خوابگرد قدیم

به جای مقدمه
: ماجرای انرژی هسته‌ای، کاریکاتورها، واکنش مسلمانان، واکنش رسانه‌های غربی، واکنش‌های بعدی مسلمانان، و نظرها و رأی‌های گوناگون شخصی و گروهی و دولتی و غیردولتی این‌وری‌ها و آن‌وری‌ها، در این چند روز ذهنم را گرفتار کرده بود سخت. جمع و جور کردن این ذهن نیز کار سختی بود، اما سخت‌تر این بود که سرانجامش انگار به بغضی تبدیل شد. عمر این وبلاگ دراز باد که گاهی بهترین جا برای فرو دادن بغض است. نوشته‌ی نسبتا طولانی‌ای که می‌خوانید، بیش از آن که تحلیل باشد یا پیش‌بینی یا ریشه‌یابی، شاید بغضی باشد که دارم فرو می‌دهم. با حوصله بخوانیدش و مطمئن باشید نظراتی که بدون توهین و تحقیر و ناسزا ثبت شوند، حذف نخواهند شد. تیتر این یادداشت را وامدار یکی از شعرهای حمید ستار هستم. [متن کامل]
آمار بازدید سایت هفتان طی ۲۴ ساعت گذشته، یک‌باره نزدیک به ۴۰درصد افزایش داشت. این رکورد تازه‌ای بود که برای هفتان ثبت شد، اما مهم این است که چرا؟ ۱۰۰ بازدیدکننده‌ی ساعت پایانی را به‌عنوان جامعه‌ی آماری انتخاب و بررسی کردم، نتیجه قابل‌توجهی به دست آمد که خلاصه‌اش این است: نزدیک به ۹۰درصد از این ۴۰درصد از طریق انواع موتورهای جستجو، و با ثبت واژه‌ها و عبارت‌هایی چون «کاریکاتور پیامبر»، «کاریکاتورهای پیامبر اسلام»، «تصاویر پیامبر اسلام» و واژه‌ها و عبارت‌هایی از این دست، تصادفا از این خبر هفتان سردرآورده بودند؛ همین!
چطور می‌توانم خودم را بزنم به کوچه‌ی علی چپ و ننویسم که مثل خیلی‌های دیگر، دارم به ماجرای انرژی هسته‌ای و گزارش آژانس به شواری امنیت فکر می‌کنم. چپ و راست می‌شنوم و می‌خوانم که همه نگران‌اند، ترسیده‌اند، مأیوس‌اند، گیج‌اند، بی‌قرارند، و... هرچند مسائل سیاسی را همیشه با دقت دنبال کرده‌ام و می‌کنم، ولی در تحلیل مسائل سیاسی واقعا شایستگی ندارم. در این مورد هم فقط دو نکته را می‌توانم در اندازه‌ی ذهن کوچک خودم بگویم. نخست این که موضوع اصلا این نیست که غنی‌سازی اورانیوم برای تولید انرژی هسته‌ای حق ما هست یا نیست؛ این موضوعی‌ست که متأسفانه دستگاه تبلیغات رسمی به شکل افراطی به آن دامن زده و می‌زند تا جایی که سخن از «نهضت ملی انرژی هسته‌ای» می‌رود و از همه‌ی مردم و حتی روشنفکران هم تأییدیه گرفته می‌شود که یکی از عواقب محتملش می‌تواند این باشد که در هر حالتی، دولت روی برگشت به وضعیت پیشین را نداشته باشد؛ هم‌چنان‌که پیش‌تر چنین تجربه‌هایی را از سر گذرانده‌ایم.

