کتابخانه

صفحه‌ي اصلي

پنجره‌ي پشتـي


کتابخانه/ مقاله‌ها

 

 


عنوان: خنياگر ادبيات

موضوع :
ياسوناري کاواباتا        مترجم: حسين شاهسواري

   


كاواباتا در ميان رمان‎نويسان ژاپنی نخستين برنده‎ی جايزه‎ی نوبل ادبيات است. شمار زيادی از كتاب‎های كاواباتا به نحوی ماليخوليايی به كند و كاو در جايگاه مسائل جنسی در فرهنگ و زندگی مردم می‌پردازد. آثارش تركيبی از زيبايی‌های ژاپن كهن و تمايلات نوگرايانه است: تركيبی از واقع‎گرايی با تصاوير سورئاليستی و دور از ذهن. كاواباتا در سرتاسر حياتش بيش از صد عنوان (به قول خودش) «داستان‎های كف دست» نوشته كه به زعم خود كاواباتا «اين‎ها» عصاره‎ی هنر اويند. در يكی از اين داستان‎ها با نام «آن بالا، روی درخت» ميشيكو و كيزوكي، دو بچه‎ی كلاس چهارمی‌، راز مگويی را بازگو می‌كنند: كيزوكی به دخترك می گويد كه والدينش هميشه با هم جنگ و دعوا دارند و پدرش يك زن ديگر هم دارد. او می‌گويد كه يك بار برای پنهان شدن از دست مادرش كه می‌خواست او را بگيرد و به خانه‎ی پدربزرگ و مادربزرگش برگرداند، از درختی توی باغچه بالا رفته است. و از آن به بعد دفعات زيادی آن بالا، روی درخت بوده است: «آن راز مگوی بالا رفتنشان از درخت دو سالی می‌شد كه سر به مُهر نگه داشته شده بود. جفتشان می‌توانستند به راحتی آن‎جا كه تنه‎ی كلفت درخت، آن بالا شاخه شاخه می‌شد، بنشينند. ميشيكو پاهايش را می‌انداخت دو بر شاخه‎ای و به شاخه‎ی ديگری تكيه می‌داد. همان روزهايی كه پرنده‎های فسقلی می‌آمدند‎، روزهايی كه باد از ميان برگ‎های سوزنی كاج آواز می‌خواند. با اين كه آن‎قدرها هم از سطح زمين فاصله نداشتند‎، اين دو عاشق انگار توی عالم كاملاً متفاوتی سير می‌كردند. عالمی بسيار دور از زمين.» (از داستان آن بالا، روی درخت)

ياسوناری كاواباتا در خانواده‎ای فرهنگی و مرفه در «اوزاكا» ديده به جهان گشود. خيلی زود انزوا و گم‎بودگی را تجربه كرد: در سه سالگی از نعمت وجود پدر و مادر محروم شد، هفت سالش بود كه مادربزرگش مُرد و تنها خواهرش را در نه سالگی از دست داد. اين مرگ و ميرهای خانوادگی مانع از شكل‎گيری عادی دوران كودكی كاواباتا شد. شايد به همين جهت است كه شماری از منتقدين تاثير اين ضربات روحی در حس «گم بودگی و پريشاني» پس زمينه ی كارهای كاواباتا را انكار ناپذير می‌دانند. 

او در سال 1920 مطالعات ادبی خود را در دانشگاه امپراتوری توكيو آغاز كرد و به سال 1924 از آن‎جا فارغ‎التحصيل شد. كاواباتا با گروهی از نويسندگان جوان نشريه‎ی «بونگه ئی جيدائي» (ادبيات معاصر) را به راه انداخت. اين نشريه هوادار جريان «حس باوری جديد» بود كه مخالفت شديدی با دانشكده‎ی با نفوذ «نوشتن واقع‎گرايانه» كه هوادار ادبيات پيشگام اروپا بود، داشت. 

كاواباتا اولين كاميابی‌اش را در سال 1925 با رمان كوتاه «رقاصه ايزو» به دست آورد؛ يك اثر اتوبيوگرافی كه شرح دلباختگی سال‎های جوانی خودش نسبت به يك دختر رقّاصه‎ی چهارده ساله است كه پاهايش مثل «نهال پائولونيا» رو به بالا كشيده می‌شود. اين داستان با فراق به پايان می‌رسد. زن جوان در ديگر آثار كاواباتا نيز ظاهر می‌شود. از جمله: «زيبارويان خفته» به سال 1961 و رمان كوتاه «قاصدك» كه پس از مرگش انتشار يافت.

كاواباتا وقتی در سال 1931 ازدواج كرد، ساكن پايتخت سامورايی‌ها يعنی «كاماكورا» در شمال توكيو شد و زمستان‎ها را در «زوشي» می‌گذراند. در طول جنگ دوم جهانی كاواباتا بی‌طرف ماند و مشغول مطالعه‎ی رمان قرن يازدهمی ژاپن يعنی «افسانه‎های گِنجي» شد. در سال 1954 كاواباتا يكی از بهترين كارهايش را نوشت: «آوای كوهستان» كه در آن، بحران‎های خانوادگی را در اپيزودهايی زنجيره‎وار به تصوير می‌كشد. قهرمان داستان، شنيگو، رسم و رسومات ژاپنی را در مراقبت از سرشت و روابط انسانی به نمايش می‌گذارد. او به شدت نگران بحران‎های زناشويی دو فرزندش است. صحنه‎های زندگی قهرمان سرشار است از توصيفات شاعرانه ی طبيعت، اوهام و خاطرات پراكنده.

