خوابگرد قدیم

جوايز ادبي يكي يكي دارند اعلام مي‌شوند و ظاهر ماجرا رفته‌رفته دارد پيچيده‌تر به‌نظر مي‌آيد. داوران پكا كه مجموعه‌داستان را هنوز جزو كتاب‌ها حساب نمي‌كنند، روز گذشته، هيچ رماني را هم شايسته‌ي معرفي به عنوان رمان برتر سال ندانستند ]خبر ايسنا[ .داوران مطبوعات اما رمان محمدرضا صفدري را رمان برتر سال اعلام كردند. اين رمان كانديداي پكا هم بود.

 

بگذاريد كمي ساده‌تر نگاه كنيم

پكا معتقد است و رسما هم اعلام مي‌كند كه رمان برتر از ديد آن‌ها بايد رماني باشد كه بتوانند آن را به جامعه‌ي مخاطب عرضه كنند؛ به‌عنوان يك پيشنهاد عمومي‌ و نه براي خواص. اين نگرش كاملا هم درست است، چون داوران پكا در واقع به نمايندگي از جامعه‌ي ناشران داوري مي‌كنند و نه صرفا به نمايندگي از نويسندگان و منتقدان ادبي، و الا خواص كه غالبا همه‌ي اين آثار را مي‌خوانند. از اين منظر اقدام داوران پكا در معرفي نكردن اثر برتر، هم بسيار واقع‌بينانه است و هم شجاعانه. واقع‌بينانه به اين‌خاطر كه حداقل نه رمان صفدري و نه رمان جولايي به‌ هيچ‌وجه رمان‌هاي خوش‌خواني براي عموم مخاطبان محسوب نمي‌شوند و انتخاب آن‌ها، هم مي‌تواند براي نويسندگان‌شان مضر باشد، هم براي نويسندگان نوجو و جوان، و هم براي پكا. [متـن كـامـل]

معلوم است كه به روال قبل نمي‌توانم عنوان گزارش را بنويسم گزارش دوهفتگي؛ چرايش هم كه معلوم است. از انتشار آخرين گزارش دوهفتگي تا الآن، بيش از دو تا دوهفته مي‌گذرد! اين تاخير اولش به خاطر شروع فصل آموزش در ايران بود كه كتابفروشي‌ها را از رونق كتاب‌فروختن انداخت و بر رونق لوازم‌التحرير فروختن‌شان افزود و بعد هم شمار آثار قابل توجه تازه‌ به بازار آمده آن قدر كم بود كه ديگر نمي‌شد اسمش را گذاشت گزارش. البته در اين ميان زغال خوب هم بي‌تاثير نبود كه پاي اين بساط، بهرام صادقي رفيق بدش محسوب مي‌شد! از آن‌جايي كه بنده هيچ مسئوليت و نظارتي در حوزه‌ي مميزي و نشر كتاب ندارم، باز هم هيچ‌گونه تضميني نمي‌دهم كه هردوهفته يك بار به اندازه‌ي يك گزارش، كتابِ تازه وارد بازار شود؛ مگر آن كه اصرار داشته باشيم گزارش را به هر ضرب و زوري طبخ كنيم كه در اين‌صورت گمان نمي‌كنم گوشت دندان‌گيري در آن پيدا شود. و بالاخره اين كه توجه داشته باشيد كه انتشار كتاب با ورود به بازار كتاب فرق مي‌كند. منظور ما از تازه در اين گزارش‌ها، آن‌هايي‌ست كه توسط پخشي‌ها به كتابفرشي‌ها ارائه مي‌شوند.

با اين پيش‌گزارش ناگزير، حالا اصل گزارش را بخوانيد و ببينيد در اين يك ماه اخير چه خبر بوده است در دنياي تازه‌ها: [متـن كـامـل گـزارش]

مهلت ارسال داستان‌كوتاه براي جايزه‌ي ادبي بهرام صادقي تمام شد. گزارش آماري جالبي در سايت مسابقه منتشر شده كه خواندنش خالي از لطف نيست. هم‌چنين سياهه‌ي كل آثار هم در صفحه‌اي جداگانه ثبت شده كه به نظر من نخستين سند معتبر و افتخارآميز اين رقابت ادبي‌ست.

