خوابگرد قدیم

خانم، لفت نده. به نظرم رودرواسی نکن و لفت بِده. خب لفت می‌دادی، خلاص. فلانی شاکی شد، خیلی سریع لفت داد!

مگر می‌توان هم لفت داد، هم خیلی سریع این کار را کرد؟ این روزها، بله. چون «لفت دادن» این روزها فعل جدیدی ست که از دلِ معاشرت‌های مجازی در انواع گروه‌های واتس‌آپی و تلگرامی و... قد کشیده و بر زبان مردم جاری شده است.

این «لفت دادن» که دقیقاً همان Left انگلیسی ست، به معنای ترک کردنِ یک گروه مجازی ست. خیلی ساده، مردم لِفت را از انگلیسی گرفته‌اند و فعل ترکیبی «لفت دادن» را با آن ساخته‌اند. همانند واژه‌های دیگری که ابزارها و فناوری‌های دیگر با خود وارد زبان می‌کنند. مثل بلاک کردن، اَد کردن، لایک کردن و... خدا این مصدر «کردن» را از ما نگیرد!

البته جای خشنودی باقی ست که «لفت دادن» هنوز در معنای قبلی خود هم زنده است. خودِ «لِفت» در فارسی به معنای شلغم ضبط شده و احتمالاً ریشه‌ی عربی دارد. ولی «لفت دادن» در دو معنا کاربرد داشته و دارد. نخست به معنای به هم زدن و زیر و رو کردن. مثلاً در بخشی از خراسان بزرگ می‌گویند: انگورها را لفتش مده، غُجمه مِرَه. یعنی انگورها را زیر و رو مکن، حبه‌حبه می‌شود.

ولی معنای عام لفت دادن همان طول دادنِ یک کار یا یک سخن، بیش از حد لزوم است. اگر هم «لعاب» کنارش بنشنید، برای وقتی به کار می‌رود که کسی در حال اغراق و یا تملق باشد.
به هر حال ورود پیروزمندانه‌ی «لفت دادن» به زبان فارسی را در معنای ترک کردن، به عموم فارسی‌گویان و به‌خصوص فرهنگستان زبان فارسی تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم. حالا هی لفت بدهید!

مستر جیکاک، مجموعه‌ای از شش داستان کوتاه است نوشته‌ی احمد حسن‌زاده، با رنگ و بوی بومی، جغرافیای روستایی و بستر تاریخی اما آشکارا با نگاهی مدرن. نام مجموعه فریب‌تان ندهد که اثری باشد یکسر در باره‌ی مثلاً زندگی مستر جیکاک، جاسوس معروف انگلیس در جنوب ایران. اما بیشتر ماجراها زیر سایه‌ی سنگین حضور او در این برهه از تاریخ رخ می‌دهد. حسن‌زاده در یکی از داستان‌ها حتا دست مستر جیکاک را می‌گیرد و می‌برد کهگیلویه و بویراحمد که پای جیکاک به آن‌جا نرسیده بود. این مجموعه نه تاریخ‌نگاری ست نه حتا روایتی تاریخی. مجموعه‌ای ست به‌هم‌پیوسته در باره‌ی ـ به تعبیر خود نویسنده ـ استعمار، عقب‌ماندگی، جهل و خشونت.

متن کامل گفت‌وگوی میلاد ظریف با احمد حسن‌زاده را که خواستم در پنجره‌ی پشتی خوابگرد [+] بگذارم، از حسن‌زاده خواستم یک داستان از مجموعه را هم به انتخاب خودش برای آن دسته از خوانندگان خوابگرد که هنوز مجموعه را نخوانده‌اند، برایم بفرستد. داستان «قلعه» را فرستاد که به گفته‌ی خودش، محل تجمیع سایر داستان‌های مجموعه است. بخوانید و لذت ببرید. [ادامــه]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.