در چنین مواردی من شخصا به موضوع دیگری فکر می‌کنم و آن منفعت ملی در درازمدت است؛ البته نه با تعریف جعلی و ایدئولوژیک. در واقع در هر ماجرایی از این دست، فقط نمی‌توانم به این فکر کنم که حق با کیست و با کی نیست؛ «منفعت ملی» عنصری‌ست که فارغ از حق و ناحق، تعریف‌ها و بایدها و نبایدهای دیگری جلوی چشم آدم می‌گذارد. بنابراین شاید آن‌چه امروز حق به نظر می‌رسد، ماه آینده ناحق جلوه کند و برعکس. هم از این روست که در عین نفرت از بیگانگانی که در پی منافع اقتصادی و امنیتی خود برای کشوری دیگر تکلیف تعیین می‌کنند، اصرار بر دمیدن بر خاکستر انزوا و آتش تحریم و جدال نابرابر را هم درک نمی‌کنم. یعنی وقتی آن‌چه به دست می‌آید را با آن‌چه از دست می‌رود، مقایسه می‌کنم، به چنین گه‌گیجه‌ای گرفتار می‌شوم. این تازه سوای این است که به حکایت مکرر خوردن پیاز و تحمل شلاق و پرداخت جریمه دچار نشویم؛ هم‌چنان‌که جنگ ایران و عراق به‌رغم صداقت و ایستادگی رزمندگان ایران ـ از جمله خود من ـ با فرجامی کمابیش چنین به پایان رسید.

و اما نکته‌ی دوم این که وقتی در چنین ماجراهایی دچار گه‌گیجه در تحلیل و درک چرایی‌ها می‌شوم، از یک فرمول بسیار ساده برای راحت کردن خودم استفاده می‌کنم. این فرمول، یافتن پاسخی برای این پرسش ساده است که: "از فرجام رویارویی ایران با قدرت‌های نظامی و سیاسی جهان، چه کس یا چه جایی سود اصلی را می‌برد؟" اگر دولت ایران هم‌چنان بر موضع خود مصر باشد و به آن عمل هم کند، طبیعتا واکنش‌های غرب تند و تندتر خواهد شد و فرجام چنین جدال فزاینده‌ای را به راحتی می‌توان حدس زد. اکنون پرسش این است که این «فرجام تلخ احتمالی» که حتی حاضر نیستم به واژه‌ها بیانش کنم، سود اصلی را به چه کس، کسان، دولت یا جریانی می‌رساند؟ وقتی به پاسخ می‌رسم و به آن فکر می‌کنم، در بدترین حالت وحشت می‌کنم از نفوذ ظریف و عجیبی که دشمن اصلی دولت ایران ممکن است در جاهایی که نباید، پیدا کرده باشد؛ و در خوش‌بینانه‌ترین حالت افسوس می‌خورم از روی هم سوار شدن و یکی شدن تصادفی نتیجه‌ی تلاش‌هایی که دولت ما به‌خاطر احقاق حق ایران انجام می‌دهد با نتیجه‌ی تلاش‌هایی که صهیونیزم برای تضعیف و انزوای ایران انجام می‌دهد.

با این همه اگر حکومت به جای شیوه‌ی تبلیغاتی خاصی که اکنون پیش گرفته، راه میانه‌تری را برگزیند و با طرح دیدگاه‌های متفاوت در سطح گسترده، اجازه دهد که عامه‌ی مردم فارغ از عِرق ملی، از جزئیات و جوانب ماجرا هم آگاه شوند، آن‌گاه همین آگاهی و دانایی هم مایه‌ی آرامش خاطر در میان مردم خواهد شد و هم کار حکومت را در گزینش راه‌حل‌های بهتر و درست‌تر آسان خواهد کرد. من نگران‌ام، ولی ناامید نیستم. منتظر زمانی هستم که خیرخواهان عاقبت‌اندیش‌تر داخل نظام بتوانند گزینه‌ی مناسب‌تری را پیش روی رهبران نظام قرار دهند. تجربه نشان داده که این اتفاق ناممکن نیست، اما شاید کمی دیر و زود داشته باشد. امیدوارم زیاد دیر نشود.
تصویر جلد کتابخود من از کسانی بودم که گمان می‌کردم جوایز ادبی، تأثیر چشمگیری در فروش آثار برگزیده ندارند. ولی انگار این‌طور نیست. «عاشقیت در پاورقی» مهسا محب‌علی که ۱۱۰۰ نسخه تیراژش بود، از زمان نمایشگاه کتاب قبلی تا ۱۸ آذر (روز اهدای جوایز گلشیری) به زحمت توانسته بود ۶۰۰ نسخه‌اش را آب کند، ولی از فردای روز جایزه تا حدود سه چهار روز بعد، همه‌ی نسخه‌های باقی‌مانده‌‌اش فروش رفت و چون تجدیدچاپ آن منتظر مجوز دوباره‌ی ارشاد بود، و خیلی طول کشید، می‌شود گفت که خیلی‌ها را دستِ‌خالی از کتابفروشی‌ها برگرداند. خوشبختانه چاپ دوم این کتاب (۳۰۰۰ نسخه) چند روز پیش اجازه‌ی توزیع گرفت (یک دست‌مریزاد به ارشاد برای این که نگویند خوابگرد فقط جوسازی می‌کند!) و دوباره در کتابفروشی‌ها یافت شود همی.

