خوابگرد قدیم

یکی از معدود مطالب قدیمی خوابگرد که هم‌چنان پس از چند سال پیوسته بازدیدکننده دارد و کامنت و ایمیل‌های پرسش یا تشکر، مطلب شیوه‌نامه‌ی ساده‌ی نگارش فارسی در کامپیوتر و برای وب است. دلم نیامد تازه‌ترین ایمیلی را که در این باره گرفته‌ام، منتشر نکنم. مقصودم از این کار، بیش‌تر سطر پایانی و شاعرانه‌ی آن است که عجیب لذت بردم از آن. بخوانید:

liman: آقای خوابگرد خیلی عزیزم
از وقتی که کیوان ارزاقی لینک مربوط به شیوه‌ی نگارش فارسی در وب را گذاشت آن گوشه‌ی وبلاگش و من آمدم سراغ پست قدیمی شما و برنامه‌ی مورد نظر را روی کامپیوترهای خودم، اطرافیانم و آبا و اجداد احتمالی‌ام تحت xp و vista نصب کردم و دعای به شدت خیری برای شما به آسمان‌های احتمالی فرستادم و شاید هم فوت کردم توی مونیتور، مدتی می‌گذرد. به شدت مشکل نیم‌فاصله‌ام حل شده است. اما دچار مشکل بسیار اساسی شده‌ام. گفته بودید: سه نقطه و نه بیش‌تر. من سه نقطه می‌گذارم زان پس و نه بیش‌تر، ولی همیشه به نظرم می‌رسد که تعداد نقطه‌ها برای مقدار چیزی که از پس آخرین کلمه ننوشتم، بسیار بیش‌تر است. بعضی حس‌های سه‌نقطه‌ای یک دنیا نقطه می‌خواهند...

هفته‌ی پیش، نشستی در شهر کتاب برگزار شد برای معرفی و بررسی کتاب «سیر تحول ادبیات داستانی و نمایشی، از آغاز تا ۱۳۲۰ شمسی» تألیف حسن میرعابدینی که فرهنگستان زبان و ادب فارسی آن را منتشر کرده است. در این نشست احمد سمیعی، علی‌محمد حق‌شناس، محمد پارسانسب و حسن میرعابدینی در باره‌ی چگونگی تدوین این اثر سخن گفتند و چند و چون نتیجه‌ی نهایی را بررسیدند. از میان حرف‌ها، مقدمه‌ی سخنان احمد سمیعی گیلانی که گفت برخی اعضای شورای فرهنگستان، رمان‌خواندن را وقت تلف کردن می‌دانند، بازتاب بسیاری یافت. با توجه به ارزش عمومی این کتاب، و نیز انتشار بریده بریده‌ی سخنرانی‌های این نشست در خبرگزاری‌ها، متن کامل این گزارش را در ادامه آورده‌ام که می‌خوانید. [ادامـه]

مشهور است که در دوره‌ی رضاخان، چند مأمور حکومتی برای خرید اسب‌های مَجار به اروپا رفتند. در آن‌جا چشم‌شان به الاغ‌های درشت و قوی‌هیکل مجاری افتاد. فکر کردند که برای به دنیا آوردن قاطرهای نیرومند و قوی‌هیکل، خوب است چند رأس الاغ هم بخرند و به ایران بیاورند. پیام می‌فرستند برای رضاخان که، در این حدود الاغ‌های خوب پیدا می‌شود و اگر اجازه بدهند، تعدادی الاغ به منظور تهیه‌ی قاطرهای خوب برای ارتش خریداری کنند. سردار سپه  می‌گوید، به این مأمور تلگراف کنند، خر به قدر کفایت وجود دارد، از خریداری خرهای مجار خودداری کنید!

