خوابگرد قدیم

] نگوييد تكراري‌ست، بخوانيدش دوباره[

::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

وطن كجاست كه آواز آشناي تو چنين دور مي‌نمايد؟
اميد
كجاست

تا خود

جهان به‌ قرار
بازآيد؟

هان، سنجيده باش

كه نوميدان را معادي مقدر نيست.

 


معشوق در ذره ذره‌ي جان توست

كه باور داشته‌اي،

و رستاخيز

در چشم‌انداز هميشه‌ي تو

به كار است.

 

در زيج جستجو

ايستاده‌اي ابدي باش

تا سفر بي‌انجام ستارگان بر تو گذر كند،

كه زمين از اين گونه حقارت‌بار نمي‌ماند

اگر آدمي

به‌هنگام

ديده‌ي حيرت مي‌گشود.

 

زيستن

و ولايت والاي انسان بر خاك را

نماز بردن؛

زيستن

ومعجزه كردن؛

ور نه

ميلاد تو جز خاطره‌ي دردي بيهوده چيست:

هم از آن دست كه مرگت،

هم از آن دست كه عبور قطار عقيم استران تو

از فاصله‌ي كويري ميلاد و مرگت؟

 

معجزه كن

معجزه كن

كه معجزه

تنها دست‌كار توست

اگر دادگر باشي؛

كه در اين گستره

گرگان‌اند

مشتاق بر دريدن بيدادگرانه‌ي آن

كه دريدن نمي‌تواند.

و دادگري

معجزه‌ي نهايي‌ست.

و كاش در اين جهان

مردگان را

روزي ويژه بود.

تا چون از برابر اين همه اجساد گذر مي‌كني

تنها دستمال برابر بيني نگيريم:

اين پرآزار

گند جهان نيست

تعفن بيداد است.

...

يكي
از دريچه‌ي ممنوع خانه
بر آن تل خشك خاك نظر كن:

آه، اگر اميد مي‌داشتي

آن خشكسار

كنون اين گونه

از باغ و بهار

بي‌برگ نبود.

و آن جا كه سكوت به ماتم نشسته

مرغي مي‌خواند.

 

نه

نوميد مردم را

معادي مقدر نيست.

چاوشي اميدانگيز توست

بي‌گمان

كه اين قافله را به وطن مي‌رساند.

::::::::::::::::::::::::::::::

بدرود، تا شايد زماني ديگر!

حدس مي‌زدم كه نام بردن از عباس معروفي در مطبوعات، چيزي شبيه يك تابوست، اما وقتي پاي انتشار خبر مسابقه‌ي بهرام صادقي در روزنامه‌ها به ميان آمد، يقين كردم كه چنين است: در بيش‌تر روزنامه‌ها نام عباس معروفي از بين اسامي داوران حذف شد. عباس معروفي شايد پر سر و صداترين نويسنده‌اي باشد كه فضاي ادبي، فرهنگي ايران با او آشناست. اين سر و صدا را بر او تحميل كردند، يا شايد بهتر باشد بگويم كه او چنان بود كه با او كردند كاري كه چنين شود. و مگر اين "چنين" بودن چه اشكالي دارد؟ مگر جز اين است كه او رمان‌نويسي‌ست كه همه‌ي حواشي‌اش، زجري‌ست كه او به‌خاطر آزادي بيان كشيده و مي‌كشد؟

 پيشنهاد گفت‌وگو با او را احمد غلامي داد و پدرام رضايي‌زاده پا به ميدان گذاشت. او هم ديواري كوتاه‌تر از من قدبلند پيدا نكرد و پاي مرا هم وسط كشيد. معلوم بود كه بايد كمكش مي‌كردم. نه به خاطر سماجت وحشتناك پدرام، و نه فقط به خاطر احمد غلامي دوست‌داشتني، كه انگار احساس كردم بخشي از وظيفه‌ي شكستن اين تابو بر عهده‌ي من افتاده، و اين برايم ارزشمند بود. عباس معروفي هم بزرگوارانه و مهربانانه به همه‌ي پرسش‌هاي پدرام و من پاسخ داد ولي چاپ همه‌ي اين گفت‌وگو(۱۹ پرسش و پاسخ مفصل) در روزنامه‌ي شرق، يعني چهار صفحه‌ي كامل كه غير معمول بود. هرچند احمد غلامي با وسواسي مثال‌زدني پيگير شد تا بتواند نه بخش عمده، كه حداقل بخش مهمي از اين گفت‌وگو را در يك صفحه‌ي كامل روزنامه چاپ كند. و سرانجام اين اتفاق افتاد.

