خوابگرد قدیم

«بالای هزار نفر از خبرنگاران، هديه‌ی ريیس جمهور را دريافت كرده‌اند.» این را دیروز وزیر فرهنگ گفت و در ایرنا هم تیتر شد.

چند سال طول کشید تا ویراستاران به خبرنویس‌های رسانه‌های رسمی بفهمانند که به جای «بیش از» از واژه‌ی بی‌ربطِ «متجاوز از» استفاده نکنند؛ حالا، مدتی ست «بالایِ» و «بالاتر از» را گذاشته‌اند به جای آن. وقتی هنوز «بیش از» و «بیش‌تر از» و «افزون بر» زنده‌اند، به «بالا»ی مردم و اعداد چه کار دارید؟ بدبختی این است که بعضی، آن‌قدر از «بالا» خوش‌شان می‌آید که آن را به جای «زیاد» و «بسیار» هم می‌گذارند. چرا دایره‌ی واژگانی کسانی که با قلم و سخن سر و کار دارند روزبه‌روز کم‌تر می‌شود؟ لطفاً کمی« بالاتر» دقت کنید!

کشمکش بر سر رئیس ممیزی کتاب وزارت ارشاد بیش از یک سال طول کشید تا سرانجام به استعفای حمیدزاده، رئیس اداره‌ی کتاب کشید. آن زمان، وزیر ارشاد اعلام کرد حکم رئیس جدید روی میزش است و به زودی حکم را ابلاغ و اعلام می‌کند. «به‌زودیِ» وزیر حدود چهارماه طول کشید تا به این‌جا رسید که وی اعلام کند، رئیسِ فعلیِ شخص مذکور راضی به از دست دادن او نیست.

وزیر ارشاد هم‌چنین گفته "به هر حال ما دنبال این بوده و هستیم که جایگزین آقای حمیدزاده را مشخص کنیم و دائماً به دنبال این بوده‌ایم که فردی دارای مشخصات متناسب با چنین سمتی را معین کنیم. اتفاقاً کسانی هم برای این منظور مطرح هستند که در مورد یکی از آن‌ها جدی‌تر به یک نقطه‌‌ی تصمیم اساسی رسیده‌ایم و اگر به مسأله‌ای برنخوریم، مدیری فارغ از دغدغه‌های دیگر را بالای سر اداره‌ی‌ کل کتاب خواهیم داشت، که زمان اعلام آن هم چندان دور نخواهد بود."

ـ اگر «به‌زودیِ» وزیر چهار ماه طول کشید، فقط خداوند آگاه است که «نه‌چندان دور» او کی خواهد رسید! اگر این زمان، به دوره‌ی بعدیِ وزارت صفار هرندی در دولتِ آینده‌ی احمدی‌نژاد هم بکشد، عجیب نخواهد بود.

ـ دشواریِ روندِ انتخاب رئیس جدید برای ممیزی کتاب، احتمالاً دو دلیل بیش‌تر ندارد:
یا دایره‌ی «خودی‌ها»ی دولت نهم که در عینِ تعهد، کم‌ترین توانی هم برای مدیریت داشته باشند، آن‌قدر تنگ شده که به زحمت کسی در این دایره می‌گنجد، یا دایره‌ی سیاست‌های فرهنگی وزارت ارشاد آن‌قدر بسته و سخت شده که کم‌تر کسی حتا از دوستان‌شان هم حاضر می‌شود چنین مسئولیتی را بپذیرد!

ـ به نظرم تمامی اهل فرهنگ و ادبیات باید قدردان زحماتِ حمیدزاده باشند که چهار ماه است در عین حال که استعفا داده و به مسئولیتِ دیگرش هم مشغول است، هم‌چنان به رتق و فتق امور اداره‌ی کتاب مشغول است و هم‌چون چند سال اخیر، اجازه نمی‌دهد کوچک‌ترین حقی از اهل فرهنگ و ادبیات ضایع شود!

ـ چند روز پیش، وزیر ارشاد به صدا و سیما نامه نوشت و خواست که این سازمان در هفته‌ی کتاب، فعالانه‌تر از گذشته رفتار کند تا نهضت کتاب‌خوانی در ایران کاملاً محقق شود.

ـ لطفاً یک نفر بانی خیر شود و سلام مخصوص به محسن پرویز، معاون فرهنگی وزیر و نیز نمایندگان «مردم ایران» در کمیسیون فرهنگی مجلس برساند!