خوابگرد: جایزه‌ی ادبی والس، امسال کار بسیار شایسته‌ای انجام داده و به قصد رویارویی با سانسور و نیز رفتار سخت‌گیرانه، کاهلانه و سلیقه‌ای اداره‌ی کتاب وزارت ارشاد،  جایزه‌ی رمان‌های منتشرنشده را برگزار می‌کند. اما چند روز پیش که اسامی داوران این جایزه اعلام شد، خیلی‌ها متعجب شدند از حضور نیکی کریمی در کنار نام‌هایی چون: کریستف بالایی، شهلا زرلکی، مديا کاشیگر و شهریار وقفی‌پور. یکی دوهفته‌ی پیش نیز برخی از عکاسان حرفه‌ای به حضور آثار آماتوری بازیگرانی چون نیکی کریمی در اکسپو عکس ایران و خصوصاً مانور رسانه‌ای مسئولان اکسپو، اعتراض کردند و واکنش منفی نشان دادند. بر جایگاه نیکی کریمی در بازیگری سینما و نیز محبوبیت‌اش هیچ خدشه‌ای نیست. استفاده از ستاره‌های سینما در فعالیت‌های فرهنگی هم نه چیز تازه‌ای ست و نه لزوماً ناپسند، ولی این که «کدام بازیگر، به چه شکلی، در چه فعالیتی و در چه مقامی» موضوعاتی‌اند که جای درنگ و بحث دارند.

آن‌چه می‌خوانید، یادداشتی ست از یکی از نویسندگان و منتقدان مشهور ایران که برای انتشار در خوابگرد فرستاده و به دلایلی که می‌توانید حدس بزنید، مایل نیست نام واقعی‌اش آشکار شود. شاید در آینده نیز، یادداشت‌های انتقادی دیگری از این نام، یعنی «کیمیا سپهری» در این‌جا بخوانید.

کیمیا سپهری: خانم نیکی کریمی را نه یک کارگردان خوب می‌دانم و نه یک مترجم خوب، اما بازی او را در بعضی از فیلم‌ها می‌‌پسندم. چرا بنیاد ادبی والس از او برای داوری دعوت کرده است؟ آیا جوانان این بنیاد در حضور خانم نیکی کریمی علاوه بر استعدادهای برشمرده و فعالیت‌های یادشده، فعالیت ادبی چشمگیری دیده‌اند که حیف‌شان آمده از این وجودِ ذی‌نفوذ بهره نبرند؟ آیا دعوت از خانم کریمی گشودن بابِ مراوده میان ژانر ادبی داستان و صنعت پررونق سینماست؟

اگر چنین است، چرا به فرض، از خانم مرجان شیرمحمدی که هم داستان‌نویس توانایی ست و هم بازیگری به نسبت مشهور دعوت نشده است؟ آیا جایزه‌ی ادبی والس برای افزودن به اعتبار خود از خانم کریمی دعوت کرده است؟ یا در پی ایجاد فضای چندصدایی در جشنواره‌ها و جوایز ادبی ست؟ اگر چنین است، چرا این خانم که همه‌ی ما کمابیش بر سوپراستار بودن او توافق داریم تا بر سیمای فرهنگی او باید دعوت شود؟ ممکن است برخی دوستان بر این باور باشند که دعوت از خانم کریمی بر سبیل پیروی از شیوه‌های داوری جشنواره‌های فرهنگی غرب صورت گرفته است؛ چنان‌که در همین روزهای پر تب و تاب انتخاب لوکلزیو به عنوان برنده‌ی نوبل ادبی، باخبر شدیم که خانم کریمی با ایشان در یکی از جشنواره‌های سینمایی در فرانسه همکار بوده است.

تا آن‌جا که من می‌دانم، حضور نویسندگان در جشنواره‌های سینمایی امری معقول، منطقی و معمول است. چون ستون برپادارنده‌ی سینما، روایتِ داستانی ست. اما این نسبت به عکس چندان منطقی نمی‌نماید. اعتبار جوایز ادبی تا حدی به وجود داورانی ست که رأی آن‌ها اثری را از میان انبوه آثار برمی‌کشد و بر صدر می‌نشاند. پس در انتخاب آن‌ها باید دقت کافی داشت و اعتبار ادبی آن‌ها را با هیچ چیز تاخت نزد.

