خوابگرد قدیم

اگر مطبوعات و رسانه‌های عمومی ما آکنده است از روزنامه‌نگارانی که آشنایی‌شان با زبان فارسی در کم‌ترین حدِ لازم است و دایره‌ی واژگان‌شان به زحمت به ۳۰۰ کلمه می‌رسد و متن‌های‌شان پر است از فعل‌های مجهول و «توسط» و «موردِ فلان کردن» و نظایر این‌ها، هستند کسانی هم که از آن سوی پشت‌بام بیفتند و حاصل‌اش بشود این شاهکار: "سپانلو هم‌چنان به دنبال تفاهمی درست از زيستن، فعل تفکر را می‌ورزد." [+]

احتمالاً زمینه‌ی این ابداع، «فعل خواستن را صرف کردن» بوده که رسیده به این‌جا. به زودی، این‌ها را هم خواهید خواند: فعل خوردن را قورت دادن، فعل گفتن را مالیدن، فعل کردن را نمودن، فعل دویدن را جهیدن، فعل نشستن را تمرگیدن، فعل مردن را درگذشتن، فعل نوشتن را ریدن، و قِس عَلی هذا!

محمدحسن شهسواری، پس از آن که «کارگاه» رمان‌نویسی‌اش را با موفقیت برگزار کرد، اکنون قصد دارد «دوره‌ی آموزشی» اصول و مبانی رمان‌نویسی را برگزار کند. این دوره از ۲۸ آذرماه آغاز می‌شود و علاقه‌مندانِ ثبت‌نام تا ۲۱ آذر ماه فرصت دارند با شماره‌ی ۸۸۸۰۶۷۴۳ تماس بگیرند، یا به روابط عمومی شهرکتاب مرکزی مراجعه کنند. بدیهی ست اولویت ثبت‌نام با کسانی است که زودتر اقدام کنند. در این دوره‌ی ده جلسه‌ای مباحثی به شرحی که می‌خوانید، تدریس خواهد شد:

جلسه‌ی اول: ویژگی‌های رمان‌نویس، علایق رمان‌نویس، رمان به مثابه‌ی شیوه‌ی تفکر، رابطه‌ی خودآگاه و ناخودآگاه هنگام نوشتن
جلسه‌ی دوم: اهمیت کهن‌الگوها در رمان، رمان به مثابه‌ی احساس زیبایی‌شناختی، انواع تحقیق برای رمان
جلسه‌ی سوم: مضمون، ارزش‌ها و علت‌ها در آن
جلسه‌ی چهارم: پرسش‌هایی در باب شخصیت اصلی، ویژگی‌های شخصیت اصلی
جلسه‌ی پنجم: معنای بعد در شخصیت، دیالوگ در رمان
جلسه‌ی ششم: صحنه به عنوان مهم‌ترین جزء رمان، کشمکش و انواع آن در رمان
جلسه‌ی هفتم: اصول جذابیت در رمان (وحدت و تنوع، ریتم و تمپو، سرعت)
جلسه‌ی هشتم: پی‌رنگ و انواع پی‌رنگ، تفاوت پی‌رنگ با ساختار، ارتباط پی‌رنگ اصلی با پی‌رنگ فرعی، پایان‌بندی در رمان
جلسه‌ی نهم: چه زبانی برای رمان ما مناسب است؟
جلسه‌ی دهم: چگونه منحصر به فرد بنویسیم، و چگونه ریتم رمان خود را حفظ کنیم؟

وزیر ارشاد حق دارد؛ سرانه‌‌ی مطالعه که تاکنون دو تا پنج دقیقه اعلام می‌شد، درست نیست. حق با وزیر ارشاد است؛ بر اساس نظرسنجی جدید، سرانه‌ی کتاب‌خوانی ۱۵ دقیقه است که با رقم آرمانی فاصله دارد، ولی در حدِ مطلوبی ست. صفار هرندی حق دارد؛ نباید با تکیه بر آمار نادرست، مردم خود را تحقیر کنیم. وزیر ارشاد درست می‌گوید؛ آمار قبلی مربوط به ۳۰ یا ۴۰ سال پیش بوده. ده سال فاصله چه اهمیتی دارد؟ ۳۰ با ۴۰ تقریباً یکی ست. مهم این است که این آمار خیلی قدیمی بوده و در چند سال اخیر ـ خصوصاً سه سال و نیم اخیر ـ مردم ما در کتاب‌خوانی سه برابر جهیده‌اند. وزیر ارشاد حق دارد؛ باید خواندن قرآن و ادعیه را هم در آمار کتاب‌خوانی به حساب آورد و، منکِران، غافلان‌اند. نظر او بر حق است؛ چرا نباید خواندن قرآن و ادعیه را جزو آمار کتاب‌خوانی حساب کنیم؟

