خوابگرد قدیم
اظهـار عجـز پیـش ستـمگر روا مـدار
اشکِ کباب باعثِ طغیان آتش است!

هفته‌ی کتاب‌های ممنوع تمام شد، اما کتاب‌های ممنوع بسیار اند و سانسور دولتی پابرجا ست.  آذردخت بهرامی، نویسنده‌ای که داستان‌هاش را دوست می‌دارم، رمانی ۳۵۰ صفحه‌ای دارد به نام «سوتیکده‌ی سعادت» که هشت سال نوشتن آن زمان برده و دو سال هم معطل مجوز شد و بعد از چند بار بررسی، عاقبت در عین ناباوری نویسنده ممنوع‌ازچاپ اعلام شد.

۹ سال پیش داستان «شب‌های چهارشنبه»ی او را که در جایزه‌ی بهرام صادقی برگزیده شد، در سایت این جایزه منتشر کردم و چندی بعد هم داستان «قله»ی او را در کتابخانه‌ی خوابگرد. فراخوانِ هفته‌ی کتاب‌های ممنوع برای او هم انگیزه شد تا بخشی از رمان ممنوع خودش را فرستاده تا همگی بخوانیم و لابدّ آفرین بگوییم به وزارت ارشاد که چه ساده ثمره‌ی سال‌ها عرق‌ریزی روح یک نویسنده را به باد می‌دهد و خوانندگان را نیز از لذتِ مطالعه‌ی آزادِ این دست کتاب‌ها محروم می‌کند!

به بهرامی پیشنهاد کرده‌ام به فکر انتشار اینترنتی این رمان باشد و حالا که ارشادی‌ها از خر شیطان‌شان پیاده نمی‌شوند، دستِ‌کم خودش پیاده شود، اما هنوز دودل است! به هر روی، فصلی از رمان «سوتیکده‌ی سعادت» را بخوانید:


سوتیکده‌ی سعادت
لاستیک فرسوده... عرض کنم خدمت‌تان، پاپاجانِ من مدیریت یک آژانس حمل بار، به اضافه‌ی ریاست فدراسیون اصناف رانندگان ترانزیت و هفت ـ هشت ـ ده تا هندوانه‌ی دیگر را با یک دستش حمل می‌کند. این جوری نگاهش نکنید که ذلیلِ زن جماعت ـ از هر نوع و دسته و تیره و نژادش ـ است، برای خودش کیا و بیایی دارد. غیر از کانتینرها و هیجده‌چرخ‌ها و کامیون‌هایش، سه چهار تایی «وولووی اف.هاش. دوازده» دارد، ده پانزده ‌تا هم ماموت یخچالی دارد و اگر راستش را بخواهید، وقتی آب می‌خورد، سیبک گلویش بالا و پایین می‌رود و من بدجوری عاشق آن اَپِلَش هستم! یک نیروهای ماورای آدمیزادی هم دارد، که به مُهره‌ی مار می‌گوید «برو واشر!»؛‌ منظورم از آن نیروهاست که می‌گویند هر کس داشته باشد، می‌تواند «آنجلینا» و «جنیفر» و «زِتا» و «نیکول» و بقیه‌ی بَر و بچز را یکجا در هوا پودر کند!!! مارک مهره‌ی مارَش هم Dual Bios است... [متن کامل]


مجموعه داستان عطیه جوادی رادتوضیح
: عطیه جوادی راد، بانوی داستان‌نویس کاشانی ست که نخستین مجموعه‌ی او با نام «حالا یک کلاه آفتابی قرمز دارم» بعد از سه سال علافی در وزارت ارشاد و دفتر نشر، پارسال منتشر شد. یکی از بهترین داستان‌های این کتاب، همین داستان «خواب‌ها» بود که یک‌جا از کتاب حذف شد. داستانی که مضمون آن در ادبیات داستانی ما، به خاطر سانسور دولتی، خیلی کم طرح و روایت شده و این یکی، به قلم نویسنده‌ای ست که تجربه‌ی زیسته‌اش به فرهنگ عمومی عامه‌ی مردم ایران بسیار نزدیک است. این داستان، یک ماده‌داستانِ ممنوع است که، در آخِرین روز هفته‌ی کتاب‌های ممنوع، با اجازه‌ی نویسنده  و بی‌ویرایش، تقدیمش می‌کنیم به همه‌ی بانوانِ شاعر و داستان‌نویس که فشار سانسور را دوچندان بر شانه‌ها حس می‌کنند، اما هم‌چنان ایستاده‌اند.


