خوابگرد قدیم

سرود «ای وطن» کلنل وزیری در پنج اجرا
امیرحسین آزاد
: تصنیف یا سرود «ای وطن» ساخته‌ی کلنل علینقی وزیری در آواز دشتی ست و شعرِ آن از عبدالعظیم قریب است.

۱ـ نخستین اجرای سرود ای وطن با صدای روح‌انگیز و ارکستر به رهبری علینقی وزیری، اجرا شده در سال ۱۳۰۶
تکنواز ویولن در این اجرا  ابوالحسن صبا ست. این اجرا اولین صدای ضبط شده از ساز صبا ست که بین دو بند سرود، قطعه‌ی زرد ملیجه را با ویولن می‌نوازد.

۲ـ ای وطن با تک‌نوازی سه‌تار از حسین علیزاده
۳ـ سرود ای وطن با صدای سپیده رئیس‌السادات و همراهی گروه مضراب به سرپرستی حمید متبسم
۴ـ  ای وطن با تک‌نوازی سنتور از پشنگ کامکار
۵ـ  سرود ای وطن با صدای سروش ایزدی
این اجرا درواقع بازسازی اجرای اول است و ویولن آن را فریدون شهبازیان نواخته.

متن اصلی این سرود:
كشور ما كشور ايران بود / مسكن شيران و دليران بود

پادشهش كوروش و دارا بود / چون جم خسرو شهِ والا بود
ای وطن ای حُب تو آيين من / دوستی‌ات، کیش من  و دين من
دولت و اقبال تو پاينده باد / نام بلندت به جهان زنده باد
جایگه شاه جهان اردشیر / آن‌که به‌‌ گهِ جنگ بُدی همچو شیر
پادشه عادل انوشیروان / گشته پرآوازه ز عدلش جهان
ای وطن ای حب تو آیین من / دوستی‌ات کیش من و دین من    
دولت و اقبال تو پاینده باد / نام بلندت به جهان زنده باد

+ دانلود همه‌ی اجراها در یک فایل
+ دانلود از طریق فایل تورنت

 پ.ن: اگر فایل همه‌ی اجراها را دانلود کنید، اجراهای دیگری را هم از این سرود  می‌شنوید که در برخی از آن‌ها، متن سرود کمی متفاوت است.

ادبیات تعطیل‌کردنی نیست، آفت‌هایش هم ندیدنی نیست
کاوه فولادی‌نسب
: شش‌هفت سال پیش، یکی از دوستانم ـ وقتی اولین کتابش منتشر شد ـ به شوخی روی صفحه‌ی فیس‌بوکش نوشت: «اولوالعزم شدم رفت.» چنین حرفی آن روزها هنوز چیزی بود در حد شوخی و برای خنده. اما امروز اوضاعِ دیگری حکم‌فرما ست؛ هجمه‌ی نشر، ولع کتاب‌دار شدن. حالا مدتی ست که به لطف ناشران (و اقتصاد آزاد مبتنی بر بازارشان)، کارگزاران ادبی (و بازارگرمی‌شان) و نویسندگان و شاعران جوان (و اراده‌ی عجولانه‌شان برای کسب نام و نان و هرچه هست، درهم) ادعای اولوالعزمی پس از چاپ کتاب دیگر شوخی نیست و تبدیل شده به واقعیتی هولناک که همه‌ی اصالت امر نوشتن را خلاصه می‌کند در انتشار کتاب، و برای خودش ساختاری سلسله‌مراتبی دست‌وپا کرده که در آن کتاب‌های یک نویسنده بی‌شباهت به ستاره‌های روی دوش یک افسر نیست، و هرچه ستاره‌ها بیشتر، قدر و منزلت هم بیشتر؛ فارغ از آن که کار فرهنگی کجا و نظامی‌گری کجا. [ادامــه]


حبیب حسینی‌فرد
: در تاریخ نشر کتاب، همیشه این یک معما بوده که آیا پرفروش‌ها به‌راستی خوانده هم شده‌اند یا بیشتر زینت قفسه‌های کتابخانه‌ها شده‌اند و مایه‌ای برای فخرفروشی و پزدادن فرهنگی که بعله، من هم این کتاب (یا این همه کتاب) را خوانده‌ام. در سال‌های آتی اگر ای‌بوک‌ کم و بیش عرصه را از کتاب چاپی بگیرد و آمازون و اقتدار آن در بازار، بیش از پیش بر جهان کتاب هم مسلط شود، دست‌کم از دو جهت شاید حسن باشد: شفافیت در خوانده‌شدنِ واقعی کتاب‌های خریده‌شده و بسته‌شدن راه فخرفروشی و پز دادن. [ادامــه]

