خوابگرد قدیم
فردرو كارگردان تلويزيون ايران گفتــه كه نوروز امسال قرار است به طور آزمايشي سازهاي ايراني در تلويزيون به نمايش دربيايند. طبق معمول بعضي‎ها هم با شنيدن اين خبر هول شده‎اند و تحليل‎هاي سياسي فرهنگي عجيب و غريب از خود بروز مي‎دهند! به اطلاع همه‎ي اين آقايان و خانم‎هاي محترم مي‎رسانم كه دست‎اندركاران صدا و سيما هيچ مشكلي نه تنها با نشان دادن ساز ندارند كه اساسا با خيلي از موارد ظاهرا ممنوعه. اگر يكي دو ماه پيش ديديد كه در برنامه‎ي طنز پاورچين براي اولين بار موضوع بدگماني مردان به زنان در ايجاد رابطه‎ي نامشروع مطرح شد و يا اگر در سريال ويژه‎ي محرم سال گذشته ديديد كه نقش اول داستان روي صحنه‎ي تعزيه آخرين كلمه‎اي كه قبل از كشته شدن (شهادت) به زبان آورد، نام دوست دخترش بود و خيلي اگرهاي ديگر كه با آن‎ها در جلوه‎گاه فرهنگي حكومت ايران (صدا و سيما) برخورد مي‎كنيد نه نشان عقب نشيني ست و نه برخورد روشنفكرانه با مسائل. قبلا هم گفته‎ام كه الگوي حكومتي حضرات، اصلاحات از نوع چيني آن است. در اين الگو "آزادي" به طور مطلق هيچ اشكالي ندارد و تنها چيزي كه بايد در محدوده‎ي تنگ مميزي قرارگيرد "آزادگي" ست آن هم در حوزه‎ي انديشه و فرهنگ. شرط لازم اين ماجرا فراهم است، مي‎ماند شرط كافي آن كه يكدستي در حكومت است. اگر همه‎ي اجزاي حكومت به طور كامل در اختيار حضرات باشد نه تنها نشان دادن ساز در تلويزيون مجاز خواهد شد كه چه بسا در نوروز آينده محمد خرداديان هم هر شب در شبكه‎ي اول تلويزيون برنامه‎ي ويژه داشته باشد. و آن وقت همچون روشنفكران و نويسندگان و فيلمسازان دگرانديش و دانشجويان كشور چين بايد همين اندازه دست و پاي جمع و جورمان را هم به كلي از گليم جامعه برچينيم كه اگر چنين نكنيم براي‎مان برخواهند چيد! نظر شما چيست؟
اشـــاره
سال 1381 را بايد سال اوج‎گيري دلمشغولي مردان حكومت ايران به بازي قدرت دانست. در اين بحبوحه، اهالي ادبيات فرصت يافتند علي‎رغم محدوديت‎هاي گاه به گاه، نفسي تازه كنند و نشان آن هم افزايش شمار جوايز ادبي در اين سال بود. خوانندگان ايراني كه تا كنون به اين ناپرهيزي‎ها عادت نداشتند به خاطر همين تنوع جمع و جور هم تا اندازه‎اي دچار سردرگمي شدند. اين، يك گزارش جذاب و خواندني ست همراه يك فهرست درباره‎ي جوايز ادبي سال 1381 و نيز معادل ريالي آن‎ها كه نويسنده‎ي مهمان خوابگرد محمدحسن شهسواري زحمت آن را كشيده و خواندنش در روزهاي پاياني سال خالي از لطف نيست.
گـــزارش
پيش از اين درجايي، با جوانان علاقه‎مند اتمام حجت كرده بودم كه گرد داستان‎نويسي نيايند. گفته بودم كه علت اصلي البته همان بي‎قدر و منزلت بودن اين فعل حقير است كه حتا آدم را به نان شب هم محتاج مي‎كند. اين گزارش بيش‎تر به اين دليل نوشته شده كه يك وقت به خاطر جوايز رنگارنگي كه امسال اهدا شد، هوا و هوس برتان ندارد كه مثلا بخواهيد نويسنده شويد!
جايزه‎ي كتاب سال ايران
طبيعي ست اول از "بابابزرگ" شروع كنيم. امسال بيستمين دوره‎ي كتاب سال بود. باور مي‎كنيد كه در نوزده دوره‎ي قبلي اين جايزه، رمان و داستان كوتاه حتا جزو كتاب‎ها هم به حساب نمي‎آمدند؟ ( مثل نويسنده‎ها كه معمولا جزو آدم‎ها به حساب نمي‎آيند.) امسال براي اولين بار يك رمان را آن‎قدر تحويل گرفتند كه جزو كتاب‎ها به حساب آمد. رمان چراغ‎ها را من خاموش مي‎كنم نوشته‎ي "زويا پيرزاد" دشت اول جايزه‎ها ادبي "كتاب سال" را براي خودش برداشت كه 22 سكه‎ي تمام بهار آزادي بود. آن موقع را نمي‎دانم ولي اين روزها هر سكه بالاي 80 هزار تومان قيمت دارد كه سرجمع مي‎شود حدود يك ميليون و هفتصد و شصت هزار تومان كه مفت چنگ صاحبش. درضمن نويسندگان داستان كوتاه بدانند كه هنوز حساب نمي‎شوند، چون "بابابزرگ" داستان كوتاه را هنوز جزو ادبيات به حساب نمي‎آورد.
جايزه‎ي پكا؛ مهرگان ادب
شركت سهامي پخش و توسعه‎ي كتاب ايران "پكا" ( يعني كله‎گنده‎هاي نشر و پخش كتاب) دستي از غيب درآورده‎اند و از سه سال پيش رمان برتر سال را انتخاب مي‎كنند. امسال شاهين اقبال دوباره تالاپي افتاد روي شانه‎ي خانم پيرزاد. آقايان نشر و پخش هم يك چك يك ميليون توماني گذاشتند توي دست اين خانم. اما دل‎تان غنج نرود، انگار اين خانم پيرزاد وضعش خيلي خوب است؛ چون بي‎دريغ جايزه‎هايش را به انجمن‎هاي خيريه و جاهاي عام‎المنفعه مي‎بخشد. باخبر باشيد كه نويسندگان داستان كوتاه همچنان بايد سماق بمكند، چون گنده‎هاي كتاب هنوز آن‎ها را به حساب نمي‎آورند.