زنانگی محض در «خاله‌بازی»
خاله‌بازی ـ بلقیس سلیمانیبلقیس سلیمانی، نخستین رمان‌اش «بازی آخر بانو» را در سال ۸۴ منتشر کرد که هم مورد توجه منتقدان قرار گرفت و در باره‌اش، مثبت یا منفی، بسیار سخن گفتند، و هم خوانندگان عام از آن استقبال کردند، چنان‌که گویا اکنون به چاپ پنجم هم رسیده است. رمان تازه‌ی او «خاله‌بازی» اما با تأخیر منتشر شد؛ بازنویسی و معطلی بیش از یک سال برای مجوز و طی کردن مراحل بازنگریِ ناگزیر برای عبور از سد ممیزی، باعثِ این تأخیر شده است. حالا، «خاله‌بازی» با همه‌ی زخم‌های نادیدنی‌اش در دستان ما ست. رمانی که به زعم من، بلقیس سلیمانی را یک پله بالاتر می‌نشاند.

«خاله‌بازی» هم مثل «بازی آخر بانو» مضمونی ظاهراً اجتماعی دارد، ولی در اساس بن‌مایه‌اش فلسفی ست: نقش و رنگِ «زنانگی محض» بر دیوار جامعه‌ی آرمان‌باخته‌ی ایرانی. البته بی‌حرافی‌های شبه‌ِ فلسفیِ مرسوم ادبی و بی‌درافتادن به بازی‌های فرمی؛ آن‌چنان‌که از هم‌اکنون می‌توان بر موفقیتِ آن در فروش امیدوار بود. حالا که چند وقتی ست به مرض پیش‌بینی در ادبیات داستانی گرفتار شده‌ام و از قضا (!) پیش‌بینی‌‌هایم درست هم از آب درمی‌آیند، این را هم بگویم که این رمان، احتمالاً منتقدان را فقط به دو دسته‌ی موافق و مخالفِ اثر تقسیم نمی‌کند، بلکه باید منتظر واکنش‌های منتقدان زن و منتقدان مرد هم در برابر این اثر باشیم! به هر حال، بی‌هیچ تردیدی، مطالعه‌ی این رمان را به هر علاقه‌مند داستانی پیشنهاد می‌کنم. من یکی از خواندن این رمان لذتِ بسیار بردم؛ خصوصاً در روزگار قحطی رمان تازه‌ی ایرانی که نتیجه‌ی نزول بلای خشک‌سالی چند سال اخیر است و جز دعا و نفرین کاری ازمان برنمی‌آید انگار!

برف و سمفونی ابری
برف و سمفونی ابری ـ پیمان اسماعیلینه پیمان اسماعیلی را می‌شود جدی نگرفت، نه داستان‌هایش را. خودش را نمی‌شود جدی نگرفت، چون در مورد داستان‌هایش غیرتی ست! داستان‌هایش را هم نمی‌شود جدی نگرفت، چون بیش‌تر آن‌ها آثاری‌اند که داستان کوتاه ما را قدمی جلوتر می‌برند. پیمان اسماعیلی را نویسندگان و منتقدان به‌خوبی می‌شناسند، پس این چند خط را برای کسانی می‌نویسم که با او چندان آشنا نیستند و دوست دارند یک مجموعه‌داستان حرفه‌ایِ ایرانی بخوانند.

نام او، صرفاً به‌خاطر مجموعه‌ی نخست‌اش «جیب‌های بارانی‌ات را بگرد» آشنا نیست، بلکه از سال ۸۴ تا کنون که مجموعه‌ی تازه‌اش «برف و سمفونی ابری» منتشر شده، نام او چند بار به عنوان بهترین داستانِ کوتاه‌نویس ایران، در جایزه‌های ادبی مطرح شده. شاید از او دو داستان «مرض حیوان» و «میان حفره‌های خالی» را پیش از این در کتابخانه‌ی خوابگرد خوانده باشید. مجموعه‌ی تازه‌ی او افزون بر این دو داستان، پنج داستان دیگر هم دارد که جمله‌ی آن‌ها در کنار هم، دغدغه‌های جدیِ ادبی او را در حوزه‌ی داستان کوتاه به‌خوبی نشان می‌دهد. در این‌جا و این‌جا می‌توانید مرور و نقدی بر این مجموعه را بخوانید.