 

اگر به صفحه‌ي اصلي سايت مسابقه نگاهي بيندازيد مي‌بينيدكه دامون عزيز آن را به شكل كاملا حرفه‌اي و كاربردي درآورده و در آينده صفحات ديگري هم به آن اضافه خواهد شد. شخصا خيلي مايل‌ام در آينده  اين سايت بتواند مرجع مناسبي هم باشد براي مطالعه‌ي آثار بهرام صادقي و نيز نقدها و بررسي‌هاي موجود درباره‌ي او و آثارش در فضاي وب. پس اگر هر يك از شما هم در وب‌گردي‌هايتان به موردي برخورديد، لينك آن را از طريق ايميل برايم بفرستيد تا درآينده به‌كار آيد.

 

حالا ديگر مي‌‌توانم يك نفس راحت بكشم و نفسم را چاق كنم براي [متـن كـامـل]

گزارش صد و چهارمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه

تازه‌ترين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه با عنوان «كارنامه‌ي يك شاعر: منصور اوجي» بيست و دوم مهرماه در خانه‌ي‌كتاب برگزار شد. اين نشست با سخنان منصور اوجي شروع شد و سپس «كاميار عابدي»، «احمد ابوالمحبوب» و «عمران صلاحي» به ارزيابي چهل سال شاعري منصور اوجي پرداختند.

 

منصور اوجي

در ابتداي اين نشست منصور اوجي ضمن برشمردن برخي افراد كه به نقد اشعار او پرداخته‏اند، درباره‌ي  ويژگي‌هاي اشعارش از ديدگاه آن منتقدان گفت: منتقدان آثار من چند ويژگي را در شعر من متذكر شده‏اند كه مهم‏ترين آن‌ها كوتاهي و ايجاز در اشعار، روشني و شفافيت اشعار، بن‏مايه‏هاي مرگ و مرگ‏انديشي و تكرار بن‏مايه‏هاي شور حيات و زندگي و سرزندگي در آن‌هاست. اما به غير از اين چهار ويژگي اصلي، اين منتقدان به ويژگي‏هاي ديگري در اشعارم اشاره كرده‏اند كه از جمله‌ي آن‌ها مي‏توان به حضور شعر و شيراز، حضور زمان و زمان آگاهي از لحظه تا ابديت و حضور دخترم، غزل، در اين اشعار اشاره كرد. [متـن كامـل گـزارش

كانون ادبيات ايران كه چند وقتي‌ست نشست‌هاي منظمي براي بررسي و نقد آثار نويسندگان ايراني برگزار مي‌كند، نشست ويژه‌اي را ترتيب داده كه به بررسي آثار و انديشه‌هاي ايتالو كالوينو اختصاص دارد و مهمانان ويژه‌اي نيز در آن شركت دارند. اين نشست روز پنج‌شنبه ۲۴مهرماه ۱۳۸۲ از ساعت ۳ تا ۶ بعدازظهر در فرهنگسراي انديشه (خ:شريعتي، پايين‌تر از پل سيدخندان)  برگزار خواهد شد و جزييات برنامه‌ي آن به قرار زير است:

 

سخنران / عنوان / موضوع سخنرانی

۱) دكتر توسكانو / سفير ايتاليا در ايران / تاثير كالوينو بر ادبيات آمريكا

۲) پرويز شهدي / مترجم / مجموعه‌ي سه‌گانه‌ي نياكان ما: ويكنت شقه شده، بارون درخت‌نشين، شواليه ناموجود
۳) دكتر فريبا خاكپور / دكتراي زبان ايتاليايي / درباره‌ي كتاب شهرهاي نامرئي
۴) محمدرضا فرزاد / مترجم / داستان‌هاي كوتاه كالوينو

۵) محمدرضا گودرزي / نويسنده و منتقد / شگردهاي داستان‌نويسي كالوينو

احتمالا بايد معذرت بخواهم از اين كه چند روزي‌ست خوابگرد مثل قبل به‌رزو نمي‌شود. خب، معذرت مي‌خواهم. راستش خودم هم دلم تنگ شده براي نوشتن و وبگردي ولي گاهي وقت‌ها واقعا وقت كم مي‌آورم. به‌خصوص اين روزها كه روح بهرام صادقي يقه‌ي من و دوستانم را سفت و سخت چسبيده و دايم سبيل خوشگلش را پيچ و تاب مي‌دهد و مي‌گويد: ببينم بالاخره چه خاكي مي‌خواهيد توي سر من بريزيد!