دهه‌ی اخیر، نه فقط دهه‌ی رکود اقتصادی و بحران‌های سیاسی که دهه‌ی افول و رکود و تعطیل جوایز ادبی هم بوده است. پیشتر هم گفته‌ام که معتقدم دلیلش نه فقط فشارهای رسمی و غیررسمی به جوایز مستقل که حاشیه‌پردازی‌های گاه غیراخلاقی حاکم بر فضای ادبیات داستانی معاصر و سوراخ‌دعا‌گم‌کردگی‌های برخی اهل قلم نیز بوده است. در این زمینِ مین‌گذاری‌شده و پر چاله و چوله‌ی قلم‌شکن، حالا قرار است یک جایزه‌ی مستقل جدید برگزار شود، با این امتیاز اثرگذار بر روند و چگونگی برگزاری آن که این جایزه در سایه‌ی یک انجمن ادبیِ نوپدید برگزار خواهد شد: انجمن رمان ۵۱. متن فراخوان نخستین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی «اکنون» را بخوانید: [ادامــه]

«طلابازی» نخستین رمان امیرحسین شربیانی ست در ۲۲۶ صفحه که در قالب مجموعه کتاب‌های قفسه‌ی آبی نشر چشمه منتشر شده است. امیرحسین شربیانی مدیر سایت ادبی دوشنبه است و پیش از این رمان «کوچه‌پشتی» وی نتوانسته بود مجوز چاپ از ارشاد بگیرد. «طلابازی» در دهه‌ی نود در تهران معاصر می‌گذرد. فضاهای تازه‌ای در این رمان معرفی می‌شوند که پیش از آن کمتر در ادبیات فارسی به آن‌ها اشاره شده است. بازار تهران به عنوان یکی از نمادهای کسب‌وکار سنتی در ایران حضور پررنگی در این رمان دارد. نثر ساده، ریتم تند روایت و تنوع مضامین و فضاها باعث شده طلابازی اثری خوش‌خوان باشد. اگر «طلابازی» را نخوانده‌اید، مطالعه‌ی فصل اول آن که در ادامه می‌آید، شاید در انتخاب آن به شما یاری برساند. کتاب را از طریق این لینک نیز می‌توانید تهیه کنید. [ادامــه]

بیایید یک کار بامزه بکنیم. یک کاسه‌ بردارید، آن را از آب پر کنید، بعد سرِ پا بایستید و کاسه‌ی آب را آرام آرام کج کنید تا به جایی برسد که کاسه آشکارا کج باشد ولی آب نریزد. قرار نیست شعبده‌بازی کنیم، آموزش صرفه‌جویی در آب هم نیست؛ فقط می‌خواهیم به حالتی برسیم که به آن می‌گویند «مدارا از سر ناچاری». همان که از قدیم در مَثََل به آن می‌گفتند «کج دار و مریز». محشتم کاشانی زیبا تصویر کرده این حالت دشوار را:

در بزم حکیمان زِ می شورانگیز
نی ‌تابِ نشستن است و نی پای گریز
از بهر منِ تنک‌شراب ای ساقی

مینا به سرِ پیاله کج دار و مریز

بد حالتی ست؛ قبول دارم. چه در تعاملات فردی و چه اجتماعی و سیاسی، بسیار پیش می‌آید که چاره‌ای نمی‌ماند جز کج‌ دار و مریز رفتار کردن.  وقتی امکانِ گریز  نیست از موقعیتی که آن را خوش نمی‌داریم و توانِ ستیز هم نداریم، بهترین راه همین مدارا ست تا عاقبت کاری از دست‌مان برآید و فرجی حاصل شود و گشایشی در کار آید. به قول مولانا:

ماییم و تویی و خانه خالی برخیز
هنگام ستیز نیست ای جان مستیز
چون آب و شراب با حریفان آمیز
چندان‌که رسم به جای کج دار و مریز

نکته است که این «مریز» هیچ ربطی به مرض و مریض ندارد و همان امر به نریختن است. شاید در مواجهه با بیماری‌های سخت هم رفتارمان باید «کج دار و مریز» باشد، اما خودِ واژه‌ی «مریز» در این مثل، همان فعل امری مریز با «ز» است نه «مریض» با «ضاد».

مریم مهتدی: بالأخره سروکله‌ی یک کارآگاه واقعی ایرانی در ادبیات داستانیِ امروزمان پیدا شد. سروان هوشنگ توانا، ملقب به هوشنگ هرکول، افسر اداره‌ی آگاهی و بهترین کارآگاه دایره‌‌ی قتل. «جنایت جردن» اولین دفتر خاطرات او ست که از یک‌هفته مانده به عید شروع می‌شود و با حل معمای جنایت جردن در بیست و هشتم اسفند، تمام.