خامش‌نفسی که طبعِ موزون دارد
صد غنچه بهار از دلِ پرخون دارد
تسخیر ِ پریزادِ سخن آسان نیست
این‌جا نفس ِ سوخته افسون دارد

نخستین جایزه‌ی ادبی جلال آل احمد، پس از سه سال از زمان تصویب آن در شورای عالی انقلاب فرهنگی، سرانجام، امروز برگزار شد. هیأت علمی این جایزه پیش از این اعلام کرده بودند که خیلی سخت‌گیری کرده‌اند و هیچ اثری به عنوان برنده‌ی ۱۱۰ سکه معرفی نخواهد شد و تنها از صاحبان پنج کتاب تأثیرگذار با اهدای ۲۵ سکه تقدیر خواهد شد. اعلام برنده‌ی مطلقی که وزارت ارشاد ۱۱۰ سکه به صاحب‌اش بدهد، تقریباً ناممکن است. مجوز همه‌ی آثار ادبی را وزارت ارشاد صادر می‌کند، ولی هر اثری با هر ارزش ادبی، اجازه‌ی حضور در جوایز ادبی دولتی را ندارد؛ حتا اگر دولت خاتمی باشد. با این حال، متعهدترین داوران نزدیک به نظام حاکم نیز اگر نخورده‌اند نان گندم، دیده‌اند دست مردم. معمولاً راه‌های زیادی برای فرار از خطر و رسیدن به عدالت هست. تبدیل اسم برگزیده به تقدیرشونده و کاهش سکه‌ها از ۱۱۰ تا به ۲۵ تا، فقط یکی از راه‌هاست. در این دولت هیچ کاری نباید روی زمین بماند که عاقبت نمانْد. سنگ بزرگ علامت نزدن است، ولی این روزها می‌شود هر سنگ‌ بزرگی را خرد کرد و زد.

مسئولان برگزاری جایزه پیش از این اعلام کرده بودند که از سیمین دانشور دعوت نخواهند کرد، چون بیمار است و ممکن است نتواند به مراسم بیاید. مسئولان برگزاری جایزه تخصص پزشکی ندارند، مباشر خانوادگی سیمین دانشور هم نیستند. به‌تازگی هیچ خبری در مورد ناخوش‌احوالی دانشور منتشر نشده است. سیمین دانشور همسر جلال آل احمد است. او داستان‌نویس معروفِ مقبولی ست. به هر حال، او مجبور نشد که اعلام کند نمی‌تواند بیاید. مجبور هم نشد پیامی ندهد. در عوض، در مراسم امروز، رحيم پورازغدی، وزیر ارشاد و حداد عادل دعوت شدند تا در باره‌ی زندگی جلال آل احمد و ادبیات سخنرانی کنند. سخنرانی‌های رحیم پورازغدی را مدت‌هاست که هر عصر جمعه‌ی دلگیر، می‌توانید از شبکه‌ی یک ببینید و بشنوید.

هیأت علمی جایزه که بسیار سخت‌گیری کرده‌اند، از چند کتاب تأثیرگذار تقدیر کردند. ۲۵سکه به فیروز زنوزی جلالی دادند به خاطر رمان «قاعده‌ی بازی». ۲۵ سکه هم دادند به یوسف علیخانی به خاطر مجموعه‌داستان «اژدهاکشان». اغلبِ اهل ادبیات، رمان «قاعده‌ی بازی» را نمی‌شناسند و از وجودش حتا بی‌خبرند. رمان «قاعده بازی» هیچ ربطی به فیلم معروف «ژان رنوار» ندارد. دوست من که آشنای زنوزی جلالی هم هست، از صفحه‌ی سی‌ام آن نتوانسته بود رد شود و آن را بسته بود. خود من هنگام خواندن آن به صفحه‌ی پنجم نرسیده، بستم‌اش. اگر کم‌ترین حدسی می‌زدم که برنده می‌شود، دستِ‌کم من هم تا صفحه‌ی سی‌ام‌اش را می‌خواندم.