داستان کوتاه «خواب‌ها» ـ نوشته‌ی عطیه جوادی راد
می‌دانم خجالت ندارد. ولی باز از خواب که می‌پرم  زود خودم را جمع‌و‌جور می‌کنم و سمت حمام می‌روم. حتا به تنم اجازه نمی‌دهم در گرمای دلچسب رخت‌خواب غلت بخورد و ته‌مانده‌های لذت ناتمام لای تار و پودش ته‌نشین شود. دلم شور می‌زند. لباس خواب بلند را درمی‌آورم. آب ولرم که روی تنم می‌پاشد، دلواپسی‌ام سرخوشی می‌شود و همه‌ی هراس و زشتی خوابم را با خودش به چاهک حمام می‌برد... [ادامه]

سانسوربازیِ پرویز جاهد


این یادداشت کوتاه را به درخواست دوست عزیز رضا شکراللهی (صاحب خوابگرد) به مناسبت هفته‌ی کتاب‌های ممنوع نوشتم، هرچند این نوشته مستقیماً ربطی به کتاب‌های ممیزی‌شده ندارد و حکایت ممنوعیت نشریه‌ای ادبی و هنری به نام «کلمه» در سال‌های دهه‌ی هفتاد است.


روزگاری در سال‌های اوایل دهه هفتاد، همراه با جمعی از اهل قلم در دفتر دانشنامه‌ی ادب فارسی که با حمایت احمد مسجدجامعی و زیر نظر معلم نازنین ام حسن انوشه، مترجم متون تاریخی و پژوهش‌گر، منتشر می‌شد، کار می‌کردم.

آقای  مسجدجامعی آن زمان معاون فرهنگی وزارت ارشاد بود و هنوز خود به مصدر وزارت گمارده نشده بود. مجله‌ای هم منتشر می‌کرد به نام «کلمه» که ویژه‌ی ادبیات، فرهنگ و هنر بود و سردبیری آن را مرتضی رضوان‌فر به عهده داشت. آقای انوشه هم مرا برای همکاری به آقای مسجدجامعی معرفی کرد. «کلمه»، نشریه ای بسیار وزین و پرمحتوی بود و نویسندگان و محققان برجسته‌ای چون کامران فانی، بهاءالدین خرمشاهی، ابراهیم اقلیدی و خیلی‌های دیگر در آن قلم می‌زدند. اما «کلمه» با این که نشریه‌ای دولتی و متعلق به وزارت ارشاد بود، جز ۱۰ شماره دوام نیاورد و جلو انتشار آن گرفته شد. علت آن هم به گفته‌ی آقای مسجد جامعی، مقاله‌ای از من بود با نام «ادبیات فارسی و سینما» که در آن به مرور فشرده‌ی اقتباس‌های ادبی در سینمای ایران پرداخته بودم و با عکس بزرگِ سیاه و سفیدی از بهروز وثوقی در فیلم «خاک» مسعود کیمیایی که اقتباسی از داستان «آوسنه باباسبحان» محمود دولت‌آبادی بود، تزئین شده بود.

بعد از چاپ این مقاله بود که سیل اعتراض‌های کتبی و شفاهی به دفتر مجله‌ی «کلمه» سرازیر شد و روزنامه‌ها و نیروهایی که به اصطلاح خود را قیم فرهنگ و مطبوعات کشور و «پاسدار خون شهدا» و «ارزش‌های نظام مقدس» می‌دانستند، شمشیرها را تیز کرده و به جان من و مجله‌ی کلمه افتادند.

روزنامه‌ی جمهوری اسلامی در مطلبی با عنوان «تهاجم فرهنگی را جدی بگیرید» به قلم ه‌ـ‌ع در این باره نوشت: "نشریه‌ی «کلمه» مبادرت به چاپ تصویر دو صفحه‌ای از بهروز وثوقی در ذیل مقاله‌ی (ادبیات فارسی و سینما) نوشته‌ی پرویز جاهد کرده است. نویسنده در این مقاله، به بهانه‌ی فیلم «شب قوزی» از فرخ غفاری یاد می‌کند و فیلم او را درخور توجه می‌داند. هم‌چنین نویسنده از هوشنگ گلشیری به خاطر کتاب «شازده احتجاب» تجلیل می‌کند. کاری به اصل مقاله که در ستون هنر مجله آمده است نداریم، اما می‌خواهم بپرسم چاپ عکس بهروز وثوقی یکی از بدنام‌ترین چهره‌های سینمایی دوره‌ی طاغوت که هم اکنون فراری است چه معنا دارد و یا این که از فرخ غفاری که مدتی مسئول برگزاری جشن هنر شیراز و یا زمانی مسئول رادیو و تلویزیون دوره‌ی طاغوت بود، چه پیامی دارد. کتاب «شازده احتجاب» نیز برخلاف تمجید و تحلیل نویسنده، یک اثر ضد اخلاقی است که چیزی جز استفراغ نویسندگان آثار سکسی و مبتذل غرب نیست."