اما، برای این که حقیقت به‌تمامی نزدِ وزیر بنشیند، فقط باید ایشان را به یک نکته راهنمایی کرد. این که: اگر بنا به آمار قبلی (همان ۴۰ یا ۳۰ یا ۴ سال پیش)، سرانه‌ی مطالعه ۲ یا ۵ دقیقه بوده، مطالعه‌ی قرآن و ادعیه جایگاهی در نظرسنجی نداشته است. چه، اگر چنین می‌بود، هرگز رقم تحقیرآمیز ۲ یا ۵ دقیقه به دست نمی‌آمد. و چه بسا در طول ۸ سال جنگ، سرانه‌ی مطالعه‌ی روزانه و خصوصاً شبانه، بسیار بیش‌تر از ۱۵ دقیقه و احتمالاً همان رقم آرمانی اعلام می‌شد.

حالا چه فرقی می‌کند؟ ۲ یا ۵ یا ۱۵ یا ۶۰ دقیقه در روز یا شب؟ مهم این است که به هر روشی، ثابت و اعلام کنیم که مردم ما بسیار کتاب‌خوان‌اند و بهترین مردم دنیا، خصوصاً در دوران دولت‌مردی ما. کاش حق با وزیر ارشاد بود!

چکیده‌ی سخنان دیروز و پریروز وزیر:
... برخی از دوستان غافل، خواندن قرآن و ادعیه را در آمار کتاب‌خوانی به حساب نمی‌آورند، در حالی که اگر قرآن خواندن با تدبر باشد، با کسب معارف بسیار همراه خواهد بود. بنابراین چرا نباید آن را جزو آمار کتاب‌خوانی حساب کنیم؟ ... یک آمار قدیمی که مربوط به ۳۰ یا ۴۰ سال قبل است، که حاصل آن را وسیله‌ای برای تحقیر مردم می‌شمردند، در حالی که چنین نیست... یکی از سنجش‌هایی که صورت گرفته، باطل‌کننده‌ی بسیاری از توهمات است. در این پژوهش که در تهران صورت گرفته، سرانه‌ی کتاب‌خوانی نزدیکِ یک ساعت است و در برخی موارد بیش از نیم ساعت. در برخی مناطق نیز بین ۱۵ دقیقه تا نیم ساعت و در مناطقی کم‌تر از ۱۵ دقیقه، که میانگین آن‌ها، رقمی بالای ۱۵ دقیقه است... حالا بگوییم ۱۰ دقیقه...

زنده‌یاد «شهروند امروز» آن‌قدر جان گرفته بود که تازه شروع کرده بود به انتشار «کتابچه‌»های موضوعی، که تا حدی می‌توانست رکود حاکم بر نشر را جبران کند و از رخوتِ این روزها کم کند، ولی افسوس که باز هم نشد که بشود! در شماره‌ی ۶۵ «شهروند امروز»، مهدی یزدانی خرم، جنگی از داستان و شعر ایرانی و غیرایرانی به عنوان ضمیمه‌ی این نشریه منتشر کرد که در آن، داستان کوتاهی از مصطفی مستور هم بود با نام «چند روایت معتبر درباره‌ی دوزخ». به گفته‌ی مستور، قرار بود این داستان نهایتاً با حذف دو کلمه بنا به ضرورتِ ممیزی منتشر شود که متأسفانه، به حذفِ بیش از ده موردِ چندسطری انجامید، بی‌اطلاع نویسنده؛ آن‌گونه که مستور، دیگر آن را داستان خود نمی‌داند. یقیناً سایه‌ی سنگین ممیزی باعث می‌شود دست و پای هر روزنامه‌نگاری بلرزد و بسته باشد، خصوصاً که روزنامه‌نگاران ادبی و هنری، بیش‌تر بر خود سخت می‌گیرند تا مبادا توقیفِ احتمالی نشریه را سیاسیون به پای آن‌ها بنویسند!