برخی از معیارهای ارزیابی در این جایزه به این قرار بوده: تأثيرگذاری در ارتقای سطح ادبی كشور، تازگی، نوآوری در ساختار، ارزشمندی محتوايی كتاب، استحكام و زيبايی زبان. شما هم اگر آثار داستانی سال گذشته را «سخت‌گیرانه» ارزیابی کنید، فقط به «قاعده‌ی بازی» و «اژدهاکشان» رضایت می‌دهید، مگر این که قاعده‌ی بازی این باشد که رضایت ندهید.

مراسم نخستین جایزه‌ی جلال ـ منبع عکس: فارس

سال گذشته، بیش از آن که بر سر ارزش داستانی و ادبی «اژدهاکشان» بحثی شود، بر سر «داستان» بودن یا نبودن آن بحث شد. اگر نویسنده‌ی اژدهاکشان یوسف علیخانی نبود، احتمالاً همین مقدار توجه نیز به این کتاب بوم‌نگاری صورت نمی‌گرفت. یوسف علیخانی مدتی ست که خانه‌نشین شده و گویا هنوز هم بر سر هیچ کاری نیست تا روزگار را سخت‌تر از دوستان‌اش نگذراند. پیش‌بینی این که جایزه‌ی بخش مجموعه‌داستان را به یکی از مجموعه‌های خوب پارسال بدهند، پیشاپیش ابلهانه می‌نمود. با این وصف، خوشحال‌ام که حتا به غلط و حیرت‌آور، ۲۵ سکه نصیب یوسف علیخانی شد تا کمی آرامش از دست‌رفته‌اش را بازیابد.

گفتم که این روزها، هر سنگ بزرگی را می‌شود خرد کرد و زد، ولی گمان نمی‌کنم هنوز بشود دولّا دولّا شترسواری کرد، حتا با زنده‌یاد جلال!

مرتبط:
جایزه‌ای برای مردی از قبیله‌ی جلال آل احمد [مجبتا پورمحسن]

پی‌نوشت:
حسن محمودی در وبلاگ‌اش به یادداشت من واکنشی  مفصل نشان داده است. بر خلاف شیوه‌ی کلی‌گویی و شتابزده‌‌ی او، چند جمله‌اش را پاسخ می‌دهم تا از این رهگذر، شیوه‌ی درست‌تر تعامل را نیز فرابگیریم. از اشکالات نگارشی و تایپی و رسم‌الخطی او هم می‌گذرم و اصلاح‌شان نمی‌کنم.

حسن محمودی نوشته: این بخش از یاداشت در واقع پی نوشتی است خطاب به دوستم، سید خوابگرد که پس از خواندن یاداشتش درباره ی جایزه ی جلال آل احمد. جایزه ادبی اصفهان را نیز که برگزارکننده اش  فعلا مدیران فرهنگی دولت نهم  هستند به فرهاد جعفری، مرتضی کربلایی لو، ناتاشا امیری، مهدي ربي، مجيد قيصري و  فرهاد كشوري جایزه دادند که  احتمالا نتایج داوری، تفاوت چندانی با برندگان جوایز خصوصی  امسال نخواهد داشت.

حسن می‌داند که از جوایز امسال، «روزی روزگاری»‌ برگزار شده که اصلاً جایزه‌ی رمان را ندادند و حتا «کافه پیانو» فرهاد جعفری را هم ندیدند. در مجموعه‌داستان هم کتاب حافظ خیاوی برنده شد که من هیچ اثری از آن در برگزیدگان جایزه‌ی اصفهان نمی‌بینم. جایزه‌ی مهرگان هم که تعطیل شد. منتقدان مطبوعات و گلشیری هم که هنوز به مرحله‌ی روشنی نرسیده‌اند. پس، استدلال این حرف غیرمنطقی حسن محمودی چیست؟

