به سايت افزوده خواهد شد و تغييراتي نيز در شكل ظاهري آن انجام خواهد شد. همچنين آن‌ها تصميم دارند روز شنبه ۲۲شهريورماه، گزارش جشن خانه‌ي سينما را كه در تالار وحدت برگزار مي‌شود، به طور همزمان (حدود ۷بعدازظهر) و از محل تالار در سايت منتشر كنند. البته اين كار نياز به همكاري مسئولان تالار هم دارد كه اميدوارم اين اتفاق صورت بگيرد و كساني كه اخبار جشن خانه‌ي سينما را از طريق اينترنت پيگيري مي‌كنند، بتوانند با مراجعه با ۳۰نما در كوتاه‌ترين زمان ممكن ماجرا را پيگيري كنند.

 

حالا كه درباره‌ي اين سايت دارم حرف مي‌زنم، اين نكته را هم اضافه ‌كنم كه به گمان من مقتضيات فضاي وب، به‌ويژه در حوزه‌ي سينما ايجاب مي‌كند كه رويكرد اصلي چنين سايت‌هايي بيش‌تر خبري و گزارشي باشد تا تحليل و نقد. متون تحليلي و انتقادي درباره‌ي سينما را به‌راحتي مي‌توان در انواع و اقسام نشريات چاپي و روزنامه‌ها و... ديد و خواند. شخصا معتقدم به‌جز در موارد خاص، كسب اخبار و گزارش‌هاي تازه و يا اطلاعاتي كه به هر دليل كم‌تر در نشريات چاپي يافت مي‌شوند، مهم‌ترين كاركردي‌ست كه مي‌توان براي سايتي چون ۳۰نما قائل شد. به‌خصوص وقتي پاي هيچ تشكيلات و منفعتي درميان نيست و نيز بيش‌تر نويسندگان چنين سايتي خود غالبا درگير تحريريه‌ي نشريات چاپي هستند و دغدغه‌ي به‌روز كردن وبلاگ‌هاي سينمايي شخصي خودشان را هم دارند، بهتر آن است كه به جاي صرف وقت و انرژي براي تهيه‌ي مطالب تحليلي و نقد و... بخش‌هايي بيش‌تر فعال شوند كه يا ارزش ژورناليستي دارند و يا اطلاعاتي را منتقل مي‌كنند كه خاص فضاي نسبتا آزادتر سايت نسبت به نشريات چاپي‌اند.
اخبار هم‌زمان مراسم هفتمين جشن سينمای ايران

ميانه‌ي شهريورماه است و ويترين كتابفروشي‌هاي تهران كم‌تر شاهد آثاري تازه است. فصل بازشدن مدارس و دانشگاه‌ها از يك طرف رونقي تازه به دخل كتابفروشي‌ها تزريق مي‌كند و از سوي ديگر باعث مي‌شود كه صاحبان كتابفروشي‌ها كم‌تر فرصت كنند سفارش‌هاي جديد خود را تهيه كنند. ويزيتورهاي بخش توزيع هم ترجيح مي‌دهند اين‌روزها كم‌تر به سراغ آن‌ها بروند تا در آغاز مهرماه با دست پرتري نسبت به ماه‌هاي قبل در بازار كتاب پرسه بزنند. همه‌ي اين‌ها به‌اضافه‌ي ركودي كه از تعطيلي موقت شوراي مميزي كتاب ارشاد ناشي شد، باعث شد كه گزارش اين دوهفته‌ي خوابگرد هم از حيث تازه‌هاي بازار كتاب، كم‌شمار به‌نظر بيايد. خوشبختانه خبر مي‌رسد كه شوراي مميزي مدتي‌ست دوباره شروع به كار كرده و اكنون با انبوه آثار ادبي روبه‌روست كه پشت در اتاق شورا تلنبار شده. شايد كه پس از يك دوره فشار قضايي به اعضاي اين شورا، شماري از نويسندگان و ناشران به‌تدريج از بلاتكليفي چندماهه‌ي اخير درآيند. [متن كامل گزارش]

خبرگزاري فارس: هيأت وزيران كمك ۲۰۰ ميليون توماني براي توليد فيلم «نت فالش»، تازه ترين اثر ابراهيم حاتمي كيا را تصويب كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس، اين مصوبه به پيشنهاد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و تأييد سازمان مديريت و برنامه‌ريزي بوده است.
اين مبلغ از محل اعتبار رديف ۵۰۳۰۰۱ (هزينه‌هاي پيش‌بيني‌نشده) قانون بودجه سال جاري كل كشور تأمين مي‌شود.

