خوابگرد قدیم

سایت نوروز خبر داده که متأسفانه جواد ماه‌زاده را بازداشت کرده‌اند. ماه‌زاده روزنامه‌نگار، منتقد ادبی و داستان‌نویس است. نوروز نوشته: او را صبح دیروز، هنگامی که می‌خواسته به محل کارش برود، با حکم دادستانی انقلاب بازداشت کرده‌اند، بعد از ظهر او را برگردانده‌اند و پس از بازرسی خانه در حضور خودش، مجدداً او را همراهِ کامپیوترش برده‌اند.

ماه‌زاده پارسال رمان خواندنی «خنده را از من بگیر» را در نشر «هیلا» منتشر کرد که رمانی ست در باره‌ی فضای جنگ و موشک‌باران دهه‌ی شست از نگاه یک نوجوان. این کتاب هم‌اکنون در ردیف کتاب‌هایی ست که در جوایز ادبی غیردولتی موضوع داوری ست. تازه‌ترین یادداشت او در روزنامه‌ها هم یادداشتی ست با تیتر «نگرانى از حذف هنرمندان متعهد معترض » که دیروز در روزنامه‌ی «حیات نو» منتشر شد. او در این یادداشت انتقادی، این نقل قول را هم آورده بود که: هنرمندان نيستند که وارد سياست شده‌اند، اين سياست است که وارد زندگى آن‌ها شده است!

مهر: هفته‌ی گذشته در جدیدترین اخبار رسمی اعلام شده از این جایزه گفته شد این مراسم جمعه اول آبان، در پردیس فرهنگی شهید سلیمانی واقع در یافت‌آباد برگزار می‌‌شود، ولی صبح امروز بار دیگر دبیرخانه‌ی این جایزه اعلام کرد که مراسم در این تاریخ نیز برگزار نمی‌شود. به گفته‌ی مدیا کاشیگر، دبیر جایزه‌ی غیردولتی «روز روزگاری»، این تعویق به دلیل مشکلات فنی مکانِ برگزاری ‌ست و این مراسم احتمالاً در دی ماه برگزار خواهد شد.

پانوشت
:  خدایا، شر همه‌ی مشکلات فنی را از سر این مملکت کم کن!

مراسم پایانی جایزه‌ی غیردولتی «روزی روزگاری» عصر روز جمعه یکم آبان‌ماه از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۹ در پردیس فرهنگی شهید سلیمانی یافت‌آباد برگزار خواهد شد. جایزه‌ی امسال «روزی روزگاری» به زنده‌یاد رضا سیدحسینی اهدا شده است و در این مراسم، فیلم مستندِ افشین علیزاده درباره‌ی این نویسنده، مترجم و منتقد ادبی فقید پخش خواهد شد. در کنار بخش رقابتی جایزه، از مشیت علایی به پاس تلاش در حوزه‌ی نقد ادبی، ابراهیم حقیقی به خاطر فعالیت در حوزه‌ی طراحی جلد کتاب و رضا قیصریه به دلیل فعالیت توأمان در حوزه‌ی آفرینش ادبی و ترجمه تقدیر خواهد شد و عنایت سمیعی، بابک احمدی و محمدحسن شهسواری در باره‌ی ایشان سخنرانی خواهند کرد.

پردیس فرهنگی شهید سلیمانی در یافت‌آباد، میدان الغدیر، بلوار الغدیر، میدان جانبازان واقع شده است و به گفته‌ی سعید طباطبایی، پیش از شروع مراسم، اتوبوس‌هایی در میدان انقلاب، خانه‌ی هنرمندان و روبه‌روی کوی دانشگاه تهران برای انتقال عموم علاقمندان به محل برگزاری آماده خواهد بود.

پی‌نوشت: امیدوارم آقایان بالاسری که چهار ماه است از رنگ سبز بدشان می‌آید، این‌بار دیگر تحمل کنند تا این جایزه با این همه تأخیر برگزار شود و از دهن نیفتد!

سال گذشته، در ادامـه‌ی روندی که چندسالی ست شاهد آن هستیم، کم و کیف آثار داستانی ایرانی به دلیل خیل آثار مانده در ممیزی و نیز افت ارزش‌های ادبی برخی از آثار مجوزیافته به دلیل «حک و اصلاحات» و حذف و تغییرات بی امان و نیز خودداری برخی از نویسندگان از ارائـه‌ی آثار خود به ارشاد به جایی رسید که داوران‌مان از انتخاب کتاب برتر از میان نامزدها سر باز زدند؛ در مراسم دو دورۀ پیشتر از آن نیز دست اندرکاران جایزه و بنیاد گلشیری نگرانی خود را از بابت زیانباری این روند برای ادبیات معاصر اعلام کرده بودند.