و اما، چون نسخه‌ی ناقص این داستان پس از چاپ کاغذی، روی وب هم قرار گرفته، مصطفی مستور از من خواست که برای پرهیز دادن خوانندگان داستان‌هایش از داوری در باره‌ی نسخه‌ی ناقص این داستان، متن کامل آن را در کتابخانه‌ی خوابگرد منتشر کنم تا اگر قرار است نشر آن برای نویسنده بازتابی داشته باشد، بر مبنای اصل آن باشد. [متن کامل داستان «چند روایت معتبر در باره‌ی دوزخ»]

یعنی از دو هفته‌ای که از گماشته‌شدن محمدعلی رمضانی فرانی برای اداره‌ی کتاب وزارت ارشاد می‌گذرد، حتا یک خبرنگار هم از خبرگزاری‌ها و مطبوعات به فکرش نرسیده باید از این مدیر کل جدید چند تا سؤال ساده بکند؟ مثلاً که برنامه‌اش چیست؟ اصلاً برنامه‌ای دارد؟ آيا در این دو هفته با روال کار اداری آشنا شده یا نه؟ اصلاً در دفتر کارش حاضر شده یا نه؟ یعنی وقتی مدیرکل‌های وزرات‌خانه‌های دیگر عوض می‌شوند، خبرنگارها به همین سادگی ازش می‌گذرند؟ واقعا که!

بَرنوشت:
شهروند امروز، امروز شنبه ۱۸ آبان‌ماه منتشر شد. توضیحات محسن آزرم و گزارش روزنامه‌ی کارگزاران را بخوانید. تا بعد!

بعدش هم این:
دستور رسمی هیأت نظارت در توقیف، با این جمله‌ی پایانی: ضمن احترام به آزادی رسانه و مطبوعات و تأكید بر ضرورت تعاطی افكار و اندیشه‌ها، انتظار می‏ر‌ود دست‏اندركاران نشریات كه سازندگان فرهنگ عمومی جامعه به شمار می‏روند، بیش از دیگران خود را ملزم به رعایت قوانین و مقررات بدانند!

محسن آزرم: ابر بارانش گرفته است... و چه بارانی... و چه بی‌موقع...
اتّفاق است دیگر؛ می‌افتد، بی‌آن‌که خبر کند. یک چارشنبه‌ی بد، وقتی تمام می‌شود که حس می‌کنی سرت دارد گیج می‌رود، که حالت اصلاً خوش نیست، که زمین دارد بدجوری می‌چرخد و سرعتش را با تو هماهنگ نکرده است... دارم خیال می‌کنم که تمام شد ظاهراً و سه‌شنبه‌های ما دیگر آن شورِ سابق را ندارد لابُد و حیف که تمام شد... یعنی کسی یادش می‌ماند خاکِ صندلی‌های تویِ حیاط را بگیرد و میزِ شیشه‌ای‌اش را پاک کند؟
هفتاد هفته کم نیست؛ یک‌سال‌و‌نیم طول کشید و این چارشنبه‌ای که گذشت، تمام شد... دارم خیال می‌کنم که بدونِ این «شهروند امروز» اصلاً چه باید کرد؟ حیف بود؟ نبود؟ دارم از پنجره بیرون را می‌بینم.
ابر بارانش گرفته است... و چه بارانی... و چه بی‌موقع...

پی‌نوشت من:
حتا نگذاشتند بعد از سه سال و چندین ماه مصیبت ملی، شیرینی ملی عزل «کردان» یکی دو روز دوام بیاورد!

پی‌نوشت دوم:
«ارژنگ» را هم به دلیل شباهت به مجله‌ی توقیف‌شده‌ی «هفت» توقیف کردند. مجید اسلامی می‌گوید: مگر می‌توانیم شبیه خودمان نباشیم؟! [+]

محمدعلی رمضانی فرانیوزیر ارشاد، بالأخره بعد از نزدیک دو سال کشکمش و پس از گذشتِ چهار ماه از استعفای حمیدزاده، مدیر کل اداره‌ی کتاب، اعلام کرده که جانشین او «محمدعلی رمضانی فرانی» ست. وزیر در معرفی او چنین گفته: "رمضانی فرانی استاد و عضو هيأت علمی دانشگاه و دبير علمی جايزه‌ی كتاب سال است و چندین سال در حوزه‌ی كتاب سابقه دارد."