حالا هرچه من بدبخت مي‌گويم آخر بهرام عزيز! تو چه كار داري به اين كارها؟ تو كه قبلا خاك را روي سرت ريخته‌اند، برو خوش باش كه بالاخره يك جايزه‌ي ادبي هم به اسم تو توي اين مملكت راه افتاده. در ضمن تو كه آن بالا بالاها هستي، دعا كن همه چيز به خير و خوشي پيش برود و نتايج خوبي هم داشته باشد اين كار.

تالاپي مي‌زند توي سر من كه: آخه بدبخت، اين مملكت ادبيات مي‌خواهد چه كار؟ كم مانده اين‌جا هم بفهمند من روشنفكر بوده‌ام، همين كنج باغ و يك فقره حوري را هم از من بگيرند و سيخ داغ در ... (سانسور از راوي‌ست) فرو كنند.

مگر آن‌جا هم اينترنت دارند؟

بهترش را هم دارند. بهش مي‌گويند اونترنت. راه افتادند دوره ببينند اين عكس سبيلويي كه گذاشته‌ايد بالاي سايت شبيه كي‌ست؟

خب مگر اسم تو را نمي‌دانند؟

نه، آخه من وقتي مُردم، گفتم اسمم يقداص مارهب است. گير دادند كه اسمم سخت است، چه جوري بنويسيمش، من يك دوره درست‌نويسي راه انداختم براشان، آن‌ها هم دارند به من مي‌رسند. خلاصه مواظب باشيد سوتي ندهيد. بيچاره هوشنگ بدجوري گير افتاده.

راستي گلشيري كجاست؟

گفتم كه گير افتاده وحشتناك، گذاشتندش پيش سعيد نامي كه بايد صبح تا شب باش بحث روشنفكري بكند. اتفاقا امروز هم داشتند درباره‌ي شيرين نامي حرف مي‌زدند. اين يارو سعيد مي‌گفت دنيا همه‌اش دست صهيونيست‌هاست. هوشنگ هم بدجوري زد تو پرش. گفت پس خود تو چي زر مي‌زدي مي‌گفتي همه‌اش به خاطر اسلام است؟

خب؟

خب نداره، به خاطر اين حرف گفتند ديگر حق ندارد من را ببيند.

براي چي تو را؟

آخه سيگارش را من تامين مي‌كردم. دلم برايش سوخت... راستي تو چرا بحث را عوض مي‌كني؟ گفتم بالاخره چه خاكي قرار است توي سر من بريزيد با اين مسابقه‌تان؟... آهاي با توام! كدام گوري رفتي؟

 

خب، اين هم يك يادداشت كاملا آن‌لاين، جايي ميان شب و صبح؛ راضي شديد؟

گزارش صد و سومين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه
در آستانه‌ي بيستم مهر ماه روز بزرگداشت حافظ، صد و سومين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه با سخنراني دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن با عنوان «معماي حافظ» پانزدهم مهر ماه
۱۳۸۲در خانه‌ي‌كتاب برگزار شد.

 

در ابتداي اين نشست دكتر اسلامي ندوشن با اشاره به اين مطلب كه عنوان اين سخنراني از بيتِ

«وجود ما معمايي‏ست حافظ                    كه تحقيقش فسون است و فسانه»

