خوابگرد قدیم


دادگاه اختلاس سه هزار میلیارد تومانی


پشتِ این نگاه چیست؟ حسرت؟  پرسش؟ خشم؟ سرخوردگی؟ اضطراب؟  بی‌اعتنایی؟ غصه؟ افسوس؟ غم؟ نومیدی؟ نفرت؟ دشنام؟ امید؟ همه‌ی این‌ها؟ ... من نمی‌دانم؛ فقط این را می‌دانم که این نگاه، نگاهِ خیلی از مردم ایران است.

مجموعه‌داستان اول
در بخش مجموعه‌‌داستان اول منتشرشده در سال‌های ۸۸ و ۸۹ (از نویسنده‌هایی که پیش‌تر مجموعه‌داستان منتشر نکرده‌اند) با داوری کامران بزرگ‌نیا، مجتبا پورمحسن، علی خدایی و امیرحسین خورشیدفر از میان نامزدهای این بخش: «آستین‌های رنگی» تایماز افسری، «پرتره‌ی مرد ناتمام» امیرحسین یزدان‌بد، «خواب با چشمان باز» ندا کاووسی‌فر، «خویش‌خانه» آیت دولتشاه، «در ماهی می‌میریم» سعید شریفی، «شکار حیوانات اهلی» علی شروقی و «حالا عصر است» طیبه گوهری، دو اثر با آرای مساوی برگزیده شدند: «پرتر‌ه‌ی مرد ناتمام» نوشته‌ی امیرحسین یزدان‌بد و «خواب با چشمان باز» نوشته‌ی ندا کاووسی‌فر

مجموعه‌داستان
در بخش مجموعه‌‌داستان منتشرشده در سال‌های ۸۸ و ۸۹ (از نویسنده‌هایی که پیش‌تر مجموعه‌‌داستان منتشر کرده‌اند) با داوری خانم لی‌لی گلستان، آقایان کیومرث پوراحمد، خسرو دوامی و محمدآصف سلطان‌زاده از میان نامزدهای این بخش: «ابر صورتی» علی‌رضا محمودی ایرانمهر، «آدم‌ها» احمد غلامی، «برو ولگردی کن رفیق» مهدی ربی، «بماند» بهناز علی‌پور گسکری، «تو هیچ گپ نزن» محمدحسین محمدی و «کتاب ویران» ابوتراب خسروی، دو اثر با آرای مساوی برگزیده شدند: «آدم‌ها» نوشته‌ی احمد غلامی و «کتاب ویران» نوشته‌ی ابوتراب خسروی

رمان اول
در بخش رمان اول منتشرشده در سال ۸۹ (از نویسنده‌هایی که پیش‌تر رمان منتشر نکرده‌اند) با داوری فرشته احمدی، فرهاد توحیدی و فرهاد کشوری از میان نامزدهای این بخش: «بهار برایم کاموا بیاور» مریم حسینیان، «پنجره‌ زودتر می‌میرد» پوریا عالمی، «زیر آفتاب خوش‌خیال عصر» جیران گاهان، «شبیه عطری در نسیم» رضیه انصاری و «یکشنبه» آراز بارسقیان، رمان «زیر آفتاب خوش‌خیال عصر» نوشته‌ی جیران گاهان رمان اول برگزیده‌ی یازدهمین دوره اعلام شد.

رمان
در بخش رمان منتشرشده در سال ۸۹ (از نویسنده‌هایی که پیش‌تر رمان منتشر کرده‌اند) با داوری هلن اولیایی‌نیا، امیر احمدی آریان و محمود فلکی، فاصله‌ی زیاد آرای سه داور سبب شد تعیین برگزیده‌ی این بخش از میان نامزدهای زیر برای کمیته‌ی جایزه امکان‌پذیر نباشد و بنابر این جایزه‌ی گلشیری در این بخش برنده‌ای اعلام نکرد. نامزدهای این بخش به این شرح بودند: «خنده‌ی شغال» وحید پاک‌طینت، «رام‌کننده» محمدرضا کاتب، «لب بر تیغ» حسین سناپور و «ماه کامل می‌شود» فریبا وفی