اكنون ضمن ارج نهادن اقدام روزنامه‌ي شرق در چاپ مصاحبه، متن كامل آن را در اختيار همگان مي‌گذاريم و از همه‌ي دوستان تقاضا مي‌كنم به حرمت آزادي نشر، ديگر دوستان خود را نيز از انتشار اين گفت‌وگو باخبر كنند. و پيش از آن حيف است كه پيشنهاد نكنم يادداشت پدرام عزيز را هم دراين‌باره بخوانيد كه بخش عمده‌ي زحمات بر دوش او بوده است.
بخشي از گفت‌وگو، چاپ‌شده در روزنامه‌ي شرق (۸ پرسش و پاسخ)

عباس معروفي را سپاس مي‌گويم به‌خاطر احترامي كه براي مخاطبان داخل ميهنش و خصوصا جوان‌ترها قائل است. احمد غلامي را تبريك مي‌گويم به خاطر همت بلند و روشن‌بيني‌اش، و دست مريزاد مي‌گويم پدرام رضايي‌زاده را به خاطر ۲۷۵۴ تلفن و ايميل و قرار ملاقاتش!
[متن كامل گفت‌وگو با عباس معروفي]

نفس راحتي مي‌كشم، وقتي مي‌بينم، پس از فرونشستن آن همه سر و صداي حاشيه‌اي، اصل بحث ابتذال در وبلاگ‌نويسي، دارد خودش را پيدا مي‌كند. حالا كه به‌اصطلاح، استارت بحث زده شده، از همه‌ي وبلاگ‌نويسان تقاضا مي‌كنم، ديدگاه خودشان را درباره‌ي اين موضوع، حتا اگر شده كوتاه و مختصر بنويسند و من را هم بي‌خبر نگذارند. شايد در آينده خود من هم باز مفصل‌تر به اين موضوع بپردازم. تا آن موقع سعي مي‌كنم اگر به مصداق‌هاي روشن ابتذال برخورد كردم، آن‌ها را منعكس كنم تا شايد اين بحث عيني‌تر ادامه پيدا كند و كج‌فهمان هم فهم‌شان را راست كنند كه منظور من از ابتذال چيست. البته هنوز نمي‌دانم اين كار را بايد در «لينكده» انجام بدهم يا در متن خوابگرد. يا شايد هم نظر شما اين است كه اصلا اين كار را انجام ندهم؟ اگر مخالف‌ايد بگوييد. باز هم از همه‌ي وبلاگ‌نويسان (تكرار مي‌كنم: همه‌ي وبلاگ‌نويسان) تقاضا مي‌كنم ديدگاه خودشان را درباره‌ي ::تعريف ابتذال ::ابتذال در وبلاگ‌نويسي ::مصاديق ابتذال در وبلاگ‌نويسي ::راه‌هاي پرهيز از ابتذال و... در وبلاگ خودشان بنويسند و خبر انتشار آن را بدهند. باز تكرار مي‌كنم كه اين بحث هيچ ربطي به بحث حقوق بشر و اسلام ندارد. يك بحث روشنفكري‌ست كه هر وبلاگ‌نويسي حق دارد نظرش را درباره‌ي آن بدهد، منوط به اين كه آداب بحث كردن را در اندازه‌هاي حداقل هم كه شده، رعايت كند؛ همين! همين الان به ذهنم رسيد كه چه‌قدر خوب است كه يك خواننده‌ي حرفه‌اي وبلاگ‌ها هم كه خودش وبلاگ‌نويس نيست، دراين‌باره چيزي بنويسد و براي من بفرستد. نگران مخالفت نظرش با نظر من هم نباشد. در خوابگرد جا براي هيچ كس تنگ نيست! [متـن كـامـل]

