خوابگرد قدیم
نمي دونم چرا حسن محمودي فكر كرد كه من بي انصافي درباره ي يادعلي را به او نسبت داده ام كه اين جور برآشفته...قاسمي مال شهر وبلاگ هاست ، باشد . دست همه ي دوستانش درد نكند و در برجسته بودن اثرش هم جاي هيچ حرفي نيست ، اما آيا همين موضوع كه كتاب يادعلي پخش نشده ، غير از حسن مورد توجه كس ديگري قرار گرفت؟
مگر همين ماها نبايد در حد توانايي مون اين خبر را پوشش بديم تا شايد چند تا آدم برند دم در كتابفروشي ها و سراغ احتمال پرسه و شوخي رو بگيرند ، و كتابي وجود نداشته باشه تا اون وقت حضرات كتابفروش سراغش رو از پخشي ها بگيرند و ..... وبالاخره كتاب پخش بشه؟
من منظورم فقط همين بود و بس...آيا باز هم اين حرف ناراحتي داره؟
شما نظر بدين و دلسوزي من و حسن رو قضاوت كنيد.
دوشنبه شب بعد از مراسم منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي درباره ي يعقوب يادعلي نوشتم كه تا به حال او همه ي زندگي اش را وقف اين كار كرده و فارغ از پيچ وخم روابط درست يا نادرست فضاي ادبي كشور در بيغوله اي به نام ياسوج ، سال هاست كه كار خودش را مي كند ...گويا حسن محمودي اين تعبير من رو جدي نگرفت، ولي انصافاغير از خود وبلاگ منتقدان و... وحسن هيج جاي ديگه نديدم كه اسمي از يقوب يادعلي ببرند . خورشيدخانم نشوني همه رو داده بود به جز يادعلي ، آزرم هم كه ارجاع داده بود به خورشيد خانم ، درخشان هم كه فقط اسم قاسمي رو نوشته بود وقس علي هذا....
با اين حساب من حق ندارم اين جوري درباره ي يادعلي و ديگران قضاوت كنم؟ كسي پرسيد اصلا اين پسره ي بي ريخت شهرستاني كيه كه تونسته به عنوان نويسنده ي برتر امسال اين مملكت معرفي بشه؟ يادعلي رو من از نزديك مي شناسم ، از دوران نوجووني. خودش اهل اين حرفا نيست و اتفاقا يكي از دلايل موفقيتش هم همينه و چه بي انصافيم ما جماعت پايتخت نشين و فرنگ نشين كه فقط بلديم قربون صدقه ي همديگه بريم...ناراحت نشيد...فقط اين رو بهتون بگم كه يادعلي الان نزديك 8 ساله كه تو يك تبعيد خود خواسته( انتخاب عمدي محل كار) و دور از رفقا و خانواده ، تو يه ناكجاآبادي به اسم ياسوج كه خيلي هاتون نمي دونيد كجاست ، داره مي نويسه و مي نويسه... شايد خودش هم از اين حرفايي كه من مي گم ناراحت بشه كه ميشه ، ولي خب مطمينم كه اون هم اين حرفا رو مي ذاره پاي اصالت شهرستاني من... شما چه طور؟
....ودست مريزاد به حسن ميرعابديني كه خيلي زود تو سايت سخن به اين اثر يادعلي پرداخته.
1- وزير علوم امروز از دانشجويان خواست كه حالا ديگر با توجه به شرايط حساس كشور به اعتزاض هاي خود پايان دهند.
سوال:اگر كسي بتواند به من ثابت كند كه در اين 24 سال كشور ما فقط و فقط 6 ماه را بدون چنين شرايطي گذرانده و در طول 6 ماه متوالي هيچ يك از مسيولان چنين ابراز نظري نكرده باشند، بنده يك كارت 10 ساعته ي اشتراك اينترنت به او جايزه مي دهم . البته بدون قرعه كشي...جهنم و ضرر!

2- امشب اخبار شبكه پنج تلويزيون براي اولين بار خبر از تجمع غيرقانوني دانشجويان و ناسزاگويي آن ها به مسيولان وخرد كردن فيلم دوربين گزارشگر صدا و سيما داد و البته به فاصله ي يك ثانيه بعد خبر از تجمع دانشجويان بسيجي را مشروحا پخش كرد.
سوال: هر كس بتواند روش درست چسباندن فيلم تكه پاره شده ي بتاكم را شرح دهد به گونه اي كه بشود به طور كامل آن را از تلويزيون پخش كرد ، يك كارت 10 ساعته ي ديگر از بنده خواهد ستاند وباز هم بدون قرعه كشي.
نظر شما چيه؟


امروز در مراسم محقرانه ي اعلام برگزيدگان برندگان ادبيات داستاني سال از سوي داوران مطبوعات ، مجموعه داستان كوتاه احتمال پرسه و شوخي نوشته ي يعقوب يادعلي به عنوان بهترين مجموعه اعلام شد...با اين حساب پيش بيني من به هنگام انتشار كتاب و وقتي كه اولين معرفي مطبوعاتي آن را براي همشهري مي نوشتم درست از آب درآمد. يادعلي به نظر من يك نابغه ي نصفه و نيمه در ميان داستان نويسان جوان است . تا به حال او همه ي زندگي اش را وقف اين كار كرده و فارغ از پيچ وخم روابط درست يا نادرست فضاي ادبي كشور در بيغوله اي به نام ياسوج ، سال هاست كه كار خودش را مي كند ...آن چه باعث مي شود يعقوب را از ديگران ممتاز بدانم استقلال رايي ست كه از اولين سال هاي فعاليتش در بيغوله تر جايي به نام اميرآباد نجف آباد از آن برخوردار است وبه هيچ وجه نه به سلايق بازار توجه مي كند و نه به رهنمودهاي پيران ميكده...وسواس بيمارگونه ي او در تمام كردن آثارش باعث شده هنوز هيچ رماني از او منتشر نشود ، ولي مطمينم وقتي اين اتفاق افتاد يك اتفاق ديگر در رمان اين كشور خواهد افتاد...اگر باور نمي كنيد ، منتظر بمانيد ......
براي اين كه گزارش مفصل تري از مراسم بخوانيد سري به حسن محمودي بزنيد...
راستي اگر مي خواهيد يكي از بهترين رمان هاي سال آينده را بخوانيد برويد سراغ لكه هاي ته فنجان قهوه كه اولين رمان رضا ارژنگ است .پيش بيني پارسال منو كه جدي نگرفتيد،حداقل پيش بيني امسال منو جدي بگيريد! البته به قول حسن اگه تونستيد تو كتابفروشي ها پيداش كنيد ، هرچند داره به چاپ دوم هم مي رسه...
واين بار اگه ناشرش دوباره اشتباه نكنه اسم من راهم توي شناسنامه اش خواهد آورد...به چه عنواني، بماند تا آن موقع كه درآمد...




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.