خوابگرد قدیم

ای.ال.دکتروف (E. L. Doctorow)، نویسنده‌ی شهیر آمریکایی که رمان‌های تاریخی‌اش شهرت فراوانی دارد، دو روز پیش در ۸۴ سالگی درگذشت. دکتروف علاوه بر ۱۰ رمان، دو مجموعه داستان کوتاه و جندین مقاله نیز به چاپ رساند. مشهورترین رمان دکتروف، «رگتایم» است که «نجف دریابندری» آن را به فارسی ترجمه کرد. در ایران، دکتروف را بیشتر با این رمان می‌شناسند. دکتروف معتقد بود "نویسندگی فرم پذیرفته‌شده‌ی شیزوفرنی در جامعه است." او جمله‌ی معروفِ بامزه‌ای هم دارد در باب برخی علائم نگارشی در داستان: "من علامت ویرگول را دوست دارم، اما از نقطه‌ویرگول متنفر ام. فکر می‌کنم آن‌ها به داستان تعلق ندارند. هم‌چنین خیلی وقت است که دیگر از دونقطه برای نقل‌قول استفاده نمی‌کنم. دیگر نیازی به آن‌ها ندارم‌، مثل نقطه‌های سیاه در حال پرواز روی صفحه اند." البته امید دارم اگر کسی خواست از این ادعاها کند، قبلش به درجاتی از دکتروف بودن رسیده باشد! القصه، مرگ او مرا یاد گفت‌وگوی سعید کمالی دهقان است با او در نیویورک انداخت که چهار سال پیش انجام داد. گفت‌وگویی ست بس خواندنی: [ادامــه]

ادبیات تعطیل‌کردنی نیست، آفت‌هایش هم ندیدنی نیست
کاوه فولادی‌نسب
: شش‌هفت سال پیش، یکی از دوستانم ـ وقتی اولین کتابش منتشر شد ـ به شوخی روی صفحه‌ی فیس‌بوکش نوشت: «اولوالعزم شدم رفت.» چنین حرفی آن روزها هنوز چیزی بود در حد شوخی و برای خنده. اما امروز اوضاعِ دیگری حکم‌فرما ست؛ هجمه‌ی نشر، ولع کتاب‌دار شدن. حالا مدتی ست که به لطف ناشران (و اقتصاد آزاد مبتنی بر بازارشان)، کارگزاران ادبی (و بازارگرمی‌شان) و نویسندگان و شاعران جوان (و اراده‌ی عجولانه‌شان برای کسب نام و نان و هرچه هست، درهم) ادعای اولوالعزمی پس از چاپ کتاب دیگر شوخی نیست و تبدیل شده به واقعیتی هولناک که همه‌ی اصالت امر نوشتن را خلاصه می‌کند در انتشار کتاب، و برای خودش ساختاری سلسله‌مراتبی دست‌وپا کرده که در آن کتاب‌های یک نویسنده بی‌شباهت به ستاره‌های روی دوش یک افسر نیست، و هرچه ستاره‌ها بیشتر، قدر و منزلت هم بیشتر؛ فارغ از آن که کار فرهنگی کجا و نظامی‌گری کجا. [ادامــه]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.