جايزه‎ي نويسندگان و منتقدان مطبوعات
يك مشت منتقد و نويسنده‎ي يك‎لاقبا از سه سال پيش ملت را گذاشته‎اند سركار. امسال آن‎ها جايزه‎ي بهترين رمان را دادند به "رضا قاسمي" نويسنده‎ي رمان همنوايي شبانه‎ي اركستر چوب‎ها. اين آقا هم كه درديار فرنگ خوش‎نشين شده، دو نيم سكه‎ي بهار آزادي را ( كه مي‎كند به عبارت 200 هزار تومان) تقديم كرد به نويسندگان جوان دوره‎هاي بعد. معلوم است فرنگستان مرام بچه محلي و بامعرفتي‎اش را ضايع نكرده است؛ دمش گرم. اما يك خبر نه جندان بد؛ نويسندگان و منتقدان مطبوعات داستان كوتاه را تحويل گرفتند و جايزه‎ي يك و نيم سكه‎اي‎شان ( معادل 120 هزار تومان) را دادند به "يعقوب يادعلي" نويسنده‎ي مجموعه داستان احتمال پرسه و شوخي. اين يكي به نظر، مثل خودمان، از بيكاري زنده است چون جايزه‎اش را به هيچ كس تقديم نكرد!
جايزه‎ي بنياد گلشيري
اين آقايان و خانم‎هاي بنياد گلشيري دل‎شان مي‎خواهد هيچ كس از آن‎ها نرنجد، چون راه به راه به همه جايزه مي‎دهند. يك ميليون دادند به خانم پيرزاد براي رمانش كه باز هم اين خانم محترم جايزه را به يك انجمن خيريه و يا شايد هم به خود بنياد گلشيري بخشيد. اين بنياد جايزه‎ي بهترين رمان اول را داد به رضا قاسمي كه مبلغش 500 هزار تومان بود. قاسمي هم نامردي نكرد و جايزه‎اش را بخشيد به بنياد گلشيري. مجموعه داستان نيمه‎ي سرگردان ما نوشته‎ي "رحيم اخوت" هم يك ميليون تومان گرفت به عنوان بهترين مجموعه داستان سال. خدا وكيلي خيلي مرد هستند اين گلشيري‎ها كه داستان كوتاه را به اندازه‎ي رمان تحويل مي‎گيرند. "ميترا الياتي" با مجموعه داستان مادموازل كتي و "مرجان شيرمحمدي" با مجموعه داستان بعد از آن شب ، جايزه‎ي 500 هزار توماني بهترين مجموعه داستان اول را خواهرانه ميان خود تقسيم كردند. اين سه نفر آخري چك‎ها را گذاشتند توي جيب‎شان و صدايش را هم درنياوردند؛ از شير مادر حلال‎ترشان باد!
جايزه‎ي انجمن قلم
راستش را بخواهيد نمي‎دانم انجمن قلمي ها، كه معيارشان براي آثار برتر علاوه بر قوت ساختار، مغايرت نداشتن آن‎ها با ارزش‎هاي الهي انساني و ملي هم بود، جه‎قدر جايزه دادند. اما با توجه به سخاوت ذاتي‎شان و البته پشت محكم‎شان بعيد مي‎دانم كم‎تر از يك ميليون داده باشند. اين‎ها هم داستان كوتاه را لايق جايزه ندانستند و تنها جايزه‎شان را دادند به "مصطفي مستور" نويسنده‎ي رمان روي ماه خداوند را ببوس . بعيد مي‎دانم مستور آدم گيج و ويجي باشد كه جايزه‎اش را بي‎هوا ببخشد به اين و آن!
جايزه‎ي ادبي يلدا
بدشانسي "حسين سناپور" نويسنده‎ي رمان نيمه‎ي غايب و "محمد محمدعلي" نويسنده‎ي رمان برهنه در باد اين بود كه مشتركا برنده‎ي چرب و چيلي‎ترين جايزه‎ي سال شدند كه دو و نيم ميليون تومان وجه نقد بود. يلدايي‎ها يك جايزه‎ي يك ميليون توماني هم دادند به "رضا جولايي" به خاطر مجموعه داستان باران‎هاي سبز. يلدايي‎ها جوايزشان را شب يلدا دادند. جايتان خالي تگرگ مي‎آمد و آن‎ها به ملت هندوانه و شيرقهوه دادند!
يكي دو جايزه‎ي خرده ريز ديگر
"خانه‎ي داستان" كه "جواد جزيني" و خانواده‎اش آن را مي‎گردانند، جايزه‎ي اولين دوره‎ي خود را در بخش بهترين مجموعه داستان اول به طور مشترك دادند به "ميترا الياتي" و "ناتاشا اميري" نويسنده‎ي مجموعه داستان هولا... هولا . بعيد مي‎دانم به هر كدام بيش‎تر از يك سكه داده باشند كه مي‎كند به عبارت 160 هزار تومان.
مجله‎ي "عصر پنجشنبه" كه "شهريار مندني‎پور" همه‎كاره‎ي آن است، داستان كوتاه را حسابي تحويل گرفت چون جايزه‎اي گذاشت براي تك داستان ها. ناتاشا اميري اين جا هم يك نيم سكه دشت كرد. يعقوب يادعلي و سعيد شاپور هم نفرات دوم و سوم شدند كه بعيد مي‎دانم چيز دندان‎گيري نصيب‎شان شده باشد!
بيلان اقتصادي جوايز
اگر شما در سال 1381 هم‎زمان زويا پيرزاد، رضا قاسمي، حسين سناپور، محمد محمدعلي، مصطفي مستور، يعقوب يادعلي، ميترا الياتي، مرجان شيرمحمدي، رحيم اخوت، ناتاشا اميري و رضا جولايي بوديد، مي‎توانستيد 10 ميليون و 800 هزار تومان پول رسمي ممالك محروسه‎ي ايران را مال خود كنيد؛ يعني چيزي درحدود قيمت يك پژو 206. حالا هي جان بكنيد و داستان بنويسيد. روشن است كه هرچه‎قدر امكان هم‎زمان به جاي 11 نفر بودن عقلاني ست، خريدن يك پژو206 ناقابل به خاطر نويسنده بود هم ممكن است!
