خوابگرد قدیم

اکران و نقد و بررسی چهار فیلم برگزیده‌ی سینمای کودک و نوجوان به همت مجتمع علامه طباطبایی برگزار می‌شود. بهزاد فراهانی، دبیر این جشنواره گفته است: هدفِ چنین جلساتی برای کودکان و نوجوانان، آموزش شیوه‌ی صحیح نقد کردن یک اثر هنری ست. هم‌چنین به والدین گوشزد می‌کنیم که تحلیل و کالبدشکافی یک اثر هنری چه اصولی دارد و چگونه باید به فرزندان انتقال یابد. پرسش و پاسخ بین کارگردان و بیننده‌ی اثر، بین بازیگر و عوامل فنی و تماشاگر، عالی ست و نخستین گام در راستای دموکراسی و گفت‌وگوی متفکرانه بدون ترس و دعوا و مرافعه است.

وقتی برای اولین بار در باره‌ی برگزاری چنین جشنواره‌ای صحبت شد، دیدم «جشنواره» نیست ولی کم از آن هم نیست. پیشنهادِ نمایش چهار فیلم عالی از سری فیلم‌های به‌دردبخور محیط‌های آموزشی مطرح شد که هم برای آموزشگر و هم برای کودکان و نوجوانان و والدین مفید باشد. با بررسی و هماهنگی مقرر شد که چهار فیلم «دزد و پری» ساخته‌ی حسین قناعت، «رابطه» پوران درخشنده، «علفزار» محمدعلی طالبی و یک فیلم خارجی به نام «big» ساخته‌ی پنی مارشال در چهار شب و در حضور عوامل، بازیگران و کارگردانان فیلم برای مخاطبان پخش شود.


این جلسات اکران و بررسی آثار از ۱۳ تا ۱۶ مردادماه در سالن نمایش مجتمع علامه طباطبایی به نشانی ستاری شمالی، قبل از میدان دانشگاه، دوربرگردان جنوبی، خروجی دوم، خیابان شعرا پلاک ۱۷ از ساعت ۱۹ تا ۲۲ اجرا می‌شود.




ورود برای همگان آزاد و رایگان است، ولی به دلیل محدودیت‌ها علاقه‌مندان می‌توانند با شماره‌ی ۸-۴۴۸۴۱۳۲۷ نیز تماس بگیرند. هم‌چنین، علاقه‌مندان می‌توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر عدد یک را به سامانه‌ی ۵۰۰۰۱۴۴۸۱۳۶۶۵ ارسال کنند.

مریم مهتدی: شاید حالا که سایه‌ی جنگ ـ اگر دلواپسان دل‌شان بیاید ـ از بالای سرمان محو شده و بوی صلح کمی در هوا پیچیده، خواندن داستان کوتاه «برخوردی کوتاه با دشمن» سعید صیرفی‌زاده، نویسنده‌ی ایرانی‌آمریکایی که در نیویورکر چاپ شده، آن هم با ترجمه‌ی گلی امامی خالی از لطف نباشد.

"برای رسیدن به تپه اول باید کوره‌راه را طی کنی. کوره‌راه باریک و سربالایی ست و در محاصره‌ی درخت‌هایی که از شدت تیرگی به کبودی می‌زنند، و آن‌چنان انبوه که خیال می‌کنی کنار دیواری آجری راه می‌روی. دفعه‌ی اولی که از آن بالا رفتم و حشتناک بود. نفسم بالا نمی‌آمد، چه رسد به این‌که قدم از قدم بردارم. اگر مجبور می‌شدم بدوم، یادم نمی‌آمد چطور باید این کار را بکنم. تازه بیست و پنج کیلو بار هم پشتم بود که با هر قدم تلق‌تولوق و دنگ‌و‌دنگ می‌کرد. انگار یک یخچال کول کرده بودم. اما ماه اول را که رد کردم ترسم ریخت و کوره‌راه شروع کرد به قشنگ شدن. به قول بروشور توانستم از «زیبایی پیرامون»ام لذت ببرم ـ حتا از درخت‌هایی که چپ و راست به آن‌ها می‌خوردم. [ادامــه]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.