در دهه‎ی شصت كاواباتا طی سفری به آمريكا، در چندين دانشگاه سخنرانی‌هايی ايراد كرد. اواخر دهه‎ی شصت سال‎های فعاليت‎های اجتماعی كاواباتا بود. او مبارزاتی برای نمايندگان محافظه‎كار انجام داد كه از آن جمله امضای متنی بود كه در مورد انقلاب فرهنگی چين همراه با «يوكيو ميشيما» و ديگر نويسندگان تدوين شده بود. او همچنين مسئول انجمن قلم ژاپن بود و به طور فزاينده‎ای به نويسندگان جوان جويای نام ياری می‌رساند. او در سخنرانی دريافت جايزه‎ی نوبل، شايد با به ياد آوردن چند تن از دوستان نويسنده‎اش كه با دست خويش مُرده بودند، خودكشی را محكوم و ملامت كرد. ولی كاواباتا كه سال‎ها از ضعف جسمانی شديد رنج می‌برد، در شانزدهم آوريل 1972، دو سال پس از خودكشی ميشيما، در زوشی با گاز به زندگی خود پايان داد... بدون هيچ يادداشتي.

كاواباتا در آثار اوليه اش به تجربه ی شگردهای سورئاليستی پرداخت. شيوه‎ی طبيعت‎گرايانه‎ی او بعدها به برداشت گرايی ( امپرسيونيسم ) متمايل شد؛ تركيبی از زيبايی شناختی ژاپنی با حكايات روان‎شناسانه و شهوت انگيز. از ميان آثار شناخته شده‎ی كاواباتا پس از جنگ دوم جهانی می‌توان به «سرزمين برف» اشاره كرد كه داستان شيمامورا، يك هنرشناس ميان‎سال و كوماكو، يك گيشا جوان است. او به عنوان پس زمينه‎ی پيش‎آمدهای داستان، مكانی دورافتاده را تشريح می‌كند: يك تفرجگاه چشمه‎ی آب گرم در غرب رشته كوه‎های مركزي. جايی كه زمستان‎هايش تاريك، طولانی و ساكت است. «هر چه باشد اين انگشتان خاطره‎ی روشنی از زنی را كه می‌خواهم ببينمش نگه می‌دارند.» شيمامورا هنگامی اين فكر را می‌كند كه با قطار به سوی سرزمين برف می‌رود؛ قطاری كه او را به ديگرمكانی می‌برد، دور از حال و هوای كتابی كه در حال نگارشش بود: كتابی درباب رقص باله. ولی اين هدفِ دور دست تنها به او خانه‎ای موقت در كوپه‎ی قطار اهدا كرده است. بازتاب چيز ديگرگون در شيشه‎ی پنجره‎ی كوپه‎اش كه شب به آينه‎ای مبدّلش كرده است. كوماكو به شدت شيفته‎ی اوست، كوماكويی كه بازتاب نيست، بلكه ساخته و پرداخته‎ی تصاوير زيبايی شناسانه‎ی شيماموراست. كاواباتا بعدها اذعان كرد كه شخصيت كوماكو را از روی يك شخصيت زن واقعی گرته برداری كرده است : «در ژرفای آينه چشم انداز عصر عبور می‌كرد، آينه و اشكال منعكس، مانند تصاوير متحرك روی يكديگر می‌لغزيدند. شكل‎ها و پس زمينه‎ها با هم ربطی نداشتند. از طرفی اشكالِ هنوز شفاف و نامرئی‌، و از طرف ديگر پس زمينه‎ی تيره و تار، هردو در حجم يك دنيای سمبليك ذوب می‌شدند. دنيايی غير از اين دنيا. خصوصاً هنگامی كه نوری از دل كوهستان در مركز سيمای دختر درخشيد. شيمامورا حس كرد الآن است كه قلبش از زيبايی وصف نشدنی سيمای دختر از سينه بيرون بزند.»

او در «هزار دُرنا» (1952) از مراسم چای به عنوان پس زمينه‎ی كارش بهره بُرد. اين اثر بر اساس كار كلاسيكی مانند «افسانه‎های گِنجي» نگاشته شد. در «زيبايی و اندوه» (1965) كاواباتا ماجرای تجديد ديدار يك مرد سالخورده با زنی هنرپيشه و ماجرای انتقام‎جويی شاگرد جوان هنرپيشه را به نمايش می‌گذارد. در اين اثر همانند كارهای آخر كاواباتا با شيوه‎ی پايان‎بندی باز مواجهيم. داستان كاملاً خود را لو نمی‌دهد. به جای رُك‎گويی داستان به روايت زيرپوستی می‌پردازد و باقی ماجرا را به قوّه‎ی تخيّل خواننده وا می‌گذارد. 

«استاد گوُ» يكی از شناخته ‎نشده‎ترين رمان‎های اوست كه براساس مسابقه‎ی گوُ كه در سال 1938 بين يك پهلوان قديمی و رقيبی جوان برگزار شده بود، نگاشته شد. گوُ يك بازی استراتژی ژاپن كهن است. در پايان وقتی بازيكن‎ها ديگر از تنهايی و انزوا بيرون بيايند اين خود سنت است كه بازنده می‌شود. 

پيوند:
:: داستان کوتاه «چتر» ـ ياسوناري کاواباتا ـ برگردان دامون مقصودي

فهرست کتابخانه

topñ

Google

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 

HOME
بازنشر چاپی آثار بدون اجازه، به شدت ممنوع است و لينک دادن، آزاد.
اگر نويسنده و يا مترجم هستيد و پيشنهادی برای انتشار اثری داريد، ايميل بزنيد.
shokrollahi[at]khabgard[dot]com