گفتني است «نت فالش» براي اكران در ايران بايد دوبله شود، چراكه به زبان انگليسي توليد مي‌شود.

تهيه كننده اين فيلم، منوچهر محمدي است.

به‌خاطر اين كه سر و شكل بسيار چشم‌نواز(!) خوابگرد، كمي عادي شده بود و ديگر به چشم نمي‌آمد، در يك اقدام كاملا متهورانه و در پي انجام امور فني صفحه‌ي خبرنامه‌ي مسابقه‌ي داستان‌نويسي، دستور قالب خوابگرد را منهدم كرديم تا دوباره بنشينيم و همه چيز را به شكل اولش درآوريم! حالا اين كه چه زماني همه چيز به حالت اولش برمي‌گردد، خدا مي‌داند و دامون مقصودي عزيز! شايد تا چند ساعت ديگر، شايد هم چند روز ديگر! گر صبر كني، ز غوره، سحر نزديك است. به‌هرحال اين اجازه را بدهيد كه تا به‌سامان شدن اوضاع، روند به‌روز شدن خوابگرد هم كمي كند باشد. حقيقتش دست و دلم چندان به كار نمي‌رود.

و اما آن چه كه اين بلا به خاطرش پيش آمد، صفحه‌ي خبرنامه‌ي جايزه‌ي ادبي بهرام صادقي‌ست كه با اولين گزارش از روند برگزاري مسابقه افتتاح شد. تلاش خواهيم كرد، هر سه چهار روز يك بار گزارش جديدي از اخبار مسابقه را در اين صفحه منتشر كنيم. به مرور صفحات ديگري نيز به سايت مسابقه اضافه خواهيم كرد كه بعدا از آن آگاه خواهيد شد. فعلا اولين گزارش را بخوانيد تا بعد... 

گزارش نود و هشتمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه

نود و هشتمين نشست "كتاب ماه ادبيات و فلسفه" با سخنراني هلن اوليايي‏نيا استاديار ادبيات انگليسي دانشگاه اصفهان با عنوان «نقد فمينيستي و ويرجينيا وولف» يازدهم شهريور ماه در خانه كتاب برگزار شد.

سخنان اوليايي‌نيا بخش‌هاي گوناگوني داشت كه اولين فراز آن به موضوع علل ظهور نقد ادبي فمينيستي و شرايط زنان در قرون هيجدهم ونوزدهم  اختصاص داشت و سپس موضوعاتي چون آراء فرويد، پيش‌زمينه‌هاي نهضت فمينيسم، آراء شوالتر، پيشگامان فمينيسم و آثار وولف را مورد بررسي قرار داد. [متـن كامـل گـزارش]

توضيحاتي درباره‌ي مسابقه‌ي بهرام صادقي

اولين چيزي كه بايد بگويم، دلگرم شدن جمع ما برگزاركنندگان مسابقه است از همتي كه اهالي وبلاگ‌ستان فارسي به خرج دادند و بنر مسابقه طي همين يكي دو روز در حد بسيار گسترده‌اي منتشر شد. دست‌ِكمش اين كه حالا مي‌شود به كج‌فهمان ثابت كرد كه اين جماعتِ غالبا جوان تا چه اندازه با ادبيات دم‌خورند و قابل احترام.