کمیته‌ی جایز‌ه‌ در یازدهمین دوره،‌‌ آقایان یونس تراکمه، علی خدایی و محمدحسن شهسواری بوده‌اند و بنیاد هوشنگ گلشیری با تشکر از کمیته‌ی جایزه، ارزیاب‌ها مرحله‌ی‌ اول و داورهای نهایی و تبریک به برگزیده‌های این دوره، اعلام کرده است که خواهد کوشید تا در بهار سال آینده در مراسمی جوایز را به برندگان اهدا و از محمود دولت‌آبادی نیز تجلیل کند.

خیلی از هم‌نسلان من، ویتنی هیوستون (Whitney Houston 1963-2012) را نه از فیلم «بادی‌گارد» که از آلبوم موسیقی این فیلم شناختند و نخست، شیفته‌ی صدای جادویی و هنر خوانندگی‌اش شدند و بعد خود فیلم را دیدند.

نزدیک به بیست سال پیش، در روزگاری که هنوز حتا سی‌دی هم نداشتیم، ترانه‌ی I will always love you را روی نوار کاست کپی می‌کردیم و دست به دست می‌چرخاندیم. آن زمان عصر انفجار اطلاعات نبود و ما رد او را گم کردیم و همین تصویر روح‌انگیز و بالبخند را با آن صدای دقیقاً جادویی به ذهن سپردیم تا سال‌ها بعد که اطلاعات منفجر شد و آن ته ‌و توها فهمیدیم ویتنی هیوستون گرفتار شده و بخت با او یار نبوده و انگار هم نبود تا رسید به دیروز که...

در دوره‌ی بازگشت، ترانه‌ای بسیار زیبا خواند هیوستون با عنوان I look to you. از این جا بشنویدش. جز سایه‌ای از قدرت در صداش نمانده، اما رنگ و زنگ صدا همان است که بود. ترانه را انگار خطاب به خودش خوانده بود. برگردان فارسی شعر آن را به یاد او تقدیم می‌کنم به هر کسی که ویتنی هیوستون و صدای او را دوست داشت و با شنیدن خبر مرگش، آهی تلخ کشید.

تو را نگاه می‌کنم
خودم را به زمین فروفرستاده‌ام
و اکنون
بهشت است که صدایم را می‌شنود
چه بیهوده گم شده‌ام
با آن‌چه بر سر خویش آوردم

زمستان از راه رسیده‌ است
با ابرهای طوفانی ِ سیاهش
که خورشیدم را تیره و تار کرده‌اند
چه ها که بر من نگذشت
اما اکنون
دیگر کیست آن که بر زمین
رو سوی او می‌توانم کرد؟

تو را نگاه می‌کنم

توان من که رفته است
تنها تویی توان من
ترانه‌ها که مرده‌اند
تنها تویی ترانه‌ام

تو را نگاه می‌کنم

بی‌نفس
خسته از جدالی که دیگر نیست
یارای ایستادنم هم نیست
به جست‌وجوی دری که باز است

تو را نگاه می‌کنم

پایان هر راه که سپردم
چیزی جز حسرت نبود
تاب می‌آورم؟
نمی‌دانم
یارای هیچ کارم نیست
جز آن که سر برآرم
و تو را نگاه کنم

تو را نگاه می‌کنم
تو را نگاه می‌کنم

اشاره:
یادداشت پیشین‌ام در باره‌ی جوک‌های قومی و چرخش گسترده‌ی اس‌ام‌اس‌های طنز از «یه ترکه» و برخی نظائر آن به جوک‌های «یه لره»، باب گفت‌وگو را در این باره در شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک و گوگل‌‌پلاس باز کرد و تا اکنون، دوستانی چون رضا ساکی و جلال سمیعی هم مطالبی تحلیلی در باره‌ی آن در وبلاگ‌هاشان نوشتند. آن‌چه در ادامه می‌خوانید، نوشته‌ی «کاوه خوشخواه» است که نخست آن را در گوگل‌پلاس منتشر کرد. او در این نوشته بیش‌تر به آثار تخریبی جوک‌ها نظر داشته است.