نشریه‌ی یالثارات نیز در نوشته‌ای با عنوان تأملی در باب «کلمه»، با «ضد انقلاب» و «ضد اخلاق» خواندن بهروز وثوقی، فرخ غفاری و هوشنگ گلشیری، به انتقاد از احمد مسجدجامعی، به خاطر انتشار این مقاله پرداخت و نوشت: « کتاب شازده احتجاب (برخلاف تمجید و تحسین نویسنده‌ی مقاله) به عنوان یک اثر ضد اخلاقی که در آن عشق‌بازی‌های نامشروع و بی حد و حساب و اوباش‌گری ترویج می‌شود و چیزی به جز استفراغ نویسندگان آثار سکسی و مبتذل غرب نیست که نویسنده مجدد آن را نشخوار نموده است. قابل ذکر است که گلشیری هم اکنون در نشریات وابسته‌ی داخلی، رمان‌های ضد اخلاق می‌نویسد...»

نشریه‌ی کیهان هوایی نیز در یادداشتی با عنوان «لیست سیاه ابتذال» به نشریه‌ی کلمه حمله کرد و چنین نوشت:

"نشریه‌ی کلمه که مدیر مسئول آن معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است در شماره‌ی ۹ و ۱۰ سال ۱۳۷۲ خود اقدام به درج مقاله‌ای تحت عنوان «ادبیات فارسی و سینما» کرد... نویسنده‌ی مقاله به کرات از افرادی که در ابتذال سینمای قبل از انقلاب سهم اساسی داشته‌اند نام برده و بدون اشاره به درجه‌ی ابتذال تعدادی از فیلم‌ها به تعریف و تمجید برخی از آن‌ها نیز پرداخته است... روشن است که پرداختن این قبیل افراد معلوم‌الحال به ادبیات در سینما نه به خاطر بهره‌گیری از عمق و محتوای فلسفی و عرفانی قصه‌ها بلکه به دلیل استفاده‌ی سوء از  قالب عشقی آن‌ها و همراه کردن آن‌ها با رقص و پایکوبی و موسیقی کاباره‌ای و سکس و... در نهایت ایجاد اثری انحرافی با عنوان پرطمطراق اقتباس ادبی است. آقای پرویز جاهد در ارزیابی چندخطی خود از فیلم‌های سال ۱۳۵۷ به بعد فقط به یک فیلم آن هم به طور تلویحی اشاره می‌کنند و به این ترتیب می‌کوشد این نظریه را القاء کند که در سینمای بعد از انقلاب به ادبیات بی‌توجهی شده است."

روشن است که در جامعه‌ی امروز ایران، کم‌ترین مجازات برای نشریه‌ای که متهم به درج مقاله‌ای در تمجید از عناصر «معلوم‌الحال»، «ضد اخلاق» و «ضد انقلاب» است، تعطیلی و توقیف آن نشریه برای همیشه است، هرچند آن نشریه متعلق به خود دولت باشد. و این بود سرنوشت مجله‌ای به نام «کلمه» که قربانی سانسور گروه‌های فشار شد و از صحنه‌ی روزگار محو گردید.

تیتر از خوابگرد است.

از صائب است این بیت:

روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان
بختِ سیاهِ اهل هنر سبز می‌شود!

انگار آسمان، نه فقط همه جا که، در همه‌ی زمان‌ها همین رنگ است.

"آیندگان از خود خواهند پرسید: چه شد پس از آن که روشنای صبح یک بار بردمیده بود، ما دیگربار مجبور شدیم در ظلمت، روزگار بگذرانیم؟"
ـ از کتاب «وجدان بیدار» نوشته‌ی اشتفان تسوایگ، برگردانِ سیروس آرین‌پور


نهم تا پانزدهم مهرماه، هفته‌ی کتاب‌های ممنوع است. بیایید با سانسور بازی کنیم. از کتابخانه‌ی خود کتابی را که دیگر اجازه‌ی چاپ ندارد، بردارید و جمله‌ای دلخواه از آن را به اضافه‌ی نام کتاب و نویسنده یا مترجم آن برای دیگران بنویسید. این توضیح را هم زیر آن اضافه کنید تا دیگران هم در این بازی شرکت کنند. اگر هم خودتان نویسنده یا مترجم اید، می‌توانید در کنار این کار، مواردی از سانسور کتاب یا کتاب‌های‌تان را هم برای خوانندگان بنویسید.

