خوابگرد قدیم

این که کتابی بشود محبوبِ آدم، از نگاه من بستگی دارد به دوامِ اثر آن کتاب بر فکر یا جان آدم؛ حتا اگر مزه‌ی این اثرگذاری تلخ باشد و گاه گلوگیر. از میان آثار داستانی سال ۸۸، پنج کتاب را، با این معیار، بیش‌تر دوست می‌دارم.

۱) رمان «شب ممکن» نوشته‌ی محمدحسن شهسواری

۲) داستان بلند «شمایل تاریک کاخ‌ها» نوشته‌ی حسین سناپور
البته منظورم دقیقاً خودِ داستانِ «شمایل تاریک کاخ‌ها» از این کتاب دوداستانه است.

۳) مجموعه‌داستان «و حالا عصر است» نوشته‌ی طیبه گوهری

۴) مجموعه‌داستان‌های «برو ولگردی کن رفیق» نوشته‌ی مهدی ربی و «پرتره‌ی مرد ناتمام» نوشته‌ی امیرحسین یزدان‌بد

پانوشت:
:: سال گذشته، بر سر کتاب‌های خوش‌اقبال و محبوب تقریباً اجماع وجود داشت، اما امسال تا این لحظه چنین به نظر نمی‌رسد. معتقدم مهم‌تر از نتیجه‌ی این نظرسنجی که به شرطِ مشارکتِ دست‌ِکم پنجاه وبلاگ‌نویس اعلام خواهد شد، خودِ نوشتن در باره‌ی این کتاب‌ها به بهانه‌ی نظرسنجی ست. روزگاری که می‌گذرانیم، روزگاری ست پرالتهاب و بس ناپایدار که آدم را از خیلی چیزهای زندگی‌بخش بازمی‌دارد. اما کم‌ترین تلاش برای زندگی‌بخشی به زنده بودن، بزرگ‌ترین کار مهم است! فرصت شرکت در نظرسنجی از وبلاگ‌نویسان برای معرفی کتاب‌های محبوب، تا ۱۵ فروردین‌ماه ۱۳۹۰ است.

:: به احترام آن‌هایی که سبزه کاشتند و با خون خویش آبش دادند، از شادباش‌گویی سال نو می‌گذرم، تا آن هنگام که آن‌ها که به جای خالی‌شان خیره مانده‌ایم، به خانه‌ی سبز خویش بازگردند، آزاد و پیروز، در همین سال نود.

هوای تهران خیس ِ بارانی ریز و آرام است. سوز ندارد. بوی خاک موج برداشته و گنجشک‌ها نگریخته‌اند زیر سقف‌ها و صداشان پیچیده در میان شاخه‌های منتظر. امروز هوای تهران بوی بهار دارد. زنده‌ نگاه داشتن امید در دل‌هامان ضرورت است، اما چه کنیم که این بهار، بهار بی‌همرهانِ بزرگِ این زمین سبزه‌زاست.

از دل پرخونِ بلبل کی خبر دارد بهار
هر طرف چون لاله صد خونین‌جگر دارد بهار

شاهدانِ غیب را بی‌پرده جولان می‌دهد
منت بسیار بر اهل نظر دارد بهار

از قماش پیرهن غافل ز یوسف گشته‌اند
شکوه‌ها از مردم کوته‌نظر دارد بهار

رنگ و بو را دام اطفالِ تماشا کرده است
ورنه صد دام تماشای دگر دارد بهار

عشق در دل‌های سنگین شور دیگر می‌کند
جلوه‌ی مستانه در کوه و کمر دارد بهار!

قاصد مکتوب ما صائب همان مکتوب ماست
از شکوفه نامه‌های نامه‌بر دارد بهار

حالا که نظرسنجی محبوب‌ترین کتاب داستانی سال برقرار است، نمی‌دانم چرا یادم به میر افتاد و گفت‌وگوی کوتاه چلچراغ با او در اوائل خرداد ۸۸، که ذائقه‌ی فرهنگی‌اش را فاش کرده بود! یادآوری‌اش را بگذارید به حساب دلتنگی برای کسی که هیچ‌وقت گمان نمی‌بردم نبودش این‌قدر به چشم بیاید و...

:: پنج رمانی که به بودن‌شان در کتابخانه‌تان افتخار می‌کنید؟
برادران کارامازاوف ـ سرخ و سیاه ـ جنگ و صلح ـ خشم و هیاهو ـ در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته

:: پنج فیلمی که حاضرید دوباره ببینید؟
آژانس شیشه‌ای ـ دلشدگان ـ رنگ خدا ـ عروسی خوبان ـ خانه‌ی دوست کجاست؟

:: پنج زنی که تحسین‌شان می‌کنید؟
زهرا رهنورد ـ سیمین دانشور ـ پروین اعتصامی ـ صفارزاده ـ خانم دکتر منظمی

:: پنج ترانه‌ای که خلوت‌تان را خوشرنگ‌تر می‌کند؟
مرغ سحر ـ مطرب مهتاب‌رو ـ ای ایران ـ از خون جوانان ـ ایران (نوری)

:: پنج رایحه‌ای که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنید؟
عطر حجر‌الاسود ـ بوی گل محمدی ـ بوی گل یاس ـ بوی گل اطلسی ـ بوی خاک باران‌خورده

ممیزی ارشاد به مرزی تحمل‌ناپذیر رسیده است

محمدحسن شهسواری:
واکنش به وضعیتی که جمله‌ی بالا حاصل آن است، مرا واداشت تا در پی کندوکاو شرایط جدید پیش روی نویسندگان ایرانی، با گروه زیادی از نویسندگان، شاعران و مترجمان (با طیف‌ها و نگرش‌های گوناگون) به گپ‌وگفت بنشینم. یادداشتی که می‌خوانید، حاصل این گفتگوهاست. بدیهی ‌ست به نام دوستان، به سبب آن چه افتد و دانی، اشاره نکرده‌ام.