اقتباس شده، درباره‌ي اين بيت گفت: حافظ تقريباً در اين بيت تمام فلسفه‌ي وجودي خود را خلاصه كرده است. فسون و فسانه در حقيقت كاري بي‏ثمر هستند كه تحقيقي درباره‌ي آن‌ها نمي‏توان كرد و معمايي هستند كه نمي‏‏توان آن‌ها را كشف كرد. در حقيقت بايد گفت كه اين تنها معماي حافظ نيست بلكه معماي ايران و تا حدي كل بشريت است. يعني انسان هيچ وقت به راز بزرگ آفرينش پي‏ نخواهد برد، بنابراين اين راز هميشه برايش به صورت معما باقي مي‏ماند. چرا كه در زندگي انسان يك سلسله مسائل متناقض وجود دارند كه انسان در حل آن‌ها مي‏ماند. اين انديشه‌ي كهن در ايران باستان به نوعي مطرح بوده است. آن‌ها براي آن‌كه موضوع را حل كنند كارهاي جهان را بر دو نوع نيك و شر مي‏دانستند كه نماينده‌ي خوبي‌ها اهورامزدا و نماينده‌ي بدي‌ها اهريمن بود. مي‏‏توان گفت اين ديد، واقع‏بينانه‏ترين ديد مذهبي‏اي بود كه در جهان باستان به وجود آمد. اما اين تقسيم‏بندي بدين صورت باقي نماند چون اديان توحيدي نوع ديگري اين مسئله را بيان كردند، يعني همه‏چيز زاييده و ناشي از مشيت آسماني است اما اين ديدگاه باعث شد كه بحث ادامه يابد و سراسر ادبيات فارسي دستخوش اين بحث است كه چرا بايد بدي‌ها وجود داشته باشند؟ [متن كامل گزارش]

در يك مراسم رسمي كه بعدازظهر امروز پنج‌شنبه در سالن مشاركت‌هاي مردمي در پارك گنجوي تهران برگزار شد، آثار برگزيده‌ي ادبي سال ۱۳۸۱ از ديد انجمن منتقدان و نويسندگان مطبوعات معرفي شدند.

آثار برتر داستانی
:: بهترين رمان سال: من ببر نيستم، پيچيده به بالاي خود تاكم نوشته‌ي «محمدرضا صفدري»

:: بهترين مجموعه‌داستان سال: خنده در خانه‌ي تنهايي نوشته‌ي «بهرام مرادي»

 
بهترين نقد و مقاله‌ی ادبی

:: «رمز كل» نوشته‌ي مشيت علايي، چاپ شده در «كتاب ماه ادبيات و فلسفه»

:: «تاريخ‌نويس دل آدمي» نوشته‌ي حسن ميرعابديني، چاپ‌شده در مجله‌ي «نافه»

توضيح: داوري نهايي بهترين نقد و مقاله‌ي ادبي به عهده‌ي علي‌اصغر شيرزادي، احمد غلامي و مديا كاشيگر بوده است.

 
بزرگداشت

:: در مراسم امسال، انجمن منتقدان و نويسندگان مطبوعات بزرگداشت جمال ميرصادقي را نيز با حضور اين نويسنده برگزار كردند.

 
تقدير

:: هم‌چنين از سپيده زرين‌پناه نيز به عنوان يك خبرنگار فعال ادبي به‌خاطر راه‌اندازي بخش ادبيات مهاجرت در نشريه‌ي «كارنامه» تقدير شد.

درهمين‌باره
::اسامي رمان‌ها و مجموعه‌داستان‌هاي كانديدا براي معرفي به عنوان كتاب سال
:: نقدها و مقاله‌هاي كانديدا براي معرفي به‌عنوان بهترين نقد و مقاله‌ي ادبي سال

خوابگرد: امروز نهمين شماره از باني‌فيلم، اولين روزنامه‌ي سينمايي ايران هم منتشرشد. باني‌فيلم يك روزنامه‌ تمام‌رنگي‌ست و دو ويژگي مهم دارد. يكي اين كه (دستِ‌كم فعلا) همه‌ي صفحاتش كاملا سينمايي نيست ولي تلاش مي‌كند منظر سينمايي را در صفحات غيرسينمايي‌اش هم حفظ كند. دوم اين كه آن چه تا حالا منتشر شده، نشان مي‌دهد كه توانسته در مرز بين عوام‌پسندي و نخبه‌گرايي باقي بماند و اين  مي‌تواند چشم‌انداز خوبي به دست بدهد از آينده‌ي‌ اين روزنامه.