۱- اگر تاخير انداختم در نوشتن اين پس‌يادداشت، به‌خاطر گردو خاكي بود كه بلند شده بود و مي‌توانست حجاب انديشه شود. حالا اما كه توفان تكفير و تحسين فرو نشسته، ضروري‌ست نكاتي را درباره‌ي يادداشت پيشينم با عنوان زنده‌باد گند ابتذال در وبلاگستان توضيح دهم؛ البته كوتاه و صريح. [مـتـن كـامـل]

اين يكي را ديگر نمي‌توانم تاب بياورم. ابتذال، بزرگ‌ترين آفت فرهنگي‌ست كه روشنفكران فرهيخته نيز از شر آن در امان نيستند و به هزار رسم و جور، و گاه چون خوره به جان آدم مي‌افتد و بي‌آن كه بفهمد، تسخيرش مي‌كند و مي‌گنداندش. بدبختي بزرگ‌تر اين است كه ابتذال قدرت آن را دارد كه هر مرزي را بشكافد و تا عمق انديشه، نگرش و رفتار انسان هم نفوذ كند.

 

وبلاگ‌نويسي به واسطه‌ي ذات روزمرگي‌اش، استعداد آن را دارد كه زمينه را براي پرورش روح ابتذال فراهم‌تر كند. و چه رنجي مي‌برند، روشنفكراني كه وبلاگ‌نويسي برايشان جدي‌ست و درعين‌حال از اين طاعون خانمان‌برانداز نيز در هراس‌اند. حتا اگر تيز نگاه كني و سخت هواي خودت را داشته باشي، تكرار در برخورد با مصاديق ابتذال، و از آن مهم‌تر، عادت كردن به نگرش‌ها و برخوردهاي مبتذل، خودش مايه‌ي دردسر مي‌شود و تو را فرو مي‌برد به همان جا كه هميشه از آن مي‌گريزي و به تبري جستن از آن هم افتخار مي‌كني. پايبند نبودن يا نماندن به اصول درست‌نويسي زبان فارسي، اعم از املاي درست كلمات تا رسم‌الخط، پيش پا افتاده‌ترين تاثيري‌ست كه پديده‌ي وبلاگ‌نويسي به عنوان يك امر مبتذل در شخصيت فرهنگي وبلاگ‌نويس ايجاد مي‌كند. و بالاترين حد تاثير ابتذال، آسان‌گيري بر خود در بيان هر گونه ادعاي فرهنگي، فلسفي، ديني، هنري و... است. بيان احساس شخصي، آن‌چنان‌كه لحن و زبان هم گوياي احساس باشد و شخصي بودن آن، در هر حوزه و رشته‌اي، نه مذموم، كه كاركرد وبلاگ است، اما مدعيانه سخن‌راندن در هر حوزه‌اي، تاثيرگرفتن از روح مبتذل وبلاگ‌نويسي‌ست. دست خود آدم هم نيست؛ محيط مبتذل، تاثير خودش را ذره‌ذره گذاشته است.

 

مثالي دم دست مي‌زنم. همين چند روز پيش خبر كوتاهي منتشر شد [مــتـن كـامـل]