"جمعه، بیست و سوم اسفند
با هزار بدبختی دوکیلو خرما و سه ‌تا شیشه گلاب رو با مترو بردم تا بهشت‌زهرا. قبرها کنار هم. مثل خونه‌ها. ردیف‌ها مثل خیابون‌ها و قطعه‌ها مثل محله‌ها. بهشت‌زهرا، تهرانِ به‌هم‌ریخته است. یه مرده‌ی نارمکی، کنار یه مرده از نیاورون. یه مرحومه از تیردوقلو کنار یه شادروان از قیطریه. تهران به‌هم‌ریخته و بدون اختلاف طبقه. همون چیزی که واقعاً نمی‌شه پیداش کرد. ما داهات‌هامون رو به هوای عدالت ول نکردیم، بوی پول ما رو کشوند پای البرز. این‌جا آخر داستانه. داستانی که با پول شروع می‌شه و با عدالت تموم. همه کنار هم درازبه‌دراز، منظم و مرتب، چسبیده به جاده‌ی قم. این رو یه افسر آگاهی داره می‌گه که نونش رو نزدیک سی‌سال از کلمه‌ی عدالت خورده. عدالت فقط به فاصله‌ی یک متر از سطح زمین تو بهشت‌زهرا رعایت شده وگرنه بازماندگان با سنگ قبر دولوکس و اشعار مخصوص و قاب عکس متوفا هی دارن مثل محله‌های به‌هم‌ریخته‌ی واقعی مخدوشش می‌کنن. جمعیت ضدعدالتِ به‌هم‌گوریده و درهم‌رفته،‌ سنت جمعه‌ی آخر سال رو به‌جا می‌آوردن و فاتحه بود که می‌رفت هوا. یه اس‌ام‌اس برام اومد که فردا رئیس جدید می‌آد. ماراتن گردگیری و فرش‌شویی و خرید بساط هفت‌سین جور کردن یه‌طرف، اومدن رئیس جدید هم یه‌طرف. رئیس جدید اداره‌ی آگاهی سرهنگ مسعود ریاضی." [ادامــه]

اصلاً من اگر جای فرهنگستان زبان فارسی بودم، اعلام می‌کردم که ملت بی‌خیال «انضباط» بشوند و از این پس همه به جای «انضباط» با ضاد بنویسند «انظباط» با ظ. از بس این کلمه را غلط می‌نویسند. همه هم می‌نویسند: دبستانی و دانشجو و سیاستمدار و حتا روزنامه‌نگار و نویسنده. عجیب این‌که «انضباط» مسئله‌ی تاریخی و ملی هر ایرانی بوده و هست؛ نکند یادمان رفته شمشیر نمره‌ی انضباط را که از کلاس اول دبستان بالای سرمان بلند ‌شد و تا دوران دانشگاه هم در «کمیته‌ی انضباطی» تیز و براق بالای سرمان باقی ماند!

با این همه، این یک غلط املایی را مثل آب خوردن مرتکب می‌شویم. البته حق هم داریم. وقتی «انضباط» معنایش «نظم داشتن» و انتظام و منظم بودن باشد، خب با این همه «ظ» با این دسته‌ی دراز، ذهن ما چه گناهی کرده که توقع داشته باشیم قاطی نکند و یادش بماند که اگر همه‌ی این‌ها با «ظ» نوشته می‌شوند، خودِ «انضباط» با ضاد است و بی‌دسته!

حالا، تا فرهنگستان بیاید و همچو تصمیم شجاعانه‌ای بگیرد و دسته‌ی روی «انضباط» را به رسمیت بشناسد و ملتی را خلاص کند، که البته از محالات است، بیایید بالاغیرتاً «انضباط» را بی‌دسته بنویسیم. درست است که «انضباط» معنای منظم بودن می‌دهد، ولی ریشه‌اش «ضبطِ» بی‌دسته است. حالا نگویید این چه گیری ست که وسط این همه گرفت‌وگیر مملکت می‌دهیم. من هم می‌دانم که وقتی به شتر گفتند چرا گردنت کج است، جواب داد کجایم راست است که گردنم راست باشد! اما اگر قرار باشد غرِ بی‌انضباطیِ ملی بزنیم ولی خودِ «انضباط» را به غلط با دسته بنویسیم که نمی‌شود.