پیشینه‌ی ماجرا
سانسوربازیچندی پیش در حاشیه‌ی انتقاد من از یک بازیِ کتابی‌فیس‌بوکی، مریم نبوی‌نژاد به هفته‌ی جهانی کتاب‌های ممنوع اشاره کرد که مناسبتِ خوبی ست برای درانداختن یک بازی با این موضوع. همان‌ زمان محمدحسن شهسواری یادداشتی نوشت در باره‌ی برخی از موارد کلی و جزئی سانسور دولتی در کتاب‌های خودش. پیشنهاد مریم و نوشته‌ی محمدحسن را حفظ و در هم کردم برای امروز تا در این چند روز هم بازی کنیم، هم سانسور را به بازی بگیریم!

یادداشتِ جذاب و البته تلخ شهسواری را در باره‌ی برخی بلاهای دولتی که بر سر آثارش آمده، در پنجره‌ی پشتی خوابگرد بخوانید.

برای شرکت در سانسوربازی لازم نیست حتماً وبلاگ داشته باشید؛ فیس‌بوک و گوگل‌پلاس هم جاهای خوبی برای این کار اند. اما اگر نویسنده یا مترجم‌ اید و وبلاگ ندارید، فضای خوابگرد در اختیار شما ست تا یادداشت‌تان را در آن منتشر کنم. اگر خواستید، حداکثر تا آخِر همین هفته برایم ایمیل کنید یا در همین‌جا کامنت بگذارید.

در باره‌ی خودِ «هفته‌ی کتاب‌های ممنوع» هم لازم است بنا به توضیحات مریم بگویم که این هفته‌ی خاص اغلب در امریکا و کانادا برگزار می‌شود، پیشینه‌ی سی‌ساله دارد و در آن با تکیه به اصل یکم قانون اساسی امریکا مبنی بر آزادی بیان، کتاب‌هایی که انتشارشان با مشکل و سانسور مواجه شده گرامی داشته می‌شود. سازمان عفو بین‌الملل هم هر سال از این مناسبت استفاده می‌کند و در باره‌ی کسانی که به خاطر کتاب‌ها و عقایدشان در جهان آزار دیده‌اند یا تحت پیگیرد قرار گرفته‌اند، اطلاع‌رسانی می‌کند. البته این مناسبت در خودِ امریکا بیش‌تر در موردِ کتاب‌هایی ست در باره‌ی مسائل جنسی و موارد مربوط به اقلیت‌های جنسی که با زبانِ اصطلاحاً غیربهداشتی نوشته شده‌اند و برای همین، زیر فشار بنیادهای خانواده و والدین محافظه‌کار (نه دولت) جلو انتشارشان گرفته می‌شود و از این نظر،‌ یعنی هم موضوع و هم ساز و کار سانسور، با دیگر جاهای دنیا و خصوصاً ایرانِ خودمان فرق دارد. در هر حال، مرگ بر امریکا، خصوصاً دلار!

شهر کتاب چهارمین دوره‌ی کارگاه رمان‌نویسی را با تدریس محمدحسن شهسواری برگزار می‌کند. این کارگاه در دو ترم ده جلسه‌ای برگزار می شود که ابتدا طی سه تا چهار جلسه، اهمیت مضمون در رمان و ارزش و علت در آن، شخصیت‌پردازی در رمانِ شخصیت‌محور و ارتباط آن با پلات، تئوری زبان در رمان و به کارگیری زبان «تقریر»، چرایی و چگونگی منحصر به فرد بودن صفات و قیود در رمان، تعریف در حرکت به جای تعریفِ حرکت، انواع کشمکش دراماتیک و به کارگیری آن در رمان و اهمیت و شیوه‌ی اعمال ریتم در رمان تدریس می‌شود. پس از آن، هنرجویان نگارش رمان خود را آغاز خواهند کرد که در صورت لزوم، این دوره ده جلسه‌ی دیگر ادامه خواهد داشت.

به دلیل محدودیت ظرفیت این دوره، افراد بر اساس تجربه و نوع کاری که ارائه خواهند داد، گزینش می‌شوند. این دوره‌ی آموزشی روزهای پنج‌شنبه ساعت ۱۰ تا ۱۲ صبح برگزار می‌شود. آغاز آن  یازدهم آبان ۹۱ است. علاقه‌مندانِ حضور در این دوره تا ۱۵ مهرماه فرصت دارند در ساعات اداری به مرکز فرهنگی شهرکتاب واقع در خیابان شهیدبهشتی، خیابان شهید احمدقصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم، مراجعه کنند. برای کسب اطلاعات بیش‌تر با شماره‌های ۸۸۷۲۳۳۱۶  و ۸۸۷۱۷۴۵۸ تماس بگیرید.




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.