حدس مي‌زنم طيف مربوط به روزنامه‌هاي صبح امروز(توقيف‌شده) و ياس نو از اين روزنامه حمايت مي‌كنند. شايد خبر داشته باشيد كه چند پيش‌شماره‌ي اين روزنامه فقط براي نمايندگان مجلس فرستاده شد و توزيع دكه‌اي نداشت.

خسرو نقيبي و بابك غفوري‌آذر هم جزو كساني هستند كه زير نظر سيدمحمدعلي سليماني صفحات سينماي ايران را مي‌چرخانند. شخصا گمان مي‌كنم اين روزنامه مي‌تواند مجموعه‌ي نشريات سينماي كشور را كامل‌تر كند اما در اين ميان، هفته‌نامه‌ي سينما شايد تنها نشريه‌ي سينمايي باشد كه از رونق‌گرفتن آن آسيب ببيند.

يادداشت زير نگاهي‌ست از يكي از نويسندگان مهمان خوابگرد كه به بهانه‌ي انتشار روزنامه‌ي باني‌فيلم، به موضع تناقض در كليت سينماي ايران پرداخته، موضوعي كه جاي بحث بسيار دارد.

 

نويسنده‌ي مهمان: محمد ارژنگ

خواندن مطلبي درباره‌ي چگونگي بخشودگي بدهي هشت ميلياردي سينماي ايران در روزنامه‌ي باني فيلم، بيش‌تر از هرچيز اين سؤال را به ذهن مي‌آورد كه چه‌طور سينمايي كه اين‌طور در دخل و خرج خودش ناتوان است، صاحب روزنامه است؟ [متـن كامـل]

گزارش يكصد و دومين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه         

صد و دومين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه به مناسبت بزرگداشت  سال روز درگذشت احمد محمود، به بررسي كارنامه‌ي فرهنگي اين نويسنده اختصاص داشت. اين نشست دوازدهم مهر ماه ۱۳۸۲در خانه‌ي‌كتاب برگزار شد و محمود معتقدي، صفدر تقي‌زاده، فيروز زنوزي جلالي و حميد عبداللهيان درباره‌ي وجوه گونانون كارنامه‌ي نويسندگي احمد محمود سخن گفتند. [متـن كامل گـزارش]

خوابگرد: شايد زمان انتشار اين مجموعه يادداشت را بايد تا پايان اكران فيلم نفس عميق عقب مي‌انداختم، تا شمار بيش‌تري از وب‌نويسان فرصت نوشتن درباره‌ي اين فيلم را پيدا مي‌كردند. اما وقتي مي‌بينم اين فيلم از امكانات كامل تبليغ ( به دلايلي كه گفتنش صلاح نيست) محروم مانده، فكر كردم شايد با اين كار گروه بيش‌تري راغب شوند كه فيلم را ببينند.
آن‌چه مي‌خوانيد، همه‌ي آن چيزي نيست كه درباره‌ي نفس عميق در وبلاگستان فارسي منتشر شده و فقط آن‌هايي‌ست كه من از آن‌ها باخبر شده‌ام. هرچند خيلي دوست داشتم در ميان اين نگاه‌ها، نگاه منفي هم مي‌بود، اما اشكال ندارد. از امكان كامنت استفاده كنيد و بقيه‌ي امور را خودتان پي بگيريد. حتا اگر يادداشتي در وبلاگ‌تان نوشته‌ايد، مي‌توانيد بخش مهمي از آن را به‌عنوان كامنت بگذاريد و به كامل‌تر شدن اين مجموعه يادداشت كمك كنيد.

سپينود
... من براي هر فيلمي گوشه اي دارم.براي نفس عميق جلو وسط صندلي چهاردهم...جا مي گيرم.بار اول هيچ فيلمي، نميتوانم روي عناصر سبکي يا حتي فرم و تکنيک متمرکز بشوم. و بايد با دلم فيلم را ببينم.ولي اين دومين ديدار من با نفس عميق بود. دفتر را برداشتم. تا آهو از ترس شير به خانه‌ي بيمه آسيا ميدويد و محصولات دلپذير ميچرخيدند و خودنمايي ميکردند، يک صفحه‌ي سفيد برداشتم. خودکارم را درآوردم. جابجا شدم و قيژ در صندلي فرو رفتم.  [ادامه]