جست‌وجوی مفصل اینترنتی من در باره‌ی او نتیجه‌ی دندان‌گیری نداشت. حتا چند ساعت طول کشید تا مشخص شود که پسوند فامیل او فرانی ست نه فراهانی. به جز سایت ایبنا، خبرگزاری‌های دیگر، هیچ عکسی از او نداشتند که منتشر کنند. ایبنا در باره‌ی او نوشته: وی از سال ۱۳۷۰‌عضو هيات علمی دانشگاه امام حسين و از سال ۱۳۷۱ عضو هيأت تحريريه‌ی نشريه‌ی تخصصی علوم انسانی دانشگاه امام حسين بوده و سردبيری مجله‌ی «اميد انقلاب» نيروی مقاومت بسيج را از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۰ برعهده داشته است.

در این‌جا خواندم که او متولد ۱۳۴۱ است و دكترای فلسفه‌ی تطبيقی از دانشگاه تربيت مدرس قم دارد. در این خبر هم خواندم که خودش گفته، تاكنون (مرداد امسال) با وزارت ارشاد همكاری نداشته است. تنها جمله‌ای هم که از او در باره‌ی «کتاب» پیدا کردم، سخنانِ یک هفته پیش او در مقام دبیر علمی جایزه‌ی کتاب فصل بود که گفته بود: قرآن كريم اهميت زيادی براي كتاب قايل شده و ۳۲۳ بار به عنوان‌ها و شكل‌های مختلف معنی «نگارش» در قرآن آورده شده است. از ديدگاه قرآن بهترين كتاب، آنی ست كه سبب هدايت انسان شود و بدترين كتاب نيز كتابی ست كه با اهداف مادی و انگيزه‌ی انحرافی به نگارش درآيد. و بالأخره ۴ مقاله‌ی او در دو فصلنامه‌ی «مصباح» و متین» که ارتباطی با موضوع کتاب ندارند و آن‌ها را می‌توانید در این آدرس ببینید.

وزیر ارشاد هنگام معرفی رمضانی، در تقدیر از حمیدزاده گفته: "او فعاليت‌های حوزه‌ی كتاب را به صورتی جدی دنبال می‌كرد و حتا در پاسخ‌گویی و كم كردن فاصله‌ی صدور و درخواست مجوز ناشران، تا پاسی از شب مشغول فعاليت بود." امیدوارم محمدعلی رمضانی فرانی، برخلاف دیگر مدیران دولت نهم، این موضوع بسیار ساده را درک کند که درست کار کردن ربطی به زیاد کار کردن ندارد. وگرنه، زودتر خوابیدنِ برخی آدم‌ها، به تقوا نزدیک‌تر است!

یادداشت‌های پیشین در همین باره:
:: یک پیشنهاد ناممکن به وزیر ارشاد و ناشران [+]
:: یک نامه‌ی خیرخواهانه به وزیر ارشاد [+]
:: خوب، بد، تلخ! [+]
:: کارگران مشغول کارند، لطفاً هم‌چنان بایستید! [+]

مرگ‌بازی پدرام رضایی‌زاده
مرگ‌‌بازی ـ پدرام رضایی‌زاده«مرگ‌بازی» پدرام رضایی‌زاده را حالا دیگر اهل وبلاگستان، جملگی می‌شناسند و بازخوردهای عموماً مثبتِ بسیاری هم در میان وبلاگ‌ها داشته است. مجموعه‌داستان نخستِ رضایی‌زاده را دوست دارم، نه فقط از آن رو که قدم به قدم شاهد آفرینش‌اش بوده‌ام که، بیش‌تر به خاطر این که در عین برخورداری داستان‌های مجموعه از مضمونی واحد، هر یک زبان و روایتی دیگرگونه دارند و بر خلافِ بیش‌تر مجموعه‌های نخستِ نویسندگان جوان، از فرط تکرار در نگاه، زبان و نوع روایت، اصلاً ملال‌انگیز نیست که، لذت‌بخش هم هست. گفتم که در باره‌ی معرفی این کتاب جای حرف چندانی نمانده، و مایل‌ام به دو نکته‌ در حاشیه‌ی این کتاب و نویسنده‌اش اشاره کنم.