پیمان اسماعیلی نویسنده‌ای موفق است، اما تداوم موفقیت‌اش را باید به ادامه‌ی حرکت‌اش مشروط کرد. اگر داستان‌ِ کوتاه‌نویسان ما اغلب، کسانی‌اند که دغدغه‌های شخصی خود را با نگاه به مخاطبِ عام روایت می‌کنند، او از معدود نویسندگانی ست که دغدغه‌های ادبی‌اش را ـ به نفع داستان کوتاه ایرانی ـ بر هر چیز دیگر مقدم می‌دارد، حتا اگر در میان خوانندگان عام، مخاطبان کم‌تری داشته باشد. و سرآخر، برای بیرون نماندن این کتاب از دایره‌ی پیش‌بینی (!) باید بگویم که اگر بلای خشک‌سالی تا سال دیگر، همین یکی دو درختِ باقی‌مانده از جوایز ادبی ایران را هم نخشکاند، می‌توان به حضور جدی این کتاب در میان نامزدهای این جوایز امیدوار بود؛ هرچند با این فشار ممیزی و رخوتِ حاکم بر ادبیات که شمار آثار تازه را به حدِ مضحکی کاسته، این پیش‌بینی از نوع «چشم‌بسته غیب گفتن» است لابد!

امشب دیگر به حس زیبایی‌شناسی خودم شک کردم. پارسال که عکس‌های میترا حجار بی‌روسری را دیدم، به روی خودم نیاوردم. امشب اما که عکس‌های گلشیفته فراهانی را دیدم و به یاد نقش‌هایی افتادم که از این دو بازیگر خوش‌سیمای دوست‌داشتنی دیده بودم، شک کردم. به نظرم می‌رسد حجاب (روسری)، فارغ از حاشیه‌های فرهنگی و سیاسی و دینی و تاریخی‌اش در ایران، در مورد «برخی» بازیگران ایرانی، نه تنها زیبایی‌های پنهان‌شان را نمی‌پوشاند که، انگار به «بعضی»‌ها زیبایی پنهانی هم می‌دهد. یا درست‌تر بگویم، نازیبایی‌شان را گم می‌کند. قصدم اصلاً ورود به بحث حجاب و تحلیل در این باره نیست؛ خیلی ساده این که، تصورم از زیبایی این بازیگران به هم ریخت، همین. درست برعکس مثلاً بازیگر خوش‌سیمایی چون ژولیت بینوش، که همیشه او را بی‌روسری دیده بودیم، و وقتی هم که به ایران آمد و روسری بر سر گذاشت، هم‌چنان زیبا می‌نمود!

پیوندها:
:: چرا گلشیفته سوّمین گزینه را انتخاب کرد؟ [ایمایان]
:: سخنی با کامنت‌گذارانِ پای این یادداشت [مریم نبوی‌نژاد]
:: برخورد از نوع سوم [زنانه‌ها]
:: گلشیفته به راز یا به فاش؟ [محمدعلی مؤمنی]
:: فضای باز و بازتر [کافه داستان]
:: حضور باوقار گلشیفته [عباس معروفی]
:: قصه فقط روسری ست؟ [ملکوت]

۱ـ می‌گویند، چند سال پیش که یکی از بانک‌ها یک بنز ۲۰۰ میلیون تومانی جایزه می‌داد، بنده‌‌خدایی رفت و دخیل بست و ضجه زد که صاحبِ کرامت بنز را نصیبِ او کند. از فرطِ ضجه مویه‌ی بسیار از حال رفت و به خواب شد. صاحب کرامت را دید که عصبانی ست و می‌گوید: آخر، پدرآمرزیده، اول برو در این بانکی که می‌گویی حساب باز کن، بعد بیا این‌جا آویزان گردنِ من شو!

۲ـ تصادفی، وبلاگ برادر حاج‌آقا فرج‌الله سلحشور را دیدم و به مطلبی رسیدم با تیتر «سینمای ایده‌آل». حضرتِ ایشان آیین‌نامه‌ای را در ۳۰ بند تنظیم فرموده‌اند که باید برای ساخت فیلم‌ها و سریال‌های مذهبی به آن‌ها توجه خاص کرد. به فرموده‌ی ایشان، «اگر این موارد در یک سریال مذهبی رعایت گردد بی‌شک عنایات الهی هم شامل حال این گروه شده و اثری مورد تأیید خداوند و بنده‌های او ساخته خواهد شد. در غیر این صورت توقع اثری مثبت و تأثیرگذار توقعی بی‌جاست.» اگر خدای ناکرده حوصله ندارید، همه را بخوانید، برخی از‌ آن‌ها را در این‌جا می‌آورم و با اجازه‌ی ایشان، بندی هم در پایان به آن اضافه می‌کنم؛ باشد که قبول درگاه حق قرار گیرد و جملگی رستگار شویم.