حسن گفته است: حال اگر من هر کدام از این کتاب ها را نصف ونیمه هم نتوانسته باشم بخوانم و  چون با سلیقه ی ادبی ام همخوان نبوده، چندان علاقه یی نسبت به آن ها نداشته باشم، آیا حق دارم که فقط روی این عبارت تکیه کنم که خوشحالم چند سکه هم  به فلان نویسنده دادند که چرخ زندگی اش نمی چرخد؟

این که من در کنار اعلام نظر منفی‌ام در باره‌ی نتیجه‌ی این جایزه، احساس واقعی‌ام را صادقانه بنویسم و بگویم که از این بابت خوشحال‌ام، آیا ناحق است؟ چرا حسن محمودی این حق را به من نمی‌دهد؟ وقتی خودِ برنده در وبلاگش از بی‌کاری و دختر کلاس اولی‌اش که کاپشن و کفش می‌خواهد و از قسط‌هایش که عقب افتاده می‌نویسد، آیا من حق ندارم به رغم این که اثرش را شایسته‌ی دریافت جایزه نمی‌دانم، از دریافت ۲۵ سکه‌اش خوشحال شوم و احساس‌ام را بیان کنم؟ چرا حق ندارم؟

حسن گفته: اثری  منتشر شده و فارغ از نویسنده اش مورد قضاوت قرار گرفته.
آیا حسن محمودی جزو داوران یا مسئولان این جایزه بوده که چنین صریح و قطعی ادعا می‌کند داوری فارغ از توجه (ایجابی یا سلبی) به نویسنده‌ی اثر بوده است؟

حسن نوشته: طبیعی هم هست که هر جایزه یی مصلحت های خاص خودش را داشته باشد. بنابر همین مصلحت هاست که  یک جایزه، رنگ و بو می گیرد و شناسنامه دار می شود

او شتابزده مرز میان «معیار» و «مصلحت» را در هم آمیخته است. اگر بپذیریم هر جایزه‌ای مصلحت‌های خاص خودش را دارد، باید بر هر مصلحتِ غیرادبی تاخت. همان‌گونه که در جایزه‌ی گلشیری نیز چنین کردم و داستان‌اش را همه می‌دانند. از این نظر جایزه‌ی گلشیری با جایزه‌ی صفار هرندی برایم فرقی نمی‌کند. ولی آن‌چه به یک جایزه رنگ و بو می‌دهد و آن را شناسنامه‌دار می‌کند، «معیار»های آن جایزه است نه «مصلحت»‌هایش. هم‌چنان که جایزه‌ی منتقدان مطبوعات که خودِ حسن هم جزو داوران آن است، همواره به دلیل پی‌روی از همین معیارها رنگ و بوی خاص خودش را داشته و دیگر جوایز نیز. همین جایزه‌ی جلال هم معیارهایش اعلام شده و با هر سلیقه‌ای هم می‌توان نتیجه را با معیارها سنجید.

حسن نوشته: تا آنجایی که دستگیرم شده برگزارکنندگان جایزه ادبی جلال آ ل احمد به ادبیات جایزه داده اند و نه خط و مش های سیاسی و جناجی. نتایج   اعلام شده نیز حاصل نگاه داوران بوده و کاش اسامی این داوران محترم، برای شفاف سازی بیشتر، اعلام شود و مخفی بودن نامشان، باعث خدشه به اصل جایزه نشود.

من ابداً ادعا نکرده‌ام که جایزه‌ی جلال را به خط مشی‌های سیاسی و جناحی داده‌اند. ولی می‌پرسم، حسن دقیقاً با کدام نشانه به این نتیجه رسیده؟ آيا اعلام نشدن اسامی داوران با ادعای حسن در تناقض نیست؟

حسن گفته: به نظرم اظهار نظرهای سهم خواهانه و منفعت طلبانه در سه دهه ی اخیر، بیشترین ضربه را به ادبیات داستانی ما زده.