هیات مدیره‌ی بنیاد، در پی بررسی روندهای پیشین جایزه، در آخرین نشست خود تصمیم گرفت که تا پیش از پایان سال در حوزه‌ی مجموعه‌داستان و مجموعه‌داستان اول برترین آثار منتشرشده در سال ۸۷ را اعلام کند و، به این صورت که در سال ۸۹ برترین رمان‌های منتشرشده در سال‌های ۸۷ و ۸۸ و در سال ۹۰ برترین مجموعه‌داستان‌های منتشرشده در سال‌های ۸۸ و ۸۹ را معرفی کند و به همین ترتیب، تا زمانی که شرایط شکلی طبیعی‌تر به خود بگیرد و تعداد آثاری که بدون خدشه‌دار شدن مجوز نشر می‌گیرند به اندازه‌ای باشد که بتوان جایزه را چون هشت دوره‌ی پیشین به صورت سالانه و در هر دو حوزه‌ی رمان و مجموعه‌داستان برگزار کرد و رقابت در حد معقول امکان‌پذیر باشد.

در این دوره بنیاد، به عوض نظرخواهی وسیع در مرحلـه‌ی اول برای تعیین نامزدها، به دلیل ناخوانده ماندن بسیاری از کتاب‌های این دوره، روندی که در دو سال گذشته سیری فزاینده داشته است، کتاب‌ها را در حد امکان تهیه کرده و به ده ارزیاب داده است تا به کتاب‌ها امتیاز دهند و با جمع‌آوری امتیازها نامزدهای مجموعه داستان های منتشر شده در سال ۸۷ معین شوند و سپس کار داوری نهایی آغاز شود.

از ناشران و نویسندگانی که مایل‌اند در این امر بنیاد را که امکاناتش محدود است یاری دهند و تاکنون کتاب‌هایشان را به بنیاد نرسانده‌اند درخواست می‌کنیم پنج نسخه از مجموعه‌داستان‌های منتشرشده در سال ۸۷ خود را به انتشارات نیلوفر در خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه برسانند تا کتابی از قلم نیفتد.

همچنین بنیاد به زودی بررسی رمان‌های منتشرشده در سال‌های ۸۷ و ۸۸ را آغاز و از ارسال این آثار برای بنیاد نیز استقبال می‌کند. از همه ممنون‌ایم که با ارسال آثار منتشرشده‌ی خود در طی سال ما را یاری می‌دهند تا این جایزه به کار خود در این شرایط دشوار ادامه دهد. [صفحه‌ی ویژه‌ی دوره‌ي نهم جایزه‌ی گلشیری]

گفت‌وگو با مجتبا پورمحسن
این گفت‌وگو قرار بوده در جایی دیگر منتشر شود. نشد. این‌جا بخوانیدش.

مریم مهتدی: از مجتبا پورمحسن که خیلی‌ها به عنوان روزنامه‌نگار می‌شناسندش،  تقریباً هم‌زمان چهار کتاب در بازار منتشر شد. دو ترجمه، یک مجموعه‌شعر و یک رمان. برای من به عنوان روزنامه‌نگار، کار سختی ست که با مترجم دفتر شعر کارور، مترجم مقاله‌های وونه‌گات، شاعر «تانگوی تک‌نفره» و نویسنده‌ی رمان «بهار ۶۳» یک‌جا گفت‌وگو کنم وقتی همه‌شان یک‌نفر هستند! این همزمانی که گمان می‌کنم ازپیش برنامه‌ریزی‌شده هم نبوده، برای شما خوشایند بود؟ [متن کامل مصاحبه]

دیده‌اید یک واژه وقتی زیاد لقلقه‌ی زبان می‌شود، از مفهوم و معنا می‌افتد؟ چه رسد به دستمالی کردن آن در سخنرانی‌ها و نطق‌ها و بیانیه‌ها و مصاحبه‌های دولتی. «عدالت» یکی از همین واژه‌هاست.  تا وقتی که این واژه را به پوچی مطلق نرسانده‌اند، «یکی» از مفاهیم تاریخی‌اش را نقل می‌کنم از روضة‌الانوار خواجوی کرمانی، در لباس حکایتی تاریخی. واژه شاید از معنا تهی شود، ولی خودِ معنا اغلب از دست نمی‌رود، تا وقتی انسان هست، جامعه هست، و تاریخ هست؛ به‌خصوص وقتی این واژه «عدالت» باشد!

آورده‌اند كه پادشاهی از عالمی سؤال كرد كه سبب عدل نوشیروان چه بود؟ گفت: انوشیروان گفته است كه مرا یك نظر عبرت بیدار كرد. روزی در اوایل جوانی به شكار رفته بودم و بر هر طرف سواران می‌تاختند. ناگاه پیاده‌ای سنگی بینداخت و پای سگی بشكست و گامی چند برفت. اسبی لگدی بر آن پیاده زد و پایش بشكست. پاره‌ای راه براندم، ناگاه پای آن اسب به سوراخی فرو شد و بشكست. من به خود باز آمدم و گفتم: «دیدی كه چه كردند و چه دیدند؟  هر كه آن كند كه نباید، آن بیند كه نخواهد.»

آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت  ـ حافظ ـ

علی شروقی
: رخدادهایی هستند که تاریخ را به پیش و پس از خود تقسیم می‌کنند. مقاومت در برابر چنین رخدادهایی، خود را به ندیدن زدن و بی‌اعتنا از کنارشان گذشتن و سعی در القای این باور به خود و دیگران که «این نیز بگذرد و امر مهم و قابل اعتنا در جای دیگری (کسی هیچ وقت نمی‌گوید دقیقاً کجا) قرار دارد»، در نهایت به خودفریبی و واقعیت‌گریزی و ارائه‌ی تحلیل‌های غلط و ماندن در تونل زمان می‌انجامد. چنین رخدادهایی را حتا نمی‌توان به صرف شباهت ظاهری‌شان با آنچه در گذشته روی داده تحلیل کرد و آن‌ها را به عیار گذشته سنجید و آینده‌شان را بر آن اساس پیش‌بینی کرد، چرا که رخدادهای مهم و تعیین‌کننده، مختصات خاص خود را دارند و قابل ارجاع به پیش از خود نیستند. رخداد هر عصر حتا وقتی می‌خواهد حضور خود را با نمادهای از پیش موجود اعلام کند، اول معنای جاافتاده در آن نمادها را از بنیان دگرگون می‌کند به نحوی که در لحظه‌های خاص تاریخی، نمادها همه از معناهایی که پیش از این القا می‌کردند تهی می‌شوند. در پرتو چنین رخدادها و لحظه‌هایی ست که همه چیز از جمله ادبیات و شکل‌های ادبی در معرض تحولی بنیادین و گسست از گذشته قرار می‌گیرند. گویی همه چیز از صفر آغاز شده است.

بدون شک آن‌چه در این چند ماه رخ داده است، فارغ از این‌که در آینده به چه بینجامد، رخدادی ست از این دست که نمی‌توان نادیده‌اش گرفت و «آسوده بر کنار چو پرگار» شد، چرا که «دوران، عاقبت همه را در میان» خواهد گرفت. ادبیات امروز ایران در این لحظه بر گسلی بزرگ ایستاده است و نویسنده‌ی این عصر ناگزیر است از روشن کردن تکلیف خود با این لحظه و پس و پیش آن. نویسنده‌ای که آن‌چه را در این مدت رخ داده است نبیند، از همین لحظه محکوم است به نادیده انگاشته شدن. چنان‌که اکنون روزنامه‌ها هم در معرض چنین تعیین تکلیفی قرار گرفته‌اند.

سال‌ها بود که ندیده بودم مردم برای خواندن تیترهای روزنامه‌ها جلوی دکه‌های روزنامه‌فروشی صف بکشند. کنار این صف که بایستی، می‌بینی خیل تیترخوانان هر روزه، چه‌طور تکلیف خود را با روزنامه‌های خنثا که اموری غیر از سیاست را در اولویت گذاشته و آن‌ها را تیتر اول خود کرده‌اند، معلوم می‌کنند. چنین روزنامه‌هایی به حکم نانوشته‌ی روزنامه‌خوان‌ها که این روزها تعدادشان بیشتر شده، از دایره بیرون و در نهایت زیر روزنامه‌های دیگر مدفون می‌شوند. وقایع این چند ماه، روزنامه‌نگاران را نیز به دو دسته تقسیم کرده است. یک دسته  آن‌ها که به قول اخوان «راه نوش و راحت و شادی» برگزیده و کارمندانه در کنج عافیت تحریریه‌ی روزنامه‌های خنثا قلم می‌زنند و دسته‌ی دیگر  آن‌ها که در مواجهه با دشواری نوشتن در روزنامه‌ها، به رسانه‌هایی غیررسمی نظیر وبلاگ‌ها و سایت‌های اینترنتی کوچ کرده‌اند. در این روزها دیدیم که چه‌طور چنین فضاهایی در کنار گوشی‌های موبایل و هر چه از این دست، از کارکردهای بیشتر خاله‌زنکیِ پیشین خود تهی و کارکردی عمیقاً سیاسی پیدا کردند.