بهرام مرادي در گفت‌وگو با نشريه‌ي عصر پنجشنبه در باره‌ي خودش چنين مي‌گويد:

«... و اما احساس غربت؟ چگونه است؟ نمي‌دانم. يعني حقيقتش فكر مي‌كنم من دارم زندگي مي‌كنم، همين. كجا بودنم چندان مهم نيست. لحظاتي پيش مي‌آيد كه زنجيريِ همين حسي مي‌شوم كه شايد غربت نام داشته باشد، كه درست نمي‌دانم چيست و گزنده است...»

 

بهرام مرادي داستان‌نويسي‌ست كه در آلمان زندگي مي‌كند و خنده در خانه‌ي تنهايي اولين مجموعه‌داستاني‌ست كه از او در ايران چاپ شده و كانديداي بهترين مجموعه‌ي سال هم شده. قصه‌هاي مجموعه را كه مي‌خواني، خيلي راحت متوجه مي‌شوي كه با يك نويسنده‌ي درست و حسابي طرف‌اي. منظورم نويسنده‌اي‌ست كه به همه‌ي عناصر داستان‌نويسي توجه و حساسيت دارد و مثلا سال‌ها زندگي در غربت، حتا نتوانسته از حساسيت او به زبان داستان‌نويسي كم كند.

 

پس از يك دوره مرزكشي بي‌بنيان ميان نويسنده‌هاي مقيم خارج با داخلي‌ها، حالا ديگر يواش يواش اين مرزبندي در پي انتشار برخي آثار بيروني‌ها و نيز در سايه‌ي ارتباطات اينترنتي، دارد محو مي‌شود. هرچند، شايد جذاب‌ترين وجه داستان بيروني‌ها براي خوانندگان داخلي، بازتاب زندگي اين نويسنده‌ها در محيط‌هايي متفاوت در آثارشان باشد.

 

«خنده در خانه‌ي تنهايي» شامل هفت داستان است كه نشر اختران آن را منتشر كرد. البته اين كتاب يك ايراد سليقه‌اي فني هم دارد كه مربوط مي‌شود به رسم‌الخط آن. نمي‌دانم اين رسم‌الخط به اصرار خود مرادي رعات شده يا الگوي رسم‌الخط نشر اختران است، ولي هرچه هست، به اعتقاد من به دليل نامانوس بودنش براي خوانندگان ايراني، باعثِ كمي نقض غرض مي‌شود و به جاي آن كه خواندن متن را ساده‌تر كند، تمركز خواننده را به‌هم مي‌زند. در اين‌باره بايد زماني، مفصل‌تر چيزكي بنويسم، اميدوارم يادم نرود!

 

و بالاخره اين كه محمدحسن شهسواري پس از دوباره‌خواني اين كتاب، چندخطي را، نه به عنوان نقد و يا نگاه و مرور، كه بيش‌تر به‌خاطر ابراز يك احساس ادبي قلمي كرده كه مي‌توانيد آن را در پنجره‌ي پشتي بخوانيد.

پس از چندماه، آسمان تهران يك‌سره ابري‌ست. براي احوال كسي مثل من، اين خيلي خوب است؛ اما خبرهاي بدي از وضع سازگارا در زندان مي‌رسد. سازگارا به‌نظر من اشتباهي در ايران به دنيا آمده، مثل خيلي‌هاي ديگر. اشتباهي در ايران مانده، مثل بعضي‌هاي ديگر و اشتباهي سازگارا باقي مانده، درست مثل خودش.