شاید اصل این حرف درست باشد، ولی پرسش من از حسن محمودی این است: «سهم» و «منفعت» من در فضای ادبی ایران دقیقاً چیست که اظهار نظرهایم سهم‌خواهانه و منفعت‌طلبانه تلقی می‌شود؟ حقیقتاً در این مورد شدیداً دچار مشکل‌ام. اگر جایزه‌ی جلال را به مثلاً شهسواری یا حسن می‌دادند، چه سهم و منفعتی نصیب من می‌شد؟ آیا یکی از بیست و پنج ‌سکه‌شان را به من می‌دادند؟ آیا من در دفاع از رمان بلقیس سلیمانی که به «مصلحت» از جایزه‌ی گلشیری کنار گذاشته شد، حتا از جیب خودم درآمدِ دوهفته کارم را هدیه ندادم؟ از منفعت مالی هم که بگذریم، من نه منتقد مطبوعات‌ام، نه داور جوایز کتاب سال، نه داستان‌نویس و نه اهل رفت و آمد در محافل ادبی و روزنامه‌ها. در هیچ روزنامه‌ و رسانه‌ی ادبی هم مشغول کار نیستم. حتا برای این که بتوانم همواره کنار این جوایز بایستم نه داخل‌شان، از داوری دوره‌ی نخستِ روزی روزگاری نیز استعفا کردم. گوشه‌ی اتاقم نشسته‌ام و سایت‌هایم را به هر زحمتی هست و در سکوت می‌‌چرخانم. هیچ کتابی هم نه در اداره‌ی ارشاد دارم و نه دستِ کسی که نگران آینده‌اش و آینده‌ام باشم. با این وضع، پرسش من از حسن محمودی این است که این «سهم» و «منفعت» دقیقاً چیست که من در پی آن‌ام و خودم خبر ندارم؟ این که برخی مرا متهم می‌کنند به وابسته بودن به نظام، برایم مضحک است؛ ولی این که برخی چون حسن مرا سهم‌خواه و منفعت‌طلب بدانند، تلخ است. اصلاً فضای ادبی ایران چه سهم و منفعتی دارد که من باید در پی‌اش باشم؟ سهم و منفعتِ من از این فضا، جز در خدمتِ دیگران بودن و کار رسانه‌ای مستقل برای زنده نگاه داشتن جنازه‌ی این فضا و چشم بستن برخودخواهی‌ها و دشنام‌ها و زیاده‌خواهی‌ها و نگاه‌های ابزاری آدم‌ها به من، به ضرب از دست رفتن آرامش‌ام چه بوده است؟ سهم من آیا جز این است که برنده‌ی این جایزه در خبرگزاری فارس بر من بتازد و تاختن‌اش را در سایت هفتان که به خود من تعلق دارد، منتشر کند؟

با همه‌ی این حرف‌ها، واکنش حسن محمودی چندان برایم تعجب‌انگیز نبود، چون او را سال‌های سال است که از نزدیک می‌شناسم و با شتابزدگی‌هایش نیز آشنایم و این گفت و شنودها نیز میان‌مان بسیار بوده و خواهد بود. ولی مایل‌ام نتیجه‌گیری خودم را نیز بنویسم. این که برنده‌ی این جایزه فقط با خواندن یادداشت من، چنین برمی‌آشوبد و این که حسن این همه ادعاهای عجیب و غریب می‌کند و بر من می‌تازد، در حالی که مصادیق ادعاهایش نه در متن من است و نه در شخصیت‌ام؛ فقط می‌تواند نشانه‌ی آشکار یک وضع باشد؛ این که، آن‌ها مشغول پاسخ‌گویی به فضای منفی شدیدی هستند که در دنیای دهان‌ها ایجاد شده، و خودِ ایشان از آن به‌خوبی آگاه‌اند، ولی هیچ‌کس شهامت صادقانه و مستقل ایستادن در مقام سیبل را ـ دستِ‌کم تا این لحظه ـ نداشته است، جز خوابگرد!




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.