خوابگرد قدیم

به روایت و با صدای «فردی مرکوری»




یادمان فردی مرکوری در سوییس


There's no time for us
There's no place for us
What is this thing that builds our dreams, yet slips away from us

Who wants to live forever
Who wants to live forever
...
There's no chance for us
It's all decided for us
This world has only one sweet moment set aside for us

Who wants to live forever
Who wants to live forever
...
Who dares to love forever
... when love must die

But touch my tears with your lips
Touch my world with your fingertips
And we can have forever
And we can love forever
Forever is our today

Who wants to live forever
Who wants to live forever
Forever is our today
Who waits forever anyway?

پوستر آلبوم جام تهی، اثر بهراد جوانبختموسیقی ایرانی، خصوصاً آوازهای آن، پر است از تحریرهایی با کلمات «عزیز» و «عزیز من» و «عزیزم» «ای دل» و «امان» و «ای داد» و مانند این‌ها. آوازها و تصنیف‌های شجریان هم کم ندارد از این‌ها، آن هم با بیان خاص خودش که مجال توضیحش این‌جا و اهل موسیقی هم که به آن آگاه اند.

یکی از آلبوم‌های ماندگار شجریان، آلبوم «جام تهی» ست. محصول ذوق و خلاقیت و کوشش نام‌آورانی چون خود او، فرامرز پایور، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج و فریدون شهبازیان در مقام آهنگساز و تنظیم‌کننده. در این آلبوم ترانه‌ای هست با نام «در کوچه‌سار شب» که شعرش از سایه است و شهبازیان آن را بر پایه‌ی آهنگی از لطفی در مایه‌ی سوزان دشتی آفریده است؛ همان «در این سرای بی‌کسی،‌ کسی به در نمی‌زند» معروف. مضمون شعر این ترانه گله‌ای سوزان است از روزگار و تنهایی و غم یاری که جز در یک بیت به او مستقیم اشاره نمی‌شود:

دلِ خرابِ من دگر خراب‌تر نمی‌شود
که خنجرِ غمت ازین خراب‌تر نمی‌زند

این بیت به هر دلیلی در ساخت ترانه حذف شده، اما به جای آن، شجریان عبارت یگانه‌ی «عزیز، عزیز، عزیزانم» را به سوزان‌ترین لحن ممکن و کاملاً متفاوت با همه‌ی «عزیز من» و مانندهاش در همه‌ی آوازها و ترانه‌های دیگرش، دو بار می‌خواند. اگر دم دست‌تان نیست، از این‌جا دانلود کنید و بشنوید. این ترانه را این روزها خیلی گوش می‌کنم و به این بخش آن که می‌رسم، گیر می‌افتم؛ ارکستر که در مایه‌ی دشتی، سرخی شعله‌های آتشی بزرگ را رنگ می‌زند، ناگهان خاموش می‌شود، و شجریان در سکوت، «عزیز...» را جوری صدا می‌کند که جز با چشم فروبسته و قلب درهم‌شکسته نمی‌توان آن را شنید و بازشنید...

پ.ن
از بعد از اخراجی‌های یکم (۱۳۸۶)، هیچ خبر و نشانی از فریدون شهبازیان ندیده‌ام و نشنیده‌ام. امسال او هفتاد‌ساله می‌شود. مباد که خبرش را عاقبت از اتاق مراقبت‌های ویژه بشنویم! کسی اگر خبری از او دارد، بنویسد برای من و دیگران.




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.