«ادوارد سعيد» از متفكران نخبه‌ي قرن بيستم به شمار مي‏آيد. او استاد ادبيات تطبيقي دانشگاه كلمبيا بود و بيش از بيست اثر در زمينه‏هاي مختلف نقد، انديشه، هنر و ادبيات از خود به يادگار گذاشته است. از جمله آثار او مي‏توان به «شرق‏شناسي»، «جهان، منتقد،‌ متن»، «فرهنگ و امپرياليسم» و «خارج از مكان (بي‏ در كجا)» اشاره كرد. انديشه‌ي ادوارد سعيد بيشتر رويكردي انتقادي داشت كه اين انتقاد حوزه‏هاي سياست، حاكميت، رمان و موسيقي را دربرمي‏گرفت. وي هم‌چنين به موسيقي احاطه داشت و آثار و پژوهش‏هايي در زمينه‌ي موسيقي و تاريخ منتشر كرده است. او در سوم مهر ماه سال‏جاري درگذشت. به همين مناسبت يكصد و ششمين نشست كتاب‏ماه ادبيات و فلسفه با عنوان ادوارد سعيد، منتقدي بي‏همتا سوم آبان ماه در خانه‌ي كتاب برگزار شد. در اين نشست علي‌اصغر بهرامي و اكبر افسري كه برخي آثار سعيد را ترجمه كرده‌اند، درباره‌ي اين روشنفكر تاريخ معاصر سخن گفتند. گزيده‌اي از مباحث طرح‌شده در اين نشست را مي‌توانيد در ادامه بخوانيد. [متـن كامـل گـزارش]

چند روز پيش يكي از دوستان، پايين گزارش كتاب نوشته بود، از وبلاگستان، شهرشيشه‌اي چه خبر؟ خودم هم مايل بودم اطلاعاتي درباره‌ي اين كتاب داشته باشم. به اطلاعاتي كه در سايت كتاب گذاشته‌اند بسنده نكردم. با وحيد قاسمي تماس گرفتم كه روي جلد كتاب، اسمش جلوي عنوان «به اهتمام» آمده است. ماجراي چاپ كتاب را از اول برايم توضيح داد كه شرح آن چندان ضرورتي ندارد. به جز اين كه كتاب به‌خاطر انتشار خبر توقيفش در يك سايت و يك روزنامه، مستمسكي شد براي لجبازي ارشاد و معطل كردن صدور اجازه‌ي نشر. گفته بودند اين خبر را مولفان كتاب و به‌دروغ منتشر كرده‌اند. هر چند وحيد قاسمي مي‌گويد خبر را ما نگفتيم و همه چيز يك سوءتفاهم بود. از اين موضوع كه بگذريم،  برايم مهم بود خواندن اين كتاب چرا بايد براي عموم مفيد باشد؟

وحيد قاسمي: اين كتاب مي‌تواند دو طيف خواننده‌ي عام داشته باشد. آن‌ها كه با اينترنت آشنا هستند ولي اهل وبلاگ نيستند، با خواندن آن مي‌توانند بفهمند كه محتويات وبلاگ‌ها غالبا از چه جنسي‌ست و اصلا در اين دنيا چه خبر است. آن‌ها هم كه اهل اينترنت نيستند، اين كتاب را مي‌توانند به عنوان يك مجموعه‌داستان، مجموعه خاطرات روزانه، مجموعه قطعات شعرگونه، و... داشته باشند و بخوانند.


 

با توجه به مجموعه يادداشت‌هاي متنوعي كه از وبلاگ‌ها براي چاپ در اين كتاب درنظر گرفته شده و خصوصا هيچ آداب و ترتيبي هم براي آن‌ها مشخص نشده، اين كتاب مي‌تواند قابليت آن را داشته باشد كه خواننده را گيج و گم كند. اما وحيد قاسمي معتقد است، روح اين كتاب بيش‌تر ادبي‌ست و از اين جهت، و نيز به خاطر تنوع نگرش‌ها وزبان‌ها خواننده از خواندن اين كتاب قطعا لذت مي‌برد.

 

كتاب وبلاگستان، شهرشيشه‌اي گزيده‌اي‌ست از ۳۰۰وبلاگ فعال در ابتداي سال ۱۳۸۰، يعني زماني كه پديده‌ي وبلاگ‌نويسي در ايران آماده‌ي يك پرش بلند بود و پرشين‌بلاگ هم به تازگي كار خودش را شروع كرده بود. بيش‌تر مطالب كتاب با نظر خود وبلاگ‌نويس‌ها انتخاب شده و گردآورندگان و صفحه‌آرا و ويراستار و حتا فروشندگان آن هم همگي وبلاگ‌نويس هستند. از وحيد درباره‌ي ناشر كتاب سوال كردم. گفت كه ناشر كتاب فقط مجوزش را در اختيار ما گذاشت و همه‌ي دوندگي‌ها و پيگيري‌ها و امور فني و حتا سرمايه‌ي نشر كتاب را هم گروه پديدآورندگان و خصوصا خودش انجام داده‌اند و فراهم كرده‌اند.