 

دوم هم اين كه ما به پشتوانه‌ي تجربيات بزرگ ديگران چنين مسابقه‌اي را راه انداخته‌ايم. از جوايز ادبي معتبري چون بنياد گلشيري، پكا، يلدا و منتقدان مطبوعات هم كه بگذريم، جايزه‌ي ادبي صادق هدايت، تجربه‌ي بسيار خوبي بود براي رقابت ادبي در اينترنت كه اكنون دومين دوره‌ي آن هم توسط سايت سخن درحال برگزاري‌ست، ويا مسابقه‌اي كه سايت پندار آن را برگزار كرد و حاصل كار در آينده به صورت كتاب منتشر خواهد شد. اگر ما از واژه‌ي "اولين مسابقه‌ي بزرگ اينترنتي" استفاده كرده‌ايم، تاكيد هم كرده‌ايم كه اولين مسابقه به نام بهرام صادقي‌ست. ضمن آن كه اولين‌بار است كه تلاش مي‌شود، خوانندگان وبلاگ‌نويس هم در اين رقابت ادبي فعال باشند. به همين‌خاطر و به دليل اين كه گروه برگزاركننده و جمع داوران همه از اهالي وبلاگ‌ستان فارسي هستند، من شخصا معتقدم كه اين رقابت ادبي منحصر به فضاي وب است و به اين دنياي مجازي تعلق دارد.

 

سوم آن كه عملا امكان سپاسگزاري تك به تك ما از همه‌ي دوستان ناديده‌اي كه خبر مسابقه را منتشر كرده‌اند، ميسر نيست و من شخصا از همين جا سپاس بي‌دريغ خود را اعلام مي‌كنم. اعتقاد دارم اگر اين مهرباني و همدلي تداوم يابد، اين مسابقه به عنوان يك رقابت كوچك و دوستانه به نتايج فرهنگي خوبي دست خواهد يافت؛ هم‌چنان كه ساير رقابت‌هاي بزرگ ادبي ايران مايه‌ي خير و بركت بوده‌اند و هستند.

 

چهارم آن كه تا چند روز ديگر بخش خبر صفحه‌ي ويژه‌ي مسابقه هم فعال خواهد شد. بنابراين پيشنهاد مي‌كنم از طريق بنرهاي مسابقه، هرچند روز يك‌بار سري به آن بزنيد و اگر مايل هستيد، اخبار آن را هم پيگيري كنيد.

 

پنجم اين كه بنا به خصلت ايراني بودن‌مان و نيز فشردگي كارها، دچار اشتباهاتي در تنظيم دقيق برخي مشخصات مسابقه شده‌ايم كه در اولين فرصت آن‌ها را اصلاح خواهيم كرد.

 

ششم اين كه نمي‌توانم شادماني خودم را پنهان كنم از درك پيوند عميق و ستايش‌برانگيزي كه وجود دارد ميان اهالي ادبيات در داخل ايران با نويسندگان خارج از كشور كه زحمت داوري را نيز به عهده گرفته‌اند. آرزو مي‌كنم اين همدلي و احترام، ما را به اهداف مسابقه نزديك‌تر كند.

 

هفتم اين كه قصه‌نويسان قهر با اينترنت را هم به اين سو فرا بخوانيد.

 

و آخر هم اين كه عليكم بالمتون لا بالحواشي!

Bahram Sadeghi Short Story Awards

فروتنانه‌اش اين‌كه كم‌تر از يك ماه پيش من و حسن محمودي در منزل محمدحسن شهسواري نشسته بوديم و توي حرف و حديث‌هايمان، تصميم گرفتيم سه‌نفري يك مسابقه‌‌ي داستان‌نويسي راه بيندازيم كه همه چيزش در اينترنت بگذرد. همان شب آيين‌نامه را نوشتيم و درحالي كه زن‌هايمان نگران بودند كه چه گرفتاري بي‌مزد و منت ديگري را داريم براي خودمان درست مي‌كنيم، تقسيم وظيفه كرديم و كار شروع شد. دامون مقصودي هم كه بدتر از من سرش درد مي‌كند براي اين جور كارها، مديريت فني ماجرا را به عهده گرفت و بالاخره با همدلي داوران و ديگر دوستان، فراخوان طبق زمان‌بندي قبلي بدين‌وسيله رسما اعلام مي‌شود.


غيرفروتنانه‌اش هم اين كه ما اولين گام از يك حركت بزرگ فرهنگي را برداشتيم و مسابقه‌ي اينترنتي داستان كوتاه را با عنوان جايزه‌ي ادبي بهرام صادقي شروع كرده‌ايم. همه‌ي جزئيات را مي‌توانيد در صفحه‌ي ويژه‌ي مسابقه بخوانيد.