«عاشقیت در پاورقی» البته باب میل همه‌ی خواننده‌ها هم نیست، هم‌چنان‌که همسر کتابخوان بنده خوشش نیامده از آن!، ولی سوای ارزش‌های ادبی‌ای که این کتاب دارد و من شخصا خود داستان «عاشقیت در پاورقی» را یک داستان برجسته‌ی ایرانی جدید می‌دانم، به‌نظرم می‌رسد که نسل جوان ایرانی، به‌خصوص خانم‌ها، تصویر متفاوت‌تری از خود در داستان‌های این کتاب می‌بینند. البته با محب‌علی که صحبت می‌کردم می‌گفت «متفاوت‌تر و واقعی‌تر». خدا کند در آينده وضع نشر ادبیات داستانی توسط دولت مهرورز رو به اضمحلال نرود و جوایز ادبی بتوانند بیش از این‌ها بر مخاطب عام اثر بگذارند. و کاش قیمت بیش‌تر کتاب‌های برگزیده همین ۷۰۰ تومان باشد که عجیب در سرعت فروش یک کتاب جایزه‌گرفته‌ی خوش‌اسم خوش‌طرح‌جلد، تأثیر می‌گذارد! این آخری را گفتم که محب‌علی فکر نکند همه‌چیز به‌خاطر جایزه‌ی گلشیری بوده و مثلا اگر رمان ۳۰۰۰ تومانی هم بنویسد و جایزه بگیرد بی آن که کار واقعا خوبی باشد یا اسم و طرح‌جلد خوبی داشته باشد، به همین سرعت فروش می‌کند. جیب مردم ما برای فرهنگ هنوز هم خالی‌ست.
بررسی ساختار رمانس
اسطوره‌ و داستان از دیدگاه نورتروپ فرای

سه‌شنبه چهارم بهمن ماه ۱۳۸۴، جلسه‌ی نقد و بررسی کتاب «صحیفه‌های زمینی» اثر «نورتروپ فرای» ـ Northrop Faray ـ با ترجمه‌ی دکتر هوشنگ رهنما برگزار شد. در این نشست علاوه بر استادان، صاحب‌نظران و علاقه‌مندان، تعدادی از دانشجویان خارجی زبان و ادبیات فارسی نیز حضور داشتند. درابتدای این نشست علی‌اصغر محمدخانی شرح حال مختصری از زندگی و آثار «فرای» برای حضار بیان کرد و پس از آن دکتر هوشنگ رهنما مترجم کتاب صحیفه‌های زمینی درباره‌ی ساختار رمانس و محورهای اصلی میراث نظری فرای صحبت کرد. [گزارش کامل نشست]