ـ تهیه‌کننده و کارگردان باید معتقد به مذهب باشند و از شعور و شناخت معقول و مقبول بهره‌مند باشند تا در گروه نسبت به مسئولین، ایجاد باور و اعتماد کنند. گروهی که نویسنده و کارگردان و تهیه‌کننده را باور نداشته باشند از او اطاعت نخواهند کرد.

ـ باید عوامل اصلی گروه مثل: مدیر تولید. مدیر تدارکات. دستیار اول کارگردان. منشی صحنه. مشاور کارگردان. مدیر فیلمبرداری. طراح صحنه و لباس. مدیر هنری. برنامه‌ریز و صدابردار و عکاس و غیره... انسان‌های مذهبی و معتقد باشند.

ـ انتخاب بازیگران از میان کسانی باشد که اگر عامل و معتقد به مذهب نیستند لااقل با مذهب بیگانه نباشند و به فساد و گناه اشتهار نداشته باشند.

ـ شئونات مذهبی اعم از حجاب، اخلاق، ادب، احترام و عدم اختلاط زن و مرد باید رعایت گردد. با متخلفین بعد از تذکر برخورد شود.

ـ برگزاری نماز جماعت و داشتن روحانی و نماز اول وقت از واجبات و مایۀ دمیدن روحیۀ مذهبی در گروه و جلب عنایات الهی است.

ـ خواندن قرآن و دعا در آغاز فیلمبرداری و داشتن وضو تأثیر بسیاری در ایجاد فضاهای سالم و مذهبی دارد. و در روحیۀ گروه و ایجاد فضای سالم مؤثر می‌باشد.

ـ ایجاد باور و اعتماد و اعتقاد نسبت به سریال در بین افراد گروه. با برشمردن جنبه‌های مثبت و ویژگی‌های سازندۀ آثار قرآنی و مذهبی و تذکر خیر و برکت مادی و معنوی اینگونه آثار.

بند پیشنهادی من برای تکمیل این آیین‌نامه:
ـ نویسنده و کارگردانِ گروه باید به قصد قربت هم که شده، اندکی نویسندگی و کارگردانی بداند. همان «اندکی» کفایت می‌کند.

۳ـ کاش حضرتِ ایشان، روزی هم ماجرای آویزان شدن برای صدور مجوز ساخت سریال شش میلیاردی «یوسف پیامبر» در کنار سجاده‌ی نماز را که نخست به نام شخص دیگری بود، برای همگان تعریف کنند تا قدر و منزلتِ قدسی آن آشکارتر شود. 

محمدحسن شهسواریمریم مهتدی: بسیاری از مخاطبان ادبیات و حتا منتقدان ادبی معتقدند کارگاه‌های داستان‌نویسی، کلاس‌هایی بی‌فایده‌اند و نتیجه‌‌ی احتمالی‌‌شان، نه تربیت داستان‌نویسان جدید، که تئوریزه کردنِ خلاقیت است... و حتا برخی از این مخالفان، هر گونه خروجیِ کارگاه‌های داستان‌نویسی را بی‌محتوا و بی‌ارزش می‌دانند و معتقدند، کسانی که از کارگاه‌های داستان‌نویسی بیرون می‌آیند، به جای نویسنده شدن، فقط توهم نویسندگی دارند... درست در بحبوحه‌ی این بحث‌ها که در مطبوعات و محافل ادبی همواره مشتری دارد، نشر چشمه با سه رمان‌نویس جدید برای انتشار رمان‌های‌شان قرارداد بسته است که هر سه نویسنده، در کارگاهِ رمان‌نویسیِ محمدحسن شهسواری نوشتن رمان‌شان را آغاز کردند و در پایانِ همان کارگاه هم آن ‌را به پایان رساندند. این‌که چه‌طور این اتفاق افتاده و کارگاه رمانِ شهسواری در شهر کتاب مرکزی چه فرایندی طی کرده تا به این برایندِ خوب رسیده، موضوع گزارش‌ـ‌گفت‌وگویی ست که می‌خوانید. [متن کامل در پنجره‌ی پشتی]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.