حالا نوبت همه‌ي شماست كه اگر وبلاگ‌نويس هستيد، اهداف اين مسابقه را قبول داريد و به ادبيات هم احترام مي‌گذاريد، يكي از بنرهاي طراحي شده را در وبلاگ خود ثبت كنيد. اگر هم كه قصه‌نويس هستيد به فكر فرستادن قصه باشيد. و در هر دو صورت اگر دوست قصه‌نويسي هم داريد، خبر مسابقه را به او بدهيد. خلاصه ما چشم به همت همه‌ي شما داريم تا اين اتفاق فرهنگي رونق بگيرد.


مي‌ماند چند نكته‌ي مهم كوتاه:

اول اين كه: نوع و ميزان دقيق جوايز را به اين‌خاطر اعلام نكرده‌ايم چون هنوز كساني هستند كه قصد حمايت دارند. شما هم اگر پيشنهاد مشاركت داريد، بسم‌الله!

دوم اين كه: تعهد ما به زمان‌بندي خودمان و دير خبر كردن دوستان‌مان كه پرشين‌بلاگ را مديريت مي‌كنند، باعث شد پيشنهاد حمايت همه‌جانبه‌ي آن‌ها در برگزاري اين مسابقه پاسخ درخوري پيدا نكند. البته اين عزيزان از روي دغدغه‌هاي فرهنگي هم‌چنان پشتيبان ما هستند و شايد در بخش جوايز هم بتوانند كمك بزرگي به ما بكنند.

و سوم اين كه: به قـول حسن محمودي، هر كس در اينترنت داري فضايي به هر شكل باشد، مي‌تواند اين مسابقه را از آن خود بداند. پس ما را تنها نگذاريد، همين!

Bahram Sadeghi Short Story Awards

نويسنده‌ي مهمان: محمد ارژنگ

رخشان بني‌اعتماد، مستندي ساخته به نام آرزو درباره‌ى زني كه در انتخابات سال ۱۳۸۰نامزد رياست جمهوري شده است. اين مستند كه در چهارم شهريور همراه با دو مستند ديگر از تلويزيون آرته‌ي فرانسه پخش شد، زندگي زني به نام "آرزو" را تصوير مي‌كند كه دو ازدواج ناموفق داشته و با مادر و فرزندش در محله‌اي در پايين شهر تهران زندگي مي‌كند. او كه صبح‌ها را در يك شركت بيمه كار مي‌كند و عصرها به تدريس مشغول است، به گفته‌ي خودش تصميم دارد باشركت در انتخابات حرفش را به گوش ديگران برساند و با همين قصد هم قبول كرده فيلمي از زندگي‌اش ساخته شود. فيلم از موقعي شروع مي‌شود كه آرزو بايد خانه‌ي استيجاري‌اش را تخليه كند و به دنبال خانه‌ي جديدي بگردد. نداشتن شوهر براي آرزو مشكل‌ساز شده و هيچ‌كس راضي نمي‌شود به او خانه اجاره دهد. پس از دردسرهاي بسيار، درست در روز انتخابات، او مجبور مي‌شود اسباب‌كشي كند درحالي‌كه حتا خودش هم فرصت نمي‌كند در انتخابات شركت كند. فرداي آن روز، به دليل غيبتِ آرزو از محل كار و حضور گروه فيلم‌برداري در آن‌جا، رئيس شركت آرزو را از كار اخراج مي‌كند. [متـن كامـل]