اکنون ادبیات نیز بر سر این دو راهی قرار گرفته است. چنین ادعایی شاید این سوء تفاهم را القا کند که ادبیات سیاسی یعنی این که باید تا دیر نشده به نوشتن آثاری در باره‌ی حوادث این چند ماه اقدام کرد. البته این فی‌نفسه ایرادی ندارد اگر به همین ختم نشود و به گسستی جدی‌تر بینجامد که همان گسست در فرم و ساختار و زبان است، چرا که عصر جدید فرم‌های خود را نیز به همراه می‌آورد و وظیفه‌ی نویسنده‌ی این عصر، نه فقط ارائه‌ی مستنداتی از آنچه اتفاق افتاده که ثبت روح این زمانه و جریان‌های اصلی پیش‌برنده و گرایش‌های متضادِ برآمده از دل این دوران و کشف ساخت‌های برسازنده‌ی این گرایش‌ها و نشان دادن چهره‌ی حقیقی روزگار خود و آدم‌های این روزگار و همچنین ثبت افق‌های در پیش رو ست، و این میسر نیست جز با کشف فرم و زبان و ساختار همخوان با آنچه تاریخ یک عصر را دچار گسست کرده است.

در تمام رمان‌های بزرگ، تاریخ نه فقط در محتوا که بیش از آن در فرم، زبان و ساختار اثر ثبت شده است و این  حاصل درک شهودی نویسنده از روح زمانه است که فارغ از هر نوع ارزش‌گذاری، متفاوت است با درک تاریخ‌نویس یا روزنامه‌نگار. درک نویسنده از تاریخ و سیاست در زبان او متجلی می‌شود و در شکل روایت و نحوه‌ی بازگفتن ماجرا و نمادهایی که برای این بازگفتن خلق می‌کند. در «جنگ و صلح » تولستوی، بناپارت نه فقط به عنوان  یک شخصیت تاریخی که به صورت روحی که حاکم بر بخشی از ساختار رمان حاکم است، حضور دارد و همین خصلت است که «جنگ و صلح» را از رویارویی دو کشور به رویارویی روح روسی و روح فرانسوی و گاه حضور یکی در حریم دیگری بدل می‌کند.

«بناپارت» نه فقط در میدان جنگ و صحنه‌های تاریخی رمان به عنوان یک چهره‌ی تاریخی بلکه در خصوصی‌ترین لحظه‌های زندگی شخصیت‌های رمان نیز در شکل‌هایی دیگر حضور دارد. مثل لحظه‌ای که ناتاشا به دیدار پدر و خواهر نامزدش می‌رود. در این صحنه حضور ندیمه‌ی فرانسوی، بین ناتاشا و خواهر نامزدش، نمی‌گذارد عروس و خواهرشوهر آینده با فراغ بال و احساس امنیت با هم گفت‌وگو کنند و دست آخر به دلیل حضور مزاحم زن فرانسوی، فضایی پر از سوء تفاهم به وجود می‌آید که آن دو را به جای نزدیکی، بیش‌تر با هم دشمن می‌کند. حضور مادموازل «بوری ین» در این صحنه شکل دیگری ست از حضور اشغال‌گر  بناپارت به عنوان یک روح بیگانه و مهاجم فرانسوی. این صحنه از «جنگ و صلح»، یکی از درخشان‌ترین نمودهای حضور نمادین امر تاریخی و سیاسی در رمان است.

برای ثبت تاریخ در رمان باید شخصی‌ترین نمادها را با درکی تاریخی و سیاسی به عمومی‌ترین وقایع پیوند داد. نویسنده‌ی ایرانی امروز باید برای خلق ادبیات عصر خود، این نقاط اتصال امر فردی به امر عمومی را بیابد و این جز با دیدن آن‌چه در حال رخ دادن است و چشم نبستن بر آن میسر نخواهد بود. نویسنده‌ای که به جای روبه‌رو شدن با این لحظه‌ی تاریخی، به آن پشت کند محکوم خواهد بود به عقب نشستن و پیوستن به انبوه آثار فراموش‌شده‌ای که نویسندگان‌شان گاه به بهانه‌ی دفاع از ادبیّت متن و نیالودن ادبیات به سیاست، چشم بر آنچه می‌گذرد بسته‌اند. لحظه‌ی کنونی لحظه‌ای ست که بدون شک خطی قاطع بین ادبیات پیشرو و ادبیات ارتجاعی رسم کرده است.

نوید افقه (موزیسین و نوازنده) و ندا کاوسی‌فر (نویسنده) که در تظاهرات روز قدس در شهر شیراز بازداشت شده بودند، آزاد شدند. ندا کاوسی‌فر در پایان ایمیلی که برایم فرستاده، چنین نوشته است: من و همسرم نوید افقه، در روز جمعه بیست‌و‌هفتم شهریور بازداشت شدیم، اما به شکر خدا و تلاش تمامی هنرمندان شهرمان و هم‌چنین تمامی دوستان عزیز، آقای افقه یک روز پس از دستگیری و من بعد از گذشت پنج روز آزاد شدیم.
به امید ایرانی سربلند و آزاد




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.