هویت ملی و سه موضوع
کاوه خوشخواه

دولت مقتدر یا ملت مقتدر
دولت چیزی نیست جز ساخته‌ای از ملت برای سامان دادن و نظم بخشیدن به امور و هم‌چنین استفاده‌ی بهینه از منابع. دولت ساخته‌ای است در خدمت ملت. آن‌چه که اهمیت دارد، مقتدر بودن ملت است؛ ملتی که بتواند دولت لجام‌گسیخته را رام کند.

وقتی از ملت صحبت می‌کنیم از چه چیزی صحبت می‌کنیم
مِلَّت را می‌توان یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرد که طی تکامل تاریخی به وجود آمده و بر شالوده‌ی اشتراک سرزمین و اقتصاد و تاریخ و فرهنگ ملی استوار است. عامل پیوند آن فرهنگ و آگاهی مشترک است. از این پیوند است که احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق با آن واحد پدید می‌آید.

هویت فردی، هویت قومی یا هویت ملی
هویت فردی، عبارت است از شاخصه‌ها و نشانه‌هایی که یک فرد را از فرد دیگر متمایز می‌سازد؛ و هویت جمعی، عبارت است از نشانه‌هایی که یک جمع را از جمعی دیگر متمایز می‌گرداند. چنان‌چه این جمع یک ملت باشد، هویت آنان، هویت ملی نامیده می‌شود که با آن می‌توان‌ آن ملت را از دیگر ملت‌ها باز شناخت. و اگر آن جمع یک قوم باشد هویت قومی گویند.
هویت‌های جمعی وجود دارد و تغییرات آن آرام و در درازمدت است، اما آن‌چه که ما به عنوان اعضای این جامعه می‌توانیم انجام دهیم کمک به مقتدر شدن ملت است. ایجاد پیوندهای بیشتر بین افراد و جمع‌ها و نزدیک شدن آن‌ها به یکدیگر است.
حال در چهارچوب هویت، ملت و دولت موارد زیر را می توان مطرح کرد:

۱- برخورد حکومت با قومیت‌ها
حکومت افسارگسیخته برای دوام خود نیاز به تضعیف ملت دارد. اما از طرفی تضعیف هویت ملی به تقویت هویت قومی کمک می‌کند که اتفاق افتادن هم زمان این دو خطر جدایی‌طلبی را افزایش می‌دهد. راه مقابله با جدایی‌طلبی اقوام، افزایش هویت ملی است همگام با افزایش هویت قومی.

۲- جوک‌های قومیتی
این جوک‌ها دو مشکل را همزمان دارند اول این که پیوند بین یک قومیت و بقیه‌ی جامعه را تضعیف می‌کند و باعث تضعیف هویت ملی شده و خطر جدایی‌طلبی را افزایش می‌دهند. دوم این که با تکرار آن و به مرور زمان آن قوم فاعلیت خود را برای واکنش نشان دادن درباره‌ی این جوک‌ها را از دست می‌دهد و آن‌ها رو جزیی از هویت قومی خود حساب می‌کند!

۳- دادن صفات منفی به ملت یا اکثریت ملت
دادن صفات منفی به یک جامعه نیز دو مشکل هم‌زمان ایجاد می‌کند. اول آن که صرف آگاه کردن مردم از این صفات لزوماً منجر به اصلاح جامعه نمی‌شود و حتا بیم آن می‌رود که آن صفات به عنوان هویت جمعی در نظر گرفته شود. (مثال طنزهای انتقادی اجتماعی مانند برره!) که البته راهکار مناسب ارائه کردن الگوهای مناسب به جامعه و عملگرا بودن در زمینه‌ی اصلاح است نه صرفاً بیان صفات بد. دوم آن که وقتی صفت منفی‌ای به یک جامعه نسبت داده می‌شود، عقلانی است که فرض کنیم اکثریت آن جامعه آن صفت را دارند. حال خیلی طبیعی است که هر فرد با شنیدن یا بیان کردن این جمله که "مردم ایران فلان صفت منفی را دارند." خود را خارج از آن اکثریت در نظر بگیرد (که امید به اصلاح آن فرد منتفی می‌شود). در صورتی که هر فردی همین کار را کند اتفاقی که می‌افتد هر شخص خود را از جامعه جدا کرده است و باعث تضعیف و دور شدن مردم از یکدیگر می‌شود و کماکان بی‌اعتمادی را افزایش می‌دهد.

