خوابگرد قدیم

علیرضا قزوهدر دیدار پریروز معاون فرهنگی ارشاد با تعدادی از نویسندگان و شاعران دارای نشان درجه‌ی یک هنری، حرف‌های زیادی زده شده و حتا برخی از این هنرمندان متعهد یقه‌ی هم را هم گرفته‌اند، البته به فرهنگی‌ترین شکل ممکن. اما وسط این همه حرف، چند تایی «سؤال» هم طرح شده که مهم‌ترین‌شان را علیرضا قزوه به زبان آورده است:

«در حوزه‌ی هنری با انبوهی از نامه‌های هنرمندان مواجه ‌ایم که از مشکلات‌شان برای ما گفته‌اند. تا چه زمانی باید برای تامین بودجه‌ی هنرمندان، بودجه‌های ارشاد و بیت مقام معظم رهبری را استفاده کنیم؟» برای دوست داشتن قزوه اگر بگردم تا یک دلیل پیدا کنم، همین صداقت او ست که مرا و احتمالاً دیگران را کشته است! سؤال دیگر قزوه این بوده: «ایرادی ندارد اسم شاملو و فروغ [در کتاب‌های درسی] آورده شود، اما آیا این‌ها پا به پای انقلاب ما آمده‌اند؟» و آخرش هم این که: «در تمام کتاب‌فروشی‌های میدان انقلاب کتاب‌های فروغ و شاملو و احمدرضا احمدی به فروش می‌رود، اما کتاب من نیست.» البته این آخری ظاهرش سؤالی نیست، زحمت بکشید شما خودتان یک عدد «چرا» اول جمله بگذارید و از نو بخوانید و اصلاً هم خیال نکنید که جواب این سؤال به جواب سؤال قبلی ربط دارد!

پ.ن
در باره‌ی  قزوه‌ی این سال‌ها، این مطلب را هم بخوانید: علیرضا قزوه علیه علیرضا قزوه [+]

قضیه این نیست که فلان بیماری‌ دردناک‌ات کاملاً درمان شده است، نه. بخشی از درمان و بهتر شدنِ حال آدمی، گاهی فقط از روی «عادت کردن» به درد است که احساس می‌شود. از التهاب اولیه گذشته‌ای، دردِ زانو مثلاً دیگر بی‌امان نیست و خوابت را تباه نمی‌کند و لنگ نمی‌زنی، اما درد هیچ‌گاه معدوم نمی‌شود، فقط رنگ می‌بازد. به همان زخم میخ روی دیوار می‌ماند. هنوز هست. این تویی که به آن عادت کرده‌ای و نمی‌بینی‌اش، نمی‌فهمی‌اش.

اگر «فراموشی» بزرگ‌ترین موهبت انسانی در تحمل بار هستی ست، «عادی شدن درد» شاید دومی باشد در سخت‌جانی. به مرض و جراحتی می‌ماند که به جان رابطه‌ها می‌افتد. به این که رابطه‌‌ای زخم‌خورده را خیال می‌کنی مرهم گذاشته‌ای و از نارفیقیِ رفیقت گذشته‌ای. دروغ یا غلط نیست. کرده‌ای این کار را و همین که مثلاً هنوز سر در یقه‌ی هم فرو می‌برید و پقی می‌زنید زیر خنده، رفاقت‌تان را نشان می‌دهد. اما این فقط نشانه است؛ نشانه‌‌ای از اندکی رفاقت و نشانه‌ا‌ی بزرگ از عادت. و لابد چه خوب که همه چیز چه زود عادی می‌شود!


painعکس از: piet biniek

محمدکاظم کاظمی
بزرگ‌ترین عیب این جمله در کجاست؟ بهشت رضا بزرگترین قبرستان مشهد محسوب میشود.

«بزرگ‌ترین» را «بزرگترین» نوشتم؟ بله این عیبی است، ولی بزرگ‌ترین عیب نیست. «می‌شود» را «میشود» نوشتم؟ بله، ولی این هم بزرگ‌ترین نیست. عیب بزرگ در «محسوب می‌شود» است. «محسوب شدن» برای وقتی است که قضیه‌ای اعتباری در کار باشد، یعنی این قضیه در ذهن و زبان دیگران شکل گرفته باشد، خواه حقیقت داشته باشد و خواه نداشته باشد.

مثلاً می‌توان گفت «در خانواده‌ی ما پدر رئیس محسوب می‌شود.» یعنی دیگران‌اند که او را رئیس خانواده به حساب می‌آورند. این قضیه موکول به پذیرش دیگران است. ولی نمی‌توان گفت «در خانواده‌ی ما پدربزرگ مسن‌ترین عضو محسوب می‌شود.» چون پیرترین شخص بودن، بسته به پذیرش یا رأی دیگران نیست، بلکه به ذات خود اصالت دارد. پس باید گفت «در خانواده‌ی ما پدربزرگ مسن‌ترین عضو است.» و به همین قیاس، «بهشت رضا بزرگ‌ترین قبرستان مشهد است.»


هدف من از نوشتن این یادداشت این بود که مسایل صوری نگارش مثل رسم‌الخط و نقطه‌گذاری، ما را از ساختار جملات و معنی کلمات غافل نکند. این را مخصوصاً برای کسانی می‌گویم که دغدغه‌ی شدید جدانویسی یا سرهم‌نویسی دارند و مهم‌ترین موضوع برایشان این است که مثلاً «کتابفروشی» بنویسند یا «کتاب‌فروشی»؛ «زندگی» بنویسند یا «زنده‌گی». من نمی‌گویم رسم‌الخط مهم نیست، بلکه می‌گویم آنچه مهم‌تر است، انتخاب کلمات مناسب، ساختار درست جمله و روانی و زیبایی نثر است. این‌ها باید دغدغه‌های اصلی ما در نگارش و ویراستاری باشد.

باری در جلسه‌ای از جناب دکتر شفیعی کدکنی در مورد رسم‌الخط پرسیدند و این که چرا گاهی رسم‌الخط ایشان در چند کتاب مختلف یکسان نیست. ایشان گفت که در این مورد بسیار بی‌اعتناست. ممکن است در یک سطر «می‌شود» بنویسد و در سطری دیگر «میشود». رسم‌الخط او حتی در یک مقاله یا پاراگراف هم یکسان نیست. همین مقدار هم که رسم‌الخط در هر کتاب یکدست است، حاصل کار ویراستاران است. ولی این مانع نمی‌شود که دکتر شفیعی کدکنی زبردست‌ترین پژوهشگر در زمینه‌ی ادبیات فارسی در عصر حاضر باشد با نثری بسیار فصیح، روان و زیبا.

پس سخن را خلاصه کنم. نگذاریم که رسم‌الخط برای ما حجاب شود و ما را از دیگر ظرایف و دقایق نگارش بازدارد. انتخاب درست واژگان و چیدن مناسب آن‌ها در جمله و آنگاه ترکیب داخلی و مجموعه‌ی جملات، خیلی مهم‌تر است.

البته این نکته را هم بگویم، تا باز از آن طرف بام نیفتیم. جناب دکتر شفیعی با همه بی‌اعتنایی شخصی به رسم‌الخط، آن را از سر مفاخره و به عنوان یک خصلت خوب طرح نکرد. ایشان گفت که خودش چنین است، ولی در همان حال، کتاب‌هایش را به ویراستار می‌سپارد. منظور من در این یادداشت نیز خوار انگاشتن مسایل صوری نگارش نیست، بلکه توجه به بعضی نکات مهم است که ممکن است در سایه‌ی مسایل صوری پنهان بماند. 




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.