پدرام رضائی‌زاده ـ و جنس جوانان چون او از نظر سن و سال ـ مرا هم یاد خودم می‌اندازد در روزگاری نه چندان دور، هم از خودم دور می‌کند در روزگار اکنون. شور و اشتیاق‌شان در هر زمینه‌ای ـ از دات‌کام‌شدن وبلاگ‌شان گرفته تا برقراری رابطه‌های‌شان ـ خود من‌اند تا چند سال پیش، ولی «نوع» رابطه‌های‌شان، طرز رفتارشان و شیوه‌ی گفتارشان عجیب مرا به غربت می‌اندازد. چه آسوده‌اند و بی‌پروا، چه راحت باهم درمی‌آمیزند و از هم جدا می‌شوند، چه راحت به چشم‌های بزرگ‌ترهای‌شان خیره می‌شوند و از رو می‌برند، چه راحت کله‌شقی می‌کنند بی‌آن‌که بدانند کله‌شقی می‌کنند، چه راحت همه چیز را تعریف می‌کنند و می‌گذرند، چه راحت مرز می‌کشند و مرز می‌شکنند و... ما چنین نبودیم: سخت بودیم، پروا داشتیم، خجالت جزو وجودمان بود، سوءتفاهم اخلاقی و جنسی بخش جدایی‌ناپذیر زندگی‌مان بود، حساب و کتاب یک ریال و دو ریال مشق هر شب‌مان بود، حرف‌نزدن و گوش کردن مرام‌مان بود و هزار اما و اگر شخصی و خانوادگی و فکری و رفتاری و جنسی و فرهنگی همه‌ي تن رو روان‌مان را انباشته بود. نه، اشتباه نکنید. این‌ها را من بیش‌تر می‌پسندم. تازگی‌ها این را کشف کرده‌ام و یواشکی از خودم، گاهی سراغ جوان‌ترها می‌روم برای گذراندن بخشی از لحظات ملا‌ل‌انگیز زندگی. نکته این است که راحت‌اند و راحتی‌شان برای خودشان بدیهی، اما برای من ـ و نسل من ـ موضوعی درنگیدنی و هر لحظه قابل‌کشف. اعتراف ناشایستی‌ست، ولی شیرین است. کاش می‌شد در این‌باره بیش‌تر و بهتر می‌نوشتم، ولی هنوز در حال کشف‌ام.

ولی این حرف‌ها تنها دلیل پذیرش پدرام رضائی‌زاده در خانواده‌ی خوابگرد نیست. از آزادمنشی و تعلق‌خاطر ادبی و سلامت نفس پدرام که بگذرم، تا زمانی که پدرامیّتش در طول زمان امتداد یابد و معیارهای من همینی باشد که هست، خانواده‌ی خوابگرد به حضورش مفتخر خواهد بود. روزی که خوابگرد را شروع کردم با سه چهار خواننده در روز، تصور چنین روزی برایم ناممکن بود. اکنون ایستاده‌ام کنار خوابگردی که بایگانی مسابقه‌ی بهرام صادقی را دارد،  پنجره‌ی پشتی محمدحسن شهسواری را دارد، ضدسانسور را دارد، کتابخانه را دارد، هفتان را دارد، نهفت حمید ستار را دارد، و از امشب ناتور پدرام رضائی‌زاده را دارد. ببخشید که زیادی احساس پدرخواندگی به من دست داده؛ بگذارید چند لحظه‌ای خوش باشم!
تبریک به خوابگرد و به «ناتور دات خوابگرد دات کام». نگاهش کنید!