آسمان تهران ابري‌ست و انگار كه بخواهد باران بيايد؛ چه‌قدر دل‌انگيز! اما جمعه است و نمي‌دانم چرا گير داده‌ام به ترانه‌ي درخت ابي. شعرش از جنتي عطايي‌ست: [متن كامل]

خيلي خوب است كه نور خورشيد آن‌قدر تيز باشد و چشم آدم را بزند كه ديگر كسي جرات نكند بگويد شب است، ولي آيا در مورد فيلم نفس عميق واقعا چنين اتفاقي افتاده است؟

 

deepbreathچند روز پس از شروع اكران فيلم نفس عميق، شوراي مربوطه در خانه‌ي سينما و فارابي هم سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه اين فيلم را به اسكار معرفي كنند. در اين ميان هنوز عصباني مي‌شوم از اين كه طلاي سرخ پناهي و آبادان ماني حقيقي نه تنها از اكران داخلي محروم مانده‌اند كه به اين واسطه امكانات ديگر هم از آن‌ها ناخواسته سلب مي‌شود. مي‌شود باز هم به خانه‌ي سينمايي‌ها گير داد كه از پس حفظ هويت مستقل خودشان برنمي‌آيند و بدجوري افتاده‌اند توي دامن دولتي‌ها. مي‌شود هم گير نداد و گذاشت به حساب كليت سينماي ايران كه آن را هنوز توي دامن دولت نگه داشته‌اند.

 

اما با انتشار خبر معرفي نفس عميق به اسكار، هم خوشحال مي‌شوم و هم گيج. اعلام كرده‌اند كه اين فيلم نماينده‌ي شايسته‌ي سينماي ملي ماست. اين را هم اهالي خانه‌ي سينما اعلام كرده‌اند و هم حضرات مسئول. آيا شما گيج نمي‌شويد از اين همه يك بام و دو هوايي كه حضرات مسئول از جشنواره‌ي فجر تا الان تا اين حد تغيير عقيده بدهند؟ و آيا گيج‌تر نمي‌شويد كه همين چند وقت پيش خانه‌ي سينما حتا يك جايزه هم به نفس عميق نداد و حالا نمايندگانش آن را بهترين فيلم سينماي سال ايران مي‌دانند؟ انصافا كه عجب اوضاع خرتوخري‌ست! من شخصا فيلم نفس عميق را همچنان يك اتفاق بزرگ در سينماي ايران مي‌دانم كه به دور از شاخصه‌هاي كليشه‌اي سينماي روشنفكري و فراتر از چارچوب‌هاي معمول سينماي ايران مي‌تواند راهگشاي بن‌بستي باشد كه سينماي ايران در آن گير افتاده. اين تناقض‌ها در برخورد با اين فيلم را هم  خيلي دوست دارم بگذارم به حساب تغيير عقيده‌ي هر دو گروه. به هرحال به قول عباس كيارستمي، فقط احمق‌ها هستند كه تغييرعقيده نمي‌دهند. و چه‌قدر دوست‌تر دارم كه دچار خوش‌خيالي نشده باشم و مجبور نشوم بگويم كه اين‌ها همه بازي‌دادن داخلي‌ها از يك طرف و كله‌معلق زدن در برابر خارجي‌‌ها از طرف ديگر است. 

به‌هرحال نفس عميق اكران شده و تماشاي آن را به همه‌، و خصوصا به اهالي فرهنگ، هنر و ادبيات ايران توصيه مي‌كنم. همين‌جا هم از همه‌ي كساني كه مايل‌اند پس از تماشاي فيلم يادداشتي هرچند كوتاه و با هر نگرشي درباره‌ي آن بنويسند، تقاضا مي‌كنم يادداشت‌شان را به من برسانند تا در خوابگرد منتشر كنم. چنا‌ن‌چه در وبلاگ‌تان هم اين كار را انجام مي‌دهيد، لطفا به من ايميل بزنيد و خبرم كنيد.

اسامی نويسندگاني كه تا صبح روز ۷ مهرماه براي شركت در مسابقه‌ي اينترنتي داستان‌ كوتاه/ جايزه‌ي ادبي بهرام صادقي، داستان فرستاده‌اند، منتشر شد. بر اساس چهارمين گزارش خبري مسابقه، تا كنون ۱۰۶ داستان كوتاه براي شركت در مسابقه ثبت شده است. براي گرفتن اطلاعات بيش‌تر به صفحه‌ي خبرنامه‌ي سايت مسابقه رجوع كنيد.