یک برنامه‌ی رادیویی یا تلویزیونی فرهنگی یا هنری وقتی چندین سال دوام می‌آورد، دیگر فقط یک برنامه نیست؛ تبدیل می‌شود به یک نهاد. و صداوسیما چه راحت بنیان یک نهاد را با تعطیلی آن متلاشی می‌کند. در کم‌تر از یک هفته، خبر تعطیل شدن سه برنامه‌‌ی رادیویی و تلویزیونی منتشر شد. نخست برنامه‌ی تلویزیونی «رادیو هفت» بعد از ۵ سال پخش زنده‌ی شبانه. این برنامه که هر شب با مجری‌ای متفاوت پخش می‌شد چه داشت؟ موسیقی آرام، قصه‌خوانی، گفت‌و‌گو در باره‌ی موضوعات مرتبط با آرامش، حافظ‌خوانی و معرفی کتاب و ترانه. برنامه‌ی بعدی که خبر تعطیلی‌اش آمد، برنامه‌ی بیست‌ساله‌ی «صبح به خیر ایران» بود.

و برنامه‌ی سوم، تنها برنامه‌ی تلویزیونی با موضوع موسیقی، آن هم در شبکه‌ي کم‌بیننده‌ی آموزش، آن هم هفته‌ای فقط یک شب. یک برنامه‌ی جدی با مخاطب خاص که یک بخش آموزشی هم داشت که در آن استاد جهاندار، آواز درس می‌داد. گویا مسئولان شبکه ابتدا دستور داده بودند همین بخش آموزشی حذف شود و بعد ناگهان جلوی پخش برنامه را گرفته‌اند و رسواتر آن‌که گفته‌اند دلیلش این است که این برنامه جنبه‌ی آموزشی ندارد! یعنی تصور کنید مطلوب آنان این بوده که لابدّ به جای تدریسِ فقط آواز، مدرسان تار و سه‌تار و سنتور و کمانچه را هم بیاورند و خدانکرده در رسانه‌ی ملی، ساز هم نشان بدهند! برنامه‌ی موسیقی را می‌خواهید تعطیل کنید، تعطیل کنید، ولی ارزن را که روی طناب نمی‌شود پهن کرد! جنبه‌ی آموزشی؟

عجب نیست از صداوسیما که اغلب می‌کوشد خلاف جهتِ رودخانه‌ی اکثریت جامعه حرکت کند، اما بسی عجیب است خوش‌بینیِ آنانی که می‌پنداشتند با آمدن محمد سرافراز به جای ضرغامی، قرار است اتفاق خوبِ خاصی در این سازمانِ بی‌سروسامان بیفتد. مردم اگر قرار است سرگرم باشند، همین که به خنده‌های رامبد جوان و جوک‌های مهمانانِ «خندوانه» و لهجه‌ و تکیه‌کلام‌های «جناب‌خان» بخندند، کفایت می‌کند. کتاب و شعر و هنر به چه کار می‌آید! مردم اگر موسیقی می‌خواهند بشنوند، چرا باید «های‌های‌های» بی‌مزه‌ و کسالت‌بار قربانی و عقیلی و جهاندار و امثال آنان را بشنوند؛ همان دوف‌دوف‌های انواع برنامه‌ها بس‌شان است! وارد مسائل اجتماعی و سیاسی هم که اصلاً نمی‌شویم، که همانا با تقوا نزدیک‌تر است. جنبه‌ی آموزشی یعنی این! 


مهدی جامی: 
تاریخ جامع ایران بدون تردید بزرگ‌ترین پروژه‌ی تحقیق در تاریخ ایران است که به پایان رسیده و منتشر شده است.
تاریخ جامع ایران بدون تردید بزرگ‌ترین مجموعه کتاب جدی و سنگین آکادمیک و دانشورانه است که در تاریخ معاصر و بعد از رواج چاپ در ایران منتشر می‌شود.
تاریخ جامع ایران یکی از سریع‌ترین پروژه‌های بزرگ تحقیقی در تاریخ ایران و شاید منطقه است که در عرض کمتر از ۱۴ سال طراحی و برنامه‌ریزی و سفارش و اجرا و ویرایش و آماده‌سازی و چاپ شده است.
تاریخ جامع ایران یکی از پروژه‌های بزرگ صنعت نشر در ایران است که مجموعه‌ای بزرگ را با نفاست و دقت و رعایت همه‌ی جوانب کتاب‌آرایی به چاپ رسانده است.

تاریخ جامع ایران
 نخستین پروژه‌ی بزرگ تحقیقی و به پایان رسیده‌ای ست که تماماً در ایران طراحی و برنامه‌ریزی و نظارت و ویرایش شده است و مسئولان و کارشناسان و دانشوران و سرمایه‌گذاران آن ایرانی بوده‌اند و برای نخستین بار کارهای علمی را به دانشوران غیرایرانی سفارش داده و ویرایش کرده‌اند. [ادامــه]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.