می‌گویند بیش از پنج هزار ناشر در کشورمان به تولید و نشر کتاب مشغول‌اند، اما متوسط شمارگان کتاب از مرز چهارهزار نسخه فراتر نرفته است. می‌گویند وزیر ارشاد در روزهایی که به عنوان وزیر پیشنهادی ارشاد معرفی شده بود، با اشاره  به نارضایتی ناشران، نویسندگان و مخاطبان از وضیت نشر کتاب در ایران گفته بود: در حوزه‌ی نشر هیچ‌کس راضی نیست؛ نه ناشر، نه نویسنده و نه مخاطب. اولویت من خود نشر است. باید به جای پرداختن به هر چیز دیگر به خود کتاب بپردازیم. می‌گویند فضای نشر فقط با عدم‌صدور مجوز نشر و عدم اعلام وصول روبه‌رو نیست، بلکه فضا دارد امنیتی هم می‌شود. می‌گویند در شهر کتاب نیاوران، چند نفر رفته‌اند و از «متصدیان فروش کتاب» تعهد کتبی گرفته‌اند که کتاب‌های خاصی از جمله ترجمه‌های ترانه‌های خارجی را به مشتریان نفروشند. می‌گویند پس از اعتراض های بسیار ناشران در مورد تأخیر در اعلام وصول کتاب‌ها که در مرحله‌ی پس از صحافی انجام می‌شود تا هزینه‌ی مضاعفی بر دوش ناشر نیفتد، تازگی‌ها اعلام‌وصول به شکل صوری انجام می‌شود تا ناشران کتاب‌های‌شان را ببرند در انبارهای‌شان حبس کنند و منتظر مجوزهای تازه‌تر برای توزیع بمانند. می‌گویند بحث داغ پشت‌پرده‌ی این روزها، بحث «اتحادیه‌ی ناشران» به عنوان آخرین پایگاه مدنی روشنفکران و نویسندگان است که می‌خواهند با استفاده‌ی شیطنت‌آمیز از یک بند اساسنامه‌ی آن، ناشران متمایل به روشنفکران را از دایره‌ی انتخاب بیرون بگذارند. می‌گویند به همین دلیل، ناشران کم‌تر جرأت اعتراض علنی دارند تا موقعیت‌شان در انتخابات اتحادیه به خطر نیفتد و خسارت بزرگ‌تری را متحمل نشوند. می‌گویند حتی نویسندگان معروف به نویسندگان انقلابی هم از ترکش‌های تغییر مدیریت‌های اخیر بی‌نصیب نمانده‌اند و زود است که صدای آن‌ها هم به اعتراض بلند شود. می‌گویند در ارشاد به یکی از نویسندگان که کتابش اجازه‌ی چاپ نگرفته، گفته شده که کتاب در ایران مثل ماهی ازون‌برون است؛ باید منتظر بمانند، ببینند چه زمانی، چه کسی می‌آید تا ماهی ازون‌برون را در ارشاد دوباره حلال اعلام کند! خیلی چیزهای دیگر هم می‌گویند. از این می‌گویند‌ها که بگذریم، کندوکاوی کردم در خبرها و گفت‌وگو کردم با برخی ناشران و نویسندگان که حاصلش یک آمار دست‌وپاشکسته و ناقص است از آثاری که چشم‌انتظار کرم و مهر مدیران ارشاد مانده‌اند؛ به قرار زیر:

ـ رمان «من، منصور و آلبرایت» تازه‌ترین و به تعبیر نویسنده «متفاوت‌ترین و بی‌اشکال‌ترین» اثر فرخنده حاجی‌زاده: پس از شش ماه علافی، اجازه‌ی چاپ نگرفت و توقیف شد.
ـ «غزل غزل‌های سلیمان» بازسرایی مسعود امینی: پس از چاپ توقیف شد و احتمالا باید خمیر شود.
ـ «کتاب آوازهای داوود» شاهرخ تندرو صالح: پس از چاپ، خمیر شد.
ـ مجموعه‌داستان «سمت تاریک کلمات» حسین سناپور: ۴ داستان آن باید حذف کامل می‌شد که نویسنده رضایت نداد.
ـ رمان «به گزارش ادراه‌ی هواشناسی، فردا این خورشید لعنتی» نخستین رمان مهدی یزدانی‌خرم: ماه‌ها پس از چاپ، علاف اعلام وصول.
ـ حدود بیست کتاب از نشر چشمه: سرگردان در مراحل مجوز چاپ و اعلام وصول پس از چاپ.
ـ حدود سی و پنج کتاب از نشر ققنوس: چاپ شده‌اند، ولی علاف در مرحله‌ی اعلام وصول.
ـ یک کتاب از خسرو معتضد مؤلف مشهور رمان‌های تاریخی: مجوز گرفته، چاپ شده، ولی اجازه‌ی پخش ندارد.
ـ سه کتاب «انتری که لوطی‌اش مرده بود»، «چراغ آخر» و «خیمه شب‌بازی» صادق چوبک از نشر گل جامه‌دران: در انباری خود ناشر صورت‌جلسه شده و ممنوع‌الخروج‌اند.
ـ از نشر مروارید، چاپ‌های یازدهم «باغ آینه» احمد شاملو، بیست‌ودوم «زمستان»، هجدهم «آخر شاهنامه»، چهاردم «از این اوستا» و سیزدهم «ارغنون» از مهدی اخوان ثالث: چاپ شده‌اند، ولی در مرحله‌ی اعلام وصول متوقف مانده‌اند.
ـ از همین نشر (مروراید) رمان «روزی از روزهای زندگی» مانلیو آرگه‌تا با ترجمه‌ی پری منصوری و «وقتی از عشق حرف می‌زنیم» ریموند کارور با ترجمه‌ی مشترک پریسا سلیمان‌زاده و زیبا گنجی: مدت‌هاست چاپ شده‌اند، ولی در مرحله‌ی اعلام وصول متوقف مانده‌اند.
ـ ترجمه‌ی رمان‌های «هرگز فراموشم نکن» اثر کازوئو ایشی گورو و «موج‌ها»ی ویرجینا وولف و «سیاهاب» اثر جویس کارول، هر سه با ترجمه‌ی مهدی غبرایی: علاف مجوز
ـ رمان «بند نسوان» نوشته‌ی علیرضا محمودی ایرانمهر: علاف مجوز
ـ تمام کتاب‌های صادق هدایت و کتاب‌های درباره‌ی او: «یک‌صد سالگی صادق هدایت در ایران و جهان» مجوز نشر داشته، ولی وقتی طرح روی جلد آن برای کسب مجوز فرستاده شده، خود کتاب هم مجددا خواسته شده و بیش از سه ماه است که معطل است. «سگ ولگرد» پنج‌زبانه هم که مجوز نشر داشته و بیش از ۱۵ بار منتشر شده، بلاتکلیف است. «تاریک‌خانه» پنج‌زبانه هم که پس از انقلاب ۱۳ بار منتشر شده، منتظر دریافت مجوز نشر است. «یاد هدایت ۸۳» مجموعه‌ای از بهترین داستان‌های مسابقه‌ی داستان کوتاه‌نویسی صادق هدایت هم بیش از هشت ماه است که نتوانسته مجوز چاپ بگیرد. ۱۰ عنوان از داستان‌های دیگر صادق هدایت نیز ازسوی نشر صادق هدایت برای کسب مجوز به وزارت ارشاد فرستاده شده که کلا با مخالفت روبه‌رو شده‌اند.
ـ مجموعه‌نمایش‌های «هارولد پینتر» با ترجمه‌ی جلال بایرام: توقیف.
ـ «صید قزل‌آلا» برگردان هوشیار انصاری‌فر: علاف مجوز.
ـ حسن محمودی  از ارائه‌ی نخستین رمانش «کلاغ‌ها می‌روند در نجف‌آباد بمیرند» به ارشاد برای دریافت مجوز اساسا ناامید است.
ـ محمدحسن شهسواری رمان دومش را که ادامه‌ی رمان «پاگرد» است، با توجه به وضع موجود رها کرده و سراغش نمی‌رود.
ـ محمدرضا کاتب به قول خودش نشسته و به‌جای چکش‌کاری ادبی تازه‌ترین رمانش، آن را به دست خودش سانسور می‌کند تا شانس دریافت مجوز آن بیش‌تر شود.