پی‌نوشت:
اگر در این باره چیزی نوشتید، لطفاً خبرم  کنید. اگر هم وبلاگ ندارید، ولی حرفی برای گفتن دارید، برای صحبت در باره‌ی آن به منظور  نشر در خوابگرد به من ایمیل بزنید.
[email protected]

دلقک ناراحتگسترش موبایل، نقل دهان‌به‌دهان جوک و خنده‌های دسته‌جمعی را تبدیل کرد به دادوستدِ اس‌ام‌اس و با خود خندیدن. در سال ۱۳۸۷ راسته‌ی سیاسی بازار جوک بسیار پررونق بود تا اوائل سال ۸۸ که از جنب و جوش افتاد و به جای آن فضای گفت‌وگو و بیان نیمه‌آزادِ سیاسی در متن جامعه باز شد. انتخابات نزدیک بود و فضای ظاهراً باز سیاسی، مردم را از پناه بردن به جوک‌های سیاسی بی‌نیاز کرده بود. تاریخ اجتماعی‌مان نشان داده بارها که رونق این بازار نسبت کاملاً معکوس دارد با انسداد و انقباض فضای سیاسی. اس‌ام‌اس‌های طنز غیرسیاسی هم همواره پرمشتری بوده‌اند و هرچند با شدت و ضعف اما پیوسته جریان داشته‌اند. به‌خصوص جوک‌هایی که آغازشان اغلب به اقوامی خاص اشاره دارد.

زمان گذشت تا آن روز سیاه از خرداد ۱۳۸۸ رسید و حکومت از روز رأی‌گیری سرویس پیامک را از کار انداخت تا یکی دو ماه بعد. پس از آن هم دستِ‌کم تا حدود یک سال از اس‌ام‌اس‌های طنز (سیاسی یا غیرسیاسی) در میان مردم (دستِ‌کم تهران) خبری نبود. و باز به لطفِ از بین رفتن چشم‌انداز اصلاح و تغییر سیاسی، به‌تدریج مردم دوباره دست به پیامک شدند و اکنون رسیده به جایی که به‌رغم هزینه‌های زیاد زندگی، بازار جوک‌های سیاسی (احتمالاً در همه جای ایران) گرم است. مثلاً در یک سال اخیر بخش عمده‌ای از اس‌ام‌اس‌های سیاسی مربوط بوده به آیت‌الله جنتی که البته هنوز هم خط تولید آن از کار نیفتاده و محصولات جدید بیرون می‌دهد!

اما اتفاق عجیب و انگیزه‌ی اصلی برای نوشتن این چندخط، چرخش ملایم جوک‌های فراوانِ «یه ترکه» به انبوه جوک‌های «یه لره» است. از این دست جوک‌ها و اس‌ام‌اس‌ها پیش‌تر هم بود، اما بسیار کم‌شمار و بیش‌تر در میان خودِ لرها. اکنون اما چند ماهی ست که توجهم جلب شده به افزایش این جوک‌ها و در مقابل، حذف جوک‌های «یه ترکه». کار به جایی رسیده که برخی جوک‌های قدیمی معروف هم با تغییر مطلع از «یه ترکه» و حتا «یه رشتیه» و نظائر آن‌ها، برای خندیدن به «یه لره» دست‌به‌دست می‌‌شود. موضوع در ذهنم بود تا چندی پیش که آن را با رضا ساکی طنزنویس که خودش هم لر خرم‌آبادی ست در میان گذاشتم و چشمان حیرت‌ِزده‌اش را دیدم؛ او هم شوریِ ماجرا را چشیده بود. به نتیجه‌ای نرسیدیم جز همان معمای معروف قدیمی که: "جوک‌ها را کی‌ها یا در کجا می‌سازند؟"