نخست این که، جدای از اسفناکی شمارگان کتاب در ایران که برای مجموعه‌داستان کم‌تر از دو هزار تاست، چاپ نخستِ «مرگ‌بازی» در مدت‌زمانی کوتاه به پایان رسیده و نزدیک است که رضایی‌زاده خبر چاپ دوم آن را هم در وبلاگ‌اش بنویسد و خوشحال‌ترمان کند. این، برای من یک نشانه است؛ نشانه‌ی این که کارکردهای اجتماعی وبلاگستان، با همه‌ی آفت‌های ناگزیرش، بیش از پیش در حال رخ نمودن است. اقامتِ چندساله‌ی پدرام در وبلاگستان و حضور فعال و تعامل گسترده‌اش در این فضا، در کنار پیش‌شرطِ مهم «ارزشمند بودن» اثرش، بی‌آن‌که پدرام هیچ جار و جنجالی در وبلاگ‌اش به راه بیندازد، باعث شد چاپ نخستِ کتاب‌اش در مدت زمانی کوتاه به پایان برسد. و باید داستان‌نویس باشید تا اهمیتِ چنین اتفاقی را به‌درستی درک کنید؛ به‌خصوص که این کتاب، مجموعه‌داستان باشد نه رمان، و نخستین اثر یک نویسنده باشد نه دومین و چندمین اثر. از این رو، به پدرام رضایی‌زاده تبریک می‌گویم.

دیگر این که، در بیش‌تر یادداشت‌های وبلاگ‌نویسان در باره‌ی کتاب او، به موضوعی خاص اشاره شده بود که توجه من یکی را خیلی جلب کرد. همسایگان وبلاگی پدرام که عموماً از هم‌نسلان او (متولدان دهه‌ی شست) هستند، بیش‌تر، از احساس نزدیکی خود با نوع نگاه و گاهی نوع روایت (و حتا زبان) داستان‌ها نوشته‌اند. دستِ‌کم اکنون، هیچ حرفی در این‌باره در حدِ گفتن ندارم، ولی گمان می‌کنم این نکته برای آن‌دسته از داستان‌نویسان نسل‌های دیگر که به مخاطب‌شناسی آثارشان اهمیت می‌دهند، جای درنگ دارد.

نقشه‌هایت را بسوزان
نقشه‌هایت را بسوزان ـ مژده دقیقیکتابی که از امشب برای مطالعه دست گرفته‌ام، مجموعه‌ای از ۹ داستان خارجی ست در بیش از ۲۰۰ صفحه، با ترجمه‌ی مژده دقیقی.  پیش از این، در کتابخانه‌ی خوابگرد داستان زیبایی را از «ادم هزلت» با نام «دلبستگی» با ترجمه‌ی او منتشر کرده‌ام که قرار بود در همین مجموعه منتشر شود، اما هنگام صدور مجوز، از کتاب حذف شد. این داستان را بخوانید. توضیح پشت جلد این کتاب را هم برای معرفی آن، در این‌جا می‌آورم:

کتاب حاضر، سومین مجموعه از داستان‌های برگزیده‌ی معاصر است که به این شیوه با ترجمه‌ی این قلم منتشر می‌شود. پیش از این، نمونه‌هایی از این داستان‌ها در دو مجموعه‌ی «این‌جا همه‌ی آدم‌ها این‌جوری‌اند» و «مشقت‌های عشق» ارائه شده بود. نه داستان این مجموعه بین سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۷ در نشریات امریکایی و کانادایی منتشر شده‌اند، و در میان نویسندگان آن‌ها، «جویس کرول اوتس» و «استیون کینگ» نام های آشناتری‌اند. داستان‌ها از نظر سبک و شیوه‌ی روایت متنوع‌اند و مضامین متفاوتی دارند، ولی وجه اشتراک آن‌ها مسائل انسان امروز است، مسائلی چون عشق، تنهایی، بیگانگی، فروپاشیدن خانواده، مهاجرت، جنگ، بیماری، و دغدغه‌ی مرگ و جاودانگی.




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.