نگاهي به رمان سلوك نوشته‌ي محمود دولت‌آبادي

نويسنده‌ي مهمان: پدرام رضايي‌زاده

محمود دولت‌آبادي اگر تاثيرگذارترين نويسنده‌ي دو دهه‌ي اخير نباشد، بدون شك يكي از تاثيرگذارترين هاست. روايت تاريخ معاصر ايران، آن هم در قالب و فرم داستان، كار بزرگي است كه دولت‌آبادي در كنار خلق رمان‌هاي مدرن و واقع‌گرا و درعين‌حال جاودانه‌ي خود انجام داده است؛ كاري كه به جرات مي‌توان ادعا كرد در تاريخ ادبيات معاصر اين سرزمين بي‌سابقه است. اگر نگاهي به پيشينه‌ي نقد ادبي و جريان نقد در ايران بياندازيم، خواهيم ديد كه منتقد ادبي در ايران يا در خدمت ايدئولوژي است، يا مرعوب غرب است، يا مرعوب مد روز و يا مرعوب نام بزرگ نويسنده ؛ هيچ‌گاه ادبيات محيط يا زمينه‌ي نقد نمي‌گردد و جامعه‌ي ادبي كشور همواره از وجود تئوريسين‌هاي ادبي به معناي واقعي كلمه خالي بوده است. دولت‌آبادي نيز از آن دست نويسندگاني است كه نام‌شان بر منتقدان ادبي سنگيني مي‌كند و كم‌تر پيش مي‌آيد كه نقد قابل‌توجهي بر آثارشان نوشته شود. [متـن كامـل]

گزارش نود و هفتمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه

سه‌شنبه چهارم شهريورماه، نود و هفتمين نشست "كتاب ماه ادبيات و فلسفه" با موضوع بررسي فعاليت‌هاي فرهنگي دكتر فريدون بدره‏اي در عرصه‌ي ترجمه برگزار شد. در اين نشست، دكتر بدره‌اي درباره‌ي فعاليت‌هاي ترجمه‌اي‌اش صحبت كرد و سپس دكتر هوشنگ رهنما و دكتر ايرج پارسي‌نژاد نيز به بررسي برخي ويژگي‌هاي شخصيت مترجمي دكتر بدره‌اي پرداختند. [متـن كامـل گـزارش]

براي خلاص شدن از نفس‌تنگي، تا دو سه روزي چيزي نخواهم نوشت. راستي كسي نيست بپرسد اين قلم‌چرخان پنجره‌ي پشتي چرا مدتي‌ست پنجره را گردگيري نمي‌كند؟ نكند زبانم‌لال، نوشتن و ننوشتنش از ادبيات براي شما فرقي نمي‌كند؟!
فعلا به خدا مي‌سپارم‌تان؛ ضمن اين كه::خداحافظي بهانه‌اي‌ست براي ماندن::

اول خبر دادند كه يك پاتوق ادبي به نام پاتوق ادبي نسل پنجم قرار است تشكيل شود. انتخاب اين اسم خاص، هم عجيب بود و هم مناقشه‌برانگيز. استدلال كامران محمدي (داعي اين پاتوق) هم چندان بناي درستي نداشت (و ندارد). يوسف عليخاني پيشنهاد كرد به خاطر اسم كافه‌ي محل پاتوق، نامش را بگذارند، پاتوق۷۸ و خود من هم به كنايه، از آن به عنوان پاتوق ادبي نسل چهار + يك ياد كردم. بعد كامران محمدي به صراحت و تندي اعلام كرد كه مايل نيست نويسندگاني از نسل‌هاي پيشين به اين پاتوق بيايند.

بالاخره اولين نشست برگزار شد و يوسف عليخاني گزارش داد كه نويسندگاني چون كامران محمدي، ناتاشا اميري، مهسا محب‌علي، شيوا ارسطويي، مريم رئيس‌دانا، يوسف عليخاني، رضا زنگي‌آبادي، وحيد طلوعي، محمدرضا رستمي، رسول آباديان، حميد ياوري، محسن فرجي، مصطفي رستگاري، مديا كاشيگر و... در اين نشست حاضر شدند.

 

چه خوب است كه بالاخره شماري از نويسندگان جوان هم جايي براي جمع‌شدن دور هم پيدا كردند، و چه قدر مي‌تواند مفيد فايده باشد اين جور نشست‌ها. البته از اين موضوع بگذريم كه مثلا مديا كاشيگر با آن سن و آن همه مشغله‌ي غيرادبي توي اين نشست چه مي‌كرده! و نيز بگذريم از  نويسندگان ديگري كه احتمالا رفته بودند كه فقط ببينند چه خبر است در اين كافه كه اين قدر سر و صدا برايش راه انداخته‌اند. اما به هرحال از موضع نه چندان مناسب كامران محمدي هم كه بگذريم، اين جلسات دوستانه حداقل فايده‌اي كه مي‌تواند داشته باشد، اين است كه اين جماعت از خلاء صنفي درمي‌آيند و بيش‌تر احساس بودن مي‌كنند.