 

قيمت پشت جلد وبلاگستان، شهرشيشه‌اي ۲۶۰۰ تومان است و در سايت كتاب آدرس جاهايي كه كتاب را با تخفيف ارائه مي‌كنند، ثبت شده. از وحيد قاسمي كه كلي از پول و انرژي و وقتش را به‌خاطر اين كتاب صرف كرده، ناجوانمردانه پرسيدم: چرا ديگران بايد ۲۶۰۰ تومان بدهند براي خريد اين كتاب؟

وحيد قاسمي: من فكر مي‌كنم آن‌هايي كه مطلبي از وبلاگ‌شان در كتاب هست كه هم بايد پول بيش‌تري بدهند و هم بيش از يك جلد بخرند، چون درواقع اين كتاب مال خودشان است و اولين حاميانش خود آن‌ها بايد باشند. آن‌هايي هم كه مطالب‌شان در اين كتاب نيست و يا اهل وبلاگ نيستند، نمي‌دانم... اگر مي‌توانند كتاب را بخرند و بخوانند. اين جوري هم آن‌ها يك كتاب خوب خوانده‌اند و هم ما ضرر نمي‌كنيم!


كتاب وبلاگستان، شهر شيشه‌اي از آن كتاب‌هاي مترويي‌ست (از نظر محتوا البته!) كه مي‌شود هربار كاملا تصادفي يك صفحه‌اش را باز كرد و شروع كرد به خواندن. من شخصا گمان مي‌كنم اين كتاب نخستين سند چاپي فرهنگ وبلاگ‌نويسي در ايران است. به همين‌خاطر به همه‌ي كساني كه به نظر من احترام مي‌گذارند، پيشنهاد مي‌كنم در هر كتابفروشي كه اين كتاب را ديديد، حتما آن را تورقي بفرماييد؛ خريدش با خودتان و جيب‌تان!

سانسور در تلويزيون هم‌چنان ادامه دارد. سواي همه‌ي شكل‌هاي عقب‌مانده و مدرن سانسور در تلويزيون در همه‌ي حوزه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي، مجموعه‌ي مستند كوچ سرخ تازه‌ترين برنامه‌اي‌ست كه شنيده مي‌شود به دام سانسور گرفتار شده است.

 

تا حالا مي‌خواستم سكوت كنم و حرفي درباره‌ي ماجراي پخش اين مجموعه‌ي Maziar Miriمستند نزنم، شايد همه‌چيز به خير و خوشي تمام شود، اما ديروز شنيدم كه اين مجموعه‌ي مستند پس از چندبار پاس‌كاري شدن ميان مديران تلويزيون، سرانجام به اين مرحله رسيده كه كارگردان مجموعه، يعني «مازيار ميري»، بايد خيلي محترمانه و در كمال خونسردي اساسي‌ترين بخش‌هاي اطلاع‌رساني مجموعه را به دست خودش حذف كند تا برنامه امكان پخش بيابد. بلافاصله با مازيار ميري تماس گرفتم و شنيده‌هايم را با او درميان گذاشتم. ميري حرفي نزد، فقط گفت كه هنوز به روشن‌بيني برخي مديران تلويزيون اميدوار است.

 

كوچ سرخ مجموعه‌ي مستندي‌ست كه با موضوع زندگي گروهي از عشاير منطقه‌ي لرستان و با نگاه خاص سهم آنان در جنگ و تاثير آن در زندگي امروزشان ساخته شده. عوامل سازنده‌ي اين مجموعه همگي از حرفه‌اي‌هاي سينما و تلويزيون هستند و مجموعه به سفارش گروه حماسه و دفاع شبكه‌ي اول ساخته شده. چند قسمت اول را كه ديدم، به ميري گفتم «يعني مديران تلويزيون اين‌قدر آزادمنش شده‌اند كه مي‌خواهند آن را پخش كنند؟» ميري اميدوار بود و مي‌گفت مديران دست‌بالايي تلويزيون احتمالا همكاري خواهند كرد. ساختار اين مجموعه بر مونتاژ شاعرانه‌ي تصاوير و تركيب آن با موسيقي استوار است، ضمن اين كه در هر قسمت آن، روايتي كوتاه از زبان يكي از عشاير مي‌شنويم درباره‌ي روزهاي جنگ و وضعيت فعلي‌شان كه رها شده‌اند به امان خدا و روزگاري را مي‌گذرانند بدتر از روزگاري كه حتا در گذشته داشته‌اند.