يكي دو ساعت است كه از مهماني جشن يكصدمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه برگشته‌ام. روي كارت دعوت نوشته بودند، ساعت شروع: ۶ بعدازظهر در هتل سيمرغ. با محمدحسن شهسواري كه هم‌انديشي كرديم، به اين نتيجه رسيديم كه سر ساعت رفتن لابد يك‌جور شهرستاني‌بازي‌ست. جوري رفتيم كه ساعت ۷:۳۰ آن‌جا بوديم. اين همه من خيابان ولي‌عصر را بالا و پايين رفته بودم ولي اولين بار بود كه متوجه مي‌شدم پايين‌تر از پارك ساعي يك هتل به اين شيكي وجود دارد.

 

داخل سالن كه شديم، همه چيز شبيه اين مهماني‌هاي تلويزيوني بود. يعني كلي ميز گرد در گوشه و كنار سالن و يك تريبون هم تهِ ماجرا. محض رضاي خدا هرچه چشم دوانديم بلكه آشنايي، كسي پيدا كنيم، نبود. البته محمدخاني بود كه آن جلو نشسته بود و خيلي رسمي به همه سر تكان مي‌داد. خلاصه ترجيح داديم حداقل ميزي پيدا كنيم كه چندتا هم سن و سال خودمان دورش باشند كه آن را هم پيدا نكرديم. نشستيم كنار چندتا پيرمرد كه لابد هر كدام استاد يك دانشگاهي، جايي بودند؛ از آن پيرمردهاي باحال كه بي‌هيچ دليلي هم بايد به‌شان سلام كني و هم دايما از آن‌ها عذر بخواهي!  بدجوري احساس غريبي مي‌كردم كه يكهو سر و كله‌ي حسن محمودي هم پيدا شد. از معدود دفعاتي بود كه از ديدن حسن بيش از اندازه‌ي معمولي خوشحال شدم. نشستيم كنار هم. بعد از جلسه‌اي كه پيش از برگزاري مسابقه‌ي بهرام صادقي داشتيم، اولين بار بود كه دوباره يك‌جا باهم نشسته بوديم. محمدحسن گفت اگر مايل‌ايم، يك جلسه همان جا برگزار كنيم، شايد يك دردسر ديگري براي خودمان و ديگران از تويش درآمد. [متـن كامـل]

علي قانع : ما به هيچکس نگفتيم که آلوده شدهايم. شما هم جائي نگوئيد . گفتيم تفريحي است. وقت پرکن . اراده کنيم فاتحهاش خوانده است و disconnect ميشويم . تمام است به اشارتي . تمام ... ]متن كامل[

نزديك به پنج سال پيش، يعني چهارم آذرماه ۱۳۷۷ كه اولين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه و با موضوع "نيچه در بوته‌ي نقد" برگزار شد، شايد كم‌تر كسي گمان مي‌برد اين نشست‌ها چنان تداوم يابد كه اكنون در آستانه‌ى صدمين نشست آن باشيم. روز شنبه ۵مهرماه ۱۳۸۲قرار است در مراسمي رسمي، جشن صدمين نشست با حضور شماري از نويسندگان، مترجمان و پژوهشگران برگزار شود.

 

نشست‌هاي كتاب ماه تا كنون موضوعات گوناگوني از جمله شعر، داستان، فلسفه، زبان‌شناسي، نقد ادبي و... را پوشش داده؛ نشست‌هايي كه بيش از هرچيز، زمينه‌ي پيوند ميان مجامع دانشگاهي و روشنفكري را فراهم كرد، زيرا در اين نشست‌ها، اگر نگوييم براي اولين‌بار، اما به شكلي محسوس و متداوم، فرصتي پيش آمد تا در سايه‌ي كنار هم قرارگرفتن اين دو حوزه، گروه نخست با جريان‌هاي جاري ادبي و فلسفي در ميان قاطبه‌ي روشنفكران آشنا شوند و گروهي از روشنفكران نيز با روش‌هاي آكادميك بررسي و مطالعه‌ي اين مباحث از نزديك برخورد كنند.

 

منفعت ديگري كه از اين نشست‌ها به بار نشسته، [متـن كامـل]

سومين گزارش خبري مسابقه‌ي اينترنتي داستان كوتاه (جايزه‌ي ادبي بهرام صادقي) منتشر شد.



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.