 

اما نكته‌اي كه براي شخص من جالب است( و غرض اصلي از قلمي كردن اين يادداشت)، موقعيت مكاني‌ست كه براي آنان فراهم شده. فروشگاه شهر كتاب خيابان ميرداماد را اگر ديده باشيد، زيرزميني دارد كه جان مي‌دهد براي تبديل شدن به يك كافه و محلي براي دورهم جمع‌شدن‌هاي دوستانه‌ي نويسندگان. مدير فرهيخته‌ي اين كتابفروشي هم خودش به اين موضوع واقف بود و تصميم گرفت اين كار را عملي كند، اما يك موضوع مانع شد. به گمان من او خيلي زود فهميد كه در صورت انجام اين كار بدون هماهنگي مسئولان مربوطه(!) چنان در مسير كتابفروشي و اداره‌ي اماكن(؟) به رفت‌وآمد كشيده خواهد شد كه سرانجام مجبور مي‌شود كاسه كوزه را جمع كند و با كلي ضرر، بي‌خيال ماجرا شود.

 

اين هم لابد از محسنات مملكت ماست كه براي هر جور فعاليت دوستانه‌ي فرهنگي هم بايد همه چيز را با مسئولان مربوطه(!) هماهنگ كرد. القصه آن كه شديدا آرزو مي‌كنم با توجه به اين همه سر و صدايي كه برخي دوستان براي اين پاتوق ادبي راه انداخته‌اند، سر و كله‌ي مسئولان مربوطه آن طرف‌ها پيدا نشود و يا اگر قبلا پيدا شده است، همه چيز به خير و خوشي پيش برود، ان‌شاءالله! راستي كسي  از (خداي نكرده) هماهنگي قبلي احتمالي  اين پاتوق با مسئولان مربوطه خبري ندارد؟!

گزارش دوهفتگي كتاب خوابگرد(۱۰)
اشاره
: به زمان زيادي نياز نداشتيم تا پيامد كش‌وقوس‌هاي اخير در حوزه‌ي نشر را ببينيم. به همين سادگي و با همين سرعت مي‌بينيم كه بازار كتاب، به‌ويژه در مورد آثار نويسندگان ايراني از رونق افتاد و به زحمت مي‌شود كتاب دندان‌گيري پيدا كرد. اين‌ دقيقا همان چيزي‌ست كه اصول‌گرايان به دنبالش بودند؛ يعني اين كه شوراي كتاب ارشاد به‌طور غير رسمي تخته شود، ناشران و نويسندگان كمربندهايشان را دستِ‌كم به اندازه‌ي يك سوراخ محكم‌تر كنند و حساب كار دست همه بيايد. تا جايي كه خبر دارم برنامه‌ي نشر تابستانه‌ي خيلي از ناشرها يا عقب افتاده و يا اساسا به هم خورده است. آن چه جالب‌تر از همه است اين كه تيراژ آثار ادبي در ايران هنوز در حدود رقم مضحكِ دوهزار و سه‌هزار تا باقي مانده و همه از بي‌علاقگي مردم نسبت به مطالعه‌‌ي آثار ادبي مي‌نالند اما اصول‌گرايان خود را از شر همين تيراژ مضحك هم در امان نمي‌دانند و پس از آن كه فضاي نيمه‌آزاد نشر در حوزه‌ي مطبوعات را به چنين ركود و مرگي تلخ كشاندند، اكنون در حوزه‌ي كتاب نيز تيغ از رو بسته‌اند و كار را به همين زودي به جايي كشانده‌اند كه نتيجه‌اش را مي‌توانيد در گزارش پيشين دوهفتگي كتاب و نيز گزارش اين شماره به‌وضوح ببينيد. [متـن كـامـل گـزارش]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.