فهرست جوايز سال 1381 ( نويسنده /‎ نام اثر /‎ عنوان جايزه )
داستان كوتاه
يعقوب يادعلي /‎ احتمال پرسه و شوخي /‎ منتقدان مطبوعات، عصر پنجشنبه
ناتاشا اميري / هولا... هولا /‎ خانه‎ي داستان، عصر پنجشنبه
ميترا الياتي / مادموازل كتي/ بنياد گلشيري، خانه‎ي داستان
مرجان شيرمحمدي /‎ بعد از آن شب / ‎ بنياد گلشيري
رضا جولايي ‎/ باران‎هاي سبز / ‎ يلدا
رحيم اخوت /‎ نيمه‎ي سرگردان ما / ‎ بنياد گلشيري
رمان
زويا پيرزاد ‎/ چراغ‎ها را من خاموش مي‎كنم / ‎ كتاب سال ايران، بنياد گلشيري، پكا
رضا قاسمي ‎/ همنوايي شبانه‎ي اركستر چوب‎ها / ‎ منتقدان مطبوعات، بنياد گلشيري
حسين سناپور ‎/ نيمه‎ي غايب / ‎ يلدا
محمد محمدعلي ‎/ برهنه در باد / ‎ يلدا
مصطفي مستور / ‎ روي ماه خداوند را ببوس / ‎ انجمن قلم
اشــــاره
ازسال ۱۳۷۶تاكنون ۶۳شماره از نشريه‎‎ي "كتاب ماه ادبيات وفلسفه" منتشرشده كه علي‎‎رغم دولتي بودنش ثابت كرده با ديدگاهی وسيع به ادبيات می نگرد و از پرداختن به نويسندگان و شاعرانی که جريان روشنفکری ايران را می سازند و با مقوله‎‎ي حکومت و دولت به طور معمول سر و کاری ندارند، پرهيز نمی کند. دست اندرکاران اين نشريه به ادبيات به مفهوم جهانی کلمه نظردارند و سعي‎‎شان بر اين است که خوانندگان فارسی زبان را با تازه‎‎ترين پديده‎‎ها در زمينه‎‎ي ادبيات و خلاق ترين پديد آورندگان در دنيای معاصر آشنا کنند. كتاب ماه ادبيات و فلسفه حالا ديگر تا حد يك مأخذ و مرجع ادبي ارزش يافته به طوری که هر کس بخواهد به موضوع و مطلبی بپردازد که قبلاً کتاب ماه ادبيات و فلسفه بدان پرداخته، از مراجعه به آن بی نياز نخواهد بود. يكي از فعاليت‎‎هاي جانبي اين نشريه برگزاري جلسات ادبي ست كه در آخرين نشست آن نويسندگان و منتقدان زير، ادبيات داستاني در سال ۱۳۸۱ را بررسي كردند: بلقيس سليماني، حسن ميرعابديني، عباس پژمان، محمد محمدعلي، علي اصغر محمدخاني، فتح‎‎الله بي‎‎نياز، منصوره شريف‎‎‎زاده، رسول آباديان، مهسا محب‎‎علي، خانم علي‎‎اكبري، صفدر تقي‎‎زاده، محمدحسن نوري‎‎زاد، عنايت سميعي، محمد قاسم‎‎زاده و محمدحسن شهسواري.
و اشاره‎‎ي آخر اين كه گزارشي كه خواهيد خواند به همت نويسنده‎‎ي مهمان خوابگرد محمدحسن شهسواري تهيه شده و زير نام هر نويسنده و يا منتقد نيز چكيده‎‎ي نظرات او درباره‎‎ي ادبيات داستاني ۱۳۸۱ آمده است. گزارش را بسيار كوتاه كرده‎‎‎ام ولي اگر باز هم به نظرتان طولاني مي‎‎‎آيد تاكيد مي‎كنم كه خواندن آن براي قصه‎خوانان مستحب و براي قصه‎نويسان واجب است! پس كمي حوصله كنيد و تا آخر بخوانيدش.
گــــــــــزارش
كم‎‎‎تر پيش مي‎‎آيد نويسندگان و منتقدان در يك جا حمع شوند و مسايل ادبيات داستاني را فارغ از دغدغه‎‎هاي شخصي و موردي به بحث بگذارند. اين مهم در آخرين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه در محيطي همدلانه (ونه لزوما رفاقت‎‎‎‎آميز) اتفاق افتاد. هرچند در اين جمع منتقدان بر نويسندگان غالب بودند اما نويسندگان ( به‎‎‎‎خصوص جوان) فرصت يافتند مسايل را كمي بشكافند و با طرف مقابل مبادله كنند. گروه ديگر داوران جوايز مختلف ادبي بودند كه البته گاه در هيات نويسنده و گاه به عنوان يك منتقد جلوه مي‎‎‎‎كردند اما دير نيست كه به عنوان ضلع ديگري از ادبيات كشور نقش خود را پيداكنند. در اين جلسه دو نكته بيش‎‎‎‎تر به چشم مي‎‎‎‎خورد؛ يكي تحليل‎‎‎‎هاي عمدتا عميق كه به درك درست ادبيات و احتمالا رفع مشكلات آن اميدوارمان مي‎‎‎‎كرد و ديگري توقعات متقابل دو گروه منتقد و نويسنده كه حال و هواي نشست را جذاب كرده بود.
بلقيس سليماني؛ منتقد و داور جايزه‎‎‎‎ي گام اول
... از ابتداي سال ۱۳۸۱تا اول اسفند ۸۰۵عنوان رمان و مجموعه داستان چاپ شده كه از اين تعداد ۳۰۴عنوان متعلق به زنان بوده است. البته از مجموع ۸۰۵ عنوان كتاب، ۵۸۸ عنوان چاپ اول بوده‎‎‎‎اند و باقي آثار تجديد چاپي بوده‎‎‎‎اند... آثار موفق سال ۸۱ عبارت بودند از ختم عزرائيل نوشته‎‎‎‎ي "مصطفي رستگاري"، گاه گرازها اثر "رضا زنگي‎‎‎‎آبادي"، نفرين خاكستري نوشته‎‎‎‎ي "مهسا محب‎‎‎‎علي" و لكه‎‎‎‎هاي ته فنجان قهوه اثر "رضا ارژنگ".
حسن ميرعابديني؛ منتقد و داور جايزه‎‎‎‎ي ادبي يلدا
... ادبيات داستاني ما تا آن حدي كه من خواندم در سال ۸۱ هم در رمان و داستان كوتاه دچار بحران عميقي ست و علت آن هم مبتلابودن به روزمرگي فرهنگي ست كه به فقدان فرديت و انديشه بازمي‎‎‎‎گردد، به نوعي كه جسارت لازم را از نويسندگان گرفته و نوآوري‎‎‎‎هاي موجود هم بيش‎‎‎‎تر پيروي از مد روز است كه عمدتا اين‎‎‎‎جايي نيست. اين بحران در رمان بيش‎‎‎‎تر خودش را نشان مي‎‎‎‎دهد كه دو علت دروني و بيروني دارد. در حوزه‎‎‎‎ي علل دروني مي‎‎‎‎توان به چند نكته اشاره كرد. اول اين كه در ادبيات كلاسيك ما داستان منثور جايگاه والايي نداشته و نوع ادبي مسلط جامعه نظم بوده است. داستان‎‎‎‎هاي بلند عمدتا به نظم نوشته مي‎‎‎‎شدند درحالي كه داستان كوتاه در قالب حكايت جاي خودش را بازكرده بود. دوم اين كه داستان كوتاه خوب بيش‎‎‎‎تر شبيه شعر است، يعني همان فشردگي و انسجام را دارد. به همين سبب و با توجه به سلطه‎‎‎‎ي شعر در سنت ادبي ما، زمينه براي گسترش داستان كوتاه بيش‎‎‎‎تر بوده تا رمان. دليل ديگر معارضات سنت و تجدد در كشو ماست. رمان محصول تجدد است و بنيانش بر فرديت بنا نهاده شده درحالي كه در جامعه‎‎‎‎ي ما مسئله‎‎‎‎ي فرديت حل نشده است. به همين دليل است كه در رمان‎‎‎‎هاي ما عدم انسجام و پرگويي كه با زندگي فردي و شهري درتعارض است به وفور ديده مي‎‎‎‎شود. ديگر اين كه رمان بيش از داستان كوتاه نياز به بستر اجتماعي و تاريخي دارد و بنا به همين ويژگي بيش‎‎‎‎تر با حكومت‎‎‎‎ها درگير است. تاريخ نشان داده كه هروقت ممانعت‎‎‎‎هاي حكومتي در نشان دادن تعارضات اجتماعي كم‎‎‎‎تر بوده، رمان رونق بيش‎‎‎‎تري پيداكرده و برعكس...
... درباره‎‎‎‎ي علل ديگر هم بايد به رابطه‎‎‎‎ي نويسنده با خود و جامعه توجه كرد. در ابتدا بايد از نگاه نويسنده به رمان يادكنم؛ اكثر نويسندگان كاري را كه بايد در داستان كوتاه انجام دهند در رمان مي‎‎‎‎آزمايند، ازجمله گرفتن عنصر روايت از رمان. مسئله‎‎‎‎ي مهم‎‎‎‎تر، رمان را محل تجربه و آزمون قراردادن است؛ آزمون‎‎‎‎هايي كه حتا براي خود نويسنده هم جا نيفتاده. از طرف ديگر نويسندگان در واكنش به مشكلات بيروني از جامعه كناره‎‎‎‎گيري مي‎‎‎‎كنند و به تجربه‎‎‎‎هاي شخصي مي‎‎‎‎پردازند شايد كه كارشان به جايي برنخورد درحالي كه رمان‎‎‎‎هاي مقبول خوانندگان معمولا ضمن وفاداربودن به اسلوب روايت به مسايل اين‎‎‎‎جايي و اجتماعي نيز مي‎‎‎‎پردازند...
عشق و بانوي ناتمام نوشته‎‎‎‎ي "اميرحسن چهل‎‎‎‎تن"، يادداشت يك اسب اثر "يارعلي پورمقدم" و فرشته با بوي پرتقال نوشته‎‎‎‎ي "حسن بني‎‎‎‎عامري" از جمله آثار موفق سال ۸۱ بودند.
دكتر عباس پژمان؛ مترجم و منتقد
... انتشارات گاليمار در فرانسه سالانه ۹هزار كتاب را برسي مي‎كند و از اين تعداد ۱۵۰۰ عنوان را منتشر مي‎كند. حدود ۱۰ ناشر ديگر فرانسوي ديگر هم روالي اين چنين دارند. از طرف ديگر از نويسندگان كشور مكزيك حدود ۳۰۰ نويسنده آثارشان به زبان‎هاي خارجي ترجمه شده. حالا اين دو وضعيت را مقاسيه كنيد با وضعيت نشر و ادبيات داستاني ايران...
آشنايي نويسندگان و منتقدان ما با ادبيات روز جهان بسيار ناقص است. با همين چند هزار كتاب منتشرشده در فرانسه چه‎قدر آشنا هستيم؟ منتقدان ما كمابيش مي‎‎خوانند و باسوادند اما هنگامي كه به نقد آثاري مي‎‎پردازند با همان روش قرن ۱۹ عمل مي‎‎كنند. يعني مي‎‎گويند اين قسمت داستان را كم يا زياد كن. برخي نويسندگان هم همه‎‎‎ي سعي‎‎‎شان اين است كه نوآوري كنند. اساسا نوآوري در ادبيات دنيا بسيار سخت است. مسئله‎‎‎ي ديگر زبان است كه از يك قرن پيش بسيار اهميت پيدا كرده، به‎‎‎خصوص از وقتي سينما به‎‎‎وجود آمد و داستان‎‎‎سرايي از رمان رخت بربست. زبان اكثر داستان‎‎‎هاي ايراني شلخته است. نويسندگان متوجه نيستند كه رمان در زبان شكل مي‎‎‎گيرد. زبان اگر شيرين و روان باشد حتا مشكلات ساختاري رمان را هم مي‎‎‎پوشاند...
عنايت سميعي؛ منتقد و داور جايزه‎‎‎ي ادبي پكا
... درايران سه دسته نويسنده مشغول فعاليت‎‎‎اند: ۱- نويسندگاني كه همچنان با فرم‎‎‎هاي مالوف به بازنمايي واقعيت مي‎‎‎پردازند. ۲- گروهي كه سعي مي‎‎‎كنند با استفاده از نظريات ادبي جديد كار كنند. ۳- گروه ديگر كه آثار نسبتا برتر را به‎‎‎وجود مي‎‎‎آورند كه مستقيما با زندگي و جهان معاصر در چالش‎‎‎اند. برتري اين گروه از اين روست كه آن‎‎‎ها نسبت به يافته‎‎‎هاي خود ترديد مي‎‎‎كنند حتا در جهان زندگي و جهان داستاني خود كه همه‎‎‎ي جوانب و زوايايش را شناخته‎‎‎اند و بر آن اشراف دارند. آثار گروه دوم كه به چالش با فرم مشغول‎‎‎اند به اين علت ضعيف است كه عنصر لذت‎‎‎بخشي را از رمان گرفته‎‎‎اند. اثر داستاني در وهله‎‎‎ي اول بايد لذت‎‎‎بخش باشد و بعد از آن است كه خواننده مي‎‎‎تواند در آن تعمق كند...
محمد قاسم‎‎‎زاده؛ نويسنده و دبير جايزه‎‎‎ي ادبي يلدا
... در تمام كشورهاي دنيا كه ادبيات‎‎‎شان رشد كرده در كنار هر نويسنده يك ويراستار وجود دارد. در ايران نويسندگان به علت آن كه فكرمي‎‎‎كنند وجود ويراستار توهيني به آن‎‎‎ها محسوب مي‎‎‎شود از آن گريزان‎‎‎اند. ناشران هم كه از هزينه‎‎‎ها مي‎‎‎ترسند، درحالي كه ويراستار "توني موريسون"، نويسنده‎‎‎اي كه جايزه‎‎‎ي نوبل هم برده به او توصيه مي‎‎‎كند زاويه ديد رمانش را عوض كند يا فلان فصل را حذف كند و او هم كاملا مي‎‎‎پذيرد...
محمد محمدعلي؛ نويسنده و منتقد
... از سه جنبه از نويسندگان و منتقدان نسل‎‎‎هاي گذشته انتقاد دارم: ۱- عدم تبيين درست نظريه‎‎‎هاي جديد براي جوانان
۲- ندادن نمونه‎‎‎هاي مناسب براي نثر و زبان ۳- عدم ترغيب جوانان به رابطه‎‎‎داشتن با آثار كلاسيك
... نويسندگان نسل گذشته با خردكردن حادثه و به‎‎‎وجودآوردن بازي‎‎‎هاي فرمي، جوانان را منحرف كردند. براي همين است كه جوان امروز معني درام و كشش را نمي‎‎‎داند. منتقد عزيز! تو به جوان چه داده‎‎‎اي كه حالا از او انتظار داري؟...

گزارش كامل اين نشست در شماره‎‎‎‎ي آينده‎‎‎‎ي نشريه‎‎‎‎ي "كتاب ماه ادبيات و فلسفه" منتشر خواهد شد.
چه خوب است اگر شما هم نظر خود را براي مطالعه‌ي ديگران در اين جا بنويسيد.
************************************************************
همين الان باخبر شدم وبلاگ حسن محمودی را هک کرده‌اند. برای تنوع خبر بدی نبود! آدم و حوای جديد را ببينيد.
اشاره
دوهفته‎ي گذشته را بايد شروع راكدشدن بازار كتاب به‎خاطر نزديك شدن به ايام نوروز دانست. به قول دوست جوانم "ايمان" حتا جماعت اهل كتاب هم اين روزها ترجيح مي‎دهند اول بروند سراغ لباس‎فروشي‎ها وآجيل‎فروشي‎ها و بعد اگر پولي ماند و حوصله‎اي نيز، سري هم بزنند به كتاب‎فروشي‎ها كه از اين دوعامل مهم هميشه يكي كم مي‎آيد! البته چندان هم اين مراكز فرهنگي خلوت نيستند؛ بالاخره شب عيد است و فروش كارت‎ها و سررسيدهاي جديد بازارشان داغ. پس اگر در روال معمول اين گزارش تغييري مي‎بينيد، به‎خاطر همين ماجراست.
اولين‎ها
مي‎بينيد كه اين بار اولين‎ها را به دو بخش ايراني و غيرايراني تقسيم نكرده‎ام. تنها كتابي كه رديف پرفروش‎ها گرم نگه‎داشته همچنان رمان "زوياپيرزاد" است. چراغ‎ها را من خاموش مي‎كنم به‎خاطر معرفي‎اش به عنوان كتاب سال هنوز فروش خوبي دارد. مثل اين كه جدي جدي اين كتاب رسمي سال خيلي مهم است وبي‎دليل نبوده كه بيست سال آن را مسكوت گذاشته بودند! البته تنها اثر پرفروش ديگر هم دراين روزها يك رمان ايراني‎ست؛ پيكر فرهاد نوشته‎ي "عباس معروفي" به كمك رمان پيرزاد آمده تا عرصه را براي آثار غيرايراني، حداقل در اين ايام ركود، تنگ كند.
برجستگان جديد ايراني
1- پيش‎تر خبرداده بودم كه پستي تازه‎تري رمان "محمدرضا كاتب" به‎تازگي روي قفسه‎ي كتاب‎فروشي‎ها نشسته و اهالي جدي ادبيات را به خريدن خود دعوت مي‎كند. كاتب پيش از اين با رمان هيس توجه همه را به خود جلب كرده بود.
2- چاپ جديد سياه‎مشق مجموعه‎ي چهار دفتر شعر "هوشنگ ابتهاج" شاعر گران‎قدر و فروتن معاصر هم به تازگي در شكلي نفيس و البته با قيمتي نفيس‎تر به بازار كتاب آمده است.
3- و باز كتابي ديگر درباره‎ي شاعر بزرگ معاصر احمد شاملو؛ "پرهام شهرجردي" اوديسه‎ي بامداد را كه دربرگيرنده‎ي نقد و نگاه بسياري از اعاظم قوم شعر معاصر است تقديم علاقه‎مندان كرده تا حرف و حديث‎ها درباره‎ي شاملو و شعرش همچنان ناتمام بماند.
برجستگان جديد غيرايراني
1- هروقت كارم داشتي تلفن كن عنوان جذاب مجموعه داستاني ست از نويسنده‎ي امريكايي "ريموند كارور" كه اين بار به انتخاب "اسدالله امرايي" گردآوري شده. هرچند شماري از قصه‎هاي آن را در كليساي جامع هم خوانده‎ايم اما آثار كارور براي ما جايگاه اختصاصي خودش را دارد، اين طور نيست؟
2- چاپ جديد سيري در بزرگ‎ترين كتاب‎هاي جهان هم در چهار جلد دوباره در دسترس خوانندگان حرفه‎اي قرارگرفته. ترجمه‎ي اين اثر را "حسن شهباز" به عهده داشته.
3- اهالي تاتر هم بي‎نصيب نمانده‎اند؛ نمايشنامه‎ي شيرين و فرهاد نوشته‎ي "ناظم حكمت" با ترجمه‎ي "ثمين باغچه‎بان" را مي‎توانند به كتابخانه‎ي خود اضافه كنند.
4- پول و شيطان هم نام مجموعه‎ي چهار داستان از "تولستوي" است كه "رضا علي‎زاده" آن‎ها را از نسخه‎ي انگليسي به فارسي برگردانده است.
5- و اما يك مجموعه شعر با عنوان زيباي قورباغه‎ها جدي جدي دارند مي‎ميرند ؛ "علي عبداللهي" اين اشعار را از شاعران آلماني برگزيده و ترجمه كرده كه به اعتقاد من مقدمه‎ي كتاب درباره‎ي ادبيات و شعر آلمان ارزش اين آن را دوچندان كرده است.
خدايگان كتاب
هرچند در آثار نوآمده، كتابي كه درحد و اندازه‎ي معرفي در اين بخش باشد، به‎زحمت ديده مي‎شود اما حيف است كه كتابي را براي روزهاي گاه كسالت‎بار نوروز معرفي نكنم. پس اگر هنوز نخوانده‎ايد به سراغ گرينگو اثر "فوئنتس" برويد كه "عزت‎الله فولادوند" آن را به فارسي برگردانده و اگر اشتباه نكنم حدود يك سال از انتشار آن مي‎گذرد. هيچ تاكيدي براي خواندنش نمي‎كنم جزاين كه اگر هنوز آن را نخوانده‎ايد، شناخت شما از ادبيات آمريكاي جنوبي كامل نيست!
اشاره‎ي پاياني
اگر در شروع گزارش گفتم كه اين روزها بازار كتاب رخوتناك است، معلوم است كه درپايان هم بايد اضافه كنم كه تا اواخر فروردين ماه هم احتمالا خبر خاصي نخواهد بود. پس اين گزارش به‎خاطر روزهاي سال نو، كه پيش و پسش بيش‎تر از خودش طول می کشد، به‎ناچار آخرين گزارش خواهد بود تا روزهاي پاياني فروردين ماه. البته خوابگرد تا واپسين روزهاي سال همچنان در به‎روزرساني يادداشت‎هاي خود پايداري خواهد كرد. پس تا به‎زودي!
*********************************************************
اين گزارش هم‌زمان در سايت فرهنگی هنری پندار نيز منتشر می‌شود.
پستي، رمان جديد كاتب
اگر از من بخواهند كه از ميان قصه نويسان نسل جديد كساني را نام ببرم كه اول نويسندگي مي‎كنند وبعد زندگي، حتما اسم محمدرضا كاتب را به عنوان دومين نفر نام مي‎برم. كاتب را قبلا كه دانشجوي دانشكده‎ي صداوسيما بود از نزديك مي‎شناختم و حالا كمي از دورتر؛ نويسنده‎ي هميشه خنداني كه برخلاف خيلي از نسل چهارمي‎ها تا همين الان انبوهي از مجموعه داستان و رمان( بيش از 25 اثر) را در سياهه‎ي آثارش ثبت كرده. دو سال پيش رمان بحث‎برانگيز "هيس" او توانست جايزه‎ي اول انجمن نويسندگان و منتقدان مطبوعات را بگيرد. "هيس" هم به لحاظ مضمون و هم از نظر ساختار رمان متفاوتي بود درميان آثار كاتب كه تلاش داشت امكانات رمان فارسي را گامي به جلو ببرد( شناخت بيش‎تر به نقل از روزنامه‎ي همشهري و به قلم خودم). و حالا چند وقتي ست رمان "پستي" او وارد بازار كتاب شده كه گويا گام دوم كاتب در مسيري باشد كه از رمان هيس شروع كرده بود. اگر خواننده‎ي حرفه‎اي آثار ايراني هستيد حتما "پستي" را هم در برنامه‎ي مطالعه‎ي خودتان قراربدهيد. پس از خواندن آن، حرف‎هاي كاتب درباره‎ي رمانش هم خواندني ست. اگر كسي هم آن را خوانده و نقد و نگاهي به اين رمان دارد لطفا پيام بگذارد. نقد و نگاه خودم به اين رمان هم بماند براي بعدتر كه شمار بيش‎تري آن را خواندند.

زبان فارسي در دنياي ارتباطات
گاهي وقت‎ها در بين وبلاگ‎هاي جورواجور به وبلاگ‎هايي برمي‎خورم كه واقعا تخصصي هستند و آن هم با موضوعاتي كه مي‎تواند مخاطبان خاصي داشته باشد. يكي از آن‎ها وبلاگ پر و پيمان "بهرام اشرف‎زاده" است با عنوان جدي و تخصصي زبان فارسي در دنياي ارتباطات. اين وبلاگ واقعا ارزشمند است و به اعتقاد من هركسي كه دستي به قلم دارد بايد از آن غافل نشود. البته اين به معناي تاييد همه‎ي نظرات نويسنده‎ي وبلاگ نيست اما دست مريزاد او را كه اين جاي خالي را پركرده است. اين وبلاگ به مطالب گوناگون در حوزه‎ي زبان و زبانشناسي و به ويژه خط فارسي و زبان فارسي مي پردازد. مباحثي از قبيل ترجمه، ويرايش، واژه گزيني، رسم الخط، دستورزبان و نظاير آن، از جنبه هاي نظري و كاربردي، مورد علاقه‎ي نويسنده است و نويسنده سعي دارد براي مسائل و مشكلاتي كه در اين زمينه مطرح مي شود پاسخ هاي علمي خود را ارائه كند. و بالاخره اين كه به گفته‎‎ي خودش كليه مطالبي كه دراين وبلاگ مطرح ميشود صرفاً جنبه علمي دارد.

عكاسباشي
يكي ديگر از وبلاگ‎هاي تخصصي كه قبلا هم آن را معرفي كرده‎ام، وبلاگ عكاسباشي ست. نويسنده‎ي آن محمدرضا طهماسب‎پور استاد دانشگاه در رشته‎ي عكاسي ست كه چند ماه پيش كتاب تحقيقي و بسيار ارزشمند "ناصرالدين، شاه عكاس" را هم منتشركرد. البته طهماسب‎پور از دوستان من است و به اصرار من بلاگ‎نويسي را شروع كرده و حالا كه چند وقتي از افتتاح وبلاگش مي‎گذرد، مي‎بينم كه علاقه‎مندان به عكاسي مي‎توانند مخاطبان جدي او باشند. او به جز خبرهايي كه دراين حوزه مي‎دهد با تسلط كاملي كه به تاريخ عكاسي ايران دارد، گاهي اوقات يادداشت‎هاي خواندني منحصربه‎فردي هم مي‎نويسد كه گمان مي‎كنم براي دانشجويان رشته‎ي عكاسي و نيزعكاسان حرفه‎اي غنيمتي ست.

پنجاه سال موسيقي ايران
اين مجموعه گزيده اي ست از بيش از نيم قرن موسيقي ايران. تمام ترانه ها نسخه ي اوليه هستند با ساختار mp3 و قابل كپي كردن و اجرا. مجتبي معصومي اين مجموعه را به دوستداران موسيقي تقديم كرده است.
خاطرم هست در سال 1365 در منطقه‌ي شلمچه، وقتي كه ما بچه‌هاي گردان مهندسي جهاد هر شب تا صبح زير گلوله‌ي مستقيم تانك‌هاي برادران عراقي كاميون كاميون خاك مي‌ريختيم توي يك درياچه‌ي مصنوعي كه آن‌ها برايمان ترتيب داده بودند. فكرمي‌كرديم با اين جاده‌ي خاكي كلك آن‌ها را خنثا مي‌كنيم و آن وقت نيروها صف مي‌كشند تا مستقيم بروند آن طرف درياچه، بعد بصره و ادامه‌ي راه تا خود كربلا. كاميون‌ها خاك مي‌آوردند، توي آب خالي مي‌كردند و بولدوزرها صاف مي‌كردند و مي‌كوبيدند. گه‌گاهي هم گلوله‌اي به هدف مي‌خورد و تركشي و خوني، ومجروحي و شهيدي. غم‌مان نبود اما. شبي نيم متر هم كه جلوتر مي‌رفتيم، راضي بوديم. سه هفته‌اي جان كنديم و جلو رفتيم. چند روز ديگر مانده بود تا كار تمام شود. اما يك روز عصر، پيش از آن كه آماده‌ي رفتن شويم خبر دادند كه بمانيد؛ گويا يكي از برادران محترم عراقي رفته بود و چند ساعتي از روي تفنن دريچه‌ي آب را كمي بيش‌تر بازكرده بود و بعد هم به ريش آشفته‌ي ما خنديده بود لابد. اتفاق بزرگي نيفتاده بود. فقط جاده‌ي نيم متر نيم متر ما هم‌سطح آب شده بود، شل و وارفته، همين. چه تلخ بود و حزن‌انگيز اين خبر براي ما. امروز اما با به ياد افتادنش لبخند مي‌زنم. اما چرا ياد اين ماجرا افتادم پس از اين همه سال؟
سال پيش كه خبر راه‌اندازي تجهيزات ارسال فركانس‌هاي مزاحم براي ايجاد نويز روي فركانس شبكه‌هاي ماهواره‌اي ايراني( درسطح تهران ) پيچيد، شايع شد اجراي فاز اول آن را نهاد س. پ. ا. ه و سازمان ص. د. ا. و. س. ي. م. ا با هزينه‌اي 50 ميليون دلاري شروع كرده‌اند. 50 ميليون دلار به حساب خودمان مي‌شود 40 ميليارد تومان. چند ماه پيش هم باز شايع شد هفت فرستنده و گيرنده‌ي ديگر هم در سطح تهران نصب شده كه لابد هزينه‌ي جداگانه‌اي را طلبيده. اين كه اساسا تاثير سياسي آن شبكه‌ها روي مردم تهران چه‌قدر است و اين كه صداي اين جماعت مفلوك و به زعم من نگون‌بخت آيا ارزش مقابله دارد يا ندارد و اين كه ارسال اين نويز كه براساس شنيده‌ها به هنگام برقراي ارتباط، قدرتش بالاي 10 گيگاهرتز است، با توجه به حد مجاز بين‌المللي حداكثر 4 تا 5 گيگاهرتز در سطح زمين، تا چه اندازه زيان‌آور است و اين كه نهايتا همه‌ي راه‌ها به اينترنت ختم مي‌شود، بماند. اما فكرش را بكنيد همين امروز يكي از مهندسان يك جاي به‌خصوصي مي‌گفت كه جوانان تهراني گويا راه‌حل خنثاكردن اين نويز را پيداكرده‌اند؛ راه حلي كه فقط يك قوطي ساده‌ی آلومينيومي نوشابه خرج دارد؛ سر و ته آن را جدا مي‌كنند، سوراخي هم براي ردشدن كابل درنظر مي‌گيرند و LMB را با آن مي‌پوشانند، همين!
نمي دانم اين خبر تا چه حد صحت دارد و آيا كسي هم شخصا آن را تجربه كرده يا نه. اساسا هم نه كم‌ترين ارزشي براي تلاش‌هاي سمعي بصري مخالفان بيروني نظام قائل هستم و نه اهميتي به خرج مبالغ كلان براي مبارزه‌ي نويزي با آن‌ها مي‌دهم( كه سال‌هاست به شنيدن اخبار خرج‌هاي اين‌چنيني عادت كرده‌ام) اما با شنيدن اين خبر نه تنها آن خاطره‌ي دور برايم تداعي شد كه براي لحظاتي خودم را جاي آن برادر سبيلوي محترم عراقي ديدم، اما نه با ريشخند كه با قهقهه. به هرحال من كه مشعوف‌ام؛ اگر نه از اين ماجرا، از به يادآوردن همان درياچه‌ي نمك‌بار و زوزه‌ي كاميون‌ها و بولدوزرها، و شب و ترس و خون. و سپس هيچ...
**********************************
اين يادداشت به فرهنگ و هنر ايران چه‌ربطي دارد؟
چون خوابگرد رو يك وبلاگ روزنامه‎نگاري مي‎دونم بناداشتم از نوشتن مسايل شخصي پرهيزكنم اما كي گفته آدم حق نداره تو روزنامه‎ي خودش هرچي دلش خواست بنويسه؟! پس توضيح اين غيبت چند روزه‎ام رو بخونين.
سر سياه زمستون اثاث‎كشي نكرده بودم كه كردم. اون هم درست چند روز پس از قبول كار نوشتن يك سريال 26 قسمتي در حال ساخت. حالا تصوركنيد توي اين بلبشو چه طوري تونستم 9 قسمت از اين سريال رو هم بنويسم! البته ارزشش رو داشت. اثاث‎كشي ما خوبي بزرگش اين بود كه مستاجر يكي از دوستانم شدم كه از خوانندگان پر وپا قرص همين وبلاگه البته در آمريكا كه از همين‎جا درود مي‎فرستم بر روان پاكش و كرايه خونه‎هايي كه از اين به بعد خواهم داد، نوش جانش باد؛ بيچاره خبر نداره در غيابش چه بلايي به سر خونه‎اش آورده‎ام! و اما دورموندن از خوابگرد عذاب‎آورترين قسمت ماجرا بود. حالا ديگه مطمئن‎ام نقشي كه خوابگرد تو زندگي فرهنگي من بازي مي‎كنه واقعا جديه و نمي‎تونم دستكم بگيرمش. دور موندن از خوابگرد يه جور دورموندن از كلي دوست و دشمن بود كه به همه‎شون عادت كردم. خصوصا حالا كه خيلي‎ها هم از نوع نگاه خوابگرد به مسائل فرهنگي و هنري و همين‎طور خبرهاي اختصاصي‎ش خوش‎شون اومده و انگيزه‎ي من رو براي سرپا موندن بيش‎تر مي‎كنن.( يكي مي‎گفت اگه من توي 3 ماه نزديك 12هزار بازديدكننده داشتم، دات كام مي‎شدم! به نظر شما درست مي‎‎گه؟)
اثاث‎كشي بهانه‎ي خوبي براي تعطيلي يك وبلاگ نيست. پس، از هركسي كه يادداشت قبلي من رو بيش از يك بار ديده! به طرز وحشتناكي پوزش مي‎خوام، ارادت خودم رو به همه‎ي بازديدكنندگان رسما ابراز مي‎كنم و مجددا حضور خودم رو اعلام مي كنم؛ شب از نو، خوابگردي از نو... و همچنان با اين شعار كه "مهربون باشيد هميشه"...
پيش از گزارش
پيرو استقبال خوبي كه از اولين گزارش شد، اكنون دومين گزارش هم پيش روي شماست، اما چند نكته:‎‎
اول اين كه آمار و رديف‎هاي زير تنها يك شماي عمومي از بازار كتاب در حوزه‎ي ادبيات است و نه يك آمار كاملا دقيق و علمي. دوم اين كه كتاب‎هاي مورد اشاره به‎جز آثار مربوط به بخش تازه‎ها، لزوما آثار تازه منتشرشده‎اي نيستند و معيار اصلي ميزان فروش آن‎ها در دو هفته‎ي گذشته است. سوم اين كه آثار معرفي شده در بخش "تازه‎ها" و "خدايگان"، خواه ناخواه براساس سليقه‎ي خوابگرد و دوست جوانش "ايمان" انتخاب شده‎اند. و بالاخره چهارم اين كه چنان‎چه خواننده‎ي هميشگي دو وبلاگ خوب كتابدار و آدم‎وحوا باشيد، با برخي از اين آثار بيش‎تر آشنا مي‎شويد؛ و اما گزارش:‎‎
اولين‎ها
همانطور كه پيش‎بيني مي‎شد، رمان چراغ‎ها را من خاموش مي‎كنم نوشته‎ي "زويا پيرزاد" به‎خاطر كسب عنوان رسمي كتاب سال81 بيش از ساير آثار توجه خريداران را جلب كرد؛ اكنون چاپ ششم اين رمان وارد بازار شده. ناتور دشت رمان جذاب "سالينجر" هم كه پس از سال‎ها تجديدچاپ شده در همين رديف قرارگرفته؛ مترجم اين رمان احمد كريمي حكاك است. بازار آثار "جبران خليل جبران" هم‎چنان در ايران گرم است و اين بار اثري به نام گوركن؛ علاقه‎مندان جبران جانمانند! و بالاخره يك نام ايراني ديگر و آن هم يك شاعرفقيد، حال و هواي پرفروش‎ها را متفاوت كرده؛ مجموعه اشعار نادر نادرپور كه شامل ده فتر شعر اوست. اگر اين كتاب را خريديد و يا ديديد، شعر مربوط به تاريخ 22 بهمن1357 آن را حتما بخوانيد!
پس از اولين‎ها
رديف دوم پرفروش‎ها همه متعلق به غير ايراني‎هاست. دخمه ي ساراماگو(شناخت بيش‎ترپاييز پدرسالار اثر "ماركز" كه حدود يك ماه است به بازار آمده (بالاخره خوانندگان ايراني يك ماركز كه بيش‎تر ندارند!) و شش يادداشت براي هزاره ي ‎بعدي اثري از "ايتالو كالوينو" با ترجمه‎ي خوب ليلي گلستان.
تازه‎هاي ايراني
چاپ دوم داستان‎هاي مردمان تمدن‎هاي مختلف نوشته‎ي "شهرنوش پارسي‎پور" كه چاپ اول آن خارج از ايران منتشر شده و جامعه‎ي ادبي ايران هنوز منتظر بازگشت نويسنده‎ي آن به وطن خويش است (شناخت بيش‎تر). مجموعه مقالاتي هم از "علي اشرف درويشيان" به‎تازگي منتشر شده با نام چون و چرا كه گمان مي‎كنم براي دوستداران نقد ادبيات مفيد باشد، و دو كتاب تازه‎ي ديگر دو نمايشنامه است از "بهرام بيضايي" با عنوان مجلس ضربت‎خوردن و ديگري آهو، سمندر، تلحك و ديگران.
تازه‎هاي غيرايراني
چاپ جديد كسي به سرهنگ نامه نمي‎نويسد ؛ بازهم ماركز و بازهم جهانبخش نورايي به عنوان مترجم. يك زندگي ديگر از آلبرتو موراويا، نمايشنامه‎ي ساس اثري از "ولاديمير ماياكوفسكي" كه خيلي از ماها او را به‎خاطر ابر شلوارپوش مي‎شناسيم و مي‎ستاييمش، مشقت‎هاي عشق مجموعه داستاني با ترجمه‎ي "مژده دقيقي" و بالاخره رمان متفاوتي از "آلن رب گريه" به نام جام شكسته و با ترجمه‎ي خجسته كيهان كه اولين بار است آن را به فارسي برگردانده.
خدايگان كتاب
1- "ايمان" پيشنهاد مي‎كند شش يادداشت براي هزاره‎ي بعدي را در اين بخش هم بگنجانيم. "ايتالو كالوينو" سال‎ها پيش با اگر شبي از شب‎هاي زمستان مسافري در ايران شناخته شد اما اخيرا مجموعه‎ي آثارش مورد توجه جوان‎ترها قرارگرفته و اين اثر او هم از اين قاعده مستثنا نيست.
2- خانه‎ي زيبارويان خفته پيشنهاد ديگر ماست. "ياسوناري كاواباتا" در سال 1968 به‎خاطر سرزمين برف جايزه‎ي نوبل را گرفت و چهار سال بعد هم خودكشي كرد. او را پدر ادبيات نوين ژاپن مي‎دانند و به تعبير بعضي از دوستان، صادق هدايت ژاپني‎هاست! اما به جاي هر حرف ديگري، تنها همين جمله‎ي ماركز را يادآوري مي‎كنم كه گفته است:"تنها داستاني كه آرزوداشتم نويسنده‎اش باشم، رمان خانه‎ي زيبارويان خفته اثر كاواباتا بود." حالا ديگر خود دانيد!
******
اين گزارش هر دوهفته يك بار و همزمان در سايت فرهنگي هنري پندار و خوابگرد منتشر مي شود.



صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.