این سیاهه در حد توانایی من فراهم شده و احتمالا مفصل‌تر است. آسیب اقتصادی‌ای که از این وضعیت دامن ناشران و نویسندگان و مترجمان و اصناف حاشیه‌ای دیگر را می‌گیرد، تنها یک روی سکه است. وقتی این گزارش فشرده را برای محمدحسن شهسواری مرور کردم، روی دیگر سکه را بیان کرد و حرف‌هایی زد که ترجیح می‌دهم خلاصه‌ی‌ این حرف‌ها را این‌جا بیاورم تا خودتان بخوانید:

در نوشته‌ای که در آن رابطه‌ی انقلاب و رمان را بررسی کرده‌ام و قرار است به زودی در روزنامه‌ی شرق چاپ شود، اشاره‌ای کوچک هم به وضعیت حال کرده‌ام. تقریباً از ابتدای قرن و روی کار آمدن دولت مدرن در ایران، رابطه‌ای پر سوء‌ظن میان هنرمندان و حکومت مرکزی برقرار بوده است. هنرمندان از استبداد و تک صدایی نالیده‌اند و حکومتیان از آب به آسیاب دشمن ریختن. به همین سبب هنرمندان و البته نویسندگان مانند خارپشتی در خود جمع شده‌اند و این وضعیت خارپشتی، گاه منجر شده است به دوری نویسندگان از زندگی جاری مردم و آن‌چه در حال رخ‌دادن است. البته که حکومتیان خارپشت را به سیمرغ ترجیح می‌دهند. پس از انقلاب هم، هنرمندان دلبسته به انقلاب با دوری از تجربه‌ی هنر پیش از انقلاب و ذوق‌ورزی‌های نیک آن، خود را محروم کردند از این همه.

اما دوم خرداد هفتاد و شش نقطه‌عطفی در ادبیات و هنر ایران بود. در سال‌های پس از آن، سوء‌ظن‌های فراوان میان نویسندگان و حاکمان به طور قابل‌توجهی کاسته شد. این نزدیکی باعث شد نویسندگان انقلابی با تجربیات پیش از خود بیش‌تر آشنا شوند. از سوی دیگر نویسندگانی که پیرو پیشینیان بودند و منتقد وضع موجود، با درگیری بیش‌تر با ذات جامعه، آن قدر بیگانه با خواست‌ها و رؤیاهای مردم نباشند.

اینک آن گروه از نویسندگان انقلابی که همچنان نویسنده باقی مانده‌اند و به سلک مدیران سیاسی و فرهنگی درنیامده‌اند، در آثارشان به ذات ادبیات نزدیک می‌شوند. هم‌زمان نیز آن دسته از نویسندگان منتقد که قبای ادیب بودن را بر خرقه‌ی چریک بودن ترجیح می‌دهند، بیش از پیش به ذائقه‌ی مردم و اتفاقات جاری مملکت، احترام می‌گذارند. ترسم که گرفت و گیرهای اخیر در حوزه‌ی ادبیات، باز نویسندگان را به هیأت خارپشتان درآورد و عطای «از روز نوشتن» و «با روز نوشتن» را به لقایش ببخشند. چنین مباد.
به این صفحه بروید، نوشته‌ی عاشقانه‌ی امیرحسین سام را بخوانید، هدفون به گوش‌تان بزنید و خواندن‌تان را همراه کنید با شنیدن تصنیف «زرد، سرخ، ارغوانی» که روی صفحه لود می‌شود. اگر چنین کردید ولی احساس نکردید که چند دقیقه‌ای از دنیا و لجن‌های دور و برتان خلاص شده‌اید، بدانید که مرگ‌تان نزدیک است. کی بود چند روز پیش می‌گفت که «وقت موسیقی گوش کردن‌مان فرا رسیده»؟ [کلیک کنید]
[گزارش نشست هفتگی شهر کتاب]
نشست‌های ادبی منظمی که «محمدخانی» سردبیر سابق «کتاب ماه ادبیات و فلسفه» آن‌ها را در «خانه‌ی کتاب» برگزار می‌کرد، خوشبختانه با همان شکل و کیفیت در «شهر کتاب» ادامه پیدا کرده. سه‌شنبه ۲۷ دی‌ماه، نشست هفتگی شهر كتاب به بررسی  آثار دونالد بارتلمی اختصاص داشت. در این نشست كه هم صاحب‌نظران در آن حضور داشتند و هم علاقه‌مندان، «محمدخانی» دبیر نشست ابتدا شرح مختصری از زندگی بارتلمی بیان کرد و در ادامه، مهمانان ویژه‌ی نشست یعنی مصطفی مستور و دکتر پاینده دیدگاه‌های خود را درباره‌ی آثار بارتلمی به عنوان یکی از پیشگامان پست‌مدرنیسم بیان کردند. فضای خوابگرد انگار نزدیک‌ترین جایی‌ست که می‌تواند گزارش مشروح این نشست را در اختیار علاقه‌مندان موضوع قرار بدهد. می‌توانید در ادامه، گزارشی از صحبت‌های آقایان مستور و پاینده را مطالعه کنید. [ادامـه]



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.