خوابگرد قدیم

امروز چهل‌وچهارمین سال‌روز درگذشت فروغ فرخزاد است. در روز و شبی چنین عجیب که نفس‌ها در سینه زنجیر است، این شعر شهره‌ی او شاید کمی آرامش ببخشد؛ شعری که انگار هم‌امروز آن را سروده است.

در شب کوچک من، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره‌ی ویرانی ست

گوش کن
وزش ظلمت را می‌شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می‌نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می‌شنوی؟

در شب اکنون چیزی می‌گذرد
ماه سرخ است و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظه‌ی باریدن را گویی منتظرند
لحظه‌ای
و پس از آن، هیچ.

پشت این پنجره شب دارد می‌لرزد
و زمین دارد
باز می‌ماند از چرخش

پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست

ای سراپایت سبز
دست‌هایت را چون خاطره‌ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لب‌های عاشق من بسپار

باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد

نظرسنجی از وبلاگ‌نویسان برای انتخاب کتاب داستانی محبوب سال ۱۳۸۸

با همه‌ی اوضاع بدی که نشر ادبیات داستانی در سال ۱۳۸۸ از نظر ممیزی بسیار سخت‌گیر و در عین‌حال سلیقه‌ای داشت، دستِ‌کم ۱۴۰رمان و مجموعه‌داستان جدید منتشر شد. این که رفتار حکومت در زمینه‌ی ادبیات داستانی افزون بر تأثیری که بر شمار آثار دارد، چه اثری هم بر کاهش کیفیت آثار می‌گذارد، موضوع این نظرسنجی نیست. معتقدم تا هنگامی که ناشران و نویسندگان مستقل از تنگ‌ترین منفذِ موجود هم می‌توانند کتابی منتشر کنند، من ِ خواننده نیز باید با ایشان همراهی کنم؛ چه رسد به این که در همین فهرست بودند آثاری که توانستند توجه خوانندگان را برانگیزند یا به موضوع بحث و گفت‌وگوی خوانندگان و منتقدان تبدیل شوند. اگر با نظر من موافق‌اید، خواهش می‌کنم شما هم با خبررسانی به دیگران، این برنامه را یاری کنید.

هم‌چون دوره‌ی نخست، این نظرسنجی نه مسابقه است، نه یک جایزه‌ی ادبی، نه من و شما این‌جا بر جایگاه داور ادبی. صحبت بر سر کتاب‌هایی ست که از خواندن‌شان لذت برده‌ایم. این نظرسنجی برای این است که تا می‌توانیم، در کنار هم بر رخوت تزریقی! غلبه کنیم، حتا اگر بهانه‌مان ادبیات داستانی باشد. در باره‌ی کتاب‌هایی که دوست داشته‌ایم یا نداشته‌ایم حرف بزنیم و در کنار هرگونه کارکردی که وبلاگ‌مان برای خودمان و بهره‌ای که برای دیگران دارد، در حد یک نوشته هم شده، از ادبیات داستانی نحیف‌مان سخن بگوییم و دیگران را هم با کتاب‌های دوست‌داشتنی خودمان آشنا کنیم.

در دوره‌ی نخست این نظرسنجی ۸۲ وبلاگ‌نویس شرکت کردند و کتاب‌های «برف و سمفونی ابری» پیمان اسماعیلی، «احتمالاً گم شده‌ام» سارا سالار و «نگران نباش» مهسا محب‌علی را به ترتیب و بنا به جمع امتیازات، «محبوب‌ترین و خوش‌اقبال‌ترین» کتاب‌های داستانی سال ۸۷ در میان این وبلاگ‌‌نویسان معرفی شدند. متن فراخوان دوره‌ی پیشین را با اسامی برگزیدگان و فهرست شرکت‌کنندگان (با لینک) و نیز واکنش نویسندگان آثار معرفی‌شده، می‌توانید در این صفحه ببینید.

برای دوره‌ی دوم این نظرسنجی، برخلاف دوره‌ی پیش، از خیلی وقت پیش فهرست کمکی کتاب‌های سال ۸۸ را در این‌جا منتشر کرده‌ام که اتفاقاً از پربازدیدترین صفحه‌های خوابگرد در چند ماه اخیر بوده است. این فقط یک لیست کمکی ست؛ ممکن است کاستی‌ها و اشکالاتی داشته باشد که با کمک خود شما هم تکمیل می‌شود هم بی‌نقص.

نظرسنجی از همین لحظه شروع می‌شود و با توجه به این که برخی خوانندگان ادبیات بنا به عادت  از فرصت تعطیلات نوروزی برای مطالعه بهره می‌گیرند، مهلت شرکت در آن تا پایان روز پانزدهم فروردین ۱۳۹۰ خواهد بود.

بیان این توضیح هم ضروری ست که پارسال در کنار جار و جنجال‌های بیهوده، پیشنهادهایی هم گرفتم از برخی دوستان برای برگزارکردن این برنامه به شکلی کامل‌تر، اما چه کنم که بیماری و گرفتاری اجازه‌ی صرف انرژی و وقت بیش‌تر از این نمی‌دهد و بر خودم آشکار است که برگزارکردن آن به همین شکل، بسیار بهتر از اصلاً برگزارنشدن است. از این دوستان، هم سپاسگزارم هم شرمسار.
[آیین شرکت در برنامه را در ادامه‌ی مطلب بخوانید]

شمقدری: به نظرم این که سینماگران از عدم حضور فیلم‌شان در جشنواره شکایت می‌کنند، بسیار زیباست... جمله‌ی این اعتراض‌ها مقدس است و نشانه‌ی شور و نشاط جشنواره است. [+]

پ.ن:
چه شور و نشاط زیبای مقدسی در همه‌ی کشور برپاست!

سپاسگزارم از آن دسته خوانندگان همیشگی خوابگرد که در دو هفته‌ی اخیر جویای حالم شدند. بیماری دیسک گردن عوارضی دارد که به رغم همه‌جور مراقبت، گاهی بر اثر کار زیاد یا فشار روحی آشکار می‌شود و در من جایگاه بروزش دست راستم است؛ همان که خودکار و ماوس را می‌گیرد و با دیگران دست می‌دهد! توصیه این است که در استراحت مطلق حتا موبایل هم دستم نگیرم، چه برسد به کار زیاد، و دور باشم از هر تنش روحی. دو چیزی که به محال می‌ماند بیش‌تر، به‌خصوص این روزها و در این روزگار. اکنون پس از یکی دو هفته دوری از کامپیوتر و وب و کمی استراحت، بازگشته‌ام تا نمیرم! البته اگر این دردِ دست بگذارد و آرامش دنیای ذهنم کمی، فقط کمی، پایدار بماند.




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.