گذشت تا هفته‌ی پیش که به اصفهان رفتم و در جمعی خانوادگی دیدم همه موبایل به دست جوک می‌خوانند و از هر پنج تا چهارتاش با «یه لر» شروع می‌شود. و باز همان‌جا بود که بزرگی از جمع گفت ماجرا چیست که همه‌ی جوک‌ها شده‌اند جوک‌های «یه لره»؟ و در باره‌ی موضوع بحث شد و باز هم نتیجه‌ای نداد جز آن که یک لر بختیاری حاضر در جمع، یک جوک به معنای دقیق کلمه «لری» خواند و در ستایش این قوم سخن‌ گفت. القصه، دو سه روز پیش هم با جلال سمیعی حرف می‌‌زدم که ناگهان بی‌مقدمه پرسید ازم که آیا دقت کرده‌ام به چنین چیزی؟ و خب پاسخ مثبتِ من و کمی بحث و سرآخر هم علامت سؤال و تعجب بر لب و چشم!

البته بگویم که من در تهران زندگی می‌کنم و اطلاعاتم در این باره تقریباً منحصر است به همین ابرشهر و دو سه شهر بزرگ دیگر. یعنی شاید در همه‌جای ایران این‌گونه نباشد اکنون. با این حال، پیشنهاد می‌کنم در باره‌ی این موضوع یعنی چرخش قومی اس‌ام‌اس‌های جوک از «یه ترکه» به «یه لره» و نیز نفس جوک‌پردازی اس‌ام‌اسی، نقش گسترش تلفن همراه در این زمینه و تأثیرات اجتماعی و فرهنگی آن، و حتا گمانه‌زنی در باره‌ی مرکز یا مراکز تولید و انتشار جوک‌ها و اس‌ام‌اس‌ها یا ساختار اجتماعی احتمالی حاکم بر روند تولید خودجوش جوک، اگر کسی حرفی دارد بنویسد تا بخوانیم. سوای گزارشگری، این متن در واقع فراخوانی ست برای نوشتن در باره‌ی همه‌ی این موضوعات.

این را هم بگویم و روشن کنم که فرق است میان جوک‌های مثلاً لری و آذری و نظایر آن با جوک‌هایی که مثلاً با «یه لره» و « یه ترکه» و امثال این‌ها شروع می‌شود. جوک‌های دسته‌ی دوم همان‌هایی اند که می‌توان خیلی ساده قومیت آن را تغییر داد بی آن‌که مفهوم یا نتیجه‌ی جوک از دست برود. اما جوک‌های مثلاً لری، آن‌هایی اند که از قدیم در میان خودِ این قوم رایج بوده‌اند و می‌توان «تخصصی» نامیدشان؛ جوک‌هایی که یا بر زبان و گویش خاص آن قوم استوار اند و دیرگان اصلاً توان خواندن یا درک آن را ندارند، یا کارکرد نقد فرهنگی درون‌قومی دارند. برای مثال متن این اس‌ام‌اس لری بختیاری را ببینید: "سه دز بزدز ارن به بزدزی. یه دز بزدز دو بز دزی، دو دز بزدز یه بز دزین. یه دز بزدز به دو دز بزدز اگو مو که یه دز بزدزم دو بز دزیم ایسا که دو دز بزدزین یه بز دزیین؟! این را اگر بخوانی یک لر باسوادی!"

پ.ن
:: سامانه‌ی پیام کوتاه ایران از نیمه‌شب ۲۱ خرداد ۱۳۸۸، روز قبل از دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری قطع شد. این قطعی هفته‌ها ادامه داشت تا آن که در ساعت ۱۹ و ۳۰ دقیقه‌ی روز ۱۰ تیر وصل شد. مجدداً پس از چند روز، از حوالی ظهر روز ۱۵ تیر به طور ناگهانی و بدون اطلاع قبلی قطع شد و پس از ۴۰ روز قطعی و اختلال، مجدداً به راه افتاد. [منبع]

:: بدیهی ست که این یادداشت صرفاً برای روشن کردنِ گوشه‌ای پنهان از فرهنگ جاری امروز و به قصد فراخوان برای تحلیل جنبه‌های گوناگون آن نوشته شده و نگارنده هرگونه توهین به اقوام ایرانی را نکوهش می‌کند و از آن رویگردان است.