 

اين مجموعه در جاي‌جايش، روحي از يك واقعيت تلخ كه همان دلسردي و نگاه منفي عشاير نسبت به حاكميت است، موج مي‌زند. ميري در مونتاژ مجموعه تلاش بسياري كرده كه اين تلخي را در فضايي شاعرانه تلطيف كند و حتا از من هم خواست كه متن برنامه را طوري بنويسم كه نه تنها هيچ قضاوتي نكند، بلكه بر شاعرانگي فضا بيفزايد و گاهي هم اطلاعات موجود در تصاوير را تكميل كند.

 

قرار بود اين مجموعه در هفته‌ي جنگ از تلويزيون پخش شود كه نشد. حالا هم كه دست به دست چرخيده تا اجازه‌ي پخش پيدا كند، به‌نظر مي‌رسد كه مازيار ميري را تحت فشار گذاشته‌اند تا خودش نسبت به حذف همه‌ي روايت‌هاي تلخ مجموعه اقدام كند. كه در اين‌صورت اين مجموعه هم به شكل هزاران برنامه‌ي بي‌بو و خاصيت ديگري درخواهد آمد كه هيچ همخواني‌اي با واقعيت‌هاي جامعه‌ي ايران نخواهد داشت. نمي‌دانم آيا كارگردان اين مجموعه تسليم اين شرايط خواهد شد يا پايداري خواهد كرد و از خير پخش اين مجموعه خواهد گذشت؟

محمدحسن شهسواري، شبي كه از مراسم پكا برگشت، گفت گزارشي را از مراسم مي‌نويسد براي پنجره‌ي پشتي‌اش. با اين همه گرفتاري كه بدتر از من دارد، خوشحال شدم و منتظر ماندم. چند روز گذشت تا بالاخره فرصت كرد و نوشت. من برايش سردبيري نمي‌كنم، ولي به عنوان مشورت گفتم كه وقتش گذشته، بهتر است بي‌خيال شود. گفت بخوانش، بعد بگو. خواندم. آن‌قدر جذاب و گيرا بود كه حتا ديگر به خودش هم چيزي نگفتم و گزارشش را گذاشتم توي پنجره‌پشتي. با تجربه‌اي كه از گزارش‌نويسي ويژه‌ي وبلاگ در مورد جشن كتاب ماه ادبيات  فلسفه من داشتم و حالا هم اين گزارش مشتي، به‌نظرم بهتر است از خودمان وعده بگيريم، در مورد موارد اين‌چنيني، حتما اين كار را ادامه بدهيم. داوري پكا تمام شد رفت پي كارش و مانده حرف و حديث‌هاي پيراموني آن، اما در ميان همه‌ي اين يادداشت‌ها، جاي اين گزارش واقعا خالي بود كه حالا هرچند با كمي تاخير، سر جايش نشست. عنوانش هست: «يك مراسم ادبي در هواي آزاد». بسـم‌الله!

گزارش صد و پنجمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه
تازه‌ترين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه به موضوع «ترجمه از ديدگاه والتر بنيامين و ژاك دريدا» اختصاص داشت و دكتر اميرعلي نجوميان درباره‌ي اين موضوع سخنراني خود را ارائه كرد. اين نشست روز بيست و نهم مهرماه در خانه‌ي كتاب برگزار شد. علاقه‌مندان به موضوع مي‌توانند گزارش مختصري از سخنان دكتر نجوميان را در ادامه بخوانند. [متـن كامـل گـزارش]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.