نویسندگان ایرانی همواره و از ابتدای تاریخ با ممیزی آثارشان درگیر بوده‌اند و این مسئله جدید نیست. توجه من در این یادداشت، مواجهه با این امر در سال‌های اخیر است.

دو گروه مشکلی با ممیزی ندارند که البته هر دو، در اقلیت کامل هستند. یک گروه نویسندگانی که به دلیل نوع نگاه‌شان به ادبیات به گونه‌ای می‌نویسند که آثارشان به هیچ صورتی در دهلیزهای تودرتوی اداره‌ی کتاب وزات ارشاد گیر نمی‌کند. عده‌ی دیگر هم کسانی‌اند که به‌کل عطای چاپ کتاب در ایرانِ جمهوری اسلامی را به لقایش بخشیده‌اند.

اما واقعیتِ کتمان‌ناشدنی این است که بخش بسیار زیادی از نویسندگان ایرانی، چه پیش‌کسوتان و چه نوآمدگان، ترجیح می‌دهند کتاب‌شان در ایران و از طریق کانال‌های رسمی به چاپ رسد. این گروه عمده، تاکنون در برابر این مسئله به چند شیوه برخورد کرده‌اند. [متن کامل یادداشت]

پاسخ کاموس از بررسان ارشد اداره‌ی کتاب ارشاد: درست است که با ادبیات نمی‌توان انقلاب کرد، اما همه‌ی شخصیت‌های انقلابی رمان‌ می‌خواندند. [متن سخنان او را، که ادعاهایی هم در باره‌ی انتشارات ماهی،‌ چشمه، ققنوس و مرکز طرح کرده، این‌جا بخوانید.]

آقای کاموس و همکاران‌شان اگر انگیزه‌ی نشستن‌شان به نظریه‌پردازی در باب مضرات ادبیات داستانی مستقل معاصر، فقط توجیه حضورشان برای مدیران ارشدشان و تأکید بر مؤثربودن‌شان است، که خوش‌شان باد. اما اگر به این گونه مطالب واقعاً اعتقاد دارند و چکیده‌ی حرف‌شان این است که ادبیات معاصر ترویج‌دهنده‌ی زندگی مدرن و به تعبیر آن‌ها غربی ست، درست‌تر این است که در کنار شمارگان هزارتایی هر رمان تازه‌ی مستقل که با هزار مصیبت از ممیزی بیرون می‌آید، به میلیون‌ها مردمی فکر کنند که:

ـ انبوه سریال‌های تلویزیون جمهوری اسلامی را تماشا می‌کنند که زندگی جاری در آن‌ها، بازتابِ همین زندگی مدرن است.
ـ انبوه سریال‌های غیرایرانی را به شکل دی‌وی‌دی می‌خرند و دست‌به‌دست می‌کنند.
ـ انبوه شبکه‌های ماهواره‌ای را شبانه‌روز تماشا می‌کنند که شمار زیادی از آن‌ها حتا کاملاً مستقیم به تبلیغ و ترویج سبک زندگی مدرن [غربی] مشغول‌اند.
ـ انبوه مجلات مردم‌پسند را به جای روزنامه‌ها و مجلات تخصصی می‌خرند؛ مجلاتی که فعالیت اصلی آن‌ها گسترش فرهنگ زندگی مدرن، هرچند به شکل ابتدایی است.
ـ شبانه‌روز در اینترنت غرق‌اند و حتا از نطر فرمی، خواه‌ناخواه با زندگی مدرن درآمیخته‌اند.

یا شاید هم همه‌ی این‌ها روی هم دارند به میلیون‌ها ایرانی سبک زندگی سنتی و اسلامی را آموزش می‌دهند و فقط برخی رمان‌ها هستند که دارند به چند هزار ایرانی، سبک زندگی غربی را آموزش می‌دهند و جملگی از آن بی‌خبریم!

پ.ن:
این کارشناسان محترم در کنار توجه به این موضوعات، خوب است به این هم توجه کنند که شخصیت‌های انقلابی کارهای دیگر هم می‌کردند. مثلاً گاهی سینما می‌رفتند، با خانواده‌شان غذا می‌خوردند، با دوستان‌شان تفریح می‌کردند، عاشق می‌شدند، ازدواج می‌کردند، بچه‌دار می‌شدند، گاهی از همسرشان جدا می‌شدند، گاهی به همسرشان خیانت می‌کردند، برای رفع حاجت به توالت می‌رفتند، برای دوش گرفتن از حمام استفاده می‌کردند. آن موقع اینترنت و دی‌وی‌دی و ماهواره و موبایل نبود، وگرنه از این امکانات زندگی مدرن هم استفاده می‌کردند.




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.