دوست و همکار طنزنویس و طنازم مهدی استاداحمد، قصد داشت مجموعه‌شعر طنزش را منتشر کند، اما اداره‌ی سانسور بی‌هیچ توضیحی کل کتابش را توقیف کرد. دلِ همیشه‌سرزنده‌ی مهدی گرفته بود و می‌گفت حتا به چاپ ده صفحه‌اش هم راضی بودم! آخرش هم برای این که دلش باز شود، دردش را باز هم به شعر طنز گفت و منتشر کرد. شما هم تکه‌هایی از آن را در این‌جا بخوانید تا هم تلخ بخندید، هم با طنازی‌های دلنشین او آشنا شوید. درود بر مهدی استاداحمد.

سه‌تا غصه به‌شدت یادم افتاد
دوتاشان را به‌سرعت بردم از یاد
یکی‌شان این‌که یادم رفته از کی
کتابم گیر کرده توی ارشاد

«ز دست دیده و دل هردو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد»
دوباره نکته‌ای را یادم افتاد
کتابم گیر کرده توی ارشاد

ته چاه عمیقی می‌زنم داد
سر کوه بلندی می‌وزد باد
به غیر از سوزن من توی این شعر
کتابم گیر کرده توی ارشاد

طلب کردم دلار نرخ آزاد
فروشنده دوتا سکه به من داد
تشکر کردم از ایشان و گفتم
کتابم گیر کرده توی ارشاد

اگر ظرف غذا باشد به تعداد
غذا هم می‌رسد حتماً به افراد
چرا پس با وجود این‌ عدالت
کتابم گیر کرده توی ارشاد

اگر که در بیاید از کسی داد
به سرعت می‌رسد نیروی امداد
تعجب می‌کنم با این‌همه نظم
کتابم گیر کرده توی ارشاد

در عصر سایبر و تسخیر پهباد
که شد اینترنت ملی هم ایجاد
در عصر انفجار اطلاعات
کتابم گیر گرده توی ارشاد

شبی شد ماهی از تنگ خود آزاد
و با آزادی‌اش درسی به من داد
خجالت می‌کشم دیگر بگویم
کتابم گیر کرده توی ارشاد

«سیه‌چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد می‌داد
مرا از ياد برد آخر، ولی من »
کتابم گیر کرده توی ارشاد

یکی دردش یکی درمانش آباد
یکی وصلش یکی هجرانش آزاد
«من از درمان و درد و وصل و هجران»
کتابم گیر کرده توی ارشاد

گلی خوشبوی در حمام بغداد
رسید از دست کا‌گ‌ب به موساد
پیامک زد به سی‌آی‌ای، ام‌آی‌سیکس
کتابم گیر کرده توی ارشاد

دو شب خوردم به جای شام سالاد
شدم از بند هرچی چربی آزاد
ندارم هیچ اضافه‌وزنی اما
کتابم گیر کرده توی ارشاد

به‌ناگه عابری در جوی افتاد
گرفتم دست او را باب امداد
وی از بنده تشکر کرد، گفتم
کتابم گیر کرده توی ارشاد

یکی از پشت‌بام برج میلاد
درون تونل توحید افتاد
زدم اورژانس فوراً زنگ و گفتم
کتابم گیر کرده توی ارشاد

اگر دستم رسد بر چرخ زامیاد
به‌دقت می‌کنم آن چرخ را باد
مگر آن لحظه‌ها یادم رود که
کتابم گیر کرده توی ارشاد

سرم خلوت! حسابم پر! دلم شاد!
شدم از بند عقل آزاد آزاد
دیریم رام رام دارام رام رام دیریم رام
کتابم